دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 154983
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

فرهنگ ایثاروشهادت بخشی ازفرهنگ اسلام است لذا برخورد انتزاعی بااین فرهنگ وبررسی عوامل وموانع رشد وتوسعۀ آن به صورت منتزع ازفرهنگ اسلام چندان کارسازنیست.درجامعه ای که فرهنگ اسلام دراعماق وجودانسان ها به صورت یک باوردرآید ومظاهرارزشی اسلام درابعاد مختلف آن جامعه ظهوروبروز پیدا کنند زمینه ترویج فرهنگ ایثار وشهادت درآن جامعه نیز بی رنگ خواهد شد ودرمقابل،اگرجامعه ای ازایمان به خدا وارزش های دینی توهی گردد،فرهنگ ایثاردرآن جامعه نیز بی رنگ خواهد شد.ایثاروشهادت درفرهنگ ومعارف اسلامی ازجایگاه ویژگی برخورداراست.ایثار وایثارگری وگذشتن ازجان درآیات قرآنی واحادیث مأثوره،پیوسته مورد مدح بوده وچنان به نظرمی رسد که هویت جامعه دینی امت به آن وابسته است.دراین میان،مکتب شیعه باتوجه به روح سلحشوری وحق خواهی وعدالت پروری بیش از دیگر مذاهب اسلامی هم از بعدنظری وهم از جنبه عملی به مسئله جهاد،شهادت وبرترازآن به مفهوم ایثار،که نتیجه غایی آن یا عزت دنیوی ویا لذت شهادت است،(احدی الحسینین)عطف توجه کرده است.

1- مفهوم شهادت درآثار شاعران(سنایی،عطارو...)
بارد چه؟خون زدیده چه سان؟روز وشب چرا؟ ازغم ،کدام غم؟غم سلطان اولیاء
(قاآنی)
این شعرهمراه با سبک حیرت آور پرسش وپاسخ خود،بیشتربه بیان وقایع غمبارواحساسات زاهدانه شاعرمی پردازد این زمانی است که شاعربه شهادت فرزند محبوب رسول خدا به دست سپاهیان بنی امیّه می اندیشد.موضوع ریاضت وشهادت از قدیم الایام،نقش مهمی درتاریخ مذهبی اززمان های اوّلیه ایفا نموده است.پیش ازاین درافسانه های خاور نزدیک ما از قهرمانی می شنیدیم که کشته می شود ولی بامرگش احیای زندگی راتضمین می نماید:اسامی آتیس (Attis)واوزیریس(osiris) به ترتیب ازسنن تمدن بابلی ومصری بهترین مثال برای بینش مردمان عصر باستان است که بیان می کند:بدون مرگ،هیچ راهی برای ادامۀ زندگی وجود ندارد ویا این که خونریزی برای یک هدف مقدّس ازهرچیزدیگری باارزش تراست.ازخود گذشتگی وجانبازی وسایلی برای دستیابی به مقام های رفیع تردرزندگی هستند.ازآن جمله می توان به موارد زیراشاره نمود:
مثلاً،زمانی که شخص تمام دارایی خویش را می بخشد ویا زمانی که اعضای خانواده شخص،قربانی می شوند تابه درجات معنوی بالاتری دست یابند همچنین داستانی درقرآن وکتاب مقدّس پیرامون ابراهیم(ع)آمده است وبیان می دارد که ایشان بدون سوأل وبااعتمادکامل به فرمان پروردگار،قصد قربانی کردن تنها پسرش داشته واین خودنشان دهندۀ اهمیّت چنین فداکاری بزرگی است:اقبال کاملاً حق داشته زمانی که دو مقولۀ قربانی شدن اسماعیل(ع)وشهادت امام حسین(ع)رابا یکدیگر درشعری معروف"دربال جبرئیل"(1936)ادغام نموده است.چراکه هردوی آنها به نوعی آغازگر وهمچنین تمام کنندۀ داستان کعبه بوده اند.
باتوجّه به اهمیّت فداکاری ورنج کشیدن درراه پرورش انسان،دورازانتظارنیست که تاریخ اسلام نقشی اسلام نقشی محوری برای کشته شدن حسین(ع)فرزند محبوب پیامبر،درعرصۀ منازعه حق ازباطل قائل شده است وهمچنین اغلب این موضوع راباشهادت برادربزرگترش امام حسن(ع)که توسط زهر به شهادت رسید ادغام نموده است.در ادبیّات عوام ما به کّرات شاهدیم که حسنین(ع)به نحوی ظاهرمی شوند که گویی هردودرنبرد کربلا شرکت جسته اند،که البته این مطلب از دیدگاه تاریخی صحیح نیست امّا ازدیدگاه روحی روانی کاملاً واضح است.لازم به ذکراست صوفیان،امام حسین (ع)رانمادی ازریاضت کشیدن می دانند که این امردرمسلک صوفی گری نقش مهمی درپرورش روح دارد.
