دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 152970
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

کتاب بعدی شما بمو است. راجع به این کتاب صحبت کنید.
همان گونه که اشاره کردم، اطلاعات عملیات سه ضلع دارد. یکی « بررسی اسناد دشمن» است که نمونه اش در کتاب خرمشهر در اسناد ارتش عراق یافت می شود. یک ضلع دیگر، « بازجویی از اسرای عراقی و استفاده از اخبار و اطلاعات» آن هاست. در این زمینه می توان به کتاب های منتشر شده توسط مرتضی سرهنگی اشاره کرد. ضلع سوم که در واقع مهم ترین ضلع این مثلث است « شناسایی مناطق دشمن و نفوذ به خاک» آن هاست. تا زمانی که من بمو را آغاز کنم ، کار زیادی در این زمینه شکل نگرفته بود. کارها به صورت خاطرات کوتاه در لا به لای متون غیر مرتبط قرار داشت. یعنی شاید کسی در گشتی شناسایی که حضور داشت خاطراتی را عنوان کرده بود که در کتابی با عنوان دیگر ، نهفته مانده بود.

برای درک آن شناسایی ، نیاز به شناخت وضعیت کامل جغرافیای نظامی آن منطقه بود که سختی های خاص خودش را داشت. برای خواننده ای که برای فهم کتاب نیاز به اشراف کامل جغرافیایی منطقه داشت. مطالب خیلی گویا نبود. کسی هم ضرورت رفع نیاز را احساس نمی کرد. موضوع جدی گرفته نشده بود. خرمشهر در اسناد ارتش عراق به من دل و جرئت داد که وارد این مرحله از کار بشوم. بمو مرهون سوژه های سال های 67-68 است که به صورت یادداشت های کوتاه در آرشیو کارهای نیمه تمام خود داشتم. بمو در شمال قصر شیرین و سر پل ذهاب قرار دارد و می دانستم یک قضیه ی پنهانی از عملیاتی انجام نیافته است.
حدود هفتصد صفحه کار اطلاعاتی بسیار سنگین و حاصل شش ماه کار بی وقفه ی اطاعت عملیات چندین لشکر که در آنجا مستقر بودند. بچه های اطلاعات عملیات، در بهاروتابستان سال 62 در این منطقه ی بسیار حساس و پنهان جبهه ی بغداد ، در ارتفاعات بمو که منطقه ی استراتژیکی هم هست ، شش ماه کار بی وقفه ی شناسایی انجام دادندو هر چند منجر به انجام عملیات نظامی نشد ، ولی اطلاعات بسیار ماندگاری در اختیار بچه های رزمنده قرار گرفت.
برای نوشتن بمو با چند نفر همکاری می کردید؟
با حدود ده نفر از رزمندگان که آنجا حضور داشتند ، مصاحبه کردم . این خاطرات و اطلاعات را کنار هم قرار دادم . اسامی این ده نفر به ترتیب حجم و خاطراتی که بازگو کرده اند ، به شرح زیر است : احمد استاد باقر ، سرتیپ دوم پاسدار حسین الله کرم ، سرتیپ دوم پاسدار محمد جوان بخت ، سرتیپ دوم پاسدار احمد کوچکی، سرتیپ دوم پاسدار مصطفی مولوی ، سرتیپ دوم پاسدار محرم قاسمی، سرتیپ دوم پاسدار جعفر جهروتی زاده ، حسین دمیرچی ، امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی و مهدی قلی رضایی»

خاطرات را بعدها دسته بندی موضوع کردم. به ذهنم رسید چرا آن هار ا کنار هم قرار ندهم که موضوعی را کامل و از زوایا و ابعاد مختلفی به موضوعی واحد بپردازیم؟ اگر در خصوص هر قسمت از این موضوع برای یکی از این افراد فراموشی حادث شده بود ، دیگران کار او را تکمیل می کردند.
با این ده نفر مصاحبه انجام دادید یا به صورت مکتوب اطلاعات را فراهم کردند؟
به صورت مصاحبه بود. مجموع این مصاحبه ها حدود پنجاه ساعت شد. گفت و گو با احمد استاد باقر که بیشترین حجم را داشت هجده ساعت شد. غیر از تاریخ شفاهی ، از برخی اسناد هم کمک گرفتیم. اصل را بر تاریخ شفاهی گذاشته بودیم ، ولی اسناد خوبی هم به دست آوردیم.

