بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

السلام عليك يا مولاي يا صاحب الزمان

سلام

 

براى زيارت‏ هيچ امامى، به اندازه زيارت حسين بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكيد نشده است.

امام صادق(ع؟فرمود:

( من لم ياءت قبرالحسين(ع) و هم يزعم انه لنا شيعه حتى يموت، فليس هولنا بشيعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضيفان اهل الجنه )

هر كس به زيارت‏حسين(ع) نرود تا بميرد، در حاليكه خود را هم شيعه ما بداند، هرگز او شيعه ما نيست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتيان است.

 وسائل الشيعه، ج 10 ص 336، حديث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

 

و نيز، آن حضرت فرموده است:

( زياره الحسين‏بن على واجبه على كل من يقر للحسين بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)

زيارت‏حسين بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسين ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است.

وسائل الشيعه، ج 10 ص 346 حديث 5.

 

منبع

 

   دست ادب برسينه بگذار و بگو السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين

 

 بريم زيارت 

 

 

 


اللهم الرزقنا زيارت قبر الحسين(ع)

 

 زيارت قبول 

 

 اللهم عجل لوليك‌الفرج

 

دسته ها :
شنبه هجدهم 4 1390

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

 

 

 

اللهم عجل لولیک‌الفرج

  دلم

انتظار تو لق لقه زبانت هست  و عبادتت هم عبادت تاجران

 تا گیر می کنی یادت میاد امامی هم داری؟

 تا دلت می گیره یادت می یاد یه آقایی هم داری؟

خیلی جالبه که دم میزنی  من منتظرم ولی خیلی راحت گناه می کنی؟

میگی من شیفته شما هستم آقا و راحت دروغ می گی؟

میگی آقا دلم واست تنگ شده و راحت دلت رو به دنیا می سپاری؟

میگی آقا بیا طاقت دوری ندارم ولی طاقت داری دل آقا رو با حرفات برنجونی؟

داری کجا میری ای دل؟

به کجا چنین شتابان؟

بایست!!!!!!!!!!

مگه نمی گی راه گم کردی؟

دل گم شده که سرشو پایین نمیندازه و بره؟

 

دلم به حال دلم سوخت....

تا کی در چاه ضلالت هست و خودش فکر میکنه در را ه صراطه؟

اصلا راه صراط رو می دونی؟

 

 ای دل

مگه نشنیدی که قرآن میگه ویل للمطففین !

پس چراکم فروشی می کنی مگه ششدانگ دلت برای آقات نیست؟

خوش به حالت که خریدارت  سختگیر نیست

                                                  وگرنه بد تاجری بودی وبه آنی ورشکسته می شدی؟

 چون خود من هم خریدارت نبودم...

 

 اى باغ آرزوهاى من!

                                           مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم

 

  اى همه دردهایم!

از تو درمان نمى خواهم که درد تنها سرمایه من در این آشفته بازار دنیاست.

تنها اجابتى که انتظار آن را مى کشم جماعت ناله‌هاست;

 تنها آرزویى که منت پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان

                                                                                               «یا مهدى» است...

 

حالا هم با همه ارادتم، به تو عرض می کنم:

                                         انت حبیبی!... روحی!... عیونی!... قلبی!...

 

چه بگویم که ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان که من هم به شما اقتدا مى‏کنم

آنگاه که دست‏بر  دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:

                                    «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»

آقای من

قسمت می دهم به مرجع ضمیر امن یجیب ،از گناهانم درگذر ومن را در

خیل منتظران واقعیت قرار ده که دیگر طاقت کم فروشی دلم راندارم

                                                             یا دلم را ازمن بگیر و یا مرا ازدلم...

 

وبلاگ گاهی فقط دلم

 

 

اى زیباترین ترانه هستى، و اى ترنم عشق و مستى!

اى غنچه شکوفاى باغ آفرینش، و اى خورشید تابنده معرفت بر ضمیر اهل بینش!

اى شاعرانه ترین غزل بر لب هاى عطر آگین اطلسى، و اى امید و پناه بى پناهان در شوره زار بى کسى!

