صفحه ها
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 96568
تعداد نوشته ها : 23
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

نویسنده: عبدالحسین معتمدی

 

   -    چرا دشمنان جمهوری اسلامی از عاشورا می ترسند ؟


«
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان» روزجمعه با صدور بیانیه ای درباره سوءاستفاده انتخاباتی از مراسم سوگواری سالار شهیدان ابراز نگرانی کرد. این ستاد در عین حال اعلام کرد: «ما به درک معرفت مردم خوب ایرانمان اعتماد و استظهار داریم که نمی گذارند تحت لوای امام حسین بر آموزه های درخشان حضرتش زنگار سلیقه و بداندیشی و تشویش بسته شود».
    
صدر و ذیل این بیانیه در تناقض با هم است. اگر صادرکنندگان بیانیه به تلقی و تصور مردم از آنها «مطمئن» هستند، بنابراین چرا در عین حال «نگران» هم هستند؟ علت چیست که اگرچه حضرات در آستانه هر محرم و صفری، فرار به جلو کرده و هشدار می دهند، در عین حال نگرانی از احساسات عاشورایی مردم سرجای خود باقی است؟ کدام ظرفیت در گریه و عزاداری مردم هست یا «اصلاح طلبان» حائز کدام ویژگی ها هستند که هر وقت محرم و صفر فرا می رسد باید نگران ظهور بیشتر دوگانگی میان اعتقاد مردم و مرام و منش خود باشند؟ چرا جماعتی تا نام دین و اولیای الهی، ارزش ها و فضیلت های انسانی، و انقلاب و خط امام به میان می آید خود را در طرف مقابل این ارزش ها و در جایگاه متهم می یابند و ادعا می کنند که کسانی دارند از مقدسات و ارزش های نهفته در دل و جان مردم علیه ما و برای اتهام و تخطئه ما استفاده می کنند؟
    
چرا اتهام تقابل با فضیلت های امام حسین(ع) و عاشورا به برخی جماعت مدعی اصلاح طلبی می چسبد؟ آیا حکایت همان کسی نیست که با قیافه ای متاسف و مظلومانه می گفت «بخت بد من، هر وقت در محله دزدی می شود، پلیس و مردم صاف می آیند سراغ خانه ما و مصیبت بزرگتر اینکه از بدحادثه معمولامال دزدی را هم همان جا پیدا می کنند. خب! وقتی اصل بر برائت است را نفهمند همین می شود که به چشم متهم به آدم نگاه کنند»! حالاباید پرسید چرا عنوان و شهرت امانتداری، تعهد و پاکدستی به بعضی ها نمی چسبد اما وقتی سخن از ذلت پذیری، ولایت ناپذیری، اباحیگری و لاقیدی، قدرت زدگی و... به میان می آید، ناخواسته ذهن سراغ همین مثال ها و مجسمه های عینی آن صفات می رود؟! تقصیر مردم چیست اگر تئوریسین تندرو و مالیخولیایی شما در اصلی ترین ستون های روزنامه هایتان با جسارت به ساحت اباعبدالله الحسین و علی بن ابیطالب علیهماالسلام، حق را به جانب یزید بن معاویه و عمربن سعد و شمر و هرمله داد و ادعا کرد اگر یزیدیان حادثه عاشورا را پیش آوردند به خاطر خشونت طلبی پدرحسین در جنگ های صدراسلام بود؟! مگر دیگر نویسنده شما نبود که زیارت عاشورا- روایت شده از امام صادق علیه السلام- را خشن و مغایر با آزادی و دموکراسی خواند و خواستار تجدیدنظر در آن شد؟ اساساً مگر برخی سخنگویان و سخنوران و تئوری پردازان شما نبودند که مکرر در مکرر بر انکار وحی و نبوت و امامت و دخالت دین درسیاست اصرار کردند و عنوان ارتجاع و تحجر به آنها دادند؟ شترسواری که دولادولانمی شود. حماقت و خیال کردید دوره دین و ارزش ها و فضیلت ها گذشته و مردم پشت به اسلام کرده اند، پس با جبهه شبیخون فرهنگی یزیدیان دوران هماهنگ شدید و با قساوت تمام بر فضیلت های مظلوم اسلام و انقلاب تاختید یا تجهیزات و فرصت فراهم کردید که مأتلفان شما بتازند. پس حالاچه داعیه ای دارید؟ اگر می خواهید توبه کنید بسم الله! اما اگر قرار است از همان خیانت ها، پل و ابزاری برای مظلوم نمایی به شیوه سابق بسازید، باز هم بد فهمیده اید و دچار اعوجاج در دید هستید، که نفاق، حماقت و کجروی و اسباب انگشت نما شدن را- به سان مستی لایعقل که رفتارهای لاابالی از او سرمی زند- به دنبال دارد.
    