یکی از راویان متقن و محکم این کتاب که کمک بسیار شایانی به ما کرد شهید مجید زاده بود ، هر چند جای او بین ما خالی است ، ولی دست نوشته هایی که از او به ما رسید ، جلای دیگری به کتاب بخشید. او تمام مسائل روزانه اش را نوشته بود. طریقه ی به دست آوردن آن هم ، بسیار جالب و شنیدنی است. ایشان حدود دو ماه بعد از شناسایی منطقه ی بمو در عملیات والفجر 4 در کانی مانگا به شهادت رسید. حدود دو سوم تدوین این کتاب تمام شده بود. گفتیم با خانواده ی این شهید هم ملاقاتی انجام دهیم. وقتی مراجعه کردیم ، دست نوشته ها و یادداشت های ایشان را در اختیار ما قرار دادند. وقتی آن ها را خواندیم ، دنیای جدیدی پیش روی ما باز شد. این عملیات انجام نگرفت و به همین دلیل ، در بایگانی سپاه ، دو سه برگ اطلاعاتی تنها اسناد موجود بود که بسیاری از زوایای این حرکت را ظاهر نمی کرد. از آن شناسایی بزرگ ، فقط همین سه برگ موجود بود. آن ها را با هماهنگی هایی که صورت گرفت ، از بخش اطلاعات عملیات لشکر 27 گرفتیم که عینا هم در کتاب مندرج است. نیاز به جزئیات بیشتری داشتیم تا زیبایی کارمان چند برابر باشد. یادداشت های شهید مجید زاد بود این جزئیات را در اختیار ما گذاشت، در این سند مکتوب که تاریخ ها دقیقا به روز نوشته شده است ، به خاطر اشراف ما به موضوع و تحقیقات میدانی مان هیچ نکته ی ابهام آمیزی وجود نداشت. این یادداشت ها از ابتدای کتاب ، فصل به فصل و بد ون هیچ گونه ابهامی با اسناد و مدارک مستند و مستدل آورد شده و کمک بسیار زیادی به ما کرده تا روزها و تاریخ های انجام عملیات گشتی شناسایی را دقیق و روشن توضیح دهیم. اضافه بر این یادداشت ها که در خانه ی خود شهید به جا مانده بود ، عکس های جالب و دقیقی از منطقه ی عملیاتی به دست آمد که در آلبوم عکس آن شهید بود و توسط خود او گرفته شده بود. شاید خانواده ی او هم ارزش این عکس های نظامی را ، که شاید بسیار محرمانه تلقی می شد ، نمی دانستند.
این یادداشت ها به چه گونه ای نوشته شده بود؟
در دفترچه کوچک جیبی ، به صورت کاملا مختصر و اصطلاحا تلگرافی نوشته شده بود. مثلا نوشته شده بود « با علی رفتیم.» نمی دانستیم کدام علی ، ولی گویا سازی کردیم ، چون در یافته بودیم که در فلان روز ، فلان شخص در کنار شهید بوده است. وقتی خاطرات این دوستان را کنار هم قرار دادیم ، پازل تکمیل شد.

یعنی شاکله ی کلی کتاب براساس مصاحبه و تاریخ شفاهی ده نفر و یاد داشت های روزانه ی شهید مجیدزاد بود شکل گرفت؟
بله ، به اضافه ی پنج شش برگ اسنادی که اطلاعا عملیات لشکر 27 در اختیار ما گذاشت. بیش از هفتصد صفحه را شامل شد. تدوین و گردآوری آن چهار سال به طول انجامید و در سال 78 تکمیل و سال 79 منتشر شد. نکته ای مربوط به نقشه های منطقه ی عملیاتی بمو را دوست دارم یادآوری کنم. در کنار قله 1904 تجربه ی بسیار کمی در قضیه ی نقشه ها داشتیم و اهمیت نقشه های عملیات را در مواقع جنگ ، حس کرده بودیم. خوشبختانه در اطلاعات عملیات هر لشکری اتاقی به نام واحد کالک و نقشه وجود دارد. اطلاعات ناقصی که در این خصوص از رزمندگان می شنیدیم ، باید از روی کالک و نقشه ، به اطلاعات مفید تبدیل می کردیم و به خواننده انتقال می دادیم. همان گونه که « خودکار» برای نویسنده نقش حیاتی و اساسی دارد، « قطب نما و نقشه » هم برای نیروی گشتی شناسایی ، یک اصل مهم و حیاتی است. سعی کردیم در نقشه های بمو دقت بسیار زیادی به عمل آوریم . بنابراین اصل ، در ترسیم ، تدوین و چاپ آن ها خیلی دقت کردیم . خوشبختانه نقشه های کتاب به صورت تاشو و رنگی چاپ شد که جای خوشحالی داشت. در نقشه های رنگی ، تقریبا جزئیات کامل توضیح داده شده است. نقشه ها را خودم ارائه دادم و بر خلاف نقشه های ارتش و سپاه ، به گونه ای ترسیم کردم که هیچ نکته ی کم یا زیادی در آن دیده نشود. برای همین منظور هر آنچه را که نیاز است خواننده بداند ، در نقشه های کتاب ، که تقریبا هر پنجاه صفحه یک نقشه به چشم می خورد ، آورده ام . ترسیم این یازده نقشه هشت نه ماه طول کشید و دوستان در واحد رایانه زحمت بسیار زیادی برای ترسیم آن ها متحمل شدند.

