پاسخ به یک پرسش بنیادی:

 انقلاب اسلامى براى ایران چه کرد؟

دکتر حجت سلیماندارابى

پرسش از عملکرد انقلاب اسلامی، در حقیقت پرسش از نحوه نگاه دین به حوزه ى عمومى نیز هست و در نتیجه یک پرسش بنیادى است. پاسخ به این پرسش اگر چه پاسخ به عملکردهاى یک نظام سیاسى در یک دوره مشخص هست اما پاسخ به تبعات و پیامدهاى حضور مذهب در سیاست نیز مى باشد. نظام جمهورى اسلامى در دو دهه ى گذشته آزمون فرضیه ى مطلوبیت یا عدم مطلوبیت، عینیت دیانت و سیاست از حیث علائق توسعه سیاسی، اقتصادى و اجتماعى نیز مى باشد.
عده اى براى نفى مطلوبیت این عینیت، مدعى هستند که دخالت دین در سیاست در همین مدت کوتاه در ایران، پیامدهاى نظیر:
 ایجاد تمایل به سوى نوعى الیگارشی، تحقیر غیر روحانیون، شخصى کردن سیاست، تغییر و تفسیر پذیرى د« و تاثیر آن در بى ثباتى سیاسی، اختلاف رأى در تفسیر احکام، ناهماهنگى میان قوانین شرع و تحولات اجتماعى عدم تساهل و حذف گروهها و تعبیرهاى رقیب، تشدید شکاف میان اقوام و مذاهب، ایجاد تمایلات مطلق گرایانه در نظام سیاسی، ایجاد تمایلات دین گریزى و دین ستیزى در جامعه، دخل و تصرف در احکام دینى به اقتضاى مصلحت سیاسی، افزایش پتانسیل منازعه اجتماعى و سیاسی، ایجاد تعارضات منطقه اى و بین المللی، تاکید بر ملاک هاى ذهنى و غیرقابل تدقیق در واگذارى مناسب و در نتیجه عدم توجه به شایستگى و صلاحیت، گسترش ریاکارى و عدم اعتماد میان مردم، ایجاد چندگانگى در منابع مشروعیت و به تبع آن چند گانگى در مراکز قدرت، ایجاد محدودیت هاى اساسى بر مشارکت و رقابت سیاسی، ایجاد روحیه نخبه سالارى وخبره سالاری، تضعیف حقوق و آزادیهاى سیاسى جامعه، عدم تحمل اقلیت و حتى اکثریت، تضعیف هویت ایرانى و در نتیجه تقویت افزایش هاى گریز از مرکز، تبعیض جنسى و غیره (حسین بشیریه، 1378،ص ص 60-61).

صر فنظر از سطحى و ذهنى بدون پاره اى از پیامدهاى مذکور، بخودى خود این پیامدها، بازتاب دخالت ایدئولوژى غیر دینى در حوزه سیاست نیست و مى تواند با شدت بیشترى بعنوان بازتاب دخالت ایدئولوژیهاى غیردینى در حوزه سیاست، مانند: لیبرالیسم، سوسیالیسم و غیره نیز محسوب شود. یعنى کسانیکه دخالت دیانت در سیاست را بر انگیزاننده پیامدهاى مذکور تلقى مى کنند هیچ دلیل عقلى و تاریخى اى در دست ندارند که چنین پیامدهایى را نتوان در حوزه ى عمومى براى سایر ایدئولوژى ها اثبات کرد. همچنانکه تا به امروز تاریخ اندیشه هاى سیاسى به ما مى آموزد که مشکلات جوامع امروزى و معضلات عظیم ترى چون جنگ، خونریزی، استعمار، استبداد، فقر، فحشاء، نابودى طبیعت، بحران محیط زیست، بحران اخلاق، بحران انسانیت و دهها بحران دیگر در کنار بحرانهایى که قبلا از آنها یاد شد.

تحت عناوین لیبرالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم و سایر ایسم هاى ساخته ى ذهن و حاکمیت بشرى است. با این تفاصیل، ادعاهاى مذکور بخودى خود ارزش علمی، نظرى و کاربردى خود را در تحلیل پیامدهاى دخالت دین در سیاست از دست داده و پیروان چنین اندیشه هایى باید در جستجوى دلایل اختصاصى دیگر باشند که با تمسک به آن بتوان مطلوبیت خروج دین از صحنه سیاست را براى جوامع اثبات کنند. زیرا همانطوریکه گفته شد دلایل مذکور مى تواند پیامد دخالت هر گونه ایدئولوژى در حوزه ى سیاست باشد و اختصاص به دین ندارد.
پرسش بنیادى از دست آوردهاى انقلاب اسلامى و عملکرد جمهورى اسلامى با انگیزه هاى متفاوتى طرح مى شود.

عده اى به انگیزه مخالفت با انقلاب تلاش مى کنند با طرح اینگونه سوالها و نشر آن در میان مردم، اینگونه القاء کنند که با انقلاب اسلامى نه تنها اوضاع کشور بهتر نشده، بلکه حتى از وضع گذشته نیز بدتر شده است. این گروه معمولا براى اثبات ادعاهاى خود به نقاط ضعف موجود، نابسامانیها و مشکلاتى که ممکن است در جامعه به هر دلیلى وجود داشته باشد، توجه دارند. اراده عمومى چنین جریاناتى معطوف به حوزه هاى عمل نیست. آنها با عملکردهاى نظام جمهورى اسلامى میانه ى خوبى ندارند. لذا عمدتا سوال خود را بر «ناکرده های» جمهورى اسلامى میانهى خوبى ندارند. لذا عمدتا سوال خود را بر تمایلاتى است که مى توان براى تحقق نیافتن آنها دلایل متفاوتى ارائه داد. یعنى عقلا عدم تحقق پاره اى از وعده ها، شعارها و آرمانها، به معنى ناتوانى یک رژیم سیاسى یا عدول از وعده ها نیست. همانطورى که بر اساس«ناکرده ها» نمى توان دست آوردهاى یک نظام سیاسى یا به تعبیر دیگر به «عمل کردها» ذهنى و در زمره آرمانها و آرزوها و وعده هاست. اینکه چرا به بخشى از وعده ها عمل نشد و یا چرا پاره اى از آرمانها تحقق پیدا نکرده خود یک موضوع تحقیق بوده اما از دایره مباحث این مقاله خارج است.

بنابراین آنهایى که عموما به عنوان مخالف، پرسشگر دست آوردهاى یک انقلاب اجتماعى و نظام سیاسى ناشى از این انقلاب هستند. تمایلى به تجزیه و تحلیل دست آوردها ندارند. اگر چه از دست آوردها سوال مى کنند اما اراده آنها عموما معطوف به آن اهدافى است که محقق نگردید، لذا از طریق چنین پرسش هایی، افکار عمومى و ذهنیت جامعه را به سمت نارسائیها و مشکلات یک نظام هدایت مى کنند نه نقاط قوت و تواناییهاى یک نظام.
ضد انقلابها، وابستگان به رژیم انقلابى متضرر شده اند، عموما در جرگه ى چنین پرسشگرانى هستند.

گروهى هستند که برخلاف گروه اول با طرح چنین پرسشهایى در پى مخالفت با یک نظام سیاسى نیستند آنها حقیقتا مى خواهند بدانند با یک نظام انقلابى چه تحولاتى در حوزه هاى عمومى اتفاق افتاده است. مخصوصا در دورانى که بحث از رشد و توسعه ى اقتصادی، سیاسى و فرهنگى بحث غالبى هست. چنین غالبى هست. چنین پرسشگرانى تمایل دارند تفاوت وضع موجود با وضع پیشین را درک کنند تا از برآیند این تفاوت، چشم اندازهاى آینده خود را براى زندگى کردن در تحت آموزه ها، برنامه ریزیها و تصمیم گیریهاى چنین نظام ترسیم نمایند.
پرسش گرانى که داراى چنین انگیزه هایى هستند عموما با عملکردها و دست آوردها سرو کار دارند.

به اینکه چه باید مى کردیم و چرا نکردیم توجه ى چندانى ندارند. زیرا با منطقى که بر پرسشهاى آنها حاکم هست از طریق محاسبه هاى عقلى و منطقى و تطبیق شرایط ها و مقایسه ى آنچه حاکم هست از طریق محاسبه هاى عقلى و منطقى و تطبیق شرایط هاو مقایسه ى آنچه که بود با آنچه که انجام پذیرفت به راحتى امکان شناخت توانائیهایى یک نظام سیاسى براى آنها میسر خواهد گردید. بنابراین وقتى از دست آوردهاى یک نظام پرسش هایى مطرح مى شود باید متوجه باشیم که اراده ى چنین پرسشهایى معطوف به چیست. در کنار این گروه پرسشگرانى که طرح کردیم. گروه سومى را نیز مى توان تصور کرد که از طرح چنین پرسشهایى بد نبال حب یا بغض هاى خود نیستند. آنها از موضع برآیند علمى توانائیها و دست آوردهاى یک رژیم انقلابی، در جستجوى رسیدن به یک الگوى نظم سیاسى و سامان اجتماعى مطلوب و مناسب مى باشند. پرسشهاى چنین گروههایى عموما از منطق خاصى پیروى مى کند و پاسخ به این منطق نیز نمى تواند مبنى بر شعارهاو لاف زنى هاى معمولى و یا داعیه هاى خطابه اى باشد.
صرفنظر از خاستگان سوال، خود سوال فى نفسه یک سوال بنیادى و درست است. هیچ گروه حزب و جریانى نمى تواند به هر بهانه اى حق چنین سوالى را از جامعه سلب کند. همانطوریکه نمى توانند حق پاسخ به این سوال را از کارگزاران، هواداران و نظریه پردازان یک نظام سیاسى سلب کرد. اگر چه مقاله ى حاضر خوشایند پرسشگرانى که هدفى جز شبهه افکنى و فتنه انگیزى از طریق طرح پاره اى از سوالات ندارند. نخواهد بود اما براى دو گروه و جریان دیگر ممکن است مفید و قابل توجه باشد.

