دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 155587
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نگارنده در این مقاله سعی در واشکافی ادبیات عرفانی بعد از انقلاب دارد و در این راه از تأثیرات عاشورا و تحولاتی که این قیام بزرگ در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس داشته است سخن می راند. وی همچنین با تبیین شعرهایی که از طریق دعوت به شهادت بخشی از دفاع مقدس را رقم زده است به سراغ وضعیت و حال و هوای شاعران امروز رفته و از آنها سخن گفته است. در این مقاله سعی شده است تا حد ممکن جریان های شعری معاصر که به انقلاب و دفاع مقدس ختم شد، مورد بررسی و نقد قرار گیرند.

خلاصه مقاله نگارنده در این مقاله سعی در واشکافی ادبیات عرفانی بعد از انقلاب دارد و در این راه از تأثیرات عاشورا و تحولاتی که این قیام بزرگ در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس داشته است سخن می راند. وی همچنین با تبیین شعرهایی که از طریق دعوت به شهادت بخشی از دفاع مقدس را رقم زده است به سراغ وضعیت و حال و هوای شاعران امروز رفته و از آنها سخن گفته است. در این مقاله سعی شده است تا حد ممکن جریان های شعری معاصر که به انقلاب و دفاع مقدس ختم شد، مورد بررسی و نقد قرار گیرند.
اشاره
محمدرضا سنگری اول آبان 1333 در شهر شوش متولد شده و فارغ التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. شعرهای دکتر سنگری تاکنون به صورت پراکنده در برخی از نشریات چاپ شده است. او تا به امروز در بسیاری از همایش های سراسری شعر دفاع مقدس و شب های شعر دفاع و مقاومت حضور داشته و در جلسات متعدد آن به نقد و بررسی شعر دفاع مقدس و ادبیات پایداری پرداخته است. کتاب «بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس» این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است. گفتنی است سنگری در حال حاضر ساکن تهران بوده و ضمن تدریس در دانشگاه ها، سردبیر مجله رشد زبان و ادبیات فارسی است. همچنین با سازمان پژوهش و تألیف کتب درسی همکاری دارد. از آثار او می توان به این عناوین اشاره کرد: «سوگ سرخ»، «حنجره معصوم»، «زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی در جلدهای متعدد»، «آیینه داران آفتاب»، «پرسه در سایه خورشید»، «کرشمه های قلم»، «یادهای سبز» و «پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس».

انقلاب ها، ذائقه انسان ها و نگاه و تلقی آنان را نسبت به جهان، جامعه و خویشتن تغییر می دهند و همین دگرگونی، دگرگونی در «زبان و احساس» و حتی در قلمرو «قالب و شکل» را نیز در پی دارد. انقلاب بزرگ صنعتی در اروپا، انقلاب مارکسیستی در شوروی و انقلاب مشروطه در ایران، نمونه های روشنی هستند که گواه حضور تفکر تازه در عرصه اجتماعی و فروریختن باورهای قبلی و در نتیجه آفریدن هنر و ادبیاتی متناسب با فضای تازه و نیازهای تازه هستند. در عصر مشروطه، گسترده شدن افق نگاه شاعر و نویسنده به دلیل تجربه های تازه اجتماعی، ظهور موضوعاتی تازه و بی سابقه یا کم سابقه را در حوزه ادبیات باعث می شود و قلمرو سرودن و نوشتن را وسعت می بخشد، عرصه ای که پیش از آن حساسیت هیچ نویسنده و شاعری را برنمی انگیخت. پرداختن به مسأله آزادی، بروز احساسات ملی و وطن گرایانه، طرح نابسامانی های اجتماعی و دردها و رنج های رنجبران و کارگران و بهره گیری از قالب های نوین مانند تصنیف ها، نمایشنامه ها، رمان