اى منجى عالم بشریت، مهدى جان!

تو بهارى ترین نسیمى که بر کویر پائیز دیده دل من مى وزى و برگ برگ اندیشه ام را پر از شکوفه ایمان مى کنى.

تو سبزترین عشقى که در من مى رویى، و صمیمانه ترین لبخندى که زمستان وجود مرا گرم و بهارى مى کنى.

اى عسل ترین دلبستگى! هرگاه با یاد تو خلوت مى کنم و نام تو را غزل وار مى سرایم، عطر حضورت را بر سجاده نیازم نفس مى کشم و چتر سبز دستانت سایه سار لحظه هاى دلواپسى ام مى شود و نسیم مهرت بر کویر اندیشه هاى نا امیدى ام گل امید مى رویاند.

اى گل زیباى باغ معصومیت على «ع»! اى یادگار یاس کبود باغ نبوّت! اى کرامت ابدى حسن (ع)! و اى منتقم لاله هاى سرخ حسین «ع»! اى زائر غربت بقیع! اى مرثیه سراى قیام عاشورا و اى پناه بى پناهى ام مهدى جان!

اى آغاز و پایان و بهانه زیباى هستى! و اى زلال ترین حس انتظار و بى قرارى!

اى بهارى ترین پیوند و اى پاک ترین و ناب ترین عشق!

تو را مى خوانم و از تو، تو را مى خواهم و از خدا نیز تو را.

هر روز دستان نیازم را بر آستانه جانان دراز مى کنم و عاشقانه ترانه العجل العجل... سر مى دهم و زیر لب زمزمه مى کنم:

«اللهم عجل لولیک الفرج»

پایگاه حوزه

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

 سلام 

 

 گفتم شبانه بیایم بقیع تا

بینم کدام قبرز اشک کسی تر است

بانو شنیده ام که زائر هر شام قبرتان

پور رسول و صاحب میراث حیدر است

 

قبر شما و زائر آن هر دو بی نشان

پرسم ز یک چگونه نشانی ز دیگزی

باشد به انتظار بمانم که عاقبت

آید ز سوی کعبه نواهای حیدری

 

روزی که دوره غربت به سر شود

شام بلند خدایی سحر شود

روزی که تربت زهرای بی نشان

از غربت و نهانی دیرین به در شود

شاعر: زینب توکّلیان

اللهم عجل لولیک‌الفرج

دسته ها : شعر
چهارشنبه بیست و نهم 2 1389

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

 

شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند.

 

 

شعر امام زمان(عج) شروع شد....بی تو ای صاحب زمان...بی قرارم هر زمان ......بیت دوم که رسید صدای انفجاری به گوش رسید. 

14 نفر بی قرار بودند و عاشقانه و خونین بال در مجلس امام حسین (ع) به دیدار معشوقشان ،  عروج کردند.حادثه انفجار حسینیه سیدالشهداء (عغ) شیراز را می گویم. همه چیز اینجوری بود :

وسط جلسه . وسط یا حسین(ع) . نوری از جنس دهه شصت !! پاشیده شدن خونی مطهر بر در و دیوار و ........ و باز هم یک آن ، در شهادت گشوده شد......... همه سوی خدا پر گشودند .......حالا دو سال می گذرد که فرشته های عرش شرمنده می شوند که : آری خدا راست می گفت : انی اعلم ما لا تعلمون .

 ****************************

به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهیده راضیه کشاورز   16 ساله قسمتهایی ا ز سخنان مادر بزرگوارشان را که در مراسم روز دانش آموز در سال گذشته بیان داشته اند را بر گزیدم تا کمی از خصوصیات این فرشته آسمانی بدانیم.روحش شاد باد.

 

- ضمن تشکر و قدردانی از مسئولان محترم مدرسه و شما دختران عزیزم و عرض تبریک به مناسبت تولد حضرت معصومه (س) و روز دانش آموز.