نام حسین(ع) بارها درکارهای اوّلین شاعربزرگ صوفی ایران،سنایی غزنوی(وفات 5.ق 1131)ظاهرشده است.دراشعارسنایی نام شهیدقهرمان رامی توان درهر زمان آمیخته با شجاعت واز خودگذشتگی دید،وسنایی،حسین (ع)رابه عنوان اوّلین نمونۀ بارزشهدا تلقی نموده ومقام او رامهم تر وبالاتر از همۀ شهدای جهان دانسته است.دین حسین توست ...(دیوان سنایی،ص655).
آنه ماری شیمل شعرفوق رااین چنین تحلیل می کند:این بدان معناست که انسان به چنان مرحلۀ پستی هبوط کرده که فقط به هدف های خودپرستانه وآرزوهای دنیوی خویش می اندیشد وهرکاررابرای دستیابی به جلوه های ظاهری زندگی خویش انجام می دهد واین زمانی است که بخش معنوی زندگی او ودین اونه تنها باورنشده است بلکه روبه زوال می رود.
مثال بارز آن حسین(ع)وشهدای کربلا هستند که بازبان تشنه به شهادت رسیدند وهیچ کس توّجه نداشت که درآن صحرای سوزان به آنها آب بدهد.این عقیدۀ قدرتمندانه دردیگر اشعارسنایی دردیوان ونیزدرحدیقة الحقیقه نمود می یابد.
نکته ای که باید توجّه نموداین است که درمورد مطالب فراوانی که درحدیقة الحقیقه درباب ستایش ازاعمال حسین(ع)وتوصیف وقایع کربلا ذکر شده،باید دقت مضاعفی نمود چراکه ظاهراً درنسخ قدیمی،این مطالب مفقود شده اند وممکن است که مواردی بعدی گنجانده شده باشند،به هرحال این موضوع دراینجا به ما مربوط نمی شود.
نام قهرمان،حسین(ع)دریکی ازاشعاراصلی دیوان سنایی یافت می شود که درآن شاعر مظاهرشکوهمند ترقی وپیشرفت ودوران طولانی رنج ومشقتی رابه تصویر می کشد که هر موجودی درحین رسیدن به کمال باید آن راسپری کند.
درست درهمین جاست که او درطریق تدّین(street of religion) شهدایی را می بیند که مرده بودند امّا زنده اند وکسانی که مثل سیدالشهدا ازدم تیغ گذشتند ویا کسانی که مثل امام حسن(ع)بازهربه شهادت رسیدند.تمایل نگرش به امام حسین (ع)به عنوان نماد شهادت وشجاعت به خصوص دراشعاری که پس ازسنایی توسط صوفی مسلکان ایرانی وترک سروده ادامه پیدا کرد.به ویژه سطری دردیوان عطارآمده که رهروی نوپای طریقت را درراه تکامل به ره پویی به سوی هدف می خواند وبه او خطاب می کند:یاحسین باش یا منصور.منظوراوحسین بن منصور حلاج،صوفی شهید بزرگ اسلامی است که درسال 922به طرزبی رحمانه ای دربغداد به دارآویخته شد.او همچون هم نامش حسین بن علی(ع)تبدیل به نمادی برای صوفی گری شد.هردو محبوب خدا بودند،هردو خود رادر عشق الهی قربانی کردند وآنها کمال مطلوب خدا خواهی بودند وبرای همین همۀ پارسایان آنها راسرمشق قراردادند.
قلب استادانه درقصیدۀ توحید خود به این اتحاد(وحدت)اشاره می کند:خداوند سرچشمه های عاشقی مثل حسین (ع)ومنصور رادرکنارچوبه دار نگه می دارد ومحاربینی،که با ایمان درستیزند،پراکنده می سازد.حسین وعلی را درمعرض شمشیرها ونیزه ها قرار می دهد وآنها پس از شهادت به زندگی لایزال درشادمانی وخرسندی دست می یابند ومبدّل به شاهدان قدرت اسرارآمیز الهی می شوند.
این سنّت درادبیّات ترک نیز،مشخصاً درجایی که اسامی هردوحسین درسروده های صوفیان ذکر می گردند،انسجام یافته ونیرومنداست.
