هرکول شاید چاقوی سوئیسی میلیوندلاریِ آسمان آمریکا باشد، اما در مختصات ایران روایتش جور دیگری رقم خورد و دوبار خاکستر شد!
خندههایی که زیر آوار بمبها خاموش شدند و جایشان را به سکوت سنگین ویرانهها دادند، انگار هنوز هم در لابهلای این اسباببازیهای خاکی، نفس میکشند... حتی سنگ و خاک هم برای این وسیلهها بغض کردهاند؛ اسباببازیهایی که یک روز تمام دنیای این بچهها بودند
در تاریخ جنگ ایران، قهرمانان ما افراد عجیب و غریب نبودند؛ معلم، دانشآموز، دانشجو، کشاورز و کارگر بودند که برای یک هدف بزرگتر از خودشان (حفظ وطن و خاک) به پاخاستند.
جنگ تحمیلی رمضان یک عملیات احیای موفق برای قلب تپندۀ جامعۀ ایران بود. طعم عزتی که امروز در کام ملت نشسته، گرانبهاترین سرمایه برای ترمیم زخمهای گذشته است. اگر با هوشمندی، این شادی مشترک را به عنوان کانون وفاق ملی تعریف کنیم و با تمسک به حبلالله دست در دست هم دهیم، هیچ قدرت خارجی و هیچ فتنۀ داخلی نخواهد توانست این دژ مستحکم را فرو بریزد.
برای همسر شهید، این روزها نه زمان استراحت، که آغازِ یک جهادِ ظریف است. او اکنون معماری است که باید با دستانی لرزان از غم، سقفی از اطمینان بر سر فرزندانش بنا کند.
بازگشت به زندگی با استرس کمتر یک شبه اتفاق نمیافتد، بلکه یک فرآیند است. «طبیعت» و «آغوش خانواده» دو درمانگر رایگان و بینظیر هستند.