این شهیده بزرگوار مثل همه شما درس می خواند، زندگی می کرد، بازی می کرد، می خوابید و .. ولی چیزی که اون را به این درجه رساند نکات ظریفی بود که در زندگیش رعایت می کرد نکاتی که کاری به سن و سالش نداشت، از سر تقوا و ایمان از سر مراقبت در رفتارهای روزمرش بود و احترامی که برای بزرگترها؛پدر و مادر و معلمین قائل بود و در کارهاش واقعاً مرد عمل بود یعنی درسته که راضیه یک دختر بود ولی واجباتش جایی که باید رضای خدا را در نظر بگیره واقعاً مردانگی به خرج می داد.

این شهیدان هم تو همین شهر تو همین دنیایی که ما زندگی میکنیم زندگی می کردند؛ اونا خیلی چیزها را دوست داشتند، خانواده را دوست داشتند و خیلی از چیزهای دنیوی که حلال هم بود ولی پا گذاشتند روی دلشون و به همین دلیل بود که به مقام شهید و لقاء پروردگار رسیدند.

چهارم ابتدایی بود که با خوندن یک حدیث از امام صادق (ع) چهله دعای عهد گرفت تا جزء یاران امام زمان (عج) بشود. یک روز جمعه خیلی اصرار داشت که برویم خونه آقاش گفتم:  باید بدانم دلیل رفتن امروز تو چیه؟ گفت مامان اگر به کسی نگویی، یادته یک روز بهت گفتم امام صادق (ع) فرمودند اگر کسی 40 صبح دعای عهد امام زمان (عج) را بخواند جزء یاران امام زمان (عج) می شود؛ من از همان روز دعای عهد را شروع کردم و امروز که تمام شده دوست دارم برای آقام شیرینی ببرم.

همیشه می گفت مامان مطمئن باش همه زحمتهای تو و پدر را جبران می کنم. یه جوری درس می خوانم که باعث افتخارتون باشم.

همیشه پیش خودم فکر می کردم که راضیه حتماً جز تک رقمی های کنکور می شود.

کلاس پنجم ابتدایی وقتی به مشهد رفتیم در بازار امام رضا (ع) این دختر همه اش می گفت مامان تو رو خدا یک چادر مشکی برای من بخر و از کلاس پنجم چادر می پوشید.

پنجم ابتدایی همه درسهاش به غیر از ریاضی اش 20 بود، راهنمایی که رفت همه می گفتند بچه ها افت می کنند، ولی این طور نبود، چون از همان روز اول مهر تمام درسهاش را به موقع می خواند؛ تو ساعتهای ورزش یا زنگ تفریح به بچه های ضعیف کمک می کرد.

سوم راهنمایی که بود خیلی علاقه داشت توی دبیرستان گراشی قبول بشه، یک روز معلم علومش خانم علی نژاد به من گفت واقعاً این دختر لیاقتش را دارد که هر کاری براش بکنید معلم خصوصی بگیرید؛ با راضیه در میان گذاشتم؛ گفت نه مامان من هیچ وقت حاضر نمی شوم حقوق کارمندی بابام که این همه زحمت می کشه، شب کاری می ره را برای معلم خصوصی بدهم اصلاً خدا راضی نیست این حق الناسه من تا اونجایی که در توانم باشه درس می خونم و زحمت می کشم؛ ان شا الله که قبول می شوم.

همیشه توی آزمون پیشرفت تحصیلی سال سوم راهنمایی جز ممتازین بود. خیلی تلاش می کرد شبها تا دیر موقع درس می خواند.

یک وقتی را حتماً برای دعا و راز و نیاز با خدا، برای قرآن خواندن می گذاشت، صدای قرآن خواندنش وقتی تو خونه می پیچید به ما آرامش می داد.

احترام زیادی برای بابا بزرگ و مامان بزرگش قائل بود همیشه می گفت الهی قربونت برم (تکه کلامش بود).

وقتی درس داشت اصلاً تلویزیون نگاه نمی کرد -حتی زمانی که سریال برره که حتی بزرگترها،هم نمی تونستند ازش بگذرند- به خواهر و برادرش می گفت که وقت طلاست، اینها فایده ای ندارد الان تکلیف اصلی ما درسه.