رویکرد ترک،به خصوص فرقۀ بکتاشیۀ متأخّر،عمیقاً مرهون شیعۀ اسلامی است ولی،به نظرمی رسد درمیان برخی ازاشعارصوفیانه جدیدی که به زبان ترکی سروده شده اند،به ویژه آنهایی که توسط یونس امره دراواخرسیزده واوایل قرن چهارده به نگارش درآمدند از اهمیّت بیشتری برخوردارند.
بنابرروایتی،جبرائیل روزی برپیغمبرنازل شد ودوجامۀ سبز وسرخ برای فرزندان پیامبر آورد.او رسول اکرم رامطلع ساخت که این دو جامه مربوط به نحوۀ شهادت این دوبزرگوار است که به ترتیب بازهر وشمشیر به شهادت می رسند.این موضوع دراشعارقدیمی ترک لحاظ شده است،طوری که بخش اعظم سیندی منقبت که هنوز دردرّۀ هند خوانده می شود،ازهمین روایت شکل گرفته است.همچنین این داستان دردوفرهنگ یکسان ذکرشده است که چگونه دوبرابر برشانه های پیامبر سوار می شدند وچگونه پیامبر آنها رانوازش می کرد.
بدین سان حسنین علیهما السلام درمناظری مشابه وفراوان دراشعارقدیم ترک ظاهرمی شوند ولی با توجّه به نقش بسیار مهم ایشان،یونس امره این دو معصوم رازینت های سریرالهی نامیده است.
باافزایش پیروان شیعی فرقۀ بکتاشی درقرون بعدی،خیال پردازی های شاعرانه نیزمتنوّع ترشده وقالبی آیینی تر وشاعرانه تر می یابند: حسین بن علی (ع) راز خداست...(سحرابدال،قرن 16) وهمچنین معاصراو،حیرتی درمرثیه ای زیبا اورا جانباز جهاداکبر می خواند.

2- مفهوم شهادت در تعالیم اسلامی
اسلام به عنوان دینی جامع ونظام مند،دارای ایده ها وحقایق وابسته به یکدیگراست که،درتمام عرصه های عقاید واعمال،باورها وآداب،افکار وگفتاروکردارانسانی کاربرد دارد.اگراصول ومفاهیم اسلامی درچارچوب اسلام به طورکلی تحلیل شده وتحقق یابند،می توان به درک کاملی ازآن رسیدومفهوم شهادت دراسلام نه تنها درپرتو مفهوم جهاد قابل درک است وتنها درزمانی می توان به درک درستی ازمفهوم جهاد رسید که مفهوم امربه معروف ونهی ازمنکررا متوجّه شویم ومعروف ومنکر،بد وخوب پس از درک مفهوم صداقت،عدالت ومهربانی الهی (توحید)درک می شود وزمانی که از چگونگی انتقال پیام عدالت،صداقت الهی به بشرازطریق نبوّت اطلاع یابیم،می توانیم معانی فوق رابهتر درک کنیم.درنهایت،پیام الهی را باید از طریق اسوۀ هدایت وامامت درک کرد.
ازاین رو،متوجّه می شویم که مفهوم شهادت با تمام اصول ارتباط دارد.هنگامی که اسلام به درستی درک شود،تمام این فرآیند رامی توان فهمید.اسلام ازریشۀ واژۀ عربی سلام به معنی تسلیم وصلح مشتق شده است.اسلام تسلیم دربرابرخواست خداست.درراستای تسلیم وفرمانبرداری،این امربه معنای آماده بودن برای مردن(شهادت)است.بنابراین،مفهوم شهادت همچون دیگرمفاهیم اسلام تنها درپرتو تعالیم اسلام ازتوحید به یگانگی مطلق خداوند وتسلیم کامل دربرابر اراده وفرامین اودرستی درک می شود وبه تنهایی خارج ازاین بحث نمی توان به درک درستی ازآن دست یافت.
تمام مفاهیم اسلامی به یکدیگر وابسته هستند وباید درچارچوب اصول توحید آن را درک کرد، مفهوم شهادت هم ازاین امر مستثنی نیست. مفهوم شهادت دراسلام توسط مسلمانان وغیرمسلمانان دچارسوء تعبیرشده است.
همان طور که اشاره شد،مفهوم شهادت رابطۀ نزدیکی بامفهوم جهاد دارد.اکثرمحققان غیرمسلمان عمداً یاسهواً جهاد رابه جنگ مقدّس تعبیر کرده اند ازاین رو مفهوم جهاد وشهادت درک نشده است.مسلمانان اغلب شهادت روزهای اوّل اسلام رادرنظرگرفته وشهادت رابرحسب مرگ جبری آنان که درنزد خداوند عزیزهستند تعبیرمی کنند وارتباط نزدیک بین شهادت وجهاد رامتوّجه نشده اند.
