دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 154983
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

آقای امیرخانی! چرا در حوزه ادبیات دفاع مقدس، قالب خاطره بر سایر قالب‌ها، مثل رمان، داستان و... غلبه داشته و ما شاهد آن هستیم که حجم بالایی از کتاب‌های دفاع مقدس ما را کتاب‌های خاطره تشکیل می‌دهند؟
به نظر من، دلیلش این است که موضوع جنگ ما هنوز بیات نشده و به قول مرتضای سرهنگی (مدیر دفتر ادبیات و هنر پایداری) هنوز از زخم جنگاوران ما خون می‌چکد؛ بنابراین، برای ما، جنگ هنوز موضوع تازه‌ای است و طبیعی است که قالب خاطره هم برای ما جدّی‌تر و دلنشین‌تر باشد. مثلاً شما اگر کتاب «هفت روز آخر» رضا بایرامی را با کتاب «پل معلق» ایشان مقایسه کنید، می‌بینید کتاب «پلِ معلق» گرچه شاید یکی از بهترین رمان‌های جنگی ما باشد، اما «هفت روز آخر» که در قالب خاطره نوشته شده، دارای جایگاه بالاتری است و صاحب نوعی سبک است. یا بهترین کتاب احمد دهقان که «سفر به گرای270درجه» است، روی خاطرات نویسنده بنا شده و نویسنده دارد خاطره‌گویی می‌کند. ویژگی داستانی هم دارد، ولی رمان- خاطره است. یا مثلاً کتاب خوب «داستان‌های شهر جنگی» که حبیب احمدزاده آن را نوشته، باز می‌بینید متکی به خاطرات است و احمدزاده، خاطرات مستقیم خودش را بیان می‌کند. البته در این بین، کسانی مثل مجید قیصری در فضای داستان کوتاه، تأملات بهتری دارند و خوب می‌توانند خاطره را به داستان تبدیل کنند. اما به نظر من، نباید ما به این موضوع بدبین باشیم؛ هنوز زمان برای نوشتن کتاب در سایر قالب‌ها، مثل رمان و داستان بلند و کوتاه و... هست؛ چون خیلی زمان از جنگ نگذشته است.

اتفاقاً احساس می‌کنیم خیلی زمان از جنگ گذشته. چون نسلی که جنگ را مستقیم دیده، در حال پیرشدن است و ما آرام‌آرام به دورانی می‌رسیم که کسانی که جنگ را ندیده‌اند. باید درباره به قول شما پدیده بزرگ جنگ بنویسند. به نظرتان آیا شکاف زمانی و فکری بین نسلی که جنگ را دیده و نسلی که آن را ندیده، باعث ایجاد نوعی خلأ در ادبیات دفاع مقدس نمی‌شود؟
اینکه نسل جنگ در حال پیرشدن است، طبیعی است؛ اما این خلأیی که شما گفتید، به نظرم به همّت امثال مرتضی سرهنگی پر شده؛ آنها با ثبت علمی و روشمند خاطرات رزمندگان دفاع مقدس، این خلأ را برای همیشه پر کردند. ارزش کار امثال مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی و دیگران در ثبت خاطرات دوران جنگ، این‌طور موقع‌ها نمودار می‌شود. با وجود این، به نظر من خیلی نباید نگران بود که نسل دوم که جنگ را ندیده درباره آن بنویسد. ضمن اینکه نسلی که تا پنجاه سال بعد از جنگ می‌آید، خودش در معرض خاطرات جنگ هست؛ یعنی می‌تواند شنونده مستقیم خاطرات جنگ باشد. اما به ذهنم می‌رسد که باید بیشتر درباره ثبت خاطرات رزمنده‌ها کار کنیم، قبل از اینکه آنها را از دست بدهیم. علی‌رغم همه ی تلاش‌هایی که شده، اما هنوز خیلی جای کار داریم؛ چون دوستانی هم که این کار را انجام می‌دهند، امکانات لازم را در اختیار ندارند. اما باید قبول کنیم که یکی از بهترین و دقیق‌ترین ثبت خاطرات در جنگ‌های اخیر جهان، در جنگ ایران و عراق صورت گرفت. بنابراین، تا اینجا اوضاع خیلی هم بد نیست.