همیشه به دوستان و اقوام توصیه می کرد زیاد معنی قرآن را بخوانند. طوری شده بود که اقوام نزدیک و خودمان پی برده بودیم که راضیه از نظر علمی و ایمانی خیلی رشد و تکامل داشته؛ برای همه قابل احترام بود دایی بزرگش همیشه وقتی ما منزلشان می رفتیم یا جایی همدیگر را می دیدیم با وجودی که خیلی از راضیه بزرگتر بود دستهای راضیه را می بوسید، همیشه با احترام با راضیه رفتار می کرد. چون خود راضیه قدر انسانیت خودش را، قدر اینکه خدا خودش لطف داشته و نعمت وجود، بهش بخشیده را می دانست. راضیه قدر دختر بودن خودش را می دانست قدر این را که با حجابش، با ایمانش، با رفتارش پیرو واقعی حضرت زهرا (س) باشد.

علاقه خیلی زیادی به خانم حضرت زهرا (س) داشت همیشه می گفت مامان به خاطر انس واقعی که به خانم دارم حجاب می گیرم و واقعاً هم این را در ورزش، کانون زبان ایران و جاهای مختلفی که می رفت ثابت کرد. راضیه ثابت کرد که با حجاب و ایمان هم میشه، همه کار انجام داد.

سال سوم راهنمایی  راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش تو وسایلش، البته تو وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیداش کردم. 

خلاصه کوتاهی از این عهد نامه: 

بی حساب پیش، انشاء ا.. به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه.

توی این چهل روز که از 5/3/85 شروع می شه توفیق پیدا کنم مادام العمر دعای عهد و زیارت امین ا.. و ... را بخوانم و گریه کنم.

آقا تو رو خدا توفیق اشک ریختن تو این دعاها را به من بده.و شب هم به یاد خانم حضرت زهرا (س) شبی 5 صفحه قرآن بخوانم؛ ان شاء الله تکرار آیه الکرسی هم توی بیشتر اوقات نصیبم بشه.

و همچنین شکر نعمتهای خدا و توفیق آلوده نشدن به گناه و نابود کردن نفس اماره و تقویت نفس لوامه را داشته باشم و تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) را همراه با الگو برداری از حجاب،عفاف، ادب و اخلاق ایشان را سر لوحه زندگی خودم قرار دهم.

خدایا امیدوارم همر چی گفتم اول نصیب بندگان صالح و نیکوکارت بشه و بعد هم توفیق گمراهان، و برگشتن به راه راست و معنویت انجام بشه و بعد خودم. 

سال گذشته از اواسط زمستان همش به من می گفت مامان برام دعا کن که سال تحویل امام رضا (ع) باشم، شکر خدا نصیبش شد، وقتی برگشت خیلی مهربونتر، باوقارتر و نورانی تر شده بود هر چی نگاهش می کردم سیر نمی شدم یک زیبایی خاصی داشت اصلاً به فکرم هم نمی رسید که این مسافری که تازه از زیارت آقا امام رضا (ع) آمده، شهادتش را آقا امضا کرده و دوباره راهی سفره.

هر روز بهم می گفت مامان منو می بخشی؛ می گفتم مامان مگر شما چیکار کردی که من شما را ببخشم شما که بهترینی؛ خدا شاهده یک روز تو آشپزخانه بهم گفت تو را خدا مامان منو ببخش، بهش گفتم مامان دعا کن که من بتونم شکر خدا را بابت این که تو فرشته ای بودی تو آسمون و خدا به ما لطف داشته و توفیق داده که شما توی خانه ما قدم روی زمین بذاری به جا بیاورم، می گفت نه مامان شما بگو من را بخشیدی و تا نمی گفتم که بخشیدمت دست از سرم بر نمی داشت.

هنوز عین دخترهای 2 یا 3 ساله توی بغل باباش می خوابید و هر چی در دل داشت برای من و باباش می گفت؛ عقیده داشت پدر و مادر بهترین دوستها هستند. 