شهادت،منحصراًبه اسلام اختصاص ندارد(اگرچه مختص به نظام معنوی،دینی والهی است وطرفداران مکاتب مادی نمی توانند دراین مورد ادعایی داشته باشند).اسلام مفهوم خاص خود راازشهادت مطرح می کند.یک مفهوم اسلامی باید درچارچوب اسلام توضیح داده شود،نه توسط مسلمانان وغیر مسلمانان درقالب مفاهیم غیراسلامی مانند گناه ورنج.مسلمانان نباید اصول اسلام رابدون درنظر گرفتن تمام نظام مفهومی اسلام،توضیح دهند.
مفهوم شهادت وجنگ مقدّس به یکدیگروابسته هستند.هردوواژه درقرآن کریم مکرراً مورداستفاده قرارگرفته استدرحقیقت،شهادت بدون جهاد در راه خداوند وحقیقت وجود ندارد.معنای اصلی هر دو واژه بامعنای اصطلاحی آنها تفاوت دارد،اگرچه معنای اصطلاحی دراصل برپایۀ معنای اصلی آنهاست.(سورۀ النساء،آیۀ 72).باوجودی که واژه شهادت درقرآن درمورد کسانی استفاده شده امّا،معنای اصطلاحی شهادت بعدازآن به وجودآمده است.مفهوم اسلامی دربارۀ جهاد وشهادت به ویژه توسط مسلمانان ومستشرقان دچارسوء تعبیرشده است.
واژۀ شهادت از ریشۀ فعلی شهد به معنای دیدن،شهادت دادن ونمونه بودن گرفته شده است.شهید کسی است که می بیند وشهادت می دهد.بنابراین اوشاهداست،گویی شهید حقیقت فیزیکی رامی بیند وباقاطعیبت ازآن حمایت می کند،به اندازه ای که نه تنها لفظاً به آن گواهی می دهد،بلکه آماده است برای آن بجنگد وزندگی خود رادرراه این حقیقت تسلیم کند.ازاین روشهید به شمارمی رود.دراین راه،به واسطۀ جنگ وقربانی شدن به خاطرحقیقت،او نمونه واسوۀ دیگران می شود،چراکه پیروی راه او ارزش به شمار می رود.
2-1- مفهوم جهاد درتعالیم اسلام
دین اگردین جامعی باشد،باید فکرآن روز راکرده باشد که اگر مورد تجاوز قرارگرفتند ویا فرضاً خود مورد تجاوز قرارنگرفته،مردم دیگری مورد تجاوز قرارگرفتند،چه کند؟برای اینجا باید قانون جنگ وجهاد مقرر بکنند.می گویند،صلح خوب است،ما هم قبول داریم که صلح خوب است امّا تسلیم وذّلت چطور؟ذلّت هم خوب است؟!
اگرقدرتی با یک قدرت دیگر برابربشود وطرفدارمسالمت باشد،هرکدام ازاینها که بخواهند به اصطلاح امروز،همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند،نه این بخواهد به آن تجاوز کند ونه آن بخواهد به این تجاوز کند،بلکه بخواهند با هم درحال آشتی باشند؛باحقوق واحترام متقابل،نامش صلح است وخوب است باید باشد.امّا هرگاه یک طرف،متجاوز است وطرف دیگر،به نام این که جنگ بد است،دربرابراو تسلیم می شود یعنی ذلّت تحمل زور را متحمل شود.این اسمش صلح ودوستی نیست.این مثل آن است که شما دربیابان عبور می کنید بعد یک دزد متجاوز مسلح می آید به شما می گوید فوری از اتومبیل پیاده شو،دست ها بالا هرچه هم داری بمن بده.شما هم تسلیم بشوید وبگویید،من چون طرفدارصلحم،با جنگ مطلقاً مخافلم،هرچه تومی گویی قبول می کنم وپول ها واسباب واثاثیه ام را دراختیارت قرارمی دهم،اتومبیلم را می دهم،هرچه که می گویی اطاعت می کنم،هرچه می خواهی بگوتا بدهم،من طرفدارصلحم.این طرفدار صلح نیست،این تحمل ذلّت است.دراین جا انسان تا آخرین جایی که امکان دارد باید دفاع کند؛از مالش،ازحیثیّتش،مگردروقتی که بداند،اگردرمقام دفاع برآید هم مالش ازبین می رود وهم خونش ریخته می شود واثری هم براین خون بارنیست؛یعنی بعد هم این خون لوث می شود.