شما خودتان جنگ را از نزدیک دیدید؟
رفت‌وآمد داشتم؛ جنگ را حس کرده‌ام، اما اینکه اسم خودم را رزمنده بگذارم، اصلاً. چون رزمنده کسی است که حداقل سالی بر او در جبهه گذشته باشد؛ ولی برای ما این‌طور نبود؛ اما همان حداقل روزهایی که بودم و چیزهایی که دیدم خیلی تأثیرگذار بوده؛ اما با فرض اینکه جنگ را نمی‌دیدم، باز هم درباره آن می‌نوشتم. چه واقعه‌ای بزرگ‌تر از جنگ که آدم درباره آن بنویسد؟ جای تأسف است که کسی نسبت به این واقعه ی سترگ، بی‌اعتنا باشد. به نظرم بیشتر از اینکه از این غفلت لطمه بخورد، خود ما نویسنده‌ها لطمه می‌خوریم.

خیلی‌ها، به ویژه رزمندگان دوران جنگ، معتقدند تفاوت اصلی دفاع مقدس ما با سایر جنگ‌هایی که در دنیا اتفاق افتاده، در معنویت نهفته در آن است. به نظر شما، آثاری که در این سالها در حوزه ادبیات دفاع مقدس خلق شده‌اند، توانسته‌اند ابعاد معنوی و عرفانی جنگ را به تصویر بکشند و مطرح کنند؟
ادبیات و داستان، مجبورند واقع‌گرا باشند. اگر از این زاویه نگاه کنیم، پاسخ مثبت است و در ادبیات دفاع مقدس، این اتفاق افتاده و آن حقایق معنوی که در جنگ ما جاری بود، مطرح شده و اگر هم در اثری این واقعیت بیان نشده، غرض‌ورزی نویسنده بوده است.

از جمله این مفاهیم معنوی که در جنگ ما حضوری محوری و اساسی داشت، فرهنگ عاشورا و کربلاست. نویسندگان دفاع مقدس، تا چه اندازه به این حضور محوری توجه کرده‌اند؟
حقیقت این است که جنگ ما به شدّت متأثر از کربلا و فرهنگ آن است. حتی متأثر از مرگ‌آگاهی فرهنگ ایران باستانی است که به نظر من به دلیل همین فرهنگ مرگ‌آگاهی ایران باستان است که ما این‌قدر زود فرهنگ عاشورا را می‌پذیریم و با آن ارتباط برقرار می‌کنیم؛ یعنی این مفاهیم معنوی در کهن‌الگوی ذهنی ما وجود دارد؛ چه در کهن‌الگوی ذهنی کسانی که جنگیدند و چه در کهن‌الگوی ذهنی کسانی که قلم دست گرفتند تا از آن واقعه بنویسند.

شما خودتان به عنوان نویسنده‌ای که چند اثرش در اتباط با دفاع مقدس نوشته شده، چقدر در آثارتان به این مفاهیم معنوی توجه کردید؟
من در بعضی از کتاب‌هایم سعی کردم به این مفاهیم، به خصوص مفهوم شهید و شهادت توجه جدّی داشته باشم. خاصه در کتاب آخرم، رمان «بیوتن» با مفهوم رجعت کار کردم؛ رجعتی که در عصر ظهور اتفاق می‌افتد. به یک معنایی در این کتاب خواستم رجعت بعضی از شهدا را نشان دهم و سعی می‌کنم بعد از این هم توجه کنم.