به پرسش آغازین برگردیم. چرا نام حسین و عاشورا و ذکر مصیبت او و یادآوری حماسه کربلا، شما را نگران می کند؟ درست است. نمی شود از حسین و عاشورا گفت و در تاریخ ماند؛ لاجرم، دوستی با دوستان امروز حسین و به دل گرفتن بغض دشمنان امروز وی و آنها را که دشمن را تجهیز و جاده را برای او صاف می کنند، با خود و در خود دارد. مردم وقتی از آن فاجعه و آن حماسه می شنوند، ناخودآگاه امروز دنبال یزیدها و عبیداله بن زیادهای زمان می گردند همچنان که عمروبن سعد جاه طلب و شمر لجوج سنگدل و محمدبن اشعث بن قیس خارجی دنیا طلب، شبث بن ربعی منافق و... را یک به یک در روزگار خود رصد می کنند.
    
چرا کسانی باید از ذکر محرم و عاشورا و حسین (ع) بترسند؟ حضرت امام خمینی (ره) 04 سال پیش در واکنش به فشار ساواک مبنی بر نام نبردن و بد نگفتن از شاه و اسرائیل و آمریکا می پرسید آیا به نظر ساواک شاه آمریکایی است؟ امروز هم باید پرسید آیا حضرات خدای نکرده خود را در اردوگاه مقابل امام حسین می یابند که به تشویش افتاده اند؟ ملت شعار می دهند مرگ بر آمریکا و منافق، به اینها برمی خورد و بعد هم طرف آمریکایی اعلام می کند ما از اصلاح طلبان در ایران حمایت می کنیم! می گویی استقلال کشور از اجنبی، همین حضرات برآشفته می شوند که دوره استقلال از جامعه جهانی(!؟) گذشته و باید در آن منحل شد! می گویی شبیخون فرهنگی دشمن جدی است، می گویند کدام شبیخون، دوره دوره تبادل فرهنگی است! و... حالاتازه تازه معلوم شده که چرا جماعتی اصرار داشتند دین زدایی از سیاست کنند و سیاست را عاری از هرچه آرمان و ارزش و فضیلت دینی است، سازند. یعنی سیاست بی چارچوب، بی معیار، بی شکل و محتوا، بی رگ و روح که بتوان به هر طرف که میل نامبارک کشید، تغییر شکل و جهت داد. اما این شعار پرچم ملت ایران است: انّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیمه . حسین جان تا قیام قیامت، با هر که در مسیر همراهی و مسالمت با توست، موافق و همراهیم و هرکس با تو دشمن است تا قیام با او در دشمنی و جنگیم و از او برائت می جوئیم.
    
کاش احرار جبهه مدعی اصلاحات، آنها که از سر غفلت خطا می کنند و معارضه با دین، خط و جهت گیری شان نیست، تا خویش را بیش از این تباه نکرده اند، حریت پیشه کنند و خود را اصلاح سازند وگرنه بی تردید راه معارضه با دین جز به نفاق و افساد نمی انجامد حتی اگر نام این سیر و مسیر را اصلاح و اصلاحات نهاده باشند. آقایان! انتخاب جبهه با شماست و هر انتخابی البته لوازمی دارد. اما انتخاب جبهه دوستان قبل از هر چیز یک «برائت» بلندبالااز دشمنان دین و انقلاب لازم دارد. این اول ولایت است.
    

عاشورا ، اربعین ... غیبت کبری

 

عاشورا و انتظار

یکی دیگر از پیامهای عاشورا آیندهنگری و فسلفه انتظار نسبت به حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

تا فلسفه انتظار همواره تبلیغ گردد، در خاطرهها بماند، و حرکتهای مثبت و سازندهای را پدید آورد، زیرا امّت منتظرِ عدل جهانی:

هرگز زیر بار ستم نمیرود، و خود ستمکار نیست.

هرگز آلوده نخواهد شد و در رفع زشتیها میکوشد.

- تلاش میکند تا زمینههای پیدایش حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم سازد.

- پس انتظار نوعی خودسازی، و مراقبت از اعمال خویش است.

- انتظار تطیق دادن رفتار خویش با امام منتظر است.

- انتظار بازنگری به کار و حال و اندیشههای شخصی است.

که آیا در جهت اهداف، و آرمانهای جهانی امام غائب قرار داریم؟ یا در خط و راه و روش دشمنان زندگی میکنیم؟

اول فرهنگ آیندهنگری در اسلام

یکی از امتیازات ادیان الهی، و رسالت پیامبران آسمانی از آدم (ع) تا خاتم عجل الله تعالی فرجه الشریف، آیندهنگری مثبت فوتوریسم است.

که آیندهنگری مثبت، از ویژگیهای مهم مکاتب و ادیان و میزان سنجش و ارزیابی آنها بحساب میآید. اگر مکتبی یا آئینی به آینده فکر نمیکند، و نسبت به آینده روشن، طرح و برنامه ندارد، و برای تحقق شیرین آن دستورالعملی آمده نکرده باشد.