2-2- وجه امتیاز جهاد در اسلام
درارتباط با جهاد اسلامی،باید گفت،چون هدف اسلام،هدایت مردم وبه اهتزازدر آوردن پرچم توحید،دیانت وحقیقت است؛به نکاتی توجّه شده است که جهاداسلامی را از جنگ های دیگرممتاز می سازد.دراین مجال به چند مورد آن اشاره می شود:
الف)درنگاه اسلام حتی در هنگام پیکار باکفّار،سپاه اسلام حق ندارد از کسانی که درپیکار مشارکت ندارند سلب امنیت کند،بلکه موظف است،حقوق آنان به رسمیت بشناسد؛چنان که حق ندارد درجنگ،رفتارغیرمتعارف وخشن ازخود نشان می دهد.امام صادق (ع)می فرمایند:وقتی که رسول خدا لشکری راگسیل می کردند،ستورمی دادند که آنان دربرابرش بنشینند وبه انان این گونه سفارش می کرد:به نام خدا وبه خاطرخدا ودرراه خدا وبرآیین رسول خدا حرکت کنید.به دشمن شبیخون نزنید وآنان رامثله(قطعه قطعه) نکنید وکید وخدعه نزنید وپیران وکودکان وزنان رانکشید وجز درحال اضطرار،درختی راقطع نکنید.
باعنایت به این سفارش رسول اکرم(ص)،حرمت برخی ازحملات به شهرهای بی دفاع به بهانۀ مبارزه با دشمنان کاملاً روشن است.
وقتی پیامبر فرماندهی برای جنگ تعیین می نمودند، اورا به تقوای الهی سفارش می کردند. سپس می فرمودند: به نام خدا ودر راه خدا کارزار کنید، خدعه، خیانت ومثله نکنید وفرزندی رانکشید، کسی که به یک بلندی پناهنده شد به قتل نرسانید. درختان را آتش نزنید وبه آب نبندید ودرختان به بار نشسته رانبرید. مزرعه راآتش نزنید وحیوانات رانکشید... .
امیرمومنان(ع) فرمودند: پیامبر از به کارگیری سم در شهرهای مشرکین نهی کرده است. پیامبر خدا کشتن زننان وفرزندان را درجنگ نهی کردند مگر این که در کارزار مشارکت داشته باشند.
ب) درنگاه اسلام، اگر درمیدان جنگ ومعرکه قتال، فردی ازمسلمانان به فرد یاافرادی ازکفار امان دهد برهمه مسلمانان واجب است که این امان رابه رسمیت بشناسند.
امام صادق می فرمایند: اگر سپاهی ازمسلمانان، گروهی ازمشرکان رامحاصره کرد وشخصی از مشرکان برخاست وتقاضای امان کرد ویکی ازمسلمانان- حتی یک نفرعادی- به آنان امان داد، برهمه آنان، حتی بر بزرگشان واجب است که این امان را رعایت کنند.
ج) برمسلمانان واجب است پیش ازجنگ، کفارومشرکان رابه اسلام دعوت کنند وحقیقت رابرای آنان بازگو کنند تاپیش ازاتمام حجت، جنگ صورت نگیرد.
امیرمومنان(ع) فرمودند: رسول خدا مرابه یمن اعزام کردند وفرمودنند: یاعلی! باهیچ کس مقاتله وکارزار نکن مگر این که او را به اسلام دعوت کرده باشی. به خدا سوگند اگر خداوند به وسیله تو یک نفر راهدایت کند، برای تو بهتر است ازآنچه خورشید برآن طلوع وغروب می کند.
اگر قومی باشما نجنگید شما حق ندارید باآنان بجنگید، مگر این که آنان رابه اسلام دعوت کنید.
جهاد ابزاری است برای برقراری حقیقت وممکن است به شهادت منتهی شود اما الزاماً به کشته شدن درعرصه مبارزه ومیدان نبرد منجر نمی شود، اگرچه الزاماً دربرگیرنده جنگ های پیوسته برای دستیابی به حقیقت ومرگ به دلیل جنگ است. بنابراین، ممکن است نتیجه گیری کنیم که هیچ کدام از دومفهوم شهادت وجهاد خارج ازقلمرو حقیقت نیست. شهادت تنها زمانی به کار می آید که پیش از آن بحث جهاد مطرح شده باشد وجهاد جنگی جامع برای دستیابی به حقیقت است که درآن مجاهد می میرد وشهید به شمار می رود حتی اگر درمیدان نبرد حمله ای نکرده باشد. درشرایطی که او به حقیقت الهی وفادار وآماده باشد به خاطر حقیقت بجنگد وبه هرقیمتی ازآن دفاع کند، حتی به قیمت جان خودش، او به ماب شهید ازدنیا می رود، حتی اگر درمیدان نبرد کشته نشده باشد او درزمان زنده بودن خود مجاهد وپس ازمرگش باکشته شدن خود شهید به شمار می رود.