در انتشار بمو چه کسانی بیشترین کمک را به شما کردند؟
در حقیقت این کتاب مثل خرمشهر در اسناد ارتش عراق حاصل کار گروهی است. اگر دوستان در میانه راه از همکاری ، خود داری می کردند ، ارزش و کیفیت کتاب پایین می آمد. .ولی از نفرات همکار کلیدی می توانم مهندس احمد استاد باقر اسارذه کنم که بیش از نیمی از حجم کتاب ، مربوط به خاطرات ایشان است. ایشان خاطرات خود را بسیار زیبا و شیرین بیان کردند. به یاد دارم در سال 62 به او شیخ می گفتند. چون هر حرفی را با استدلال و مباحثه می پذیرفت. حتی با فرماندهان رده بالا مثل شهید همت و شهید صیاد شیرازی بحث و گفت و گو داشت. در کتاب هم به این موضوع اشاره شده است. وجود شخصی چون استاد باقر که به رغم مشغله ی فراوان با علاقه و تشویق بسیار زیاد ساعت ها می نشست و جزئیات کار را مستند و مستدل بازگو می کرد، خیلی مهم بود. خود راوی ها با ما همکاری می کردند. محمد مهدی عقابی ویراستار و محمد مهدی پاشاک کار بازنویسی کتاب را به عهده داشتند. علی تلکو به مدت یک سال روی نقشه ها فعالیت می کرد. کیفیت بالای کار این دوستان ، باعث شد کار در نهایت از کیفیت مطلوبی بهره مند شود. البته انتشار کتاب هم هزینه بالایی داشت که به خاطر مخاطب خاص تجدید چاپ آن تابع مسائل خاصی خواهد بود.

گویا این کتاب برگزیده ی مراسم کتاب سال هم شده است؟
بله ، در سال 1380 از طرف بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ، به دلیل پرهیز ازشعار زدگی و روایی از کلیشه های رایج ، فضا سازی مناسب و ارائه ی اطلاعات تکمیلی قابل قبول ، به عنوان کتاب سال برگزیده شد. از طرف وزارت ارشاد هم از جنبه ی تحقیقی کتاب سال جایزه گرفت.

یکی دیگر از کتاب های شما قصه ی قصر شیرین نام دارد که برای بچه ها نوشته اید . در خصوص آفرینش این اثر توضیح دهید.
این کتاب دنباله ی همان شناسایی های منطقه بمو است که در سال 82 در سی صفحه چاپ و منتشر شد. زبان کتاب بسیار ساده و روایت آن کودکانه است. داستان شهری که در محاصره ی دشمن گرفتار می شود و دشمن آن را تخریب و به ویرانه ای مبدل می کند. مورد دیگر ، اهمیت استراتژی ارتفاعات بازی دراز ( باز و دراز) و دیگر مورد طرح منقطه ی قصر شیرین به عنوان گذرگاه جنگ های باستانی است.
فکر می کنم این کار تجربه ی جدیدی برای شما در نگارش کتاب کودکان است.
بله ، خواسته ی من این بود که مطالب پیرامون مسائل جنگ ، اگر نظامی هم بود ، باید به گونه ای نوشته شود که برای عوام ، قابل فهم باشد. جنگ ، با زندگی روزمره ی مردم منافات دارد و قابل لمس نیست. فضای نامحسوسی دارد و بازتاب آن در سطح جامعه به گونه ای نیست که باید باشد برای نوشتن از جنگ ، هر چند پایه ی نظامی قوی ای نیاز است ، ولی کامل مفاهیم کتاب باید به قدری ساده فهم باشد تا مخاطب بیشتری را جذب کند.