ناقص و بیپایه است.

فاقد ارزشهای سازندگی است.

و در جهت دادن،؟ و هدف بخشیدن به انسانها ناتوان است و نمیتواند آرمانهای والای انسانیت را سازمان بخشد.

تمام مکاتب مادی، و ادیان تحریف شده این مشکل مهم را دارند که نسبت به آینده روشن انسانها بیتفاوتند، ساکتند، حرف تازهای ندارند، و به همین دلیل بیاعتبار میشوند، و قدرت ماندن و ایستادن برابر دیگر مکاتب یا آئین کامل الهی را ندارند.

برخی از مکاتب و ادیان نسبت به آینده نگرش محدودی دارند، و به آینده بصورتی کلی و مبهم میاندیشند، اما کافی نیست، حرکتساز و تحول آفرین نمیباشد.

یکی از ویژگیهای مهم و ارزشمند اسلام، آیندهنگری مثبت و تحول آفرین است.

همه پیامبران الهی از آینده خط رسالت و ظهور حضرت محمد (ع) خبر دادند.

همه پیامبران الهی کیفیت محفوظ ماندن راه پیامبر اسلام را توسط خونهای عاشورائیان، و حضرت اباعبدالله (ع) تذکر دادند و بگونهای روشن فرمودند که عاشورا حفظکننده دین اسلام، و پشتوانه تکامل ادیان الهی است.

و همه پیامبران الهی به آینده جهان و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره فرمودند.

و پیامبر اسلام نیز نسبت به آیندهنگری و ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در فصلهای زیر صدها روایت و رهنمود دارد مانند:

تعداد مشخص امان شیعه (اَنَّ الْئِمَّهَ اِثْنی عَشَر امان شیعه دوازده نفرند)

ویژگیهای زندگی و فردی و اجتماعی و سیاسی امام معصوم (علیهمالسلام)

چگونگی تولد و شهادت و مبارزه جهاد هر کدام از رهبران الهی

دوران پرماجرای غیبت صغری

دوران طولانی غیبت کبری امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف

تحولات چشمگیر و حوادث فراوان دوران غیبت، و نقش فقها و نمایندگان عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در رهبری امت.

نشانههای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جهان و کشورهای اسلامی

چگونگی ظهور و پیروزی امام بر سردمداران کفر و فساد در دنیا

یاران امام و سرانجام کار پرهیزکاران[1]

استقرار حکومت جهانی قرآن و اسلام، و استقرار عدالت در زمین

تحولات شگفتیآور علمی، صنعتی، سیاسی، نظامی پس از ظهور

تداوم حکومت جهانی با رجعت امامان شیعه (دوران رجعت تا قیامت)

با مطالعه روایات آینده در اسلام به این نتیجه میرسیم که تحولات آینه جهان همانند تحولات آینده عربستان پس از بعثت، برای پیامبر اسلام (ص) دارای ارزش و اهمیت بود زیرا قیام جهانی حضرت صاحب الزمانعجل الله تعالی فرجه الشریف.

به ثمر رساننده درخت اسلام، و تحقق بخشنده رهآورد بعثت است.

انتقامگیرنده از ظلمها، و فاسدان و خونهای به ناحق ریخته شده کربلاست.

پایانبرنده اهداف پیامبران الهی است.

و به تکامل رساننده راه ور سم پیامبران الهی و ادیان آسمانی است.

دوم عاشورا و آیندهنگری پیامبران

و عاشورا نیز از آن جهت مهم بود که :

اهداف ادیان آسمانی را حفظ کرد.

و با حفظ و تضمین خط رسالت، همه رهآورد ادیان آسمانی را نیز حفظ و تداوم بخشید.

زیرا پیامبران الهی آموزگاران یک کلاس، به وسعت کره زمین میباشند.

و به دانشآموزان آنان به گستره جمعیت همه کره زمین، و همه بشریت تشنه عدالت و هدایت هستند.

پیامبران الهی در نگرش واقعبینانه خود چنانچه از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت دادند.

از عامل اصلی حفظ اسلام و خط پیامبران نیز سخن گفتند و عاشورا را مطرح کردند.

به کربلا رفتند، و خاک آن را بوئیدند.

آدم (ع) با نام پنج تن آل عبا به خدا نزدیک شد.

و نوح و ابراهیم و موسی (ع) نیز به برکت نام پنج تن آل عبا پیروز گردیدند و با نگاه به عرش الهی آن نامهای نورانی را نگریستند، و نام حسین (ع) را به برجستگی خاصی مشاهده کرده از جبرئیل علت آن را پرسیدند پاسخ شنیدند:

به جهت قیام خونین عاشورا است که حفظکننده راه و رسم انبیاء است

و رسول گرامی اسلام نیز قبل و بعد از تولد حضرت اباعبدالله (ع) بارها به آن اشاره فرمود:

با دخترش فاطمه گفتگو کرد، که:

فرزند تو حسین و در کتب آسمانی شُبَیر است و در سرزمینی به نام کربلا به شهادت میرسد.