اصولاً داستان چقدر می‌تواند مفاهیمی این‌چنینی را که متافیزیکی و فراذهنی هم هستند، مطرح کند؟
داستان، ابزاری برای طرح مفاهیم مورد نظر نویسنده است. خودش چیزی نیست که بگوییم قابلیت دارد یا ندارد. مهم این است که نویسنده قابلیت طرح این مفاهیم را داشته باشد. این قابلیت، با نوعی تصفیه و تزکیه نفس بدست می‌آید که گمان نمی‌کنم کسی به راحتی بتواند آن را کسب کند. به دست آوردنش خیلی سخت است.

آقای امیرخانی! یکی از ویژگی‌های مهم ادبیات جهان، بخصوص کتاب‌های داستان و رمان، تبدیل آنها به آثار سینمایی و تلویزیونی است. کتاب‌های ادبیات جنگ هم در دنیا از این قاعده مستثنی نیست و براساس آنها، فیلم سینمایی ساخته شده است؛ اما در کشور ما با وجود اینکه آثار ادبی دفاع مقدس از این قابلیت برخوردار بودند که در قاب تصویر ارائه شوند، تاکنون این کتاب‌ها تبدیل به سناریو و فیلم نشدند. علّت چیست؟
البته این‌طور نیست که این کتاب‌ها اصلاً تبدیل به فیلم و فیلمنامه نشده باشند. یک‌سری حرکت‌هایی شده، مثلاً برخی از نویسندگان دفاع مقدس، مثل حبیب احمدزاده، مشاور کارگردان در برخی فیلم‌های دفاع مقدس بودند و براساس آثارشان هم فیلم ساخته شده. نمونه‌اش فیلم «اتوبوس شب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد است که براساس کتاب آقای احمدزاده نوشته و ساخته شد، یا فیلم سینمایی «پاداش سکوت» مازیار میری، براساس کتاب «من قاتل پسرتان هستم» اثر احمد دهقان ساخته شد؛ پس این مطلب، عمومیت ندارد. اما اینکه چرا داستان‌ها و کتاب‌های بیشتری تبدیل به فیلم نشدند با وجود اینکه قابلیتش را هم داشتند، این برمی‌گردد به سیر طبیعی صنعت سینما در کشور ما که متأسفانه حلقه ی مفقوده‌ای با کلّ ادبیات ما دارد؛ یعنی هنوز بین ادبیات کشور ما و سینمایش ارتباط و تعامل برقرار نشده است. در همه جای دنیا، تبدیل داستان به فیلم‌نامه، شغل و حرفه ی گروه خاصی محسوب می‌شود. این کار را نه داستان‌نویس انجام می‌دهد و نه فیلم‌نامه‌نویس؛ بلکه کسانی هستند که تخصص‌شان تبدیل داستان به فیلم‌نامه است؛ اما متأسفانه در کشور ما هنوز این گروه اعلام موجودیت نکرده‌اند. به نظرم می‌رسد اگر این حلقه‌های مفقوده رفع شوند، آن ‌وقت داستان‌های فراوانی در ادبیات ما پیدا می‌شوند که می‌توانند و کاملاً قابلیت این را دارند که به فیلم‌نامه تبدیل شوند؛ منتهی باید کسانی که تخصص‌شان این هست، وجود داشته باشند تا بتوانند آثار ادبی ما را انتخاب و تبدیل به متن‌های دراماتیک سینمایی کنند.

برخی از نویسندگان دفاع مقدس، بر این اعتقادند که آثار خلق شده در حوزه ادبیات دفاع مقدس، می‌توانند ترجمه شوند و با مخاطبان خارج از کشور هم ارتباط برقرار کنند؛ به نظر شما چرا این اتفاق، جز برای یکی- دو کتاب دفاع مقدس، برای سایر آثار نیفتاده است؟
فقط کتاب «سفر به گرای 270درجه» احمد دهقان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده ترجمه شده که نمی‌شود آن را تعمیم کلّی داد و گفت که کتاب‌های جنگ ترجمه شده‌اند؛ چون همین دو کتاب هم به همّت عده اندکی در حوزه هنری ترجمه شده و عزم و اراده ملّی پشت سر این ماجرا نبوده است و در هر دو مورد هم ما به سراغ مترجمانی رفتیم که به هر دو زبان مسلّط بودند؛ خاصه زبان مقصد که در مورد این دو کتاب، انگلیسی بوده. خب همین ‌که در جست‌وجوهای اینترنتیِ کتاب‌ها و داستان‌های دفاع مقدس، بالأخره ما دو تا کتاب پیدا کنیم که ترجمه شده‌اند، خودش ارزشمند است.