روش مقاله در پاسخ به این پرسش بنیادی، معطوف به جنبه هاى ایجاد حضور دین در حوزه هاى عمومى است و با جنبه هاى سلبى حضور دین در حوزه هاى عمومى که پاره اى از متفکران متمرکز در این جنبه ها هستند. میانه ى چندانى ندارند. در این مقاله به دنبال این هستیم که با توجه به یک جامعه ى آمارى مشخص که داراى باورها، گرایشها، خواسته ها ، آرمانها ، نیازها، استعدادها و امکانات همسطحى مى باشند. پیامدهاى حاکمیت دو نظریه ى انقلابى و نظامهاى برآمده از این نظریه را به چالش کشیم. اگر چه این چالش، چالش منصفانه اى براى نظریه ى انقلاب اسلامى نیست، اما معتقدیم که اثرات حسن اراده ى جامعه و تامین نیازهاى فرآینده مردم و بهزیستى اجتماعى و توسعه ایران در طول حاکمیت دو دهه ى این نظام، توانایى پاسخ گویى و به چالش کشیدن الگوى توسعه سیاسی، اقتصادى و فرهنگى نهضت عدالتخانه و نظام مشروطه ى سلطنتى برآمده از این انقلاب را دارد. از طرف دیگر، معتقدیم، پرسش هایى مانند اینکه آیا دنیا و سیاست براى دین است و یا اینکه براى دنیا و سیاست است؟ سیاست وقتى صددرصد، دینى مى شود که هر گونه بحثى درباره توسعه به عنوان مصرف را کنار بگذاریم و اینکه اگر نهایت، توسعه باشد لاجرم دین، ابزارى مى شود و طبعا در مورد ابزارها با سهولت بیشترى مى توان تجدید نظر کرد تا در مورد غایات (حسین بشیریه، سیاسى در 1378، ص 61) پرسشهاى انحرافى است و جامعه را از پرداختن به واقعیآت و محسوسات، مجربات و معقولات موجود باز مى دارد. پرسشها به همان میزان ذهنى است که تصور شده روى کار آمدن دولت مطلقه ى رضاخان و حاکمیت سلسله ى پهلوى در ایران، جداى از فرآیند کارکرد و پیامدهاى نظام مشروطه و اندیشه ى مشروطه ى سلطنتى در ایران، قابل تحلیل مى باشد. مشروطه و اندیشه ى مشروطه ى سلطنتى در ایران، قابل تحلیل مى باشد. مشروطه به تعبیر عده اى از متفکرین تاریخ معاصر ایران، تکافوى ادله ى حاکمیت جریان غربگرایى یا تجدد طلبى تقلید گرا، در تاریخ ایران و محصول نهایى چنین گرایشهایى ذهنی، اگر افکار، اندیشه ها ، توانایى هاى خود را در تطبیق و مقایسه ى دستاوردهاى عینى این دو الگوى تجدد و ترقى در ایران معاصر هزینه مى کردند. نتایج چنین بررسیهایی، هم براى جامعه ى ایران مفید و هم براى نسل هاى آینده ملموس بود.

ذهنى بودن سطوح تحلیل چنین فرافکنى هایى را مى توان در تفکیک بین نیروهاى دولت مشروطه و نیروهاى دولت مطلقه در آثار پاره اى از این جریانها مشاهده کرد.(1) در این تفکیک، دولت رضاشاه و محمد رضا شاه جداى از دولت مشروطه، تحت عنوان دولت مطلقه مورد محاسبه قرار مى گیرند و فرضیه پردازان چنین دیدگاهى در مقابل دولت مطلقه یک دولت مشروطه نیز تصور مى کنند. اگر چه چنین تصوراتى در ذهن محل مناقشه نیست اما در عینات تاریخى ایران و جاهتى براى بررسى هاى علمى آن وجود ندارد. زیرا کسانى که کمترین اطلاعى از تاریخ معاصر این مرز و بوم داشته باشند مى دانند که رضا خان و سلسله پهلوى میراث باورها و اندیشه هاى روشنفکرانى است که بشریه تلاش مى کند آنها را در زیر عنوان نیروهاى دولت مشروطه سازماندهى فکرى و سیاسى کند.

اگر این ساماندهى ساخته ى ذهن نیست. ارکان، عناصر، عوامل، نظریه پردازان و دستاوردهاى عینى چنین جریانى در حوزه هاى اندیشه، سیاست و فرهنگ چیست و کجاست؟ اگر چه تلاش دکتر بشیریه و رهروان افکار و اندیشه هاى وى در پاک کردن دامن با روشنفکران غرب گرا از آلودگیهاى عملکرد پنجاه ساله ى رژیم مشروطه ى سلطنتى پهلوى و بازسازى مجدد آنها در زیر عنوان نیروهاى دولت مشروطه (بشریه، 1378، ص 72) و جدا کردن حسابهاى این نیروها از حسابهاى نیروهاى دولت مطلقه خوشایند مخالفان حکومت دینى در ایران است اما عقلانیت ایجاب مى کند که براى دورى از برچسب ذهن گرایی، برخورد سطحى با تاریخ و فقدان شان علمى در ارکان چنین نظریه هایى دستاوردهاى پهلوی، اشراف، خوانین، نخبگان سیاسى و روشنفکران، احزاب و نهادهاى اجتماعی، گروههاى پارلمانی، طبقات متوسط شهری، مراکز تحقیقاتى و آموزشى و سایر نیروهاى اجتماعى که مى تواند خاستگاه ظهور و رشد نیروهاى به اصطلاح دولت مشروطه باشد در دوره ى پنجاه ساله ى حکومت پهلوى آنچنان با سیاست هاى دولت مشروطه رضا شاه و محمد رضا شاه همساز هستند که جایى براى ذهنیت هاى دیگر باقى نمى گذارد.
مباحث اجمالى مذکور نشان مى دهد که پرسش انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى براى ایران چه کرد؟ صرفنظر از خاستگاه پرسش، به خودى خود یک پاسخ کلیدى است . این پاسخ وقتى معرفت آور خواهد بود که در یک نسبت مقایسه اى و تطبیقى مطرح گردد. یعنى دو الگوى مشابه در یک شرایط، امکانات، استعدادها، باورها، ارزشها و آرمانهاى شبیه به هم مورد مقایسه قرار گیرد. بنابر این پاسخ تنها به پرسش هاى مورد نظر اگر چه ممکن است روشنگر باشد اما معرفت آور نیست. معرفت آورى پاسخ در آنجایى است که به خواننده معیارى براى تشخیص و تطبیق داشته باشد. تا وقتى که این معیار وجود نداشته باشد، پاسخها نیز آنچنان که باید موثر نبوده و حتى ممکن است ذهنى تلقى شود از دیدگاه این مقاله، بهترین معیارى که مى تواند حقانیت پاسخهاى جمهورى اسلامى را به سوال مذکور نشان دهد یک بررسى علمى تطبیقى و مقایسه اى است.

زیرا همانطوریکه اکثر محققین مى گویند، تجزیه و تحلیل مقایسه اى یا تطبیقی، چشم انداز گسترده اى براى تشریح و درک فرآیندهاى تحولات سیاسى و اجتماعى فراهم مى سازد. کسانى که در اثبات نظریات خود على الخصوص و حوزه مباحث کمی، از روش مقایسه اى استفاده مى کنند نه تنها مجهز به ابزار نیرومند اندیشه و تحلیل مى گردند بلکه مى توانند با این روش مخاطبان خود را مجاب یا اقناع نمایند.
« الکسى دو توکویل» متفکر بزرگ انقلاب فرانسه بدرستى گفته است که بدون مقایسه کردن، ذهن قادر به پیشرفت نیست. چون دگرگونی، تحول، ترقی، تجدد و تکامل و مفاهیمى شبیه به این وقتى قابل درک هستند که در نسبت با چیزى سنجیده و مقایسه شود.
هیچ پدیده اى به خودى خود در نسبت با خودش، پیشرفته، متکامل یا عقب مانده نیست. همه ى این مفاهیم در یک نسبت تطبیقى و مقایسه اى قابل درک هستند، اگر گفته مى شود فردى گروهی، جریانى یا جامعه اى پیشرفته یا عقب مانده است، این داورى بر اساس یک معیارى صورت مى گیرد. تا آن معیار در دست ما نباشد چگونه مى توانیم بحث از پیشرفت یا عقب رفت داشته باشیم. با این توصیف، مقایسه و تطبیق به تعبیر «گابریل آلموند» ، جایگاهى محورى در اندیشه ى بشرى دارد و هسته روش شناختی، روش علمى نیز به شمار مى رود. (آلموند و دیگران، 1377، .....ص 3).حتى براى سنجش یک پدیده نسبت به خودش باید به فرآیند تاریخى آن پدیده توجه کرد. یعنى باید براى سنجش یک پدیده نسبتى تحقق پیدا کند.
بنابر این اگر قرار است به این سوال پاسخ داده شود که انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى براى مردم ایران چه کرده؟ و اگر قرار است این پاسخ به دور از شعارها و لاف زنى هاى سیاسى باشد باید آثار ودستاوردهاى آنرا دید ولمس کرد. لمس کردن این آثار و سنجش مبتنى برخوب و بد بودن آن نسبت به گذشته یا سایر داوریهاى ارزشی، فقط از طریق تطبیق و مقایسه ممکن است و لاغیر.

براى این تطبیق و مقایسه روش هاى متفاوتى وجود دارد. عده اى ممکن است معتقد باشند که براى داورى عملکرد انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى باید کشورهاى پیشرفته اى چون آمریکا و اروپا را معیار و میزان سنجش قرار دهیم.

عده اى دیگر ممکن است دستاوردهاى انقلاب اسلامى را در نسبت با دستاوردهاى سایر انقلابات مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. پاره اى از متفکرین ممکن است اینچنین دستاوردهایى را در نسبت با کشورهاى همسطح مورد تطبیق، مقایسه و داورى قرار دهند.
هر کدام از این روشها از جنبه علمى مورد تردید و انکار نیستند و هر متفکرى حق دارد براى داورهاى علمى خود روش مورد پسندش را انتخاب کند اما باید دید که در حوزه هاى دیگر گونیهاى سیاسی، اجتماعى و اقتصادى منطق کدام روش مفید، موثر و علمى است . از دیدگاه ما بهترین ملاک داورى براى سنجش سطح دگرگونیهاى جمهورى اسلامى و دستاوردهاى انقلاب اسلامی، مقایسه و تطبیق وضع کنونى ایران نسبت به دوره نظام مشروطه است.

یعنى اگر مى خواهیم به یک داورى ملموس، عینى و علمى برسیم نمى توانیم جمهورى اسلامى را با دوره ى صفویه یا حتى نظام قاجاریه مقایسه کنیم همانطوریکه مقایسه و تطبیق دستاوردهاى جمهورى اسلامى با دستاوردهاى سایر انقلابات جهان و رژیم هاى انقلابى نیز ذهنى است. زیرا زمینه ها، شرایط، خاستگاه هاى اقتصادی، اجتماعى و فرهنگى هیچکدام از این انقلابات و نظامهاى سیاسى حاکم بر آنها، منطبق با شرایط ایران نیست. به صرف وجود یک سلسله علائم مشابه که نمى توان دو حوزه ى اجتماعی، سیاسى متفاوت را با هم تطبیق کرد و بعد نتیجه ى علمى گرفت. همانطوریکه حتى نمى توان براى دستیابى به یک سنجش علمى و منطقی، انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى را با کشورهاى مشابه و همسایه ها سنجید و داورى کرد.