حضرت زهرا (س) فرمود:

فَلا حاجَهَ لی فِیهَ (ای پدر به چنین کودکی نیازی نیست)

آنگاه رسول خدا (ص) خبر را تکمیل فرمود که :

خون او تضمینکننده تداوم اسلام و راه انبیاء است که لبخند رضایت بر لبان فاطمه نقش بَست و فرمود:

یا رَسُولالله رَضصِیْتُ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ

(ای رسول خدا از خداوند عزیز و بزرگ راضی هستم)[2]

و حضرت امیرالمومنین (ع) در سفر به صفین از کربلا عبور میکند، خاک آن را برداشته میبوید و میفرماید: آری اینجاست که خون حسین(ع) من در آن ریخته میشود.

عاشورا و قیام خونین حسین (ع) آیندهنگری مثبت پیامبران الهی را تحقق بخشیده و انگیزه اصلی حفظ دین و آینده اسلام شد که به قیام جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متصل میگردد.

پس آینده بشریت نیز همه مرهون خونهای عهاشورا است.

و عاشورا حلقه متصلکننده آغاز ظهور پیامبران آسمانی به پایان راه تکاملی ادیان و استقرار عدل جهانی است.

از این رو، آدم (ع) با شنیدن مصیبتهای عاشورا گریه کرد.

و نوح بهنگام عبور کشتی او از سرزمین کربلا نگران شده اشک ریخت.

و ابراهیم و موسی (علیهمالسلام) با شیندین مشکلات اباعبدلله (ع) در کربلا گریستند و آرزو کردند ای کاش از شیعیان او بودند.

و پیامبر (ص) با یاد عاشورا گریست.

و با یادآوری مصیبتهای عاشورا، لبان و دندان حسین (ع) را، سینه و گلوی آن خون خدا را میبوسید و میبوئید که جای جای ضربات تیر و شمشیر بود.

اگر راه پیامبران تداوم یافت

اگر دین اسلام حفظ گردید به برکت خونهای عاشوراست.

و اگر نهضتهای رهائیبخش شکل گرفت، و آزادی و استقلال به ارمغان آورد، و خطر تهاجم سردمداران فساد را برطرف نمود به برکت عاشوراست.

و اگر دیگر امامان شیعه از حضرت سجاد (ع) تا امام زمان (ع) ماندند و اصالت اسلام را رقم زدند به برکت خونهای کربلا بود.

و اگر در دوران غیبت، فقهاء بیدار و سربردار حوزههای شیعه توانستند نهضتهای رهائیبخش را سامان دهند، و شیرازیها و کاشانیها، و مدرسها قیام کنند و سرانجام حضرت امام خمینی با قیام متکامل خود،توانست طاغوت را براندازد و اسلام را در عصر طلائی سفرهای فضائی پیروز گرداند، و هر دو ابرقدرت حاکم را به انزوا و فروپاشی کشاند، همه به برکت قیام عاشوراست.

که انقلاب اسلامی ایران در ماه محرم آغاز و در ایام محرم به پیروزی رسید. و اگر در آینده منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را آماده میکنند، و در رکاب آن حضرت حاضر میشوند و با دنیا میجنگند، و یهود را ریشهکن میسازند، و حکومت جهانی قرآن را تحقق میبخشند، باز هم به برکت عاشوراست.

و برخاسته از شور و عشق کربلاست.

که اگر نبود عاشورای حسینی، نه راه پیامبران الهی تداوم مییافت، و نه اسلام به دوران غیبت و ظهور میانجامید.


[1] برای اطلاع بیشتر به کتاب آینده و آیندهسازان نوشته محمد دشتی مراجعه فرمائید..

منبع سایت تبیان

 

 

 

 

آداب حضور در مجلس عزاداری

شکی نیست هر محفل و مجلسی که به لحاظی منعقد می‌شود و با دعوت خصوصی یا عام میزبانی می‌شود، آداب و رسومی را به خود اختصاص می‌دهد که باید مراعات شود و بی‌توجهی به آن نه تنها شخص را انگشت‌نما می‌سازد، چه بسا اگر منجر به تذکر شود، زمینه‌ای برای درگیری فراهم می‌آید.

پس می‌باید با مراعات جهاتی که ضرورت این نوع مجالس است، خود را از ابتلا به مشکلات پیش‌بینی نشده نظیر درگیری با افراد دور نگاه داشت و موجبات زحمت اداره‌کنندگان را فراهم نیاورد.

یک: هنگام ورود اگر بنا بر این است که کفش در بیرون نگه‌داری شود، کفش خویش را در جایی بگذارید که به هنگام بازگشت دچار زحمت نشده، زمینه ازدحام مقابل مجلس را فراهم نیاورد. اگر می‌باید کفش را به همراه ببرید، آنها را داخل کیسه نایلون بگذارید و اگر کفش‌های مقابل در ورودی نیاز به مرتب کردن دارد، به صورت افتخاری این کار را بکنید.