ها و... پدیده هایی هستند که پیش از آن سابقه نداشته اند. گرچه فضای ادبی و هنری به شدت متأثر از فرهنگ فرنگ است و شیفتگی ها و غرب باوری ها بر شیوه زندگی و نگرش جامعه و در نتیجه بر سیاست، اقتصاد، وضعیّت فکری و فرهنگی جامعه اثر گذارده است، اما در این دوران و پس از آن است که مفاهیم عرفانی رنگی دیگر پیدا می کنند و شاعران جای زهد و گوشه نشینی را با حماسه و نبرد و مقاومت و مردم باوری پر می کنند. در میان تمام تحولات یک قرن اخیر، انقلاب اسلامی واقعه ای بزرگ، تحولی بنیادین و آرمانی در جامعه ما بوده و هست . یکی از تأثیرات بزرگ انقلاب اسلامی ایران، ایجاد تحولات معنایی گسترده و عمیق در شعر شاعران است. این انقلاب با تأثیر از حماسه عرفانی عاشورا جان تازه ای به ادبیات بخشید، تا جایی که می توان تأثیر شعر برخی شاعران را بر ایجاد حماسه های ماندگار در دفاع مقدس بررسی کرد. در زیر نگاهی به وضعیت شعر پیش و پس از انقلاب می اندازیم، وضعیتی که بیشتر از هر چیز رنگ حماسه و عرفان اجتماعی در آن آشکارتر است. بازگشت به عشق عارفانه دوره پیش از انقلاب، سرودن شعر گناه آلود(کفرگونه) و در کنار آن غزل عاشقانه زمینی، فراگیر و گسترده در سروده شاعران به چشم می خورد. در سروده های برخی شاعران گاه به حوزه مقدّس ترین ارزش های دینی حمله می شد. همان گونه که در قلمرو رمان ها و داستان های این زمان همین ویژگی موج می زد. دو جناح روشنفکر غرب گرا و روشنفکران شرق گرا با تفکرات مادّی، با زبان طنز و کنایه و تمسخر و گاه صریح و روشن، باورهای مذهبی را به سخره می گرفتند و در کنار آن، خیل شاعران از بیان عریان ترین و بی پرده ترین لحظه ها و صحنه های جنسی و التذاذهای جسمی پروایشان نبود. در عصر انقلاب، عشق عارفانه با بهره گیری کم رنگ تر از اصطلاحات رایج عرفان سنتی دوباره شعر را باز می یابد. در دوران اوج گیری مبارزه، عشق هماره با شهادت، خون، ایثار و وصال محبوب و... همراه است. این دست سروده ها با عاشقانه ترین حماسه تاریخ اسلام یعنی عاشورا امتزاج و پیوند می یابند و با آمیزه ای از عشق و حماسه، فضایی تازه و بابی نو در شعر انقلاب می گشایند. شیرمردا به تو در بیشه آهن چه گذشت؟ بر تو در حجم شب دشنه و دشمن چه گذشت؟ پشت آن پنجره منفعل از تابش ماه بر تو ای اختر پاک شب میهن چه گذشت؟ زیر آوار جنون آور شلاق و سکوت چه به روح تو فرود آمد و بر تن چه گذشت؟ بر دلت؛ - روزنه عاشق خورشید بهار- در سیه چال بدون در و روزن چه گذشت؟ بر لبت: در دل تاریک ترین لحظه عشق جز پیام گل و آینده روشن چه گذشت... (بهمن صالحی، این سروده درباره زندانیان سیاسی پس از آزاد شدن در بهمن 1357است. ) شعر در سال 1357 باید پیش از این کاویده و مطالعه و شناسانده شود. گرچه در حوزه های دیگر ادبی مانند قصه نویسی (قصه کودکان، نوجوان و بزرگسالان)، طنز، شعارگویی و شعارنویسی، سرود و... میدان تحقیق فراخ است و متأسفانه کاری درخور و شایسته انجام نپذیرفته است. با این همه، پیشتر از آن که آثار این دوره محو و گم و فراموش شود باید با دقت و وسواس، و رها از سمت گیری ها و حبّ و بغض های متداول دقیقاً مطالعه و بررسی گردد. عاشورا نماد عرفان و شهادت در شعر ادبیات عاشورا را به چند بخش می توان تقسیم کرد. بخشی از این «ادبیات در عاشورا»ست که در جریان حرکت اباعبدالله اتفاق می افتد. نامه ها، اشعار، سروده ها و نیز رجزها و خطبه های بسیاری وجود دارد که «ادبیات عاشورا» را تشکیل