به اعتقاد ما عینى ترین، علمى ترین و منطقى ترین مقایسه و تطبیق، مقایسه رژیم نهضت مشروطه با رژیم انقلاب اسلامى است. براى این ادعا دلایل مختلفى وجود دارد که مهمترین آنها مى توانند دلایل زیر باشد:
1- هر دو دگرگونى در بستر سیاسى و اجتماعى ایران اتفاق افتاد.
2- هر دو دگرگونى در بستر باورها، اعتقادات و ارزشهاى مشابه شکل گرفت.
3- هر دو دگرگونى خاستگاه تمایلات مردمى بود که به هر دلیلى از نظم موجود راضى نبوده و بدنبال تاسیس نظم مطلوب بودند.
4- نظام مشروطه سلطنتى و نظام جمهورى اسلامى ماحصل دو حرکت بزرگ اجتماعى در ایران بودند. اگز چه سطوح اثرات این دو حرکت همسطح نیستند .
5- نظام هاى برآمده از این دو انقلاب دو الگوى متفاوت براى رشد و توسعه ایران مطرح کردند.

با تفاصیل مذکور و سایر دلایلى که مى توان براى علمى بودن این مقایسه و تطبیق ارائه داد و ما براى پرهیز از اطاله ى کلام از ذکر آنها خوددارى مى کنیم. معتقدیم که این دو الگوى توسعه و رشد و دو معیار عینى براى چنین سنجشى اگر چه عاقلانه و منطقى باشد اما عادلانه نیست. زیرا گستره ى زمانى عملکرد الگوى رشد و توسعه مشروطه با گستره زمانى عملکرد الگوى رشد و توسعه جمهورى اسلامى یکسان نیست. تاریخ مشروطه در ایران به پایان رسیده است و ما یک محدوده زمانى عینی(حدود هفتاد سال) براى سنجش دستاوردهاى این نظام در دست داریم در حالیکه جمهورى اسلامى یک جمهورى مستقر است هنوز بیست سال از عمر او نگذشته است. آیا سنجش دستاوردها و عملکردهاى یک الگویى که هفتاد سال حاکمیت داشته با الگویى که فقط یک سوم این دوره را در اختیار داشته است عادلانه است؟ اگر این اشکال علمى و منطقى را در کنار سایر موانع و مشکلاتى که براى انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى وجود داشته و دارد ولى هیچگاه براى انقلاب عدالتخانه و نظام مشروطه ى سلطنتى وجود نداشته است قرار دهیم، خواهیم دید که ادعاى جمهورى اسلامیدر اعتراض حقانیت چنین تطبیق و مقایسه اى انصافاً ، علماً و منطقاً ادعاى درستى است. با این توصیف به نظر مى رسد جمهورى اسلامى علیرغم این تفاوت زمانى گسترده و فرصت اندکى در دست داشته است شجاعت خودنمایى با تمامى دستاوردهاى هفتاد و اندى ساله نظام مشروطه ى سلطنتى را در ایران واداشته باشد.
براى اینکه هر چه بیشتر عمق غیر عادلانه بودن این تطبیق را درک کنیم در کنار همساز نبودن فرصت هاى زمانى اى که در اختیار این دو الگوى رشد و توسعه بود، به عوامل دیگرى که مى تواند تفاوت این تطبیق و شرایط نامساوى آنها را نشان دهد اشاره خواهیم کرد:
1-حمایت سیاسى و نظامى قدرتهاى خارجی:

نظام مشروطه ى سلطنتى در ایران از بدو تاسیس تا روز فروپاشى مطلقا تحت حمایت قدرتهاى خارجى و در راس آن انگلیس و آمریکا و بطور کلى اروپا قرار داشت. ارکان این رژیم هیچگاه به چالش کشیده نشد. ابر قدرتهاى سیاسى و اقتصادى دوران، تا آخرین روز فروپاشى پشتوانه هاى سیاسى و امنیتى رژیم مشروطه در ایران بودند. در حالیکه تاریخ نشان مى دهد که جمهورى اسلامى به طور کلى جز تکیه بر قدرت مردمى و نیروهاى داخلى از پشتیبانى هیچکدام از ابرقدرتهاى دوران برخوردار نبوده و به انحاء مختلف نیز با ابقاى این رژیم در ایران مقابله و مبارزه شد و بر روى ساقط کردن آن سیاستهاى متفاوتى اجرا گردید که تحریم اقتصادی، ایجاد بحران هویت، جنگ تحمیلی، تهاجم فرهنگی، راه اندازى گروههاى کودتا و ایجاد گروههاى تروریستى براى کشتار مردم وسران این نظام ، کمترین آن سیاست ها بود.
2-تحمیل جنگ خانمانسوز:

نظام مشروطه سلطنتى از بدو تاسیس هیچگاه بطور گسترده درگیر یک جنگ طولانى خانمانسوز نگردید. در حالیکه بر نظام جمهورى اسلامى از همان ابتداى تاسیس، جنگى را تحمیل کردند که بخش اعظمى از منابع ملی، بنیادهاى اقتصادی، زیرساختهاى اجتماعى و در راس همه ى آنها نیروهاى انسانى کارآمد، متفکرو مفید را از این نظام گرفتند. در زیر ساختهاى سیاسی، اقتصادى و اجتماعى ایران، میلیاردها ریال خسارت جنگى را تحمیل کردند که بازسازى همین خسارتها صرفنظر از خسارتهاى عظیم انسانى در جمهورى اسلامى به تنهایى ممکن است با تمام دوران سازندگى رژیم مشروطه سلطنتى برابرى کند.
3-کارکرد انواع الگوهاى توسعه:

در نظام مشروطه سلطنتى تمامى الگوهاى توسعه و رشد غربى بوسیله نخبگان این رژیم (که در ایران معروف به جریان روشنفکراى شده اند) و با حمایت و پشتوانه فکرى و علمى نخبگان سیاسى و اقتصادى غرب پیاده گردید و دستاوردهاى آن نیز مشخص است. بعبارت دیگر ایران که یکى از کشورهایى بوده که در دوره حاکمیت رژیم مشروطه سلطنتى تا آخرین روز فروپاشى میدان آزمون و آزمایشهاى الگوهاى متفاوت رشد و توسعه غربى براى کشورهاى در حال توسعه بود. در حالیکه در نظام جمهورى اسلامى با توجه به شرایط جنگى و با توجه به دیدگاه کشورهاى پیشرفته جایى براى آزمون این الگوها وجود نداشت بنابراین اگر پیشرفت و رشدى در این دوره ملاحظه کردیم باید متوجه باشیم که این رشد و پیشرفت برخاسته از افکار، اندیشه ها ، عملکردهاى نخبگان بومى است نه همیارى و برنامه ریزى و حمایت هاى غربی.
4-نسبت جمعیتی:

دستاوردهاى هفتاد و اندى ساله ى رژیم مشروطه سلطنتى با توجه به رشد و تناسب جمعیتى بین 20 تا 30 میلیون نفر محاسبه مى شود در حالیکه دستاوردهاى بیست و پنج میلیون ساله ى جمهورى اسلامى را باید با تناسب رشد جمعیتى 30 تا 70 میلیون نفر محاسبه کرد. باید دید دستاورد الگوى رشد و توسعه ى رژیم مشروطه در هفتاد سال براى سى میلیون نفر با توجه به شرایط جهانى و میزان درآمدها وهزینه ها چقدر بوده و همین موضوع در رژیم جمهورى اسلامى در طول بیست و پنج سال براى هفتاد میلیون نفر چه بوده است؟!
5-نسبت منابع و درآمدها:

میزان تولید نفت و درآمدهاى حاصل از آن با توجه به حجم جمعیت در طول حاکمیت رژیم مشروطه سلطنتى با همین معیار در طول حاکمیت جمهورى اسلامى یکى دیگر از معیارهاى مهم سنجش این دو الگوى رشد و توسعه است، بعبارت دیگر اگر دستاوردى براى جمهورى اسلامى اثبات شد باید توجه داشته باشیم که این موفقیتها با توجه به ذخایر ثابت نفتی، میزان تولید، میزان درآمد و سایر نوسانات مربوطه در طول این بیست و پنج سال (صرفنظر از هزینه و خسارتهاى جنگی) در مقابل دستاوردهاى آن هفتادسال، با شرایط مربوط بوده است. در کنار موارد مذکور مى توان علل و عوامل دیگرى را نیز مرود بحث و بررسى قرار داد که بطور کلى این علل و عوامل حقانیت جمهورى اسلامى را در غیر عادلانه خواندن چنین مقایسه اى مورد تأیید قرار مى دهد. اما با همه ى این مباحث باز هم پیروان جمهورى اسلامى و نظریه پردازان رشد و توسعه ى این رژیم مشروطه ى را در طول حاکمیت هفتاد و اندى ساله خود با دستاوردهاى جمهورى اسلامى در طول همین مدت کوتاه، بدون محاسبه ى خسارات جنگى و هزینه مادى بازسازى مناطق جنگى و سایر تأسیسات خسارت دیده، دارند.

نظریه پردازان جمهورى اسلامى و متفکران وابسته به آن معتقدند که جریان غربگرایى و روشنفکرى وابسته به این جریان در طول حاکمیت مطلق دویست ساله ى خود (از بعد از جنگهاى ایران و روس تا فروپاشى رژیم پهلوی) برارکان تصمیم گیریهاى سیاسی، اقتصادی، فرهنگى و اجتماعى (بصورت مستقیم و غیر مستقیم) و اجراى انواع و اقسام مدلهاى توسعه در ایران عصر مشروطیت و بهره گیرى از حمایتهاى فکری، سیاسى و اقتصادى غرب، به نظر نمى رسد که یک دهم آنچه که جمهورى اسلامى در طول دوران حاکمیت بیست و پنج ساله ى خود براى مردم ایران به ارمغان آورده است بازده داشته باشد.(2) از طرف دیگر غربگرایان و روشنفکران وابسته به این جریان در داخل و خارج مدعى هستند که اندیشه ها و نظریه هاى اسلامی-انقلابى موجود توان علمى و عملى آن را ندارد که حیاتى ترین نیاز جامعه ى ما، یعنى سازگار کردن آن را با مقتضیات عصر جدید، رفع کند و نوعى دولت دینى جدید برپا دارند که بتواند استقلال و هویت ملى را پاس بدارد و در عین حال عقب ماندگى هاى ملى را جبران کند و جامعه اى آزاد و پیشرفته و برخوردار از حقوق فردى و اجتماعى بسازد (ناصر ایرانی، 1378، ص 18) براى اثبات صحت و سقم این دو ادعا، علمى ترین و منطقى ترین روش تطبیق و مقایسه است. در این مقاله همه دستاوردهاى انقلاب مشروطیت را با بخشى از دستاوردهاى این دو انقلاب بزرگ به نوعى مقایسه دو الگوى تجدد طلبى نیز مى باشد.