مرحوم علامه نادره‌الوجود میرجهانی می‌نویسد: امام سجاد در آستانه مجلسی که ذکر مصائب شده است، کفش شرکت‌کنندگان را در پیش پای آنها جفت می‌کند.1

این شهرت دارد که مرحوم علامه مجلسی در عالم خواب خود را در محشر می‌بیند که به کرسی حضرت اباعبدالله (ع) نزدیک می‌شود. می‌شنود حضرت در خطابی می‌فرمایند، به فلانی این پاداش را بدهید؛ زیرا کفش عزاداران ما را مرتب کرده است.

دوم: به راهنمایی اداره کنندگان مجلس عزاداری یا اگر دسته‌جات سینه‌زنی و زنجیرزنی در شهر حضور می‌یابند به تذکرات مأموران نیروی انتظامی که می‌خواهند مراسم عزاداری بدون درگیری و مشکل برگزار شود، توجه کنید.

سوم: به آنچه موجب ترک مجلس می‌شود، مانند تجدید وضو، تشنگی و نظیر این‌گونه موارد، قبل از ورود به مجلس عزای حسینی دقت و توجه نموده و بعد از برطرف کردن نیاز شرکت کنید.

چهارم: اگر قصد دارد قبل از پایان عزاداری یا روضه‌خوانی و وعظ، محیط را ترک کند، جایی را برای نشستن انتخاب نماید که به هنگام رفتن، نظم مجلس را به هم نریزد و باعث تشتت خاطر نشود.

پنجم: جهت شرکت در محلی که اقامه‌ی عزا نموده‌اند یا استفاده از نذوراتی که در عزاداری به شرکت‌کنندگان تقدیم می‌شود، مرتکب مردم‌آزاری، بدرفتاری، دروغ‌گویی و حق‌کشی نشوید که هرکدام از این زشتی‌ها از ارزش عزاداری می‌کاهد و فیض کمتری نصیب شرکت‌کننده می‌کند.

ششم: مراقب وظایف مسلمانی باشید. به این معنا که واجبی در مراسم عزاداری از میان برداشته نشود و حرامی انجام نگیرد. مبادا عدم رعایت واجبات را در مجلس عزاداری بدون اشکال فرض کنید! که این زشت‌ترین و بدترین برخورد با مقام قابل تعظیم و تکریم معصوم(ع) است.

لذا نه با شعار اینکه امام به لحاظ نماز شهید شد، بل به جهت اینکه دل‌باخته امام نباید ترک واجبی کند، مراقب ساعات نماز که با عزاداری مصادف می‌‌شود، باشید؛ زیرا شهیدان کربلا در سخت‌ترین لحظات عاشورا اقامه جماعت کردند.

هفتم: هرچند در تمامی ایام باید چون سلطانی بر خود مسلط باشیم، اعضا و جوارح را که عامل گناه یا خیر و تقوا می‌شوند از ارتکاب به اموری که شخص را مستحق عذاب قیامت می‌کند، بازداریم ولی می‌طلبد به لحاظ حرمت‌داری عزای حسینی، بیش از پیش مراقب چشم، گوش، زبان و دست خود باشیم که مبادا به تحریک شیطان به گناهی کشیده شویم.

هشتم: باید از هرگونه عمل خودسرانه‌ای که ممکن است نظام عزاداری را درهم ریزد و موجب هرج‌ومرج شود، خودداری کرد. مبادا تصور شود در محیط عزاداری از آنجا که عموم مردم بدون شرط می‌توانند در آن شرکت کنند، مایل باشید دل‌خواه خویش را تأمین کنید که البته اماکن عمومی مانند پارک‌ها یا مساجد و تکایا و ... هم دارای مقرراتی است که باید مراعات شود.

نهم: چون وارد شدید و جای مناسبی را برای نشستن اختیار کردید، چهار زانو بنشینید تا مقدار مکان موردنیاز را در اختیار بگیرید و به هنگام جابه‌جا شدن یا پابه‌پا کردن در مضیقه قرار نگرفته، موجب زحمت دیگران نشوید؛ زیرا از دو زانو نشستن به صورت چهار زانو در آمدن، به جای زیادتری احتیاج دارید.

دهم: در نوع نشستن ادب مراعات شود. خصوصاً اینکه مجالس ذکر مناقب و مصائب ائمه معصومین (ع) در حضور شخصیت باطنی آسمانی آن ذوات مقدس قرار گرفتن است.

یازدهم: استفاده از سیگار یا پیپ بدترین نوع بی‌حرمتی به عزاداری است، زیرا مجلس عزای عزیز آل‌مصطفی را به صورت محیط تفریحی یا مهمانی معمولی درمی‌آورد. به علاوه باید توجه داشت دود دخانیات موجب ناراحتی دیگران می‌شود.