می دهند و بسیار هم شایسته تأمل و تدقیق و بررسی هستند. بخش دیگر «ادبیات از عاشورا»ست، ادبیاتی که به فاصله بسیار کمی بعد از واقعه کربلا آغاز می شود. نخستین کسانی که بعد از این واقعه دست به سرودن شعر زدند، کسانی بودند که با وجود دعوت حضرت امام حسین(ع)، درآن لحظات تاریخی به یاری امام نیامدند. یکی از این افراد عبیدالله بن حر جعفی بود که در قصر بنی مقاتل نزدیک کربلا، امام او را دعوت کرد که متأسفانه به این دعوت جواب رد داد. این شخص بعدها پشیمان شد و یک مجموعه مرثیه سرود که بر مزار اباعبدالله به عنوان «دیوان عبیدالله بن حر جعفی» مکتوب شده است. سروده ها و ادبیات عاشورایی به فاصله بسیار کمی پس از واقعه عاشورا متولد شد. از جمله در سروده هایی که حضرت سکینه(س) دارد. یا سروده هایی که فاطمه صغری(س) دارد و چه سروده هایی که شاعران دیگر در این باره دارند که عمده این سروده ها به همان قرن های اول و دوم هجری. مربوط می شود. اوج گیری این سروده ها را در قرن های سوم و چهارم و پنجم هجری می توان در ادبیات عرب پیدا کرد. اما در ادبیات فارسی، بعد از قرن پنجم است که شعر عاشورایی متولد می شود و نمونه هایش را در تاریخ ادبیات می بینیم و اوج آن را هم در ادبیات فارسی قرن هفتم می توان مشاهده کرد. برای مثال می توان از آثار سیف فرغانی، سنایی ودیگر شاعران این دوران نام برد که در میان دیوان های شعری شان نمونه هایی از اشعار عاشورایی وجود دارد. در دوران بعد هم شاعران دیگر، از جمله مولانا و عطار اشاراتی به این واقعه کرده اند. اوج این بازتاب را در آثار شاعران دوره صفویه می توان دید. در دوره های بعد هم که دیگر شعر عاشورایی از لحاظ کمی و کیفی به اوج درخشش رسید که این اوج را هم در عصر قاجار می توانیم ببینیم. عاشورا وجوه مختلف دارد؛ وجوه گوناگونی که در ادبیات گذشته زبان فارسی کمتر دیده می شود. یک وجه یا یک ضلع واقعه عاشورا «سوگ» است. این واقعه تراژدی بزرگی است که در تاریخ ملل جهان اتفاق افتاده و ثبت شده است. در اثر این واقعه گل های باغ پیامبر(ص) در یک روز پرپر شدند و بهترین انسان های همه اعصار در آن روز به شهادت رسیدند و در قساوت بارترین حادثه به یک کودک ۶ ماهه حتی رحم نکردند. این تراژدی در شعر بیشتر متبلور شده و چهره نشان داده و شاعران را بیشتر متأثر کرده است. بهترین سروده ای که در این زمینه می شناسیم و در تاریخ و فرهنگ ما حضور فراوان داشته، ترکیب بند مشهور محتشم کاشانی است. شاعری که از همین منظر به واقعه کربلا نگریسته و سوگ و سوز کربلا را در این اثر مطرح کرده است. بعد دیگر یا وجه دیگر واقعه عاشورا، پیام و درس های کربلاست؛ درس های اخلاقی و اجتماعی که این وجه در ادبیات فارسی گذشته دیده نشده است. تقریباً تا روزگار ما جای آن در شعر فارسی خالی بود؛ یعنی ادیبان ما در آثارشان از این منظر به حادثه کربلا نگاه نکرده بودند، درحالی که حادثه کربلا پر از درس های لطیف اخلاقی و انسانی است که هم در حوزه خانوادگی و هم درحوزه اجتماعی می توان از آن ها بهره گرفت. وجه سوم یا ساحت دیگر واقعه کربلا، ساحت عارفانه آن است. کربلا تجلی گاه عشق انسان به محبوب و معبود است. جلوه های عاشقانه و عارفانه را در این رویداد می توان مشاهده کرد. که این بعد در مقاطعی در ادبیات ما بازتاب یافته است. مثلاً چنین نگاهی را مولانا در غزلیات خود داشته و در شعر «کجایید ای شهیدان خدایی » از این منظر به موضوع پرداخته است. بارزترین