الگویى که بعد از جنگ هاى ایران و روس حیات فکری، سیاسى و فرهنگى خود را در ایران آغاز کرد واز همان ابتدا شعار تعطیلى عقل ایرانى و تقلید از فرنگستان (و بعداً غرب) را ترویج کرد. آرمانهاى این جریان با حاکمیت رژیم مشروطه بر دستاوردهاى انقلاب بزرگ عدالتخانه، به نتایج مشخصى براى تحولات سیاسی، اقتصادى ایران معاصر رسید. نتایجى که محصول افکار، برنامه ها، اندیشه ها، روش ها و الگوهاى جریان تجدد طلبى غربگرا در ایران بود. این جریان اگر نگوئیم در حدود یکصد واندى سال، لیکن با قاطعیت مى توانیم ادعا کنیم هفتاد و اندى سال بر ساختار سیاسی، اقتصادى و فرهنگی، ایران سلطه ى مطلقه داشته و فرصت کافى براى اجراى طرح هاى توسعه خود به منظور رسانیدن ایران به دروازه هاى تجدد و ترقى داشتند.

الگویى که اگر حیات فکرى آن همپاى حیات جریان اول از بعد جنگهاى ایران و روس آغاز شد اما انقلاب اسلامى ایران بستر مناسب را براى اجراى طرحهاى عملى این الگو فراهم ساخت و اکنون در این مقاله در پى پاسخ به شعارها و عملکردهاى این الگو هستیم.
سطح تحلیل دستاوردهاى نهضت مشروطه و انقلاب اسلامى در چشم اندازهاى به توسعه:

وقتى از سطح تحلیل در چشم اندازهاى توسعه بحث مى کنیم. بدنبال این نیستیم که بررسى هاى مقایسه اى خود را پیرامون دستاوردهاى نهضت مشروطه و انقلاب اسلامى با نشان دادن نرخ رشد تولید ناخالص ملی، درآمد سرانه و سایر شاخص هاى کمى محدود کنیم زیرا مباحث اولیه ى توسعه به ما مى آموزد که شاخص کمى تحولات اقتصادى مانند بالاروى نرخ رشد تولید ناخالص ملی، درآمد سرانه، در یک دوره معین معیار مطمئنى نیست. توسعه پدیده اى عام تر از رشد اقتصادى است و نه تنها جنبه هاى کمى بلکه جهت هاى کیفى یک جامعه را نیز در بر مى گیرد.

اگر چه شاخص هایى نظیر فقر، بیکاری، نابرابری، حداقل تغذیه، کمبود مسکن، آموزش ناقص و امثال ذالک در بحث توسعه، معیارهاى داورى هستند اما از آنجایى که این معیارها عموماً مبتنى بر اطلاعات و آمار دقیق و مطمئنى نیستند نمى توانند به عنوان معیارها یا شاخص هاى قابل اطمینان باشند. به اعتقاد نظریه پردازان توسعه، حتى برآورد درآمد سرانه نیز به عنوان شاخص اصلى توسعه اگر چه مورد توجه و اعتماد پاره اى از اقتصاد دانان است. اما این شاخص نیز تحت تاثیر همان عیب نیز مى باشد. یعنى شاخص هاى کمى اقتصادى اگر چه ممکن است مفهوم رشد را در یک کشور نشان دهد اما به خودى خود به معنى توسعه ى جامعه نیست.

مى گویند توسعه یک پدیده عینى است و برخلاف رشد، امرى پیچیده و چند بعدى مى باشد که به سادگى نمى تواند از طریق شاخصهایى نظیر درآمد سرانه، ازدیاد پس انداز، سرمایه گذاری، انتقال تکنولوژى پیشرفته از جوامع صنعتى و غیره اندازه گیرى شود. چرا که در مفهوم توسعه علاوه بر بهبود شرایط اقتصادى و ترقى سطح تکنولوژی، ازدیاد ثروت ملى و سایر شاخص هاى کمى باید تغییرات اساسى کیفى و ساخت اجتماعی، سیاسى و فرهنگى نیز پدید آید.

در توسعه، علاوه بر زمینه هاى اقتصادی، سیستم اجتماعی، سامان سیاسى و رفتارهاى انسانى نیز متحول مى شود و جامعه به سوى یک زندگى انسانى تر ارتقاء پیدا مى کند. بر همین اساس وقتى بحث از توسعه در یک جامعه اى مى شود، عموماً سه جزء از جامعه مورد توجه قرار مى گیرد.
1- اقتصادى
2- سیاسى
3- فرهنگى

در حوزه توسعه ى اقتصادی، دگرگونى اقتصاد از یک اقتصاد معیشتى روستایى و منطقه اى به یک اقتصاد عقلانی، تجاری، شهرى و ملى همراه با ایجاد نهادهاى مناسب براى مقطعی، رسیدن به اهداف مطلوب نوسازى از قبیل افزایش بازدهى تولید، ایجاد برابریهاى اقتصادى و اجتماعی، کسب دانش و فنون و مهارت تازه، بهبود وضع نهادها، رسیدن به یک سیستم هماهنگ و موزون و بالاخره نمایان ساختن سطح علم و فنون در جامعه و گسترش ظرفیتهاى تولیدى و مباحثى شبیه به اینها مطرح مى باشد.

در حوزه توسعه سیاسی: مباحثى چون مردم سالاری، برابری، ثبات، مشروعیت، مشارکت، بسیج، نهادى کردن، قابلیت، هویت، نفوذ، توزیع، همبستگی، عقلانى کردن، امنیت، رفاه، عدالت و آزادى در سرلوحه ى مباحث قرار مى گیرد.

در توسعه فرهنگى نیز مباحث متنوعى از تحولات معنوی، فکری، هنری، شیوه هاى خاص زندگی، آداب ، رسوم، عادات، مراسم ها و مناسک، شعر، ادبیات ، ارتباطات، هنجارها، باورها، اعتقادات، گرایش ها، بینشها و امثال ذالک مطح هست. بنابراین مى بینیم که مبحث توسعه فرهنگى اثرات قابل توجهى در سطوح مباحث دیگر توسعه نیز خواهد داشت.

با توجه به معیارهاى مذکور، سطوح مقایسه ى دو الگوى تجدد و ترقى نهضت مشروطه و انقلاب اسلامى جهت مشخص بخود مى گیرد. همانطوریکه گفته شد بررسى هاى ما مبتنى بر آرمانهاى الگوى توسعه نیست. بلکه دستاوردهاى عینى این دو الگو در مسیر توسعه است. آرمانها هیچگاه مطلقاً در حیات اجتماعى بشر تحقق پیدا نخواهند کرد. زیرا تحقق مطلق آرمانها، یعنى پایان تجربه و پایان تجربه یعنى پایان تاریخ،«اتوپیا» پردازان، معتقد به پایان آرمانها، یعنى پایان تجربه و پایان تجربه هستند.
(دنباله ى بحث را در شماره هاى آتى پى گیرى خواهیم کرد) .
در نوشتن این مقاله از منابع زیر استفاده شده است:
منابع:

- یوسف نراقی، توسعه و کشورهاى توسعه نیافته، مطالعه تحلیلى از جنبه هاى نظرى – تاریخى توسعه نیافتگی، شرکت سهامى انتشار، تهران، 1373، چاپ دوم
- یان روکس برو، جامعه شناسى توسعه، بررسى نظریه هاى توسعه نیافتگی، ترجمه مصطفى ازکیا، نشر توسعه، تهران، 1370 – ایضاً ترجمه ى دیگر این کتاب، رایان روکس بروف، نظریه هاى توسعه نیافتگی، ترجمه على هاشمى گیلانی، نشر سفیر، تهران، 1369
- جون رابینسون، جنبه هایى از توسعه و توسعه نیافتگی، ترجمه حسن گلریز، نشر نی، تهران، 1365
- کیومرث پریان، جهان سوم و توسعه یافتگى و نیافتگی، انتشارات توس، تهران، 1357
- مایکل تودارو، توسعه اقتصادى در جهان سوم (2 جلد)، ترجمه غلامعلى فرجادی، نشر سامان برنامه و بودجه، مرکز مدارک اقتصادی- اجتماعى و انتشارات، تهران، 1368- چاپ چهارم
- الگوهاى نظرى در اقتصاد توسعه (دیدگاههاى کلاسیک، انتقادات و واکنش هاى متاخر)، ویراستار، راجانى کانث، ترجمه غلامرضا آزاد (ارمکی)، نشر دیدار، تهران، 1374
- عبدالله جیروند، توسعه اقتصادى «مجموعه عقاید» انتشارات مولوی، تهران، 1366
- احمد سیف، اقتصاد ایران در قرن نوزدهم، نشر چشمه، 1373
- حمید میرزاده، سید شمس الدین حسینی، آمار سخن مى گوید، بى نا، تهران، 1378، چاپ دوم
- گابریل ا. آلمومد ودیگران، چارچوبى نظرى براى بررسى سیاست تطبیقی، ترجمه علیرضا طیب، انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی، تهران، 1377، چاپ دوم
- رونالد چلیکوت، نظریه هاى سیاست مقایسه ای، ترجمه وحید بزرگى و علیرضا طیب،موسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران، 1377
- لوسین دبلیو پاى و دیگران، بحران ها و توالى ها در توسعه سیاسی، ترجمه غلامرضا خواجه سروی، پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1380
- مایرون وانیرو دیگران، درک توسعه سیاسی، پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1379
- مایرون وانیرو دیگران، نوسازى جامعه، چند گفتار در شناخت دینامیسم رشد، ترجمه رحمت الله مقدم مراغه ای، شرکت سهامى کتابهاى جیبی، تهران، 1353، چاپ دوم
- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی، ابراهیم فتاحی، نشرنی، تهران، 1377، چاپ دوم
- نیکى آرکدی، نتایج انقلاب ایران، ترجمه مهدى حقیقت خواه، انتشارات ققنوس، تهران، 1383
- ابراهیم فیوضات، دولت در عصر پهلوی، انتشارات چاپخش ، تهران، 1357
- محمد على همایون کاتوزیان ، اقتصاد سیاسى ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی، ترجمه محمد رضا نفیسی، کامبیز عزیزی، نشرمرکز، تهران،1377، چاپ ششم
- منصور معدل، طبقه، سیاست و ایدئولوژى در انقلاب ایران، ترجمه محمد سالار کسرایی، نشر مرکز بازشناسى اسلام و ایران، تهران، 1382
- محسن میلانی، شکل گیرى انقلاب اسلامى از سلطنت پهلوى تا جمهورى اسلامی، ترجمه مجتبى عطازاده، انتشارات گام نو، تهران، 138- ناصر ایرانی، جامعه و روشنفکران دینی، به بهانه کتاب پس از دوم خرداد، نگاهى جامعه شناختى به جنبش مدنى ایران، حمید رضا جلایى پور، نشر مرکز، تهران، 1378
- حسین بشیریه، جامعه مدنى و توسعه سیاسى در ایران، گفتارهایى در جامعه شناسى سیاسی، موسسه نشر علوم نوین، تهران، 1378 .