2-3- سیره فقها دردفاع از سرزمین های اسلامی
فقها اضافه براین که درکتب فقهی، استدلالی به بیان احکام ومسائل جهاد ودفاع پرداخته اند درمواقع لزوم، که سرزمین اسلامی یاعزت واستقلال مسلمین درمعرض تجاوز بیگانگان قرار می گرفت، بااحساس مسوولیت وارد میدان شده هم بابیان حکم خدا مردم را به دفاع وایستادگی دربرابر دشمن ترغیب می کردند وهم خود، لباس رزم برتن کرده ودر میدان جنگ حضور می یافتند. به رغم آن که باسلاطین وحاکمان جائر سرناسازگاری داشتند وانان را غاصب منصب ولایت می دانستند، هرگاه باهجوم متجاوزان به بلاد اسلامی روبه رو می شدند، بنابر قاعده دفع افسد به فاسد، مجوز همکاری باسلاطین جائر را صادر می کردند، هم به آنان اذن تصدی امر دفاع را می دادند تا دراین جنگ، امر ونهی وتصرفاتشان مشروع باشد ومردم به همکاری آنان رغبت کنند وهم مردم را به یاری ومساعدت شان فرا می خواندند.
در دو سده اخیر که اوج هجوم دشمنان اسلام به بلاد اسلامی بوده واستعمارگران به دنبال شکستن اقتدار مسلمین وچپاول ثروت های آنان بودند، حضور حماسه آفرین فقیهان شیعه، بسیار بر جسته تر ازمقاطع دیگر تاریخ فقه وفقهاست.هرچند حضور آنان در عرصه سیاست و احساس مسولیت نسبت به سرنوشت مسلمانان، بسیار فراتر از حضور در جبه های دفاع از سرزمین های اسلامی است ومواردی را هم که دشمنان باتحمیل قراردادهای اقتصادی و سیاسی بر شوون مسلمانان تسلط پیدا می کردند، شامل می شود.
ازانجا که حمله دشمن به سرزمین های اسلامی منحصر به هجوم نظامی و پیاده کردن نیرو نیست، بلکه راه های به زنجیر کشیدن ملت ها در موارد مختلف به صورت نامرئی و بانفوذ در ارکان سیاسی، اقتصادی وفرهنگی نیز انجام می گیرد وبدون نیاز به حضور نیروهای مسلح باوابسته کردن مسلمانان ازنظر سیاسی، اقتصادی وفرهنگی برشوون مختلف جامعه اسلامی سلطه پیدا می کنند، فقیهان باهوشیاری در این گونه عرصه ها نیز نقش آفرینی کرده به مقابله با استعمارگران ودفاع از عزت واستقلال مسلمانان پرداخته اند.مقابله با زیاده خواهی های سفیر روسیه در ایران- گریبایدوف- ازسوی میرزا مسیح مجتهد ومیرزای قمی وصدور فتوای جهاد علیه روسیه وایادی وی، که به مرگ او انجامید، حکم تحریم تنباکو ازسوی میرزای شیرزای درعهد ناصری وقطع دست انگلیس، رویارویی بادخالت وتجاوز روس ونفوذ استعمار انگلیس درنهضت مشروطه از سوی علمای طراز اول نجف، تحریم کارهای بیگانگان در برخی مقاطع، برای مقابله باسلطه اقتصادی آنان، مقابله سیدحسن مدرس بااولتیماتوم روسیه در دوران حاکمیت رضاخان، ایستادگی آیت الله کاشانی در برابر نفوذ آمریکا درعصر محمدرضا پهلوی وسرانجام، قیام خونین ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) در برابر قدرت های شرق وغرب وایادی داخلی آنان، تنها چند نمونه از این قبیل است.
3- نتیجه گیری
تااینجا توضیح دادیم که شهید، اسوه به شمار می رود. دو واژه اسوه و شهید از یک ریشه عربی مشتق شده است. دراین صورت، مفهوم شهادت رابطه نزدیکی با مفهوم نبوت دراسلام دارد. شهیدان وپیامبران به مثابه اسوه تلقی می شوند. دراسلام، انسان نیازمند هدایت به سمت حقیقت است. هدایت حقیقی ازطرف خداوند که منبع حق وهدایت است. ازآنجا که بشر باید هدایت شود این هدایت باید ازطریق بشر صورت گیرد.اسلام پیامی از طرف سرچشمۀ حق است که به عنوان راهنما به پیامبر(ص)وحی شده تا بشررا هدایت کند.هدایت بشریت نیازمند رهبری آنهاست.دراسلام،ایمان واقعی باپرهیزکاری واعتقاد با عمل مستلزم یکدیگر هستند.هدایت جامع وفراگیر نیازمند هدایت فکری وکلامی است.دراین میان راهنما باید خود به آنچه که مردم را به آن فرا می خواند،عمل کند وخود باید تجسّم برتر وکامل درمیان هدایت شوندگان باشد.اوباید اسوه واسوه ساز باشد.