جلوه آن را هم در کتاب گنجینه اسرار عمان سامانی می توان دید. این اثر نسخه ای بی بدیل در تاریخ ادبیات ماست. بعد از او نیر تبریزی هم شعرهایی از این منظر سروده است. دیگران هم به این جنبه حادثه عاشورا پرداخته اند، اما هیچ یک سروده ای همسنگ و همتراز کار عمان سامانی ارائه نکرده اند؛ کاری که سامانی در دوره قاجار ارائه داد. وجه چهارم واقعه عاشورا ساحت حماسه است. کربلا نمونه شگفت و پر شکوه قهرمانی انسان هاست. انسان هایی که در عطش و تنگنای نبرد، شکوهمندانه و ایثارگرانه در برابر ظلم و جور ایستادند و از ایمان و اعتقاد خود دفاع کردند. این جلوه را در شعر معاصر و در شعر بعد از انقلاب به خوبی می توان دید. یکی از بهترین سروده هایی که این نگاه حماسی را دربردارد، شعر ارزشمند «خط خون» سروده دکتر موسوی گرمارودی است. اما ابعاد دیگر عاشورا در شعر بعد از انقلاب ازجمله در مثنوی بسیار مشهور علی معلم، نمونه ای است که اضلاع چندگانه واقعه عاشورا را بازتاب می دهد. آن مثنوی این گونه شروع می شود: روزی که در جام شفق مل کرد خورشید‎ در خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید‎... در این مثنوی هم وجه سوگ را می توان دید، هم پیام را، هم رنگ حماسه و عرفان را. گنجشک و جبراییل زنده یاد دکتر سیدحسن حسینی از نمونه های دیگر است که همه این اضلاع و ساحات را در خویش نموده است. دفاع از اهل بیت(ع)؛ چهره ای از ادبیات حماسه و مقاومت ایرانیان بیش و پیش از اقوام دیگر با اهل بیت آشنا و شیفته و باورمند آنها بوده اند. «کسایی مروزی» (شاعر قرن چهارم) در منقبت و ستایش و دفاع از امام علی(ع) می گوید: فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین فضل حیدر، شیرمردان، مرتضای پاکدین فضل آن کس کز پیامبر بگذری فاضل تر اوست فضل آن رکن مسلمانی امام المت‍ّقین... سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبر گذشت سیر شد منبر ز نام و خوی سکین و تکین منبری کآلوده گشت از پای مروان و یزید حق صادق کی شناسد وآن زین العابدین مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفا یا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین کآن همه مقتول و مسمومند و مجروح از جهان وین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین ای «کسایی» هیچ مندیش از نواصب وز عدو تا چنین گویی مناقب، دل چرا داری حزین؟ ابیات این قصیده گواه رنج بزرگ او از ستایش سلاطین غزنوی (سک‍ّین) و وصف زیبارویان (تکین) و فراموش شدن نام پیامبر و فرزندانش و غصب منبری است که روزی جایگاه پیامبر بود. رنج و دردهای خاندان پیامبر، خوشگذرانی خلفای عباسی و دشمنی مخالفان، علاوه بر اینکه بیانگر غم های شاعرند، تصویری از اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرن چهارم ایران نیز به دست می دهند. این خود نمونه ای از عرفان شاعرانی دارد که زندگی و شعرشان را وقف اهل بیت(ع) کرده بودند. شاعر بزرگ قرن پنج «ناصرخسرو قبادیانی» از شاخص ترین و برجسته ترین شاعرانی است که از اهل بیت دفاع می کند و فضایل و برتری های خاندان علی(ع) را برمی شمارد: بهار دل دوستدار علی همیشه پر است از نگار علی... از ام‍ّت سزای بزرگی و فخر کسی نیست جز دوستدار علی فردوسی شاعر بزرگ همین عصر، خود را پیرو راه علی(ع) می داند و می گوید: بر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاکِ پیِ حیدرم و این در دورانی است که اتهام به