پاورقى :
1- براى مطالعه پیرامون مسئله ر.ک 25 گفتار پیرامون انقلاب اسلامى زیر نظر على دارایى نشر هماهنگ، تهران، 1382 و همچنین کتاب 92 دستاورد انقلاب اسلامى ایران با نگرش بر دیدگاههاى امام خمینى و رهبر معظم انقلاب اسلامی، معاونت فرهنگى ستاد مشترک سپاه – اداره تبلیغات، تهران، 1382 چاپ دوم، اولین گزارش ملى توسعه جمهورى اسلامى ایران(1378) سازمان برنامه و بودجه و سازمان ملل متحد تهران، 1378

 

دسته ها : فجر انقلاب
جمعه چهارم 11 1387
کی از تاثیرات مهم انقلاب سال 57 ایران در وسعت منطقه ای تاثیر بر بافتهای ناهمگون در منطقه بود و ایدئولوژی صهیونیسم در واقع مهمترین پدیده ای بود که بر اساس رویکرد انقلاب و نهضت اسلامی به عنوان یک بافت ناهمگون تلقی می شود.

انقلاب ایران بر اساس تفکر پویای روحانیت تشیع و به رهبری این گروه با محوریت حضرت امام خمینی(ره)و با حمایت مردمی صورت گرفت، گروهی که پیشتر بارها عقاید و اظهارات خود را درباره ماهیت ایدئولوژی صهیونیسم بیان کرده بودند.

امام خمینی( ره ) بنیانگذار این حرکت نوین بارها به ویژه از سال 1342 به بعد و پس از آغاز جدی نهضت اسلامی ، اسرائیل را رژیمی نامشروع توصیف کرده بودند وهمچنین"مسئله فلسطین"تئوری بود که روحانیون به پیشتازی مبارزانی همچون هاشمی رفسنجانی با نوشتن کتابی در این رابطه و انتشار آن در سطح جامعه و بیرون از کشور به اطلاع رسانی در این ارتباط همت گماشتند.

به همین سبب با وقوع انقلاب تحولات ایران علاوه برتاثیرگذاری عمیق بر محیط پیرامونی درحوزه اسلامی، محیطهای ناهمگون را هم تحت تاثیر قرار داد.

رژیم صهیونیستی به عنوان یک واحد سیاسی جعلی که پس ازاوج گیری جنبش صهیونیستی به رهبری"تئودور هرتزل" روزنامه نگار آلمانی به وجود آمد ناهماهنگی و ناهمسانی های اساسی با انقلاب ایران به رهبری امام خمینی(ره) داشت.

امام خمینی (ره) پس از به دست گرفتن مرجعیت تشیع در سالهای قبل از انقلاب در اظهارات خود،رژیم صهیونیستی را به عنوان یک فرزند ناخلف ونامشروع توصیف کردند و علناً موجودیت آن را به چالش کشیدند که این مسئله پس از شکل گیری نظام اسلامی جدید در ایران و نیز طرح شعار" اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود" ادامه پیدا کرد.

امام خمینی با بینش بی مانند خود به خوبی به این نکته واقف بودند که موجودیت و حیات رژیم صهیونیستی ارتباطی تنگاتنگ با تنش آفرینی دارد، لذا از همان ابتدا و به دور از محافظه کاری و عرف سیاسی و دیپلماتیک موجود در آن زمان، مخالفت علنی خود را با روند "سازش" اعلام و برخی از کشورهای عربی را که در این مسیر گام برداشته بودند نکوهش کردند و آنان را خائن با آرمان ملت فلسطین لقب دادند.

گرچه در ابتدا به سبب تبلیغات رژیم صهیونیستی درباره آنچه خطر تشیع تبلیغ می کردند، حکام برخی کشورها و سطوح رسمی در منطقه در ارتباط با دیدگاه امام (ره) نسبت به رژیم صهیونیستی، با محافظه کاری برخورد کردند، اما پس از گفتگوهای سازش اسرائیل با فلسطینی ها و برخی کشورهای عربی خط مقدم، این مسئله بر سطوح رسمی و دولتمردان پرچمدار به اصطلاح صلح و همچنین سطوح غیررسمی و افکار عمومی مسجل شد که اسرائیل طرف مطمئنی برای صلح نیست و این رژیم نمی تواند رگ حیاتی خود و روند پویایی جنبش صهونیسم را که همان تنش آفرینی است، قطع کند.

درک این نکته در دو سطح مذکور، واکنشی متفاوت در پی داشت:

در سطح رسمی، دولتمردان منطقه از آغاز رسمی و علنی این گفتگوها از اوسلو تا آناپولیس که اخیراً برگزار شده از بیان این واقعیت که تل آیو اهل مذاکره و گفتگو نیست طفره می روند، اما در سطح غیر رسمی و افکار عمومی خاورمیانه، به ویژه فلسطینی ها این مسئله به گونه ای دیگر رقم خورد و آن بی نتیجه بودن گفتگوهای صلح، کاتالیزوری برای آغاز قیامی مردمی و گسترده در سرزمینهای اشغالی بود که کلمه "انتفاضه" را وارد واژگان سیاسی کرد.

این قیام که تاکنون دو حرکت عمده را پشت سرگذاشته، روندی بود که تاثیری مستقیم از انقلاب ایران و اندیشه ها و نظرات امام خمینی (ره) داشت که ایشان برعدم سازش با رژیم صهیونیستی و بی فایده بودن گفتگوها تاکید داشتند.

همین رویکرد و همچنین پیروزی مقاومت اسلامی حزب الله - نسخه عربی مقاومت اسلامی بر اساس دیدگاههای امام خمینی(ره) و مکتب تشیع- در لبنان علیه اشغالگری ارتش رژیم صهیونیستی سبب گردید تا روحی تازه به مقاومت اسلامی در فلسطینی دمیده شود و تاثیر آن تاکنون باقی بوده و قطعاً در آینده نمود بیشتری خواهد داشت.
دسته ها : فجر انقلاب
جمعه چهارم 11 1387

.:::::::: بسم الله الرحمن الرحیم ::::::::.

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ سلام ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

  5- استبداد خشن

از آنجا که حکومتهاى دست نشانده ابرقدرتها پایگاه مردمى نداشته و ازپـشتوانه ملى و میهنى برخوردار نبوده بلکه همواره مردم را در مـقابل خـودمى بینند رفتارشان در عین اینکه در مقابل اربابان ذلـیلانه و زبـونانهاسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهایت خشونت وحشى گرى را از خودنشان مى دهند تا بدینوسیله زهرچشمى از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان بهفکر حرکتى افتاده و دست به نـهضت وقـیام بـزنند و آنـان را از اریـکهقـدرت به زمین آورند کـشتارهاى بى رحمانه و ارزش قأل نبودن براى خون مردمو زندانهاى مـخوف و شکنجه هاى کذأى سیاسیون همه وهمه شاهد بر این مدعا استمعلوم است که چنین وضعى نمى تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزى مردم بهتنگ آمده و به زندگى ننگین چنین حکومتى خاتمه مى دهند.

6 - تحقیر شخصیت انسانى

یـکى دیـگر از مظاهر ستمشاهى و انحطاط دوره 50 ساله و بخصوص در 25 سالاخیر رفتارى بود که در مورد شخصیت انسانى فرد فرد ایرانى انجام مى یافت.

در ایـن نظام بى ارزش ترین چیز انسان و شخصیت انسانى بود صرف نظر ازایـنکهآزادى هـمه را سـلب کـرده و همگان را بصورت برده خویش درآوردهبـودند در هـمان بردگى نـیز براى کسى به اندازه یک برده ارزش و شخصیت واظهار وجود قأل نبودند.

ایـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود دروغهأى که مى گفت کسانى را کـه بـراىپـستهاىکلیدى و حـساس هـمچون نخست وزیرى انتخاب مى کرد (هـویداى بـهأىحـدودچهارده سـال) حزب واحد اجبارى که پیشنهاد مى نمود (حزب رستاخیز) کههر کسآن را نپذیرد باید از مملکت خارج شـود ژسـتهأى کـه در وسأل ارتباطىدر برابرمردم مى گرفت سخنان بـى ادبانه و خارج از نزاکتى که در مناسباتمختلف درباره رهبران دیـنى و مـذهبى مى گفت تناقضاتى که در رفتارش پیدا مىشد از سوئى بـه مساجد حـمله مى کرد و قرآنها را مى سوزاند و از سوى دیگرقرآن چـاپ کـرده و درحـرمها و امـاکن مقدسه ظاهر مى شد و اظهار قداست مىکرد از سوئى دم از احترام به علم و دین مى زد از سوى دیگر علما دین را درزیر شکنجه ها مى کشت و ...

هـمه ایـنها نمودارهأى بود که ما از آن به تحقیر شخصیت انسانى یاد کردیمیعنىآنان مردم را همچون مرده متحرک مى پنداشتند که سر از هـیچ چـیز درنـیاورده و همه برده آنان بوده و هر چه که آنان کـرده و گـفته اند باید بىچون و چرا مورد پحیرش قراردهند لذا به نـصـیحت و مـوعـظه خـیرخواهانهاحـدى حـتى مـراجع تـقلید شـیعه گـوش نمى دادند و نـه تـنها گوش نمى دادندبلکه اجازه نصیحت و سخن نـمى دادند و هـر که سخنى مى گفت سرنوشتش زندانشکنجه تبعید و قتل بود ... معلوم است که چنین وضعى دوام نخواهد آورد وبالاخره مردم به حرکت آمده و دست به قیام مى زنند وبساط شان را جمع مىکنند.

7 - کاپیتولاسیون

کـاپیتولاسیون یـا قـضاوت کـنسولى مسئله اى است که بیش از یک قرن اسـتقلالوحـاکمیت ایـن سرزمین اسلامى را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب وبـیگانگان راسـالها در ایـن کـشور براى جنایاتشان باز گـذاشته بـود وکـردند آنچه که کرده اند که قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره درسال 1306 شمسى این قرارداد ننگین از طرف مـجلس شوراى ملى ایران لغو و بىاعتبار اعلام شده و به همه دولى کـه حـق استفاده از ایـن قـانون را داشتهاند ابلاغ شد ولى در سال 1343 شـمسى دولـت کـاملاوابسته ایـران در صـدداحیا کاپیتولاسیون بـرآمده و قـانونى را از مـجلس گـذراند کـه مستشارانآمریکأى و نظامیان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامى وغیرهاز امتیازات و مصونیتهاى مامورین سیاسى پیش بینى شده در قرارداد ویـنبرخوردار بـوده و از شمول قوانین قضأى ایران معاف باشند و در صـورتنـقضآشکار قـوانین و ارتـکاب جرم هم امکان تعقیب آنان نبوده و از هرگونهاحتمال مجازات مصون بمانند...و ایـن هـمان موضوعى است که امام خمینى((ره))علیه آن در چهارم آبـان 43 آن سـخنرانى تـاریخى خـود را خـطاب بـه مـراجعتقلید و ارتـشیان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ایراد فرموده و همینسخنرانى باعث تبعید امام به ترکیه شد لذا امام در شب 13 آبان در مـنزلشدسـتگیر شده و به تهران و از آنجا به ترکیه انتقال داده شـدو ایـن قانونکاپیتولاسیون بحق خشم امام وامت را برافروخته و یـکى از عـوامل محرکانـقلاب بود یعنى مردم دیگر بطور جدى حس خطر کـرده بـودند و امام این خطررا به همه اعلام کرده بود که هستى و عزت و عظمت این ملت پایکوب شده است.