دوازدهم: اگر جایی در مجلس عزاداری مستقر شدید و به وعظ و خطابه، روضه یا نوحه، گوش جان سپردید و متوجه نگاه پی در پی شخص یا اشخاصی شدید، فوراً مؤدبانه جویا شوید آیا موجب مشکلی شده‌ام؟ ممکن است بوی پا یا دهان بر اثر بازدم یا عرق تن و هر چیز دیگر مربوط به شما، راحتی و آرامش اطرافیان را مختل کرده باشد. اگر محبت کردند و تذکری دادند، فوراً برای رفع آن، مجلس را ترک کنید.

سیزدهم: ادب حکم می‌کند زنگ تلفن همراه را خاموش کنید که صدای زنگ اخبار آن بی‌حرمتی به مجلس عزاداری و موجب بهم‌ریختگی حضور قلب حاضران می‌شود.

چهاردهم: به هنگام پذیرایی سعی بر تقدم‌جویی بر دیگران نداشته باشید. از جایی که نشسته‌اید، برای دریافت آنچه به صورت نذر یا پذیرایی تقدیم می‌شود، بلند نشوید. این عمل زشت علاوه بر اینکه بی‌توجهی به شئون مجلس و شرکت‌کنندگان است، موجب بهم ریختن نظم ضروری محیط عزاداری نیز می‌شود.

پانزدهم: اگر نیاز به صحبت با کسی پیدا شد، آرام و کوتاه صورت گیرد تا موجب آشفتگی مجلس یا کسی که به طور دقیق به وعظ و روضه توجه دارد، نشوید. علی (ع) می‌فرمایند: سخنانت را بشمار تا کلامت در غیر امر خیر تقلیل یابد.»2
شانزدهم: تا زمانی که در جمع عزاداران مجلسی حضور دارید و به لحاظ وعظ یا روضه سکوت برقرار شده است، با وسایلی که دست‌ها را مشغول می‌کند و تولید صدا می‌نماید، مانند تسبیح انداختن خود را سرگرم نکنید و اگر دیگری به چنین عملی مشغول بود، آرام و باادب تذکر دهید.

هفدهم: بسیار اتفاق افتاده است که مجبور می‌شوید موضوعی را به شخصی تذکر دهید، جهت تأمین منظورتان، آرامش و افتادگی صدا را مراعات کنید.

هجدهم: به هنگام ترک مجلس کفش‌ها را اگر همراه دارید یا از کفش‌داری دریافت کردید، آن‌طور که عادت عده‌ای شده که بر زمین می‌اندازند و به پا می‌کنند، عمل نکنید که این بی‌حرمتی به خود و دیگران است.

پی‌نوشت:
2.
البکا، تالیف ایشان: 474
2.
بحارالانوار، ج 71، ص 281

 

 

پایگاه خبری خیمهمنبع

 

 

-           ماه صفر از دیدگاه پیامبر
*بیست و ششم صفرالخیر : دستور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم به لشکر اسامه جهت آماده شدن در جنگ با رومیان( بنابر نقل واقدی 11 هجری) ، سالروز انقراض حکومت امویان.

*
بیست و هشتم صفر الخیر : رحلت جانسوز رحمت للعالمین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری قمری - شهادت مظلومانه سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام 50 قمری.

چکیده مقاله :

 در این پژوهش، ابتدا آرای مورخان در باب روز و ماه وفات رسول اکرم، بر اساس تقدم و تاخر ارایه می شود و سپس با یاد کرد دیدگاه اهل تسنن و تشیع در این زمینه و بررسی «وقایع هفت گانه» موثر در تعیین وفات و دقت در اقوال - با توجه به «مسلمات خاصه و عامه» ‌رسم جدول زمان شمار - سخن به این نکته منتهی می شود که قول وفات در «ربیع الاول» قطعی است و در میان دیدگاه های سه گانه در این ماه (اول، دوم و دوازدهم ربیع الاول) تاریخ وفات در «دوم ربیع الاول» را با قطعیات تاریخی دو طرف نزدیک تر می بیند. سپس روایت: «هر که مرا به رفتن ماه صفر بشارت دهد او را به بهشت مژده دهم» از نظر فقه الحدیث بررسی می گردد و آن را از «موضوعات» می شمارد. در پایان به این امر اشاره شده است که چرا شیعه، روایت 28 صفر را به عنوان تاریخ وفات پیامبر (ص) پذیرفته است و نشان می دهیم که این قضیه از ابتکارات «صفویان» بوده است.

بصائر بندرگز .... یاجوادالائمه ادرکنی

 

مأمون، بازنده­ی مبارزه­ی حق و باطل

شیعیان امامت را از جنبه الهی آن می نگرند و به همین دلیل کمی سن امام هرگز نمی تواند در عقیده آنان خللی وارد آورد . اما از سوی دیگر یکی از راه هایی که شیعیان اصرار داشتند تا از طریق آن امام خویش را بشناسند ، دانش و علم امام علیه السلام بوده است .