در صحبت هایتان از کتابی تحت عنوان دسته یک نام بردید .شرح مفصلی از روند مراحل آماده سازی تا انتشار آن بیان کنید.
حدود سال های 80-81 شروع کردم. تمام ابعاد کتاب برای من ناشناخته بود. باید داخل جزئیات قرار می گرفتم تا راه برای من روشن شود. می خواستیم تمام بازروایی ، خاطرات و اطلاعات یک شب عملیات را در هشتصد صفحه به خواننده ارائه دهیم. وقتی وارد شدیم ، احساس کردیم یک جلد هشتصد صفحه ای برای کار ، کم خواهد بود.
این دسته شامل چند نفر و متعلق به چه گردان ، چه تیپ و چه لشکری بود؟
همان طور که در مقدمه ی کتاب اشاره کرده ام ، مربوط به ماجرای لندن تا فاو و آن دوست دبیرستانی من است. یک شب به اتفاق مهمان واحد توپخانه لشکر گردان حمزه شدیم. در آن شب بچه ها از عملیات جاده ی ام القصر که بیست و چهارم بهمن 1364 - حدود دو هفته پیش از مهمانی ما ، انجام گرفته بود ، صحبت می کردند ، در همان چادر خالی دسته یک و در یک فضای بسیار معنوی. واقعا شب معنوی خوبی بود. دوستمان امیر از شنیدن خاطرات ، خیلی منقلب شد.

راوی این خاطرات چه کسانی بودند؟
آن ها را به اسم نمی شناختند. نیت اصلی ما دیدار با معلم ورزشمان آقای کبریایی بود. ایشان ما را به بچه ها معرفی کردند. آن ها در حال گفتن خاطرات خود یا دوستان دیگر ، از سایر گروهان ها و گردان ها بودند. در دفتر تبلیغات گردان آلبوم عکس های بچه های آن زمان را به ما نشان دادند. بعد ها برای گرد آوری و تدوین عکس های کتاب ، از همان آلبوم های عکس استفاده کردیم ، با این تفاوت که برای جمع آوری آن هشت ماه زحمت کشیدیم.

این دسته متعلق به چه لشکری بود؟
دسته ی یک از گروهان یکم گردان حمزه لشکر 27 ، این دسته شامل بیست و نه نفر بود که در درگیری های شب بیست و چهارم بهمن که عملیات ساعت ده و بیست دقیقه شروع شد. در همان ده دقیقه ی نخست ، هفت نفر و تا پایان درگیری چهارده نفر از آن ها شهید شدند. پس از گروهان یکم ، گروهانی های دوم و سوم پیش روی خود را ادامه می دهند. در طی این مدت که چیزی حدود نود دقیقه بود ، چهار نفر دیگر از بچه های دسته یک ، حین درگیری شهید می شوند. در ساعات نیمه شب به گردان حمزه دستور عقب نشینی داده می شود و آن ها باید به مواضع قبلی خود بازگردند. دستور از بامداد تا چهار پنج صبح طول می کشد. حین تخلیه مجروحان به عقب ، سه نفر دیگر ، از این دسته ، شهید می شوند. پس از آن شب ، چهار نفر دیگر از بچه های این دسته در عملیات های دیگر شهید می شوند و از یک دسته ی بیست و نه نفری فقط یازده نفر زنده می مانند.

می توانید اسامی این شهدا را نام ببرید؟
بله ، شهدای شب عملیات بیست و چهارم بهمن 1364 که جمعا چهارده نفر بودند، عبارت اند از : محمد امین شیرازی ، سعید پور کریم ، امیر عباس رحیمی ، علی رحیمی ، حسن رضی ، محمد علیان نژادی ، مسعود علی محمد پور احد، عرب علی قابل ، محمد قمصری ، مهدی نعمتی ، چهار نفر شهدای دیگر عملیات های دسته یک هم شامل شهیدان احمد احمدی زاده (1366)، رضا انصاری (1365) ، مجید جوادیان (1366) و سیروس مهدی پور (1365) می شود.