8 - روحانیت

در بـین علل و عوامل انقلاب نقش روحانیون و علما مذهبى در رهبرىوسازماندهى حرکتهاى انقلابى بیش از عوامل دیگر به چشم مى خورد هر چند کهروحانیون بخشى از ملت اسلامى و طبقه اى از همین مردمند ولى بـخاطر نـقشاساسى که در انقلاب داشتند و بخاطر ویژگیهاى خاصى که در روحـانیت شـیعهوجود داشـته و آنـان را از بقیه رهبران مذهبى دیـگر مـمتاز مى سازد دررابطه با آنان دراینجا بطور اختصار بحث مى شود و در رابطه با نقش مردم درآینده در یک درس جداگانه بررسى بعمل خواهیم آورد.

روحـانیت شـیعه داراى ویـژگیهأى اسـت که در بقیه رهبران مذهبى وجـود نداردوهمان ویژگیهایشان باعث استقلالشان بوده و در نتیجه هـرگاه خـواسته اندعـلیه حاکم جبارى وارد عمل شوند به راحتى دست بـکار شـده و از تـهدیدحـکام ستمگرنمى هراسیدند و ما اینک بطور اختصار به آن ویژگیها اشاره مىکنیم:

1 - جایگاه اجتماعى روحانیون

اکثر قریب به اتفاق روحانیون از میان طبقات فقیر و محروم جامعه و اغـلبازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاى اجتماعى را لمس کـرده و بـا آنبزرگ شده اند درحالى که طبقات تحصیل کرده روشنفکر کـه در بـسیارى ازحرکتهاىسیاسى , اجتماعى , رهبرى مبارزات ملى را بـعهده مـى گیرند خود طبقهممتایزى رابا فرهنگ خاص خود تشکیل مـى دهند کـه از توده مردم جدا شده وحتى ارتباطمعنوى خود را با آنـهـا از دسـت مــى دهـند و روحـانیون بـهعـکس آنـان از مـیان مردم برخاسته و در میان مردم و همانند آنها رشد و نموکرده و با درد آنـها آشـنایند و هرگزرابطه فرهنگى و معنوى خود را با آنهااز دست نمى دهند.

2 - استقلال اقتصادى

بـرخلاف رهبران مذهبى جهان اعم از رهبران مذهبى مسیحى و کلیمى و روحـانیوناهل سـنت کـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوقومزایأى بستگى دارد که از دولت دریافت مى کنند روحـانیون شـیعه داراىاستقلال مالى از سیستم سیاسى بوده و تامین مـعاش آنان به کمک هاى مختلفىبستگى داردکه از طریق وجوهات شرعى دریافتى از مردم مسلمان و معتقد تامینمى گردد بطورطبیعى استقلال مـالى از سیستم سیاسى و تامین معاش بوسیله مردمبه روحانیت شیعه کـمک کـرده اسـت کـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگرانى ودغدغه اى فـعالیت هاىسیاسى مـذهبى خـود را بـر پایه خواسته هاى مرم مسلمانانجام دهد و آنچه خودبعنوان وظیفه الهى تشخیص داده عمل نماید و در جـهتگـیریهایش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نماید بـر خلاف روحانیونىکه حقوق بگیر نظام حاکمنداین کارها به آسانى براى آنان میسر نبوده و عملانیز چنین نشده است.

3 - ارتباط با مردم

از آنـجا کـه در مـکتب تـشیع باب اجتهاد باز بوده و این خود نه تـنها موجبرشد وشکوفأى دأمى فقه شیعه شده است بلکه به مسئله اجتهاد و تقلید در مکتبتشیع ضرورت و اهمیت خاصى بخشیده است.

انـسانهاى مسلمان یا باید خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهى بـاشند ویـا ایـنکه ازمـجتهد جـامع الـشرأط که به مرجع تقلید معروفند و صاحب رسالهعملیه مى باشندتقلید نمایند.

بـخاطر عـدم دسترسى همه مردم در نقاط مختلف کشور به مرجع تقلید طبیعى استروحانیون نقش رابط و منتقل کننده افکار و نظریات آنها را داشـته و بـدونآنـکه سلسله مراتبى خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـیان رهـبران مذهبىو مردم نقش مهمى را بر عهده مى گیرند نـظرات و فـتاواى مـراجع را درمـساجد و منابر درهمه نقاط کشور بـراى مـردم بـازگو کـرده و در مـقابلمـسأل و مـشکلات مردم را به رهبران مذهبى منتقل مى کنند.

بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانیون شیعه توانسته اند با کسب قدرت ویـژهنـقش حساس و مهمى را در حرکتهاى سیاسى , اجتماعى قرن اخیر بـازى نمایند وبه همین دلیل است که هر زمان روحانیت شیعه ایران بـا قـدرت سـیاسى حاکم بهمبارزه پرداخته اند قدرت سیاسى حاکم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـیاسىنـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانیون هـیچگاه قـابل مقایسه با قدرترهبران سیاسى غیرمذهبى نـیست و هـمین امـر مـوجبات برانگیختن رشک و حسدآنها شده و در عـین نیازى کـه بـه آنها داشته اند هر زمان که توانسته انددر حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نکرده اند.

بـه هـر حـال بـخاطر همین امتیازات که برشمرده شد روحانیت شیعه حرکتهاآفریده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سیاست در هر زمان که خـواسته واردشـده و بـخوبى از عـهده آن بـرآمده است ولى به قول اسـتاد شـهید مـرتضىمـطهرى روحـانیت اهـل سنت بخاطر وابستگى شان نـتوانستند چـنین حماسه هابیافرینند و در تاریخ جهان تسنن جنبشى مـانند جـنبش ضـد استعمارى تنباکوبه رهبرى رهبران دین که منجر بـه لغو امـتیاز انـحصار تـنابکو در ایران شدو استبداد داخلى و اسـتعمار خارجى هر دو به زانو درآمدند و یا انقلابىهمانند انقلاب عراق که علیه قیمومت انگلستان بر کشوراسلامى عراق بود ومنجر به اسـتقلال عـراق شـد و یا قیامى مانند قیام مشروطیت ایران که رژیمسـلطنتى اسـتبداد وى را بـه مشروطه تبدیل کرد و با نهضتى اسلامى بـه رهبرىرهـبران دیـنى مـانند آنـچه که امروز در ایران مى گذرد (انقلاباسلامى)مشاهده نمى کنیم.

ایـنجاست که ما روحانیت شیعه را یکى از برجسته ترین علل و عوامل انقلاب وپیروزى انقلاب مى دانیم.

9 - دستگیرى رهبر انقلاب و دیگر سران نهضت

پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژیم و سخن رانىشـدیداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراى سال 42 و رساندن روحـانیونپـیام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلى) به مـردم در سـراسرکـشور رژیـم دسـتوردستگیرى امـام و بـسیارى از روحانیون طرفدار نهضت راصادر مى کند و امام در شب12 محرم مصادف بـا 15 خــرداد 42 در قـم نـیمهشـب دسـتگیر شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب 15 خـردادخـونین به پادگان قصر مـنتقل مـى شود که حدود19 روز یعنى تا 4 تیر ماه 42در آن زندان بسر مى برد و با این عمل شنیع و تجاوزآشکار به حریم مقدسمرجعیت (کـه طـبق قـانون اسـاسى نـظام طـاغوت نیز مرجع تقلید از مصونیتقانونى برخوردار بوده است) و دستگیرى بسیارى از روحانیون سرشناس در قـم وتـهران و طـلاب جوان و گسیل داشتن آنان به زندان مراجع تقلیدقم و مشهد وتهران به حرکت درآمده و در تهران تجمع کرده و خواستار آزادىبى قید و شرطامام شده بودند.

مـردم نـیز در قم و تهران هرجا که دستگیرى امام را شنیده بودند دسـت بهتظاهرات وتحصن علیه رژیم زده هر چند که آن روز در اکثر شهرها به خاک خونکشیده شده بودند در مجموع این دستگیرى به نوبه خود در به حرکت درآوردنمردم نقش بسزأى داشته و در تشدید انقلاب نقش مهمى را ایفا کرده است.

بـه هـر حـال ایـنها و ده ها علل و عوامل دیگر که در اصل پیدایش انقلاب و اوج وپیروزى آن سهیم بوده و نقش داشته اند. 

                             

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ خدانگهدار ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

.::::::::ж الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ж::::::::.

 

دسته ها : فجر انقلاب
سه شنبه اول 11 1387

.:::::::: بسم الله الرحمن الرحیم ::::::::.

