دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1710
تعداد نوشته ها : 4
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت  زآن هنگامه جان خویش راسوخت

همه خاکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد
تو همچون آتشیای عشقجانسوز          

 من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانۀ آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم

که بوی عشق برخیزد ز جانم
خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی ها
به غیر از مردن و از یاد رفتن غباری گشتن و بر باد رفتن
 
در این عالم سرانجامی نداریم 

چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره روزان 

بساز ای عشق و جانم را بسوزان
بیا آتش بزن خاکسترم کن     

مِسم در بوته هستی زرم کن

دسته ها :
سه شنبه دوازدهم 9 1387
جاده بی انتهاست می دونم

مرگ هم سهم ماست می دونم قسمت چشمهای بارانی گریه ی بی صداست می دونممادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباهست می دونم روا نبود اینجوری تنها بذاری
روا نبود زخمی رو دل جا بذاری
روا نبود بِهِم بگی دوسم داری
روا نبود منو تو رویا بذاری
روا نبود به قلب من وعده بدی
روا نبود نوید آینده بدی
روا نبود چشای تو برای من ستاره شه
روا نبود دنیای من یه عشق نیمه کاره شه*******************منم ، دلتنگ دلتنگم ،
منم ، دل رفته از چنگم ،
منم ، یک دل که از سنگم ،
منم ، آواز طولانی ،
منم ، شبهای بارانی ،
منم ، انسانیم فانی      خداوندا تو میدانی منم ، برگم ، ولی زردم ،
منم ، هستم ، ولی سردم ،
منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،
منم ، یک بغض پر باران ،
منم ، غمهای بی سامان ،
منم ، هستم دراین زندان ،
منم ، زخمهای بی درمان ،
منم ، دارم تب و تابی ،
ز تنهائی ، ز بیتابی
مرا باید که دریابی ،
منم ، یک آسمان دردم ،
منم ، دریا شود قبرم ،
منم ، دنیا شود جبرم ،
منم ، پایان شده صبرم ،
منم ، یک ذره گردم ،
منم ، خواهم کسی همدم ،
منم ، برخود ستم کردم ،
دلم خون میشود هردم ،
منم ، از عشق گویانم ،
منم ، دردست درمانم ،
منم ، آمد به لب جانم ،
خداوندا ! بمیرانم !
       
خداوندا ! بمیرانم !
          
خداوندا ! بمیرانم !
دسته ها :
جمعه بیست و چهارم 8 1387
ای که دمسازم تو بودی
نغمه پردازم تو بودی
عشق ما افسانه شد
آشنای تو بیگانه شد
من که جز محنت ندیدم
گوشه خلوت گزیدم
شد تهی پیمانه ام
غم نشسته در کاشانه ام
ز دست دل آزرده ام
همچو برگ طوفان برده ام
کتاب مجنون بسته شد
داستان نو آورده ام
در برم نماندی
به خاکسترم نشاندی
مرا تا کجا کشاندی
آشیان شکسته
منم رهگذار خسته
چو موجم ز هم گسسته
آسمان دوباره نه ستاره نه مهی دارد
باغبان خسته دل شکسته لاله می کارد
ای فلک تو دانی که هر زمانی چه به ما کردی
غیر نامرادی سرور و شادی که نپروردی
در سکوت صحرا کجا بروم تا ز دل کشم فریاد
با هجوم غم ها چه چاره کنم کز قفس شوم آزاد
در سکوت صحرا کجا بروم تا ز دل کشم فریاد
با هجوم غم ها چه چاره کنم کز قفس شوم آزاد
دسته ها :
جمعه بیست و چهارم 8 1387
اشک من ! خودتو نگه دار ،
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میون جمعی ،
چرا تنها ، منو پیدا می کنی

می شکنی منو با نگاهت ، پیش مردم ،
آخه ای چشم سیاه
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی

*****

می ریزه رو بالش من ،
هر شب این اشکای لرزون
بی تو من غمگین و تنها ،
من پریشون ، دل پریشون

مستی ام رو تا سحر ،
پیمونه ام می بینه و بس
غنچه های اشکمو ،
دست غمت می چینه و بس

**********

اشک من ! خودتو نگه دار ،
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میون جمعی ،
چرا تنها منو پیدا می کنی

می شکنی منو با نگاهت ، پیش مردم ،
آخه ای چشم سیاه
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی
خون قلب منو هر شب ، جای باده ،
توی مینا می کنی

*****

می ریزه رو بالش من ،
هر شب این اشکای لرزون
بی تو من غمگین و تنها ،
من پریشون ، دل پریشون

مستی ام رو تا سحر ،
پیمونه ام می بینه و بس
غنچه های اشکمو ،
دست غمت می چینه و بس

**********

اشک من ! خودتو نگه دار ،
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میون جمعی ،
چرا تنها منو پیدا می کنی

دسته ها :
جمعه بیست و چهارم 8 1387
X