از این دسته به نام کودکستان گلستان نام بردید. وجه تسمیه ی این نام گذاری چیست؟
این دسته به « دسته ی دانش آموزی » معروف بود. بچه های این دسته در رده ی سنی شانزده تا نوزده سال قرار داشتند. شاید نیمی از این بچه ها ، دبیرستانی و دانش آموز بودند. در جبهه هم ، این بچه ها کنار هم بودند تا به مسائل درس و مدرسه ی خود هم برسند. کودکستان به خاطر کم سن و سال بودن بچه ها و به خاطر فرمانده دسته شان محسن گلستانی نام این دسته را « کودکستان گلستانی» گذاشته بودیم.

یازده نفری که زنده مانده اند ، عبارت اند از : حسین علایی نیا ، بهنام باقری ، علی بی بی جان ، حمید رضا رمضانی ، اصغر علی محمد پور اهر ، حسین فیاض ، حسین گلستانی ، محسن گودرزی ، اصغر لک علی آبادی، مهدی ملکی و محمد جواد نصیری پور.
پیدا کردن این اسامی پس از سال ها خیلی سخت است. آیا برای یافتن این اسامی به منبع خاصی دسترسی پیدا کردید؟
جنگ ما ، جنگ مردمی بود. در ارتش های کلاسیک ، اسامی نفرات به همراه تمام مشخصات به طور دقیق ثبت می شود ، ولی در جنگ تحمیلی حضور نیروهای بسیجی زیاد بود. آن ها در اعزام های چهل و پنج روزه ، سه ماهه ، یا کمتر و بیشتر می آمدند و می رفتند. از طرفی انتقال آن ها بین گروهان قبلی تسویه حساب می گرفتند و خود را به یگان جدید معرفی می کردند و هیچ گاه این انتقالات جایی ثبت نمی شد ، حدود مشخصات افراد ثبت می شد، ولی جزئیات آن خیر. از همین رو بود که ما فقط باید در صد خطا و احتمال و اشتباه را پایین می آوریم. چون براساس تاریخ شفاهی و حافظه ی امروز این بچه ها، باید کار با به انجام می رساندیم. باید آن ها را می یافتیم و آمار و آرایش سازمانی شان را دقیق بررسی می کردیم.

می دانستیم که چند نفر از این افراد به طور قطعی عضو دسته یک بوده اند. باید آن را پیدا می کردیم و در خصوص سایر اعضا، از آن ها اطلاعات می گرفتیم ، تا دو سال سراغ افرادی می رفتیم که احتمال زیاد می دادیم او جزء دسته یک بوده است می رفتیم و کسی را که معرفی کرده بودند ، می یافتیم و او می گفت: « من جزء دسته یک نبودم.» اصلا الان اگر از بچه های رزمنده بپرسی ، فقط گردان خود را به خاطر دارند. چیز زیادی از جزئیات دسته و گروهان خود نمی دانند و این طبیعی است. مگر آنکه اتفاق خاصی در دوران جنگ بر ایشان افتاده باشد و همین مطلب ، باعث ماندگاری شماره ی دسته و گروهان آنان شود. نیاز به آمار دقیق و جزئی داشتیم. برای همین منظور بیش از یک سال در این موضوع ، کنکاش می کردیم. با کسانی صحبت می کردیم و اصرار داشتیم به او بقبولانیم که جزء دسته یکم محسوب می شده ، ولی او نسبت به این موضوع شک و تردید داشت. به هر حال تمام احتمالات را تک تک بررسی می کردیم تا به نتیجه ی واقعی برسیم. در همین زمان ها اتفاقی افتاد که پیش روی ما را چون روز روشن کردو. ما دفترچه ی یاد داشت امدادگر دسته یکم سیروس مهدی پور را پیدا کردیم. او برای آنکه بتواند بهترین خدمات امداد رسانی را به بچه های جبهه و جنگ ارائه دهد ، نام و دسته های رزمنده ها را در این دفترچه ، ثبت کرده بود. ما از روی این دفترچه آمار و آرایش قطعی و دقیق را یافتیم.
پیش از یافتن این دفترچه چند نفر را هنوز به طور واقعی شناسایی نکرده بودید؟
تعداد بسیار کمی باقی مانده بود. چون پیش از یافتن این دفترچه ، تحقیقات میدانی وسیعی انجام داده و تقریبا به شاکله ی اصلی دست یافته بودیم. در این بین کمک نیروهای قدیمی هم حائز اهمیت بود. آمار مستند و مکتوب و همین طور آرایش خطی دسته یکم ، آن قدر مهم بود که در مقدمه ی کتاب گنجانده شد.