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ سلام ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

مـادر ایـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در کشور اسـلامى ایـراناشاره مى کنیم تا روشن گردد که با چه لطأف الحیلى مـى خواستند اسـلام رااز مـملکت بیرون کـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و یا فرهنگ شرک آلود غربر به جاى آن بنشانند:

1 - شعار جدأى دین از سیاست

یـکى از کارهأى که در این راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دین از صـحنهسـیاست بود تبلیغات وسیعى در رسانه هاى گروهى دنیا براه انـداخته (و بـهتـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حکام دست نشانده در داخل) که دین را با سیاستچه کار و علما دینى مقدس تر از آنند که خـود را آلـوده بـه سـیاست نـمایندو به این مسئله آنچنان دامن زده مـى شد کـه حـتى بـسیارى از رهبران دینى وملت اسلامى باورشان آمـده بـود کـه ما را باسیاست چکار؟ ما روحانى هستیم وباید به مـسأل شرعیه خود بپردازیم و حتى وقتى امام خمینى ((ره)) دستگیرشـد به او گفته اند: شما را چه کار با سیاست ,سیاست یعنى دروغ و مـکر وپـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: این نوع سیاست مال شـمـاها اسـتولـى دیـن از سـیاست واقـعى جـدا نـیست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجعتـقلید قم (که او را در جنایات و جنایتهایش سـرزنش کـرده و بـه حـکم واقعىاسـلام دعـوت کـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ایـالتى و ولایـتى را خـلافدستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفیقات جـناب مـستطاب عـالى را درهـدایت افـکارعوام خـواهانیم) یعنى وظیفه شما هدایت و ارشاد عوام است نهدخالت در امورسیاسى کشور.و قـتى کـه از سال 41 روحانیت وارد صحنه مبارزهبا شاه شد و عملا جدأى دین ازسیاست را رد کرد رسانه هاى گروهى وابسته باتبلیغات وسـیعى وارد مـعرکه گشته وقلمهاى مسموم و خریدارى شده در مقالاتروزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دین از سیاست و اینکه نباید دین را بـاسـیاست آمیخت قلم فرسأیها مى کردند که ما به یک نمونه از آن از روزنـامهاطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى کنیم از باب مشت نمونه خروار مطلبروشن مى گردد که قضیه چه بود:

(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـیاست سیاست سخن روز است و مذهب سـخن ازلىو بـدى سیاست امروز یک چیز مى گوید فردا چیز دیگر مذهب فـردا و امـروزودیـروز یـک چـیز مـى گوید و لاغیر سیاست مئاثر و مـظاهرى دارد کـه بـاتغییر زمان تغییرمى کند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لایتغیر است براى اینکهمذهب محیط است برزمان و سیاست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بینیدکـه مـردم اروپـا و آمریکا بـه رفیع ترین قـلل تـمدن رسـیده اند و از نـظرمعارف و علم تا به مـرحله تـسخیر فضاپیشرفته اند اما مذهب بزرگترین تکیهگاه روحى و مـعنوى ایـن مردم است کلیسامحترم ترین و عزیزترین اماکن نزداین قوم است...) هـمانگونه کـه ملاحظه مى کنید این آقایان مى خواستند همانبلأى را که در اروپا بسرمذهب و دین و کلیسا آمده بود بسر مذهب و اسلام ومساجد بیاورند و بعد از آن به عزیزترین اماکن نیز نام ببرند.
2 - بازگشت به دوران جاهلیت

یـکى از کـارهأى کـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوعبـازگرداندن ایـران به جـاهلیت قبل از اسلام بود میراندن شعارهاى اصـیلاسـلامى احیا شعارهاىمجوسى که تغییر تاریخ هجرى محمدى صلى الله علیه و آلهو سلم به تاریخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.

الـبته این تغییر تاریخ اسلامى به تاریخ مسیحى میلادى در کشورهاى اسـلامىدیگراز سالهاى خیلى پیش انجام شده و تاریخ رسمى کشورهاى اسـلامى تـاریخمـیلادىاست ولـى در هـمان زمـان بـکارگیرى تـاریخ شـاهنشاهى را تـحریمفـرموده بودند لذاشاه در این مساله نیز از موفقیت چشمگیرى برخوردار نشدهبود.
3 - تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمان

یـکى از کـارهأى کـه در ایـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط کفار و افراد غیرمسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزیرى در کشور اسـلامى شـیعىایـران به هویداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملکت بدست امثال ثابت پاسالهاىبهأى والقانیانهاى صهیونیست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى وامثال اینها نمونه بارز آن است.
4 - قـطع رابطه با کشورهاى اسلامى و پیوند با کشورهاى غیر اسلامى واحـیاناضداسلامى همانند اسرأیل یکى دیگر از کارهاى مبارزه با اسلام بود.

5 - نقض قوانین اسلامى

نـقض آشـکار قوانین و مقررات اسلامى چه بصورت مستقیم و چه بصورت تـرویجواشـاعه فـساد در هـمه زمینه هاى فرهنگى , اجتماعى , تحت عـنوان تـمدن وپـیشرفت!!! یـکى دیگر از کارهاى مبارزه با اسلام بود.
6 – انجمنهاى ایالتى و ولایتى

یـکى دیـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق نادیده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاىایـالتى وولایتى بود که خشم ملت اسلامى را برانگیخته و فـریاد رهـبراندیـنى و بخصوص امام خمینى را بلند کرد و علما از حـوزه هاى علمیه قم ومشهد و دیگر شهرها به نزدیک شدن خطر پى برده و به قیام وادار گشتند.

در تاریخ 16 مهر 1341 جرأe عصر تهران با تیتر درشت منعکس کرده بودند که :

طـبق لایـحه انـجمنهاى ایالتى و ولایتى که در هیئتe ولت به تصویب رسیده و امروزمنتشر گردید: به زنان حق را ى داده شد.

از جـمله مـسأل تـصویبى در ایـن قانون این بود که قید اسلام از شـرأطانتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان برداشته شد تا اقلیت هاى مذهبى همبتوانند شرکت فعال داشته باشند.و مـوضوع سـومى کـه مـطرح بـود این بود که: در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (کتاب آسمانى) آورده شود.

غرض اصلى شاه از این قانون , اولا: تست کردن جامعه بود که ببیند واکـنشمردم مسلمان و روحانیت در برابر این تجاوز آشکار به حریم قـرآن چـه مقداراست؟ اگرزمینه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در کشورالغا نماید که شاه و پدرش سالیان دراز در آرزوى این جهت نشسته بودند.وثـانیا: فـراهم آوردن زمـینه بـه منظور سپردن پستهاى کلیدى و حـساس به دستاقلیتهاى مذهبى که عمدتا نقش ستون پنجم را در کشور اسـلامـى ایـرانبـازىمى کردند و پـیوسته در خـدمت امـپریالیسم و صهیونیسم قرار داشته وهنوز هم دارند.و لـى رژیـم شاه براى پیاده کردند این نقشه هاى شوم شوماستعمارى به نظر خوددست آویز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان))کـه مـى دانست از طـرف روحانیت و مسلمانها این قانون مورد اعتراض قـرارمـى گیرد تـا بگوید: این اسلام وآخوندها هستند که با آزادى زنـان مـخالفندبـا تـوجه به اینکه همه مى دانستند که وضع اسف بار زنـان ایـرانى همانندمردان نتیجه سیاستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.

لـذا امام خمینى ((ره)) در همان نطق تاریخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقىزنـان مخالف نـیستیم, اما با این فحشا مخالفیم با این کارهاى غلط مخالفینمگر مردها دراین مملکت آزادى دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن وآزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراین ایـن قانون نیز یکى دیگر از نمونههاى مبارزه با اسلام رژیم بود.

7 - جشن واهى 2500 ساله

یـکى دیـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احیا کفر باستان مسئله جـشنهاى2500 ساله بود که در ان هزینه هاى هنگفت به مصرف رسیده و اوقـات بـسیارىبـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قدیمبیایند و از جلو جمعى بگذرند.

در عـین حـال که وطن دربست در اختیار آمریکا و جنایتکاران دیگر بـود وحـتى خـودشخص شاه اختیار یک مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه کـوروشخـاطرجمعى مى داد که تو بخواب ما بیداریم !!! دانـایان بـه ایـن سخن مىخندیدند که بیداربراى چه ؟ وطنى که یک گـروهبان آمـریکأى بـر ارتـشبد توحکومت کرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اینجا نیزعلما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به این جشن اعـلام داشـته ومـخصوصا امـام خمینى در یکى از اعلامیه هاى تاریخى بیدارگر خود در رابطهبااین جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص کرده و اینعمل مبتذل و اسرافى را تحریم کرده بود.

3 - سلطه بیگانگان

با توجه به مطالبى که در درس سوم در بررسى تاریخ معاصر بیان شد و آگـاهىبرسلطه اجانب و بخصوص در نیم قرن اخیر بر مملکت اسلامى ایـران وeبـه تعبیربهترسلطه کامل استعمار نو به شکل خطرناک آن وضـدیت کـامل آن بـا مـظاهردینى و ملى و کوشش آن (البته با دست یـارى نـوکران داخـلى) بـراى بـه عـقببـرگرداندن مـردم درتمام زمـینه هاى سیاسى , فرهنگى , دینى , اجتماعى واقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـین بـردن آثـار مـلى و هـنرى وتـحمیل قراردادهاى ننگین و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محرکىنیرومند باشند براى ایجاد یک نهضت و انقلاب زیرا همه اینها حکایت از سـلطهکـامل بـیگانه بـر مسلمین دات و حال آنکه در بینش الهى سـلطه کـفار وبـیگانگان بـر مـسلمین حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا که؟ لنیجعل الله للکافرین على المومنین سبیلا , و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهبو آزادى و ملیت و همه چیز است هـمه اقـشار مـردم عـلیه این سلطه به مخالفتبرخاسته اند مذهبیها بخاطر مذهبشان ملیون بخاطر حس ناسیونالیستى وملیتشانو سیاسیون بخاطر آزادى و ...

4 - بیگانه بودن نظام حاکم بامردم

دوئیـت و تـضاد نظام با رعیت از شرأط اساسى هر انقلاب است زیرا اگـر طـبقهحاکم و سیاستمداران و کارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاىمشروع و به حق مذهبى , سیاسى و اجتماعى و ...

مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعیت حرکت نمایند و به تعبیر دیگر قدرتسیاسى با قدرت اجتماعى هماهنگ بوده ودوشادوش هم حرکت نـمایند عملا نارضأىتحقق پیدا نمى کند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اى حـکومتهـر چـند کـه مـردمى بـاشد عـده اى از آن نـاراضى اند ولـى بـا طـرفدارىاکثریت قاطع از حکومت از اقلیت کارى ساخته نیست).

امـا اگر جامعه بصورت دوقطبى در آید مسیر طبقه حاکم غى از مسیر طبقه رعیتومردم باشد آنهم در حدى که امکان التیام و نزدیکى آن دو از بـین بـرودایجاد یک تحول سیاسى , بصورت اجتناب ناپذیرى , خودنمأى کرده و ضرورى احساسمى گردد.

همانگونه که بر کسى مخفى نیست در سالهاى اخیر و بخصوص در دوران سـلطنتپهلوى (پـدر و پـسر) قـدرت سیاسى حاکم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـداشده وراه جدأى در پیش گرفته بود که دیگر براى کـسى جاى تردید باقى نگذاشتهبود که نظام حاکم با ترکیب خاص خود ابدا امکان بقا و حیات نداشت زیرا نهرژیم قدرت توانأى تغییر و بـالا بردن کارآئى خود را داشته و نه مردمآمادگى تمکین و پذیرش باآنها را.

بـنابراین جامعه ایرانى به مرحله اى انفجارآمیز رسیده بود که هر حـادثه وحـرکتى مى توانست وضع موجود را به هم ریخته و حرکت عادى جـامعه را مـتوقفو مـختل نماید و هر تلاشى هم که نظام حاکم براى مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاىموجود و ترمیم شکاف میان مردم و نظام انـجام مى داد بیهوده بود و از نظرآگاهى نیز مردم به سطحى رسیده بـودند کـه دیـگر امکان فریب آنان نبود لذامردم دنبال بهانه و سـوژه اىمى گشتند و بـا کـمترین بهانه به خیابانهاریخته و فریاد مرگ بر شاه سر مى دادند.