شیعیان درباره تمامی امامان علیهم السلام با وجود دلایل متعدّد بر امامتشان ، این اصل را رعایت کرده اند و امامان خویش را در مقابل انواع پرسش ها قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنها از عهده پاسخگویی به این سؤالات بر می آیند، آنان را به عنوان امام معصوم می پذیرفتند. در خصوص امامت امام جواد علیه السلام نیز این مطلب به روشنی دیده می شود.

علم امام جواد علیه السلام در مناظرات و مجالس پرسش و پاسخی که یا دانشمندان ادیان و مذاهب دیگر داشتند ، نمود بیشتری پیدا کرد .

این مجالس بیشتر از طرف مأمون و معتصم ترتیب داده میشد و هدف آنها از ترتیب دادن چنین مجالسی این بود که امام جواد علیه السلام در پاسخ دادن مغلوب شود و این موضوع باعث تضعیف ایشان و شیعیانشان گردد. اما در تمامی این مناظرات، نتیجه خلاف آن چیزی بود که مخالفان توقع داشتند و در پایان مجلس، برتری علمی آن حضرت جلوه بیشتری پیدا می کرد.

به دنبال همین مسأله بود که برتری علمی آن حضرت نه تنها در میان شیعیان که در میان دشمنان ایشان نیز آشکار شده بود. لذا مأمون که مسلّماً از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت به شمار می آید، به فضل آن حضرت اعتراف می کند.

هنگامی که مأمون بر آن شد تا دختر خود، را به تزویج امام جواد علیه السلام در آورد ، عبّاسیان بر آشفته و گفتند :

(محمّد بن علی کم سن و سال است . نه معرفتی به دین دارد و نه فقهی میداند . خلیفه اجازه بدهد تا تفقّهی در دین پیدا کند و پس از آن هرچه مصلحت دانست درباره آن انجام دهد )

مأمون گفت :

من این جوان را بیش از شما می شناسم . او از خاندانی است که علمشان الهی است و از الهام خدا سرچشمه می گیرد. پدرانش همواره در علم و ادب از کسب آموزش های معمولی بی نیاز بوده اند. او را با این که سنش اندک است بدان جهت برگزیده ام که برتری او را بر همه اهل علم محرز میدانم

در نتیجه علم سرشار امام جواد علیه السلام به قدری بر همگان آشکار گردیده بود که ملاکی برای تشخیص حق از باطل شمرده می شد. به همین دلیل شیعیان از یک سو با روایاتی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان پیشین علیهم السلام در این زمینه رسیده بود و از سوی دیگر با ظهور علم الهی امام جواد علیه السلام، توانستند امام خویش را بشناسند. لذا حتی وجود مدّعبان دروغین نتوانست مانع از رسیدن آنان به حق و حقیقت گردد .

 

 

عظمت نماز جماعت در نگاه حماسه­ساز کربلا امام حسین (ع

نکته دیگری که در مدیریت امام حسین (ع) می تواند قابل توجه باشد. این است که آن حضرت در این حادثه هم عبادت و طاعت را به میدان می آورند هم عرفان و اخلاق را به نمایش می گذارند، هم شجاعت و ایثار را عرضه می کنند و هم در همه ابعاد مردانگی و مروت را رعایت می کنند که این همه اضداد در کنار هم در هیچ حماسه تاریخی دیده نشده است. ما می بینیم وقتی شب تاسوعا حضرت خطاب به دشمنان می فرمایند یک شب نبرد را به تأخیر بیندازند تا به نماز، دعا و استغفار بپردازند نشان می دهد که مبارزه آن حضرت در مسیر عبودیت و بندگی خداست. اگر این عبودیت نبود مبارزه آن حضرت در نزد خدا و بندگان شایسته او ارزش و اعتباری نداشت. همچنین با این بیان نماز آن حضرت در ظهر عاشورا تفسیر می شود. آن حضرت نمازی را اقامه می کنند که از یک سو در اول وقت است و از سوی دیگر در میان میدان و آشکاراست و از جانب دیگر به جماعت است؛ این همه نشان دهنده آن است که هدف متعالی امام حسین (ع) در این قیام چیزی جز اثبات عبودیت و بندگی پروردگار نیست. لیکن مدیریت کلان و جهانی، مدیریتی است که بتواند به همه ابعاد توجه کند و انسان، یک بعدی در این عرصه پیش نرود و بتواند تمام زوایا را با همان دقتی که امام حسین (ع) در کار خود مراعات می کردند، رعایت کند. امروزه گروهی در عرصه مدیریتی از شجاعت بسیاری برخوردارند اما عاطفه ندارند و بسیاری هم هستند که اهل محبت هستند اما صلابت لازم را ندارند و برخی نیز هیچ یک از این ویژگی ها را ندارند و افرادی خنثی و بی اثر هستند اما امام حسین (ع) تمام این ویژگی های مثبت را در خود جمع کرده و یک نمایشگاه تمام عیار از شخصیت انسان کامل را عرضه کرده است.