بیشترین وقت شما برای یافتن کدام یک از این یازده نفر گذشت تا او را پیدا کنید که خاطراتش را برای شما بازگو کند؟
چون این افراد جزء گروه های بسیجی و داوطلب حضور در جبهه بودند ، از سیستم منظم و مرتبی پیروی نمی کردند. برای همین منظور در هیئت های گردان های مرتبط و حتی از طریق دادن آگهی به روزنامه ها در صدد یافتن آن ها بودیم ، خاطرم هست بیش از شش ماه به انحاء مختلف ، در پی یافتن حمل مجروح دسته یک حمیدرضا رمضانی می گشتیم. آگهی اسم ایشان را هم به بعضی از روزنامه های کثیر الانتشار دادیم تا بالاخره با ما تماس گرفت. وقتی که تلفن زد ، گفت: « من که فرمانده نبودم ، چرا دنبال من می گردید؟» تعجب کرده بود .می گفت : « شما باید دنبال فرمانده بگردید. من حتی سلاح در دست نگرفتم.» او را توجیه کردیم. قبول کرد ، آمد و اتفاقا یکی از زیباترین خاطرات کتاب ، مربوط به حمل مجروحی است که سلاح به دستش نگرفته ؛ زیرا که حواسش صرف نیروهای خودی شده است. ما نیاز به این داشتیم که خاطراتی از لحظه های آخر شهیدان دسته یک و یا لحظه های مجروح شدن آنان داشته باشیم و به واقع خاطرات رمضانی یکی از فصل های زیبای کتاب را به خود اختصاص داد و خستگی را از تن ما در آورد.

آیا این یازده نفر افراد باقی مانده از دسته یک ، در مناطق مختلف ایران پراکنده شده بودند و برای یافتن آنان باید به مناطق مختلف کشور سر می زدید؟
یکی از آن ها به نام بهنام باقری از بچه های دزفول و بقیه ساکن تهران هستند. وقتی دفترچه را یافتیم و نام ایشان را جزء یازده نفر قطعی دانستیم ، شروع به تفحص کردیم و حتی نام او را به روزنامه ها آگهی دادیم ، ولی از این طریق به او دسترسی پیدا نکردیم. یکی از بچه های دیگر دسته یک به ما گفت که ایشان مجروح شده بود. با پیگیری همکاران ما از « بنیاد جانیازان» فهمیدیم ایشان در شب عملیات مجروح شده است. با سوابق نامه نگاری که با بنیاد داشتیم ، آدرس او را در خوزستان یافتیم. تعجب ما از این بود که چگونه ایشان از خوزستان با بنیاد جانبازان تهران مکاتبه و مرادوه دارد. بعدها فهمیدیم در آن سال ، او دانشجو بوده و از تهران با دیگر دانشجویان تهرانی اعزام شده و چون با سواد بوده و از تهران با دیگر دانشجویان تهرانی اعزام شده و چون با سواد بوده ، او را به بهداری لشکر فرستاده بودند. بعد هم به طور تصادفی وارد دسته یک شده است. یکی از همکاران به نام خانم صبوری زحمت مصاحبه و ثبت خاطرات ایشان را به عهده داشتند. حاصل آن ، فصلی مربوط به خاطرات بهنام باقری است.

جست و جو و یافتن ایشان ، خیلی ما را خوشحال کرد. من نوع خاطرات امدادگران دوران دفاع مقدس را می دانستم .آن ها خاطرات شیرین زیادی دارند. این را تجربه ی یک دهه فعالیت در این زمینه به من می گفت. فصل « ققنوس» که مربوط به خاطرات آقای رمضانی است در واقع یکی از خواندنی ترین فصل های کتاب شمرده می شود.
شما فصل بندی کتاب را براساس خاطرات دسته یک نوشته اید؟
این شیوه که در تدوین کتاب ، هر فصل را به یکی از بچه های باقی مانده ی این دسته اختصاص داده ایم ، یک اصل است. ما مصاحبه به این بچه ها را می گرفتیم و پس از حذف سؤال ها ، مطالب را در کنار هم تدوین می کردیم.

مجموع ساعت نوار های مصاحبه های این گروه چقدر بود؟
آمار دقیق در پایان هر فصل آورده شده است . برای اینکه سندیت کار کامل شود، اسناد صوتی ، زمان مصاحبه ها ، نام صاحبان قطعات عکسی که تهیه می کردیم و کلیه ی اسنادی که نیاز است خواننده بداند، به طور دقیق و منظم در پایان هر فصل نوشته شده است.