البته سر راه ترجمه کتاب‌های دفاع مقدس، موانعی هم هست که نمی‌شود آنها را نادیده گرفت؛ مثلاً اصطلاحات و تعبیراتی در فرهنگ جبهه و جنگ ما وجود دارد که فهم آن برای کسانی که مسلمان نیستند و با فرهنگ اسلامی و شیعی آشنایی ندارند، امر دشواری است...
اما به نظر من، همان‌طور که بسیاری از مفاهیمی که در تمدن غرب بوده و هست که ما با آنها آشنایی نداشتیم و با زحمت و تلاش مترجمان و در حقیقت، کشف آنها این مفاهیم به ما منتقل شده، همان‌گونه ما هم باید مترجمانی داشته باشیم که بتوانند این مفاهیم را منتقل کنند. این دیگر به توان و استعداد مترجم بستگی دارد.
آقای امیرخانی! وضعیت ادبیات دفاع مقدس را در حال‌حاضر چطور ارزیابی می‌کنید؟
وضعیت ادبیات دفاع مقدس، بسیار مناسب است و این ادبیات، به عنوان یک گونه در ادبیات کشور ما از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است. به نظر من، ادبیات دفاع مقدس، بهترین و پرمخاطب‌ترین ژانر ادبی کشور ما در حال‌حاضر است. مردم هم به این ادبیات خیلی علاقه ‌مندند و چون خودشان هم در آن نقش دارند، خوب توانسته‌اند با آن ارتباط برقرار کنند. این حرف، نتیجه یک مقایسه است؛ به این معنا که اگر شما ادبیات دفاع مقدس، به خصوص در حوزه رمان و داستان را با کلّ ادبیات کشور بسنجید، کاملاً مشخص است که این ادبیات، وضعیت بسیار خوبی دارد و در حجم بالایی هم مخاطب دارد؛ اما اگر بخواهیم نسبت ادبیات دفاع مقدس را با پدیده بزرگ دفاع مقدس مقایسه کنیم و با این نگاه درباره ادبیات دفاع مقدس به قضاوت بنشینیم، آن‌ موقع باید بگویم که ادبیات دفاع مقدس ما هنوز نتوانسته راوی خوبی برای آن اتفاق بزرگ باشد و خیلی با جایگاه مطلوب فاصله دارد. باید زمان داد. اصولاً ادبیات داستانی در ایران خیلی سابقه طولانی ندارد و باید زمان بگذرد تا ما شاهد خلق داستان‌های خوب ایرانی، به ویژه در حوزه دفاع مقدس باشیم.

به نظرتان، مهمترین آسیبی که متوجه ادبیات دفاع مقدس ماست چیست؟
بزرگ‌ترین مشکل ادبیات دفاع مقدس ما، این است که نویسندگان ما به جای ارتباط با مردم، مجبور به ارتباط با دولت شده‌اند. مخاطبان اصلی ادبیات دفاع مقدس، مردم‌اند، نه کارشناسان دولتی. ولی متأسفانه در بسیاری از کتاب‌های دفاع مقدس، عوض مردم، دولت جای مخاطب نشسته است.

چه آینده‌ای را برای ادبیات دفاع مقدس پیش‌بینی می‌کنید؟
آینده‌ای بسیار روشن، درخشان و باشکوه.

منبع: نشریه امتداد - ش 44


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X