حضرت محمّد(ص)پیامبری بود که پیام جهانی رااز طرف خدا آورد.اوتجسّم پیام الهی،نمونه واسوه مسلمانان است.مفهوم واژه کلیدی نبوّت دراسلام هدایت انسان هاست.هدایت نیازمند اطلاع ازاین امر است که انسان ها راباید به چه هدایت کرد.هدایت باید چگونه صورت گیرد تا از طریق الگوی هدایت حقیقی بودن هدایت تحقّق یابد.بدین دلیل است که حضرت محمّد(ص)اوّلین مسلمان وبهترین نمونه اسلام است(سورۀ الانعام،آیۀ163).ازاین رواعمال اوبرای جامعه مسلمانان به عنوان راهنما،سنّت تلقی می شود واعضای جامعۀ مسلمانان باید برای تمام افراد اجتماع نمونه باشند.پیامبران از جمله پیامبران اسلام،اسوه واسوه ساز بودند(سورۀ الانعام،آیۀ48)وپیروان آنان نیز اسوه بودند وازاین رو،آنانی که درراه خدابه خاطربرپایی حق جهاد می کنند،مجاهد ودرعین حال شهید هستند.
جایگاه پیامبر به عنوان اسوه واسوه ساز دراسلام به مفهوم اسلامی نبوّت،خصوصیات منحصر به فردی می بخشد.مسئولیّت اصلی آنان هدایت ورهبری به حق است.آنها دربرابر خداوند،بشر راشفاعت نمی کنند.خداوند آنان رانفرستاده تا به خاطر گناهان انسان مورد ظلم قرار گیرند.در دین اسلام هرکس مسئول اعمال خویش است.هیچ کس وهیچ چیز نمی تواند گناهکاررا نزد پروردگار شفاعت کند(سورۀ بقره،آیۀ141).مفهوم شفاعت در اسلام باید در چارچوب اصول علیّت درک شود.بدین معنا که پیامبران از طریق هدایت ورهبری مردم به حقیقت،باعث سعادت آنان می شوند.سعادت،امری اکتسابی واستحقاقی است وپیامبران برای ما فرصت اکتساب واستحقاق سعادت رافراهم می کنند.بدین معنا که تصلیب باعث رستگاری ما نمی شوند،بلکه آن تحقق حقیقتی است که آن را به وجود آورده است.بنابراین،انسان ها،دراصل بی گناه،پاک ودرصلح هستند ونقش پیامبران نقشی مثبت از اسوه وراهنما بوده است،شهداء نیز اسوۀ پیام الهی هستند و دراین راه با پیامبران درعزّت ومسئولیّت سهیم هستند.
از آنجا که مسئولیّت پیامبرتا حد زیادی به الگو بودن در مورد پیام الهی مربوط است پیام باید عملی باشد تا دیگرانسان ها همانند پیامبران بدان رفتار کرده واز پیامبر تقلید کنند.برطبق تعالیم مسیحی،اقدام حضرت عیسی(ع)اقدامی منحصر به فرد بود(مصلوب شدن حضرت عیسی)،که برای دیگر انسان ها ممکن نیست چنین کاری انجام دهند امّا،کاری که حضرت محمد(ص)انجام داد انتقال راهنمایی های عملی بود واو هم با همان روش ها زندگی می کرد تا مسئولیّت خود رانسبت به انسان ها ثابت کند؛که به همین دلیل است قرآن پیامبران را شهید (اسوه وشاهد)نامیده است(سورۀ بقرۀ،آیۀ143).
