دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 155595
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

عادت کرده‌ایم تا خبری را می‌شنویم، یکی از سؤالاتمان این باشد که «چرا؟». اینکه این سؤال در ذهن‌مان شکل می‌گیرد، احتمالاً برمی‌گردد به این مورد که از همان کودکی یاد گرفته‌ایم هرچیزی علّتی دارد. مثلاً وقتی پدرمان بعد از انجام یک کار اشتباهی می‌گفت «مگر مرض داری؟» می‌فهمیدیم مرض داشتن، یکی از علّت‌های انجام دادن کارهای اشتباه است، یا وقتی معلم به شاگرد شلوغ کلاس می‌گفت «بشین گوساله!» متوجه می‌شدیم «گوساله بودن»، حتماً یکی از علّت‌های شلوغ کردن سر کلاس است. البته بعدها چیزهای دیگری هم فهمیدیم، مثلاً متوجه شدیم شاید یک نفر گوساله نباشد و سر کلاس شلوغ هم بکند و این مسئله را تعمیم دادیم به اینکه هر چیزی می‌تواند علّت‌های مختلف داشته باشد.
هر چه مسئله بزرگ‌تر باشد، به همان نسبت، علّت‌هایش هم مهمتر و بزرگ‌تر می‌شود. مثلاً دلایلی که برای احداث پل جوی آب کوچه‌مان داریم، مطمئناً از دلایل احداث یک پل بزرگ روی دریاچه، کم‌اهمیت‌تر است؛ حالا کاری نداریم که بعضی موقع‌ها، آن پل کوچک را آن ‌قدر با دقت می‌سازیم که مو، لای درزش نمی‌رود و این پل بزرگ را از دو طرف طوری می‌سازیم که با هم پنج سانتی‌متر اختلاف دارند. بحث ما بر سر میزان اهمیت، دلایل آنهاست. حالا فرض کنید یک کشور، تصمیم بگیرد به کشور دیگری حمله کند، این کار، دیگر از آن کارها نیست که بتوان سرسری از کنارش گذشت. حداقل باید برای خودش، دلایل خیلی محکمی داشته باشد. تازه بعد از آن، کار سختش شروع می‌شود و آن ‌هم ترجمه این دلایل به زبان بین‌المللی است. مثلاً طرف می‌خواهد، هرطور شده در خاورمیانه حضور داشته باشد که ترجمه‌اش به زبان بین‌المللی می‌شود: «عراق سلاح‌های کشتارجمعی در اختیار دارد که می‌تواند از آن برای تهدید آمریکا و بشریت استفاده کند!» هدف در اینجا، بررسی دلایل آغاز جنگ ایران و بیان بعضی از ترجمه‌های آن به زبان بین‌المللی است!

1. انقلاب اسلامی ایران

وقوع انقلاب اسلامی در کشور ما، آن ‌قدر چندوجهی است که جمع‌وجور کردن تمام جوانبش، کار هرکسی نیست؛ مثلاً از این همه جنبه، فقط مسئله صدور انقلاب را بررسی کنید! هنوز عرق انقلاب‌مان خشک نشده بود که مسئولان کشورهای عربی دور و برمان که اطلاعاتشان از انتخابات و احترام به حقوق مردم در حدّ اطلاعاتشان از ناهمواری‌های سیاره زحل بود از اینکه مردمشان تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار بگیرند، سخت نگران بودند. از همه بدتر، همین عراق بود که کلّی شیعه داشت و غیر شیعه‌هایش هم مجذوب انقلاب ما شده بودند. شوروی هم در بالای سرمان، کلّی مسلمان داشت که اگر انقلاب اسلامی با قدرت به کارش ادامه می‌داد، جانی می‌گرفتند و اصلاً معلوم نبود چه بلایی بر سر حکومت وقتشان بیاورند.
کشورهای غربی هم خوب متوجه شده بودند که «این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست» و اگر انقلاب‌های اسلامی در منطقه رخ بدهد، باید دمشان را روی کولشان بگذارند و بروند. این شد که شروع کردند به تحریک کشورهای منطقه، از جمله عراق؛ البته، عراق این‌قدرها هم جوگیر نبود که با دو کلمه حرف غربی‌ها و شرقی‌ها، به ایران حمله کند. آنها اول نگاهی به دور و اطراف انداختند و دیدند منطقه، تقریباً بی‌صاحب شده است. توازن امنیتی‌ای که با وجود عربستان و ایران در منطقه بود، به هم ریخته بود. آنها فکر کردند باید یک کشوری که زورش بیشتر است، جایگزین ایران شود و به فکرشان رسید که مگر ما دستمان اینجوری است (حالتی‌که دست کج است و چرخشی هم به داخل دارد) که صاحب منطقه، کس دیگری شود؟
از طرف دیگر، انقلاب اسلامی، باعث شده بود تا بسیاری از تجزیه‌طلبان هم به فکر گرفتن ماهی خودشان باشند. به همین‌خاطر هم بنا کردند به مبارزه مسلحانه در جای‌جای کشور که از همه‌جا شدیدتر، مرزهای غربی و شمال‌غربی ایران بود. همین مبارزات مسلحانه، باعث شد تا علاوه بر تحلیل رفتن قوای نظامی کشور، هوش و حواسمان هم بیشتر به داخل مرزها باشد تا بیرون؛ عراق هم که این مبارزات داخلی را به سود خودش می‌دانست، به حمایت از آنها پرداخت.
بررسی: بی‌شک، وقوع انقلاب اسلامی ایران، یکی از علل یا بهانه اصلی آغاز جنگ بوده است، و اگر نه، شاید جنگ رخ نمی‌داد. این مسئله، از آنجا اهمیت دارد که مردمی تصمیم گرفتند مستقل باشند و اسلامی. خب، این کار از نظر قدرت‌های بزرگ، حتماً کار خوبی نبود!!

