دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 153045
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) می فرمایند:

از جهت ترتیبات ظاهری هم، سپاه باید در حداکثر نظم و ترتیب قرار بگیرد. بعضی خیال می کردند که نظم نظامی، طاغوتی است! سالها پیش- احتمالاً سال 61 یا 62 بود- برای بازدید، به یکی از پادگان های سپاه رفتم. دیدم که بچه ها مرتب و منظم صف کشیده اند و فرمانده ی میدان، خبرداری- چیزی نشانه ی نظم- داد. من از شدت شوق، گریه ام گرفت. یادم آمد که در سال های 58 و 59 در سپاه، برای سر وقت آمدن و هر کسی کار خودش را انجام دادن و به کار گیری دست دراز نکردن و وقتی فرمانده چیزی گفت، زیر دستها حرف او را گوش کنند، ما با این و آن بحث داشتیم. عده یی می گفتند که اینها طاغوتی است! من نمی دانم که این فکرها از کجا در سپاه القا شده بود. باورم هم نمی آید که اینها خیلی طبیعی باشد. طبیعی، نظم است.
در روایت دارد که در هر سفری که پیامبر اکرم (ص) سه نفر را می فرستادند، یکی را بر آن دو نفر دیگر امیر می کردند؛ «قلیؤمروا احدهم» (1). امیر قرار می داد، یعنی چه؟
یعنی هر چه او گفت، امرش برای اینها واجب الاطاعه است. فرق اسلام با غیر اسلام این است که در غیر اسلام- در بساط طاغوت- آن کسی که امیر شد، اگر وقت غذا رسید، می گوید چربترش را جلوی من بگذارید! وقت غذا پختن هم که می شود، می گوید من امیرم، پس شما چه کاره اید، بروید ظرف ها را بشویید، غذا را هم خودتان درست کنید! در اسلام، این طور نیست. امیر و غیر امیر، غذا را با هم می خورند؛ گرسنگی هم باشد، با هم می کشند؛ کار هم باشد، با هم تقسیم می کنند؛ اما هر چه او گفت، باید آنها عمل کنند. اطاعت از دستور فرمانده، واجب است؛ حکم عقل و شرع و تجربه است.

من یک وقت به برادران گفتم، این که شما می بینید در ارتش، اگر دگمه ی پیراهن کسی باز باشد، چهل و هشت ساعت به او بازداشت می دهند، این اصلاً هنر امری ارتش طاغوتی نیست- آنها کمتر از این بودند که بتوانند این طور چیزها را بفهمند- این، نتیجه ی تجربه ی چند هزار سال نظامیگری در تاریخ بشر است. بشر بتدریج و آهسته و آهسته آمده و به این جار سیده که فرد نظامی باید در همه ی منشهایش، حتی در لباس پوشیدنش، منظم و مرتب باشد. بستن دگمه ی پیراهن، یک ادب معمولی است. ممکن است یک وقت هم باز بودنش ادب شود. آن وقت اگر بست، باید چهل و هشت ساعت باز داشتش کرد. آن چیزی که ادب معمولی است و ابلاغ شده است، این آدمی که این قدر بی حال و بی توجه و لاابالی است که این ادب معمولی را رعایت نمی کند، در میدان جنگ هم نمی شود به او اطمینان کرد و جانها را به دستش سپرد؛ حتی جان خودش را هم نمی شود به دست خودش سپرد و حتماً دسته گل را به آب خواهد داد! ما در همین هشت سال جنگ، این را دیدیم و تجربه کردیم.
اگر چه من در اکثر این مدت هشت ساله، در جنگ نبودم و مسؤولیتی هم حتی در جنگ نداشتم؛ لیکن تمام جزییات را از دور متوجه بودم. نه این که خیال کنید من نمی دانستم چه چیزی در کجا اتفاق می افتد. نه، تمام جزییات را از دور مشاهده می کردم و می فهمیدم که چه چیزی اتفاق می افتد و نظراتم را هم به برادرانی که مسؤول بودند و یا خدمت امام (ره) می گفتم. ما در طول این چند سال، کتک لاابالیگری در انضباط و نظم را خیلی خورده ایم. این، غیر از لاابالیگری در دین است؛ آن، یک چیز دیگر است. نظم و ترتیب و انضباط، باید رعایت شود و به آن برسیم.
در نظام جمهوری اسلامی، هیچ کس نباید از جاده ی تقوای مناسب با شأن خودش، خارج بشود. تقوایی که برای مسؤولیت فعلی من لازم است- که من واقعاً باید به خاطر ضعف ها و روسیاهیهای فراوان خودم، به خدا پناه ببرم- با تقوای فلان برادری که فرمانده ی یک گردان سپاه است، فرق می کند. او در همان حد تقوای خودش باید رعایت بکند. اگر رعایت کرد، زیر دستش می تواند مطمئن باشد که فرماندهی او، ادامه پیدا نخواهد کرد. و به همین ترتیب، تا به بالا و به خود این جایی که من نشسته ام، برسد. اگر تخلفی انجام بگیرد، بدون این که کسی بخواهد دخالتی بکند، خود به خود آن توانایی هایی که خدای متعال داده، مثل برف، زیر خورشید ذوب می شود. قوام مسؤولیت در این جا، به وجود آن شرایط است. اگر در آن شرایط اختلال شد، اصلاً خود به خود همه چیز تمام می شود. پس، فرض بر این است. در نظام فرماندهی اسلامی، باید سلسله مراتب، دقیق و با خاطر جمعی به این که از ناحیه ی فرمانده، کاری بر خلاف حق انجام نمی گیرد و با ترجیح تشخیص او بر تشخیص خود و بیشتر احتمال خطا دادن در خود تا در او، باشد.

پی نوشت ها:

1-کنزالعمال، حدیث 17، ص 549


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X