تاریخ شفاهی شهدای دسته یک را چگونه تهیه کردید؟
براساس یادداشت هایشان ، این یک آلمان کوچک از کل جبهه ی جنگ بود. به خاطر اینکه یک دسته ی دانش آموزی بود ، خوشبختانه قلم و کاغذ و دفترچه یادداشت همیشه در دسترس افراد این دسته موجود بوده است. آن ها یادگار نوشته هایی برای همدیگر می نوشتند. برخی از آن ها یادداشت هایی روزانه هم داشتند. وقتی می رفتیم تا وارد شخصیت آنان شویم ، این یادداشت ها و دسته نوشته ها خیلی به ما کمک می کرد. فضای یک چادر در منطقه ی جنگی را به طور ملموس در این کتاب خواهید خواند. لوح های نگهبانی ، یادداشت ها ، امانت نامه ها ، برخی اسناد اداری ، تقدیر نامه ها ، نامه هایی که به خانواده های خود می دادند، قبض های متفرقه و همه اسناد مکتوبی که وجود داشت، کمک بسیاری برای واقعی تر جلوه دادن کتاب می کرد . حتی پاکت نامه های آن ها را هم اسکن و در پوشه ای جداگانه نگهداری می کردیم.

یعنی در واقع کتاب دسته یک ، تلفیقی از تاریخ شفاهی و آرشیو های خانگی است ، آرشیو خانوادگی شهدا و مصاحبه با خانواده های آن ها. در حقیقت تجربه ای در بمو و مجید زاد بوم داشتیم. توانسته بودیم آلبوم محرمانه عکس های نظامی آن منطقه را در آلبوم کشف کنیم . اینجا هم دقت کافی داشتیم ، تا جزئی ترین موارد اسنادی هم از قلم نیفتد.
برای مصاحبه با خانواده ی شهدا ، بیشتر سراغ چه کسانی می رفتید؟
بیشتر این شهدا ، جوان و کم سن و سال بودند. ترجیح می دادیم با پدر و مادر آن ها گفت و گو کنیم ؛ خاصه با مادرشان . چون شخصیت و رفتارهای هیچ پسری از نگاه مادرش پنهان نیست. گاهی با برادر یا خواهر آن ها هم مصاحبه می کردیم . اگر شهید متأهل بود، باهمسر او هم قرار مصاحبه می گذاشتیم. مثلا پیرمردی در بین شهدای دسته یک حضور داشت ، به نام علی رحیمی که چهارده پانزده تا فرزند و نوه و نتیجه داشت. نامه ای از او یافتیم. نیمی از نامه فقط سلام رساندن ، به فلانی و فلانی و ... است . یکی از جالب ترین مصاحبه ها در کتاب مصاحبه با همسر این شهید است. زندگی او را از جنبه های مختلف کاویدیم و حاصل آن را در کتاب آوردیم.

با هم رزمان و دوستان شهیدان هم مصاحبه می کردید؟
دوستان این شهیدان کسانی بودند که ده قدم جلوتر یا ده قدم عقب تر ، دو دقیقه زودتر یا دو دقیقه دیرتر ، به شهادت رسیدند. حتی گروهان های قبل و بعد و هر آنچه از این دقایق توانستیم بیابیم در کتاب گنجانده شده است. سعی شد فضای تاریخی و زمانی ، آن گونه که شایسته است بازگو شود.

جلد اول این کتاب ، بازروایی خاطرات شب عملیات است که در اصل شامل خاطرات شفاهی و اسناد به جا مانده از شهدای این دسته است. جلد دوم شامل چه مواردی خواهد بود؟
جلد دوم شامل بازروایی مستندات شب عملیات در همین مکان و زمان خواهد بود که بر می گردد به اسناد رده ی بالاتر از گردان ، یعنی رده ی قرار گاه لشکر و گردان احتیاط. به هر حال، همه یگان هایی که نام بردم ، در سرنوشت این دسته نقش داشته اند.