شهید،واژه ای است که در روزهای اولیه تاریخ اسلام برای شهداء به کار می رفت(سورۀ النساء،آیۀ69).درنتیجه حضرت محمّد(ص)همانند دیگر پیامبران،تسلیم کامل دربرابر خداو اسلام دین جهانی برای تمام انسان هاست.او نمونه آن مواردی بود که به انسان ها تعلیم می داد وبرای انسان ها اسوه بود.نمونه واسوه درجامعه،مردم را به حقیقت جذب کرده وبه طرف آن هدایت می کند امّا او آنها رامجبور به پیروی از حقیقت نمی کند.این امر هماهنگی کامل با مفهوم انسان در اسلام دارد.اسلام تجسد را درجوهر الهی انسان نمی پذیرد امّا حلول هدایت فرمان واراده خدا را پذیرفته تا دین خدا راهنمای بشر باشد.پیامبران نمونۀ عینی از پیام الهی هستند ودیگران رابه اسوه بودن ترغیب می کنند وشهداء نیز نمونه کامل پیام الهی به شمار می روند.ازاین رو،تجسّم ارادۀ الهی تلقی می شوند. درتعداد محدودی از سنّت های اسلامی،خون شهید به مثابۀ خون خدا تشبیه شده است.
شیعه بودن یعنی اعتقاد داشتن به اصول وبخش های نخستین اسلام،وفادارماندن به تعالیم موثّق اسلام وبرتعالیم رهبری(امامت)تأکید داشتن بی مورد نخواهد بود.اگر بگوییم شیعه بودن،حول اعتقاد داشتن به رهبری جامعۀ اسلامی وامّت مسلمانان می چرخد واژه کلیدی در شیعه،امامت بوده که به معنای رهبری وهدایت آنانی است که نیاز به هدایت دارند.اگر جامعه باید رهبری وهدایت شود رهبران جامعه باید نمونۀ عینی ایمان ونمونۀ ضوابط فکری وعملی درامری باشند که سعی دارند جامعه رابه آن هدایت کنند،مفهوم رهبری سه عامل را دربرمی گیرد:
1- کسانی که رهبری می کنند (امامان).
2- آنهایی که باید رهبری شوند.
3- رهبری،هدایت واصول رهبری.
امّت بدون کسانی که به عمل وسخنان خود اعتقاد ندارند امّا می خواهند مردم رابه سوی آن فرا خوانند،هدایت نمی شوند.به طور خلاصه،رهبر وهدایت کننده باید نمونۀ عینی والگوی کسانی باشد که می خواهند آنان را هدایت کند.اگرنبوّت در برگیرندۀ دو مسئولیّت اصلی،یعنی معرفی ونشر پیام الهی،والگوی پیام الهی بودن باشد،امامت تنها در برگیرندۀ مورد دوم می شود.بدین دلیل است که هرپیامبری امام است امّا الزاماً پیامبر نیست.
بنابراین،می توان معنی شیعه(پیروی از رهبر) را اعتقاد به تعالیم امامت تعبیر کرد که مستقیماً دربرگیرندۀ ایدۀ نمونه بودن وبه وجود آوردن نمونه واسوه است.تمام تاریخ شیعه وزندگی امامان شیعه باید دراین بافت ودرمفهوم امامت درک شود که رهبری بشریت به طرف سعادت از طریق هدایت آنان به انجام کامل قوانین الهی برای سعادت بشریت است که این از طریق نمونۀ برتربودن درکلام ورفتار اصول الهی صورت می پذیرد.بدین معناست که می گوییم،آنها به خاطر حقیقت وخداوند در زندگی خود دائم در مبارزه به سر می برند وبه این دلیل است که آنان به مثابۀ شهداء تلقی می شوند،چه در میدان نبرد از دنیا بروند چه دربستر.واقعۀ کربلا،شهادت امام حسین در عاشورا ومبارزه ای که او انجام داد،نقش مهمی رادر تاریخ شیعه ایفا کرد.شیعیان ازاین واقعه تاریخی منحصر به فرد به عنوان واقعه ای یاد می کنند که الهام بخش مسلمانان است.این امردراین جمله معروف"کل یوماً عاشورا وکل ارض کربلا"به خوبی بیان شده است.این امر تاحدی به این دلیل است که این واقعه تا امروز پویایی،برجستگی وروح انقلابی خود رادرتمام طول تاریخ حفظ کرده وشیعیان با احترام ازآن یاد می کنند.


فهرست منابع
1. قرآن کریم.
2. شهبازی،مقاله،نقش شوراهای اسلامی درهنجارسازی وترویج فرهنگ ایثار وشهادت،سال1380.
3. عاملی،شیخ حر.ج یازده،کتاب الجهاد،ایوب جهاد العدو،باب یازده،حدیث دوازده،فروغ کافی،ج یک،ص344.
4. عزّتی،ابوالفضل،مقاله،مفهوم شهادت دراسلام،مجلّۀ مطالعات اسلامی الصراط،شماره دوازدهم.
5. ماری شمیل،آنه،مقاله،حسین بن علی(ع)راز خداست.
6. مطهری،مرتضی.جهاد.


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X