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ خدانگهدار ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

.::::::::ж الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ж::::::::.

 

دسته ها : فجر انقلاب
سه شنبه اول 11 1387

.:::::::: بسم الله الرحمن الرحیم ::::::::.

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ سلام ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

شـناختهـر چیزى از دو طریق میسر است: اول از طریق شناخت اضداد آن از بـاب((تعرفالاشـیا بـاضدادها)) کـه ایـن نوع شناخت را در اصطلاح شناخت جدلى مى نامند.
دوم شـناخت از طـریق علل و اسباب و ریشه هاى آن و این نوع شناخترااصـطلاحات شـناخت برهانى مى گویند که بوعلى سینا این نوع شناخت رابهترین نوع شناختها و شناخت تام معرفى کرده است چنان که گفت:و الـعلمالتام فى باب التصدیق ان یعلم الشى باسبابه و در اصطلاح فلاسفه رأج است که: ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها.
از آنـجا کـه هر حادثه و پدیده اى داراى علل و عواملى است که در پـیدایشآن نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته و انقلاب اسلامى ایران نـیز از ایـنقانون مستثنى نیست اگر بخواهیم شناخت کامل و آگاهى صـحیحى از آن داشـتهباشیم باید علل و عواملآن را که در پیدایش آن نـقش داشـته اند بـشناسیمزیـرا بـدون شناخت ریشه ها شناخت اصل انـقلاب میسر نخواهد بود لذا ما دراین درس در صدد آنیم تا آنجا کـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ریشه هاآن بحث و بررسى کنیم هـر چـند که علل وعوامل انقلاب بسیار بوده و ما را دراین مختصر فـرصت بـررسى هـمه آنـها نـیست لذابه برخى از آنها که از اهمیتبـیشترى بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقیم ترى درپـیدایش انـقلاب داشتهاند مى پردازیم.
قبل از شروع در بحث تذکر دو نکته لازم است:
1 - از آنجا که این مباحث و مطالب براى تدریس در دانشکده تنظیم گـردیدهاست باتوجه به وقت اندک و محدود بودن ساعات درسى در یک تـرم امـکان بـررسىگسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامى میسر نیست لذا به بخشىازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.
2 - عـللى کـه مورد بررسى قرار مى گیرند این چنین نیست که همگان در یـکسـطح بوده و داراى نقش مساوى باشند بلکه بعضیها نقش عمده را ایـفا کرده وبعضى دیگر در آن حد از نقش و اثر نیستند و مردم جـامعه ما نیز به همه آنعلل یکسان معتقد نبوده و بلکه ممکن است عـلتى بـراى عـده اى از آنچناننقشى برخوردار بوده که موجب طغیان آنـان مى شده ولى در نظر دیگرى چناننبوده باشد ولى در مجموع این عـلل و عوامل زمینه پیدایش این انقلاب رافراهم نموده و مردم را علیه نظام حاکم شورانده است اینک بیان آن علل :
1 - مذهب
در ایـران از اوأل قـرن اخـیر ایدئولوژى و مکاتب گوناگون مطرح شـده ومـردم رابـسوى خود فرا مى خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسیونالیسم))تـحفه غـرب , و((مارکسیسم - لنینیسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) کـه ازقـبل در ایـن سـرزمین وجودداشته است و مـبلغین هـر کـدام سـعى داشـته اندکـه با نشان دادن جامعه کمال مطلوب پیروان بیشترى را به خود جلب نمایند.
امـا آن دو مـکتب هر چند که در ابتدا طرفدارانى پیدا کرده و با شـعارهاىپـر آب ورنگشان عده اى را در اطراف خود جمع کرده و حتى احزاب و گروههأىنیز تشکیل داده و تحت عنوان رهأى بشر از سلطه استعمارگران فعالیتهأى نیزداشته اند اما دراثر بروز جریانهایى در جهان چهره دروغین تبلیغات سیاسى آندو آشکار گشته وامیدى که طـبقات روشـنفکر بـه آنـها بـسته بـودند تبدیل بهیاس شده و از آن ایدئولوژیها و مکتبها سر خورده و بیزار شدند ولى اسلامهمچنان بـه خـاطر حقانیت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ کرده و به زندگىخـود ادامـه مـى دهد و مـردم فهمیدند که تنها راه نجات و تنها ره رهـأى ازیـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستین است نه راه شـرق و غـربزیـرا هـمه جنایتها و اسارتها براى جوامع بشرى درجهان کنونى از صاحبانهمین مکاتب شرقى و غربى است آنگاه آنان چـگونه مى توانند مکتبى در جهانارأه دهند که مایه نجات و وسیله رهـأى از زیر سلطه آنان باشد لذا امامخمینى((ره)) در 28 جمادى الـثانى سـال 1392 هـجرى قمرى در بخشى از پیامخود به دانشجویان مـسلمان مـقیم آمریکا و کانادا چنین فرمود: (...اگر دولاسلامى و مـلل مـسلمان بـه جـاى تـکیه بـه بـلوک شرق و غرب به اسلام تکیهمى کردندو تعالیم نورانى و رهأى بخش قرآن کریم را نصب عین قرار داده وبـکار مـى بستندامروز اسـیر تجاوزکاران صهیونیزم و مرعوب فانتوم آمریکا ومقهور سیاست سازشکارانه و نیرنگ بازیهاى شیطانى شـوروى واقع نمى شدند...تا روزى که ملت اسلام پایبند این مکتبهاى اسـتعمارى مـى باشد و یا قوانینالهى را با آن مقایسه مى کند و در کـنار هـم قـرار مـى دهد روى آسـایش وآزادى نـخواهد دیـد و این مـکتبهأى که از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضهمى شود فقط براى گـمراهى و انـحراف آنـان است و مى خواهند مسلمانان رابراى همیشه خوار و ذلیل و عقب مانده و اسیرنگهدارند و از تعالیم رهأى بخشقرآن دور سازند.
حـاصل آنـکه نـاسیونالیسم و مـارکسیسم بـخاطر مـاهیت الحادىشان نـتوانتسنددراعماق دلها نفوذ کنند و نتوانستند حمایت توده ملت را به خود جلب نمایندو هرچند که در ابتدا طرفدارانى پیدا کرده ولى به مرور زمان یکى پس ازدیگرىطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در این مملکت اسلامىدوام بیاورند.
امـا اسـلام بـعنوان یـک مذهب و مکتب الهى از دیر زمان در اعماق دلهاىاقشاروسیعى از مردم جامعه ما نفوذ کرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـوداسلام بعنوان یک مذهب حاکم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترین نقاطمملکت) و در همه اقشار (از غنى و فقیر, کـارگر و کـشاورز, دانـشجو وروشنفکر , مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگىاین ملت حاکمیت داشت لذا بـاهمه تبلیغات مسموم و گسترده اى که علیه اسلاماز ناحیه دشمنان آن مـى شد و بـاهمه سـمپاشیها که مى شد (که مى گفتنداسلام قادر به اداره اجـتماع کنونى نیست وقدرت رهأى بخشى از سلطه استعماررا نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و کاخ ستمشاهى رادرهم فرو ریخته و دست اجانب را از این مملکت کوتاه نموده است و بـه شــرقو غــرب نـشان داد کـه تـنها مـکتبى کـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ایستاده ومردم را از زیر سلطه آنان خارج مى نماید اسـلام اسـت و به مسلمیننیزفهماند تنها مکتب رهأى بخش اسلام است نـه مـکاتب شـرق و غـرب پـسبراىرهأى خود به اسلام و قرآن تمسک نمأید نه به مکاتب دیگر.
2 - اسلام زدأى نظام حاکم
جـهان غـرب در جـنگهاى صلیبى (که از قرن 11 تا 13 میلادى به طول انجامید)به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهمید تنها قدرتى که در برابرش استقامتکرده وقد خم نمى کند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طریق ممکن اسلام رااز صحنه روزگار محو نموده و یا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوىتهى باشد و دید این نقشه با جنگ و لشکرکشى قابل پیاده شدن نیست زیرا مردممسلمان در اثر جنگ به هم پـیوسته از اسـتحکام بـیشترى بـرخوردار مى شوندلذا در صدد نقشه دیـگرىبرآمده و آن این بود که : از طریق عوامل نفوذى کهاز خود مـمالک اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند باید از دروناسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنین نقشه اى درکـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب کرده ونوکرهاى کر و کور و چشم بـستهبـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درایران و اتـاتورک درترکیه و آل سعود در حجاز و نوکرهاى امثال اینها را در کـشـورهاىاسلامىدیـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته این نقشهاز قبل یعنى پس از جنگهاى صلیبى بوده ولى در قرن اخیر از شدت بیشترىبرخوردارشد.
عـلماى اسـلام و پـیشوایان دینى به این مسئله پى برده و در مقام بـیدارىمـسلمین برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند که مادر درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره کرده ایم.
سـید جـمال الدین اسدآبادى در یک قرن قبل چنین مى گفت: مسلمانها بـایدبـدانندکه انـگلیس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان رادر هـر جاى کره زمین نابود سازد هر چند که این کار شدنى نیست.
نـخست وزیـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 میلادى در برابرنمایندگان کشورخود نطق مهیجى ایراد کرده و در ضمن آن یادآور شد که : تازمانى که قرآن خوانده مى شود و کعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـلیه وآلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسیحیت در خـطر بزرگقرار دارد پس بر شما باد که قرآن راتحریف کـرده و کعبه را تخریب نموده ونام محمد صلى الله علیه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأید.
هـمانگونه که از عملکرد آنان پیداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلاموبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهلیت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتىآنـان را بـه زیـر سـلطه خود درآورند البته این کارشان هیچگاه بى پاسخنمانده است.
در پـنجاه سال اخیر مبارزه با اسلام و مسلمین و سلب حقوق و بردن امـوال ومـنافعآنان در ترکیه و ایران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ایران تا25 سال -تقریبا - کارگردان اصلى این مبارزه انگلیس بوده و در 25 سال اخیرآمریکا.
مـسلمانان ایـران در ایـن دوره پـنجاه سـاله در میان اشک و خون روزگارگذراندندمقدسات اسلام همواره هتک شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشتعلماىاسلام زندانى تبعید یا شهید شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـکنجهگاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسین بـن عـلى عـلیه السلام ممنوع گشته ولباس روحانیت قدغن گردید و مدارس اسلامى بسته و چادر که یک نوع حجاب وپوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ... 

                            

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ خدانگهدار ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

.::::::::ж الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ж::::::::.

 

دسته ها : فجر انقلاب
سه شنبه اول 11 1387
X