بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهید علی نوروزی
ـ « حرف ، حرف شماست . » این 4 – 5 ساله مردی شده بود واسه خودش . عادت کرده بودیم به حرف شنویش .
 ـ « کاش زمان جنگ و جبهه بودیم . مامان ! جنگ شد و آقا دستور جهاد دادن من می رما ! » عادت کرده بودم از علی این حرفها رو بشنوم . هیچ زیارتی به اندازه شلمچه براش دلنشین نبود . با حسرت فیلمهای شهداء رو نگاه می کرد و آه می کشید . آرزوش شهادت بود و بس ! 
ـ « مامان ! علی ، مواظب خودت باش . با عجله از خیابون رد می شی برای اذان خطرناکه . » مکبر مسجد امام حسن مجتبی(ع) بود و مظلومیتش رو از ایشون گرفته بود . بعد از شهادتش جلسات هفتگی مسجد چند برابر شده بود . جوونهایی که شاید کسی باور نمی کرد توی هیئت ببیننشون . اما برکت خون علی خیلی ها رو از خواب غفلت بیدار کرد .
-علی عاشق حضرت ابا الفضل بود و بی دست و پا هم به محضر آقاش رفت.
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج

سه شنبه اول 2 1388
X