2. اختلافات مرزی ایران و عراق

این اختلاف، از آن اختلاف‌های تاریخی بین دو کشور است. اوایل قرن دهم بود که شاه اسماعیل صفوی، حکومت‌های مستقل محلّی و یک حکومت مرکزی درست و حسابی برای خودش دست و پا کرد و عثمانی‌ها هم که چشم دیدن ایران قدرتمند را نداشتند و با ادعای خلافت مسلمانان خوش بودند، شروع کردند به تضعیف حکومت ایران که کلّی جنگ و درگیری شد. هر وقت عثمانی‌ها سرحال بودند، می‌آمدند قفقاز و آذربایجان و کردستان را می‌گرفتند، و هروقت ایرانی ها رگ غیرتشان ورم می‌کرد، دوباره همان جاها را پس می‌گرفتند و عثمانی‌ها را تا بین‌النهرین عقب می‌راندند. هروقت هم که باهم درگیر نبودند، کشورهای اروپایی برای تضعیف این ابرقدرت‌های شرقی، زیرپایشان می‌نشستند. عثمانی‌ها، با زائران ایرانی، بدرفتاری می‌کردند (اشتباه نشود، منظورمان عثمانی‌هاست، عربستان نیست‌ها؟!) و باتوجه به شیعه بودن ایرانی‌ها و سنی بودن عثمانی‌ها، دلایل اختلاف الی‌ماشاءالله موجود بود. از زمان فتحعلی‌شاه، آخرین جنگ بزرگ ایران و عثمانی رخ داد که به قرارداد ارزروم1 منجر شد. البته، آن‌موقع، ارزروم خالی بود که بعد از حمله والی بغداد، به خرمشهر و قرارداد ارزروم2، عدد1 را به آن اضافه کردند. در ارزروم2 «امیرکبیر» نماینده ایران در مذاکرات بود که نگذاشت حقوق ایران پایمال بشود، اما عثمانی‌ها، خودشان رفتند و قرارداد را خط‌خطی کردند و شط‌العرب (اروندرود) را کامل برای خودشان سند زدند. این شد که ایران، قرارداد را امضاء نکرد و عثمانی‌ها هم قبل از امضای قرارداد، سقوط کردند و ارزروم2 به رسمیت نرسید.
بعد از جنگ جهانی اول، عراق در سال1920، عراق به دنیا آمد، اما ایران به خاطر اختلافات مرزی، این کشور را به رسمیت نشناخت. بعد از به رسمیت شناختن عراق هم اختلافات ادامه داشت تا اینکه در سال1337، ایران شاکی شد و سهم خودش را از اروند طلب کرد. «عبدالکریم تاسیم» رئیس وقت رژیم عراق هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: «عراق، پنج کیلومتر از اروند را به ایران بخشیده است. اگر مسائل و مشکلات حل نشود، این پنج کیلومتر را به میهن خودمان برمی‌گردانیم.» اختلاف، به صورت شدیدتری ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال1975، الجزایر آمد مردانگی کند و این دو کشور همسایه را آشتی دهد. مذاکرات در چند نوبت ادامه پیدا کرد و به انعقاد قراردادی منجر شد. ازجمله موارد ذکر شده در قرارداد، مبنا قرارگرفتن خط تالوگ (خط میانه کانال اصلی قابل کشتی‌رانی در پائین‌ترین سطح قابل کشتی‌رانی) در مرز آبی دو کشور بود. بعد از این قرارداد، مخالفان صدام‌حسین پشت سر هم مفاد این قرارداد را می‌کوبیدند توی سر صدام که کشور را به باد دادی و اون بالا چه غلطی می‌کنی و این حرف‌ها. همین هم شد که بعد از انقلاب، صدام که خیال می‌کرد اوضاع داخلی ایران خیلی آشفته است، شروع کرد به رجزخوانی برای ایران و آخرسر در 26شهریور، قرارداد1975 را پاره کرد و عملاً در جرگه جِرزنان سیاسی قرار گرفت.
بررسی: این دلایل، از همان ترجمه‌های بین‌المللی است و کلاً یک بهانه ساده است. قبل از این هم، اختلافات مرزی، اوضاع خیلی حادتری هم گرفته بود که به جنگ ختم نشد. نکته دیگر آنکه، عراق در سه سوت، تمامی نواحی مورد ادعایش را اشغال کرده بود. در ضمن، این همه امکانات نظامی تدارک دیده شده در تناسب با این هدف نبود و خود عراق هم بعد از چند روز، دلیلش را عوض کرد و گفت: «ایرانی‌ها می‌خواستند به عراق تجاوز کنند و ما پیشگیری کردیم. حالا پیشگیری‌مان یکم خرکی بود!» شاهدان موثق، خبر دادند که صدام پس از اعلام دلیل بالا، به علّت اینکه نتوانست خودش را کنترل کند، خنده‌اش گرفت و سریع به داخل اتاق رفته، بدلش را به میان حاضران فرستاده است. بدل صدام هم اظهار داشت: «خوب چیه؟ خندیدن به ما نیومده؟»