در جلد دوم حتی جزئی ترین نقشی که هر رده یا یگانی داشته ، بررسی شده است. در هدایت آن ها ، در کمک رسانی ، در تخریب ، در جمع آوری مین ، در احداث میدان مین و در حمل مجروحان و شهدا هر آنچه انجام گرفته و بازگو خواهیم کرد. همه ی موارد از قبیل نحوه کمک رسانی ، پشتیبانی توپخانه ای ، هدایت قرارگاه کل و اتاق جنگ و هر چیزی که به هر نحوی مرتبط با سرنوشت این دسته و گروهان است ، در جلد دوم نمود پیدا خواهد کرد ، منتها در آن دوره با کالک و نقشه و عکس هوایی و اطلاعات بی سیم ؛ و اینک از طریق اسناد مکتوب شده.
ممکن است راجع به اطلاعات بی سیم توضیح دهید؟
در لحظه ای که این افراد با دشمن درگیر بوده اند ، هیچ سندی بهتر از سند بی سیم برای ما وجود ندارد. بی سیم های ضبط شده ، شاید در رده ی گروهان و گردان مقدار کمی باشد. ولی در رده ی گردان و بالاتر از آن بسیار زیادتر است.به هر حال در شب های عملیات ، امکان عکس برداری هوایی وجود نداشته است. ما به این گفته ها اتکا کردیم. این گفته ها حدود چهار ساعت فقط مربوط به قرار گاه لشکر است که نسخه ی آن را « مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ» در اختیار ما قرار داد. خبرنگار جنگ و راوی برجسته ، علی مژدهی ، که در چند عملیات مهم راوی لشکر بوده در عملیات خیبر با شهید همت ، در عملیات بدر با شهید عباس کریمی و در عملیات والفجر 8 با حاج محمد کوثری همراه و هم سفر بوده ، راوی این عملیات نیز بوده است که او را نیز یافتیم این مطالب را در جلد دوم ، با توجه به عکس های هوایی و صحبت های بی سیم ، مستند کرده ایم.

شنیده ام وقت زیادی صرف این چهار ساعت نوار شده است. با تداخل صداهای مختلف چگونه موفق به انجام این کار شدید؟
این چهار ساعت نوار ، حدود شش ماه زمان از ما گرفت. رمز گشایی مکالمات بی سیم ، خودش یک بحث جداگانه و سنگین است. یعنی شاید در طول یک دقیقه سه مکالمه از دو طرف صورت پذیرد که احتساب می شود شش نفر در یک دقیقه با هم حرف می زنند ، باید همه ی این صداها تفکیک و افراد شناسایی شوند.

راوی ، رده های بالاتر از راوی و بی سیم چی قرارگاه محمد طرازی و فرماندهان در این کار کمک کردند و صداها را تفکیک و شناسایی کردند. البته حدود سی در صد هنوز نامفهوم است ، ولی برای همین هفتاد در صد شش ماه وقت گذاشتیم و نکات اصلی را که باید حتما ذکر می شد در کتاب آوریم.
برای انجام این کار دستیار هم داشتید؟
بله ، راحله صبوری چند سالی همراه با این کتاب حرکت کرد. در فراز و نشیب های زیادی از جمله مصاحبه با خانواده های شهدا همراهی مان کرد. البته لازم است دوباره عنوان کنم که این کار هم ، مثل کارهای قبلی کار گروهی بود. خود من به خاطر مشکلاتی که برایم حادث شد ، پنج شش ماه در کار حضور نداشتم.

در زمان نوشتن این کتاب گویا دچار حادثه هم شده اید؟
بله ، تصادف شدیدی کردم که در سال 84 به وقوع پیوست. ولی بحمدالله چون کارمتکی به فرد نبود. زمین نماند . وقتی بهبودی حاصل شد ، دوباره به گروه ملحق شدم.

ویراستار کتاب چه کسی است ؟
بازنویس و ویراستار کتاب محمد مهدی عقابی است. ایشان از ابتدای کار ، همراه ما بودند. راهنمایی های زیادی از آقای کمره ای و سرهنگی گرفتم. آقای عقابی وقت زیادی روی نگارش ادبی این کتاب گذاشت. چون خواندن هشتصد صفحه ، اگر توأم با نقص های جزئی هم باشد ، خواننده را اذیت می کند. باید حاوی نثر روان و علامت گذاری های دقیق باشد که خواننده را با خود ، تا صفحه ی آخر بکشاند. الان تقریبا نیمی از کارهای جلد دوم به اتمام رسیده و هر چند در کار تحقیقی نمی توان زمان انجام کار را تعیین کرد ؛ ولی امیدوارم ان شاالله سال آینده کتاب را به دست چاپ بسپاریم.

منبع:ماهنامه فرهنگی ، تحلیلی سوره شماره ی 36


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X