یه کارت عروسی=========================   . آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست  با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید


بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید


تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید


البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید


میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید


گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید


موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید


هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید


در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید


گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید


ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید


لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست

از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید


البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید


حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید
 

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور


بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

 
دسته ها :
جمعه بیست و پنجم 11 1387

24 بهمن تولد خواهرم مهری رو بهش تبریک میگم

این شعر دلخواهم تقدیم به مهربونیهاش

 

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.  به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.    به آرامی آغاز به مردن می‌کنیاگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.     تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی . . .،    تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .-امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن!نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن!            

سال نو میلادی

دسته ها :
چهارشنبه بیست و سوم 11 1387



امشب
دوباره دلم برای تو تنگ است

جایت در اشتیاق لحظه‌هایم‌ خالی‌ست
دل من بارانی‌ست



شوق دیدارت در سر است
فاصله‌ها تا مرز ناممکن

بسیار ...




بنگر به ساحت مقدس چشمانت
میان رویای آرام این آینه، ای ماه !


بی تو
زوال رویاهایم
حتمی‌ست.

 

گالری عکس آسمان


دسته ها :
چهارشنبه بیست و سوم 11 1387
  

رویای آینه
همیشه
پاییز که می‌آید
خاکستری ابری
می‌رسد از راه و می‌برد مرا
به سرزمین‌های پهناور دلتنگی ...

پاییز

دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 11 1387
   

29بهمن، جشن اسفندگان : روز عشاق ایرانیان و روز مادران ایران زمین گرامی باد. 

روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.

 
دسته ها :
دوشنبه بیست و یکم 11 1387
 

دیرگاهیست که من روزنه را یافته ام

به امید رویش لحظه سبز دیدار

بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...

با خودم می گویم :




" نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته

با آن همه گلهای آرزو

در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "

از نسیم خواسته ام مژده آمدنت را

به من عاشق رنگین بدهد ...

شک نباید به دلم پای نهد

من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم

به امید پیوند

به امید لبخند

به امید صحبت




دسته ها :
دوشنبه بیست و یکم 11 1387
خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد .
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.

دوست خواهم داشت.

دوست خواهم داشت



(سهراب)
دسته ها :
يکشنبه بیستم 11 1387


از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .

کوچک باش و عاشق... که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست

دسته ها :
يکشنبه بیستم 11 1387


رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن

گفته بودی چشم برمی دارم از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بازگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن

دسته ها :
شنبه نوزدهم 11 1387
 درود بر همه ایرانیان از این که این همه تاخیر داشتم پوزش می خواهم.......پنج شنبه 10 بهمن ماه سال 1387 برابر با روز مهر از ماه بهمن جشن بزرگی در کرمان بر پا شد در این جشن تمام اقشار جامعه (زرتشتیان و مسلمانان) حضور داشتند.بوی خوشی می آمد و همه خوشحال بودند و به هم جشن سده را تبریک می گفتند.مراسم در ساعت 2 پسین با آمدن صدای دف ها و به همراهی موبدان اغاز شد.بعد از آن موبدان به جایگاه خود رفتند و مراسم را شروع کردند. ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر، ای بزرگ‌ترین بخشوده‌ی اهورامزدا، ای فروزنده‌ای که در خوری ستایش را، می‌ستاییم تو را، که در خانه‌مانمان افروخته‌ای... اوستا - آتش نیایش  بعد از آن دو خردسال زرتشتی قسمتی از گات ها را خواندند و سپس سرود ملی ایران نواخته شد.از جالبترین بخش مراسم ،شاهنامه خوانی ساقی عقیلی بود.دکتر وحیدی،پژوهشگر ایران باستان سخنانی را در مورد پیدایش آتش ایراد کردند.سروده ای از ایران توسط آقای زندی خوانده شد....وطن یعنی رود ،دریاوطن یعنی شهر ،خانهوطن یعنی خلیج همیشه فارس..................  سرانجام  پس از خورنشست (غروب آفتاب)، سه تن از موبدان با جامه‌ی سپید به سوی توده‌ای از هیزم خشک که از پیش آماده گردیده بود رفتند و گروهی از جوانان که آنان هم جامه‌ی سپید بر تن داشتند با هموخ‌های (مشعل‌های) روشن، موبدان را همراهی کردند. موبدان بخشی از اوستا که بیشتر آتش نیایش است را می خواندند و موبد بزرگ با آتشدان و جوانان سپید پوش با هموخ‌ها هیزم‌ها را افروختند. گروه نوازنده از آغاز تا پایان جشن، آهنگ می‌نواختند و همه با شادی، پیروزی روشن شدن آتش سده را جشن گرفتند و به امید آنکه تا جشن سال دیگر روشنایی و گرمی در دل‌هایشان باشد، به خانه باز گشتند.  
دسته ها :
پنج شنبه هفدهم 11 1387
X