3. اختلافات داخلی

بعد از انقلاب، بخشی از گروه‌های حاضر در انقلاب، شروع کرده بودند به سهم‌خواهی، جالب اینجا بود که مدعی تمام انقلاب هم بودند. مثلاً همین منافقینی که می‌بینید این روزها از عراق هم اُردنگی خورده‌اند، خودشان را صاحب انقلاب می‌دانستند. این درگیری‌ها به زدوخورد و کارهای باریک هم کشیده می‌شد که باعث شد، شرایط آشفته‌ای در کشور بوجود بیاید. شرایط آشفته در کشور، یعنی حال آمدن جگر دشمنان خارجی و تحریک کشورهایی که قصد انتقام‌گیری دارند. تمام آن دلایل بالا کم بود، اختلافات داخلی را هم به آن اضافه کنید. عراق، مگر دیوانه بود که به ایران حمله نکند؟ محاسبات مادی عراق ردخور نداشت؛ آنها حتماً پیروز جنگ بودند.
بررسی: اختلافات داخلی، از علل اصلی وقوع جنگ نبود، اما یک چراغ سبز بود که همه را به ایجاد جنگ تحریک می‌کرد. در یک کشوری که خیلی از مسئولانش توی سر همدیگر می‌زدند، چه عامل بازدارنده‌ای برای مهاجم هست؟

4. تسخیر سفارت آمریکا

بعضی از صاحبنظران، اعتقاد دارند که تسخیر لانه جاسوسی، یکی از علّت‌های اساسی آغاز جنگ ایران و عراق است. البته شما که مطالب بالا را خواندید، نیازی به روده‌درازی من ندارید تا متوجه بشوید این‌گونه نیست، چون این‌قدر دلیل محکم و درست و حسابی برای آغاز جنگ هست که این مورد، تویش گم می‌شود. اما انقلاب دوم مردم ایران در مسائل بعد از جنگ مؤثر بوده است. تسخیر لانه جاسوسی و بعد از آن سوتی وحشتناک آمریکایی‌ها در طبس (دست خدا درد نکند، ما که کاری نکردیم!) بعضی نواحی آمریکایی‌ها را سوزانده بود و می‌خواستند هرطوری که شده، این موضوع را جبران کنند. در ضمن، با این مورد بود که نظر جامعه جهانی به ما بیشتر عوض شد تا حتی کشورهایی که روی نقشه به چشم نمی‌آیند، در جنگ عراق با ایران علیه ما موضع‌گیری کنند. البته ما شاید نمی‌توانستیم کشورهای دنیا را با خودمان همراه کنیم (به همان دلایل قبلی)، اما شاید می‌توانستیم موضع منفی آنها را خنثی کنیم. یک نکته کلیدی و اساسی جا ماند و آن اینکه، خیلی‌ها عقیده دارند اگر لانه جاسوسی تسخیر نمی‌شد، اصلاً از انقلاب چیزی باقی نمی‌ماند، که حالا نمی‌خواهم در موردش بحث کنم.
انقلاب دوم، باعث شد تا روحیه انقلابی در مردم دوبار جان بگیرد و از همه مهمتر، جهت‌گیری خیلی از گروه‌های منحرف را هم رو کرد. خلاصه، اول انقلاب، یک پوست‌اندازی درست و حسابی کردیم و علاوه بر آن، نگذاشتیم آمریکا در ایران کودتایی مثل قبل بکند و مثل همان‌موقع‌ها، آن‌ور دنیا بنشیند و به ریشمان بخندد.
بررسی: حواسمان نبود، داخل خود متن بررسی‌اش کردیم!
منبع: نشریه امتداد - ش 44


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X