 

**************************** 

مادر راضیه می گفت: بعد از شهادت دخترش توی وسایلش ، دفترچه یاداشتی رو پیدا کردم، این رو توش نوشته بود............

می توان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان (عج) از انسان راضی باشند ،کاشکی هیچ وقت حضور آقا رو ندیده نگیریم و از حضورش غائب نشیم چرا که غیبت ازماست و حضوراو همیشگی است- انت فی قلبی یا باصالح

 **************************** 

با این که مادرش بودم ولی او الگو و مادر من بود. روزی نبود که از مدرسه برگرده و دست من رو نبوسه،همشه می گفت: درس خوندن مثل نماز برام واجبه. امام زمان(عج) یار بی سواد می خواد چی کار؟راضیه جز صداقت،تلاش و پاکی چیزی نبود.....

 **************************** 

احساس می کنم بعد از دو سال خیلی بیشتر به راضیه نزدیک شدم درسته دوری و فراقش خیلی بیشتر از روزهای اول دلم رو به درد می یاره، ولی هم به مقامش و هم به جایگاهش غبطه می خورم و تنها چیزی که ازش خواستم، دستمون را بگیره و شفاعتمون کنه، که بیشتر از این شرمنده شهدا و راضیه نشیم.

  ****************************

بعد از انفجار ، هیجده روز منتظر مهر قبولی خانم حضرت زهرا (س) موند . بعد از 18 روز به عدد سالهای عمرمادر مظلومه‌‌مان  زهرا سلام‌الله علیها  دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... به دیدار حق شتافت و چهاردهمین شهید کانون رهپویان وصال شیراز شد.  

 

راضیه فرشته ای بود که خدا به من لطف کرده بود

 با یاد او : خاطراتی از شهید کشاورز  

ش ه ی د ه   

 

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک   

اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

شنبه یازدهم 2 1389

 

بسم الله الرحمن الرحيم  

 

السلام عليك يا بقيه الله الاعظم (عج)

 

سلام 

 

دعاي تعجيل فَرج، دواي دردهاي ما است.  

 

(در محضر بهجت)

 

صداي بال ملايك ز دور مي آيد
مسافري مگر از شهر تور مي آيد 

دوباره عطر مناجات با فضا آميخت
مگر كه موسي عمران زطور مي آيد؟ 

شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشمم بلور مي آيد! 

ستاره اي شبي از آسمان فرود آمد
و مژده اي داد كه صبح حضور مي آيد 

چقدر شانه غمبار شهر حوصله كرد
به شوق آن كه پگاه سرور مي آيد 

به زخم هاي شقايق قسم هنوز از باغ
شميم سبز بهار حضور مي آيد 

مگر پگاه ظهور سپيده نزديك است؟
صداي پاي سواري ز دور مي آيد
 

 

ناصر فيض

 

نشريه الكترونيك ساعت صفر

  

اللهم عجـــل لوليك الفـــرج

 

 

دسته ها : شعر
جمعه دهم 2 1389

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم (عج)

سلام 

 

 

 

 

علی علیه السلام پس از به خاک سپاری یار دیرینه و همراه روزگار خوشی ها و تلخی های خود، در کنار تربت آن عزیز، با رسول خدا چنین درد دل کرد:

ای پیغمبر خدا! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد! همان که خداوند سرعت ملحق شدنش به تو را اختیار کرد . ای رسول خدا! پس از دختر برگزیده ات شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن داری من به خاطر سیده زنان جهان از دست رفته است . اما برای من پیروی از سنت تو [که همان صبر باشد] در جدایی تو موجب تسلیت است [ . ای پیامبر خدا!] تو را به دست خود در دل خاک سپردم! و تو بر روی سینه من جان دادی! آری، قرآن خبر داده است که همه از خدائیم و به سوی او باز می گردیم . اکنون امانت به صاحبش رسید، و آنچه در گرو بود گرفته شد و زهرا از دست رفت [ . پس از او] آسمان و زمین زشت می نماید و هیچگاه اندوه دلم نمی گشاید و شبم بی خواب است و غم از دلم نمی رود، تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند .

[مرگ زهرا] ضربتی بود که دل را خسته و غصه را پیوسته گردانید، چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد . شکایت [خود را] به خدا می برم و دخترت خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستم ها کردند . آنچه خواهی از او بپرس و احوال را از او جویا شو . تا سر دل بر تو گشاید و خونی که خورده است بیرون آید . او به زودی خواهد گفت و خدا که بهترین داور است [میان او و ستمکاران داوری] نماید .

[سلامی که به تو می دهم] سلام وداع کننده است نه از روی ملالت و کسالت . اگر می ورم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر می مانم به وعده خدا بد گمان نیستم، به خاطر وعده ای که خداوند به شکیبایان داده است . در انتظار پاداش می مانم که شکیبایی نیکوتر است .

اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم می راندم .

خدا گواه است که دخترت پنهانی به خاک می رود و در حالی که هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان ها نرفته، حق او برده می شود و از میراث او منع می شود .

ای رسول خدا! شکایت را به سوی خدا می برم و دل را به یاد تو خوش می دارم، که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه .

اصول کافی، ج 1

 

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج

دسته ها :
چهارشنبه هشتم 2 1389

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم (عج)

سلام 

 

 

 

بوی قرآن و باران

 

همیشه فکر می‌کنم
تو کی می‌آیی از سفر؟ 

برای این همیشه من
نگاه می‌کنم به در 

ندیدنت غم من است
غمی بزرگ و بی‌صدا 

غمی به وسعت جهان
غمی همیشه آشنا 

غمی که مانده سال‌ها
به یادگار پیش ما 

غم ندیدنت چه زود
شده است قوم و خویش ما 

به جمعه فکر می‌کنم
به اشک‌ها و خنده‌ها 

به ساعت سلام‌ها
پریدن پرنده‌ها 

زمین قشنگ می‌شود
اگر بیایی از سفر 

برای دیدنت هنوز
دلم نشسته پشت در

 

عباس علی سپاهی یونسی

منبع: نشریه الکترونیک ساعت صفر

 

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج

دسته ها : شعر
جمعه سوم 2 1389

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم (عج)

سلام 

 

بیست وچهارم فروردین ماه دومین سالروز واقعه بمب گذاری محل کانون فرهنگی رهپویان وصال بود، به همین مناسبت مراسم یادبود و بزرگداشت شهدای این بمب گذاری با حضور گسترده مردم و خانواده های شهدا در گلزار شهدای شیراز در یک هوای بارانی برگزارگردید.

 

خوشا آنان که با اخلاص و ایمان
حریم دوست بوسیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار
محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که در این صحنه خاک
چو خورشیدی در خشیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را
کشیدند و نرنجیدند و رفتند
ز تقوی جامه در بر کن که یاران
ز تقوی جامه پوشیدند و رفتند

 

 

 

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج 

يکشنبه بیست و نهم 1 1389

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم (عج)

سلام 

 

 

 

یاد روی مه آلوده اش غزل می خوانم
به فکر ماه پس ابرم و هراسانم
چقدر طول کشید انتظار ، می ترسم
به وقت آمدنت زنده ام ؟ نمی دانم
به فکر پرده کشیدن ز رویت ای ماهم
که از زمان ظهورت حدودا آگاهم
نه ، دور نیست زیاد این زمان ظهور
ببین صدای قدمت آید از ته آهم
عطش برای شرب نگاهت ببین به لب هایم
همین بس است بیا و نگو نمی آیم
برای انتظار تو آقا توانمان رفته
برای شیعه بد است آقا ، نگو که تنهایم
پس از هزار و چند قرن هنوز می نالم
که شیفته رخ ماه و خراب آن خالم
ولی همین که خوب فکر می کنم شاید من
به شاخه های درخت شکفتنت کالم
مرا نبین که به گلشن و چمن خارم
امید آمدنت را به روی گل دارم
به خاطر گلها بیا بهار گلزارم
که سیصد و سیزده گل در این چمن دارم


 

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج 
دسته ها : شعر
پنج شنبه بیست و ششم 1 1389
X