 

 

شبستان خبر گزاری تخصصی حوزه دین

 

 

    -  ابوالفضل العباس، سر­سلسله وفا و تعهد

 

 

در یکی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد که نقاب بر چهره داشت و از حرکات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام کسی جرأت نکرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یکی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»که دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا کرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی که به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه کنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یکی از آنان را می‏فرستم تا او را بکشد. گفت: باشد. یکی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان کشته شد. دیگری را فرستاد، او هم کشته شد. همهء پسرانش یک به یک به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی که میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را کشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله کرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یک ضربت کاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاک افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش کنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند که او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.


نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی که سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏کرد، فرمانی که حضرت به یاران خود داد و جمعی را در رکاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در کنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.


اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب کوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شک این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تکیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوکت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را که پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست که در عاشورا و کربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست که روزهای تلخی در پیش دارد و باید کمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق درکربلا شود تا به ابدیّت برسد.


ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی که برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن که امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.


پس از آن که امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملکوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تکرار کردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله کسانی بود که با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاک عزا بر سر و روی خود افکند ...


این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در کنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.


عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج کرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فکری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شکل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد که هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز کسانی بودند که در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی که در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم کرد که همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.



عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شکوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و رکاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شکوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.


آن روز هم که پس از مرگ معاویه، حاکم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح کند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند که اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. کسانی هم که از مدینه به مکه و از آن‏جا به کربلا حرکت کردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.


اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن که حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاکان بر او باد.



سیمای اباالفضل(ع(هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، که همه ستارگانِ کمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان کشیده و صورت همچون ماهش بسنده کرد؛ فضیلتهای او نیز، که درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشکیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یکجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمکین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.


وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت کشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در رکاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در کرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاکساری در برابر «اللّه» حکایت می‏کرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.


قلبش محکم و استوار بود همچون پاره آهن. فکرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود که به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.


ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏کردند و او را به عنوان یک انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه کرد و گریست. آنگاه با یاد کردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه کربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد کرد:


«
هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه که شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت که در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند که با کشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیک می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏که به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند


آنگاه در یادآوری فداکاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

«
خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکاری کرد و از جان خود گذشت، چنان فداکاری کرد که دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏کند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشک می‏برند


بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی که امام صادق(ع) از او کرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد کرده است:


«
کان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛


عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد کرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید


بصیرت و بینش نافذ و قوی که امام در وصف او به کار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست که سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یک قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او که از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» که در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد که تغذیه علمی او از همان کودکی بوده است.


افتخار بزرگ عباس بن علی این بود که در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تکیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت که حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یکی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه کنید:


«
حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش که پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نکردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را که پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در کربلا ابراز داشت.


عباس، همانطور که علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساکین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مکّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) که باب حوایج دربار پیغمبر بود و هرکس روی به ساحت او می‏کرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هرکس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.


عباس مانند پدر که در بستر پیغمبر خوابید و فداکاری کرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداکاری کرد. عباس مانند پدر که در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور که پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حرکت فرموده و مهلت گرفت



در آیینه القابغیر از نام، که مشخّص کننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏کند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏کنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم که هرکدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر کدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.


چه زیباست که اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هرکس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد که با آن خوانده و یاد می‏شود.


نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏کرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود که ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افکند.


کُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت که فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت که در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیکی زاده او و مولود سرشت پاکش و پرورده دست کریمش بود.


او را «ابوالقِربه» (پدر مشک) هم میگفتند به خاطر مشکِ آبی که به دوش میگرفت(33) و از کودکی میان بنی هاشم سقّایی می‏کرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر کربلا، ساقی کاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یکی از مسؤولیتهایش در کربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یک بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شکافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای کودکان تشنه به شهادت رسید(35) (که در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، که همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر کرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد که از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. درکربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.


لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.


او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه کرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) کاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به کسانی که به نام مبارکش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان که با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه کرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشکلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. درکتابهای گوناگون، حکایات شگفت وخواندنی از کرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه کرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.


او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در کربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در رکاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب کرد که نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است که در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای که امام صادق(ع) بیان فرموده است. این که یک حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی کند، افتخار کوچکی نیست.


یکی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی که از پیکرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز کند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در کودکی عباس، آن هنگام که دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد.

 

منبع بی کلک دادکام


دسته ها :
چهارشنبه شانزدهم 11 1387 9:55 صبح
X