شیعه بودن، برای کشتن کافی بوده است و به تعبیر «بیهقی» انگشت در جهان کرده، قرمطی می جستند. بی تردید در هیچ دوره ای از ادبیات تاریخی ما به وفور امروز-چه از نظرگاه تکثر فرم و قالب و چه محتوا و درون مایه و چه نگاه های تازه به اهل بیت- سروده نمی توان یافت. اگر با محورهای موضوعاتی چون موعود سروده ه، (شعر انتظار)، عاشورایی ها، شعر رضوی و... به جمع آوری آثار بپردازیم بی گمان در هر زمینه می توان ده ها دفتر سروده های شاخص و در خشان سامان داد. تأثیر نمادهای عرفانی عاشورا بر شعر شاعران انقلاب و جنگ نهضت کربلا، تنها جانمایه سروده های آتشین، طوفان برانگیز، ظلمت ستیز و بیدادشکن نیست که در قلمرو عرفان و سلوک، و ارایه سرمشق در عشق و پاکباختگی نسبت به معشوق، هماره مضمون سروده های عمیق عارفانه بوده است. در ادبیات عصر انقلاب و در روزهای آتش و خون، شعارها مایه از کربلا می گرفت. کودکان شهید که در صفیر گلوله جان می باختند چونان «علی اصغر» و نوجوانان و جوانان به نام «قاسم» و «اکبر» و پیران نیز نام «حبیب» می یافتند. روزهایی که سربازان به اشارت امام(ره) پادگان ها را رها کردند «حر زمان خویش» لقب یافتند و زنانی که بی باکانه، رسواگر تباهی و سیاهی می شدند عنوان «زینب» به خود گرفتند. در هشت سال ایستادن و مقاومت آفریدن صحنه هایی شگفت و حماسه رنگ، نیز همه چیز رنگ کربلا داشت، پیشانی بند ها به «یااباعبدالله»، «مسافر کربلا»، «کربلا ما می آییم» و ... آذین یافته بود. شب های حمله، رنگ و بوی شب عاشورا داشت. صبح ها، زیارت عاشورا و همه گاه و همه جا زمزمه نام حسین(ع) و نسیم عشق حسین (ع) می وزید. وقتی شانه های صبور شهر، مسافران شهر عشق و پاره پاره های مطهر جبهه را تا گلزاران شهیدان حمل می کرد، وقتی شهیدی بر می گشت و سر نداشت یا ایثارگری دست هایش در آسمان جبهه پرواز کرده بود، تنها و تنها با یاد کربلا خاطر داغدیدگان را تسلا می بخشیدند. پس فرهنگنامه جبهه به عاشورا و کربلا پیوند می خورد و اگر جز این بود، حماسه هایی از این رنگ و ایستادن هایی این چنین شکوهمند اتفاق نمی افتاد. پیوند و گره خوردگی فرهنگ جبهه با فرهنگ عاشورا و سرشار بودن شعر انقلاب به خصوص سروده های هشت سال دفاع مقدس از عناصر عاشورایی ایجاب می کند که کربلا را در آیینه سروده ها، رجزها و سوگ سرودها دریابیم. سروده ها و رجزهای صحابه در کربلا و نیز زمزمه های امام حسین(ع)، مجالی هستند تا بتوان وجوه اشتراکی میان ادبیات منظوم دفاع مقدس و ادبیات کربلا یافت، و عرفان را در سوگ سرودها و بیان حماسه های جاوید آن ها بررسی کرد. بی شک اگر پایداری، استقامت و جهاد را یکی از لوازم اصلی سیروسلوک انسان بدانیم، ادبیات دفاع مقدس ما که گوشه چشمی به حماسه عاشورا دارد، نمونه بارز شعر عرفانی و رهایی بخش خواهد بود. بیگانه ستیزی و غرب ستیزی (مبارزه با روشنفکری و خودباختگی) بازگشت به خویشتن که به شکل جدی و دقیق قبلاً توسط سیّدجمال و اقبال لاهوری و سپس در سخنرانی ها و نوشته های دکتر شریعتی مطرح شده بود به قلمرو شعر نیز راه یافت. پیش از انقلاب، سهم هیچ کس در ستیز با روشنفکری - روشنفکران بی درد و خودباخته - در حوزه شعر، به اندازه ی شاعران متعهد و روشن اندیش مسلمان نیست. گرچه برخی شاعران دیگر نیز از بی تحرکی و بی دردی اینان نالیده اند: مرداب های الکل با آن بخارهای گس مسموم انبوه بی تحرّک روشنفکران را به ژرفنای خویش کشیدند و موش های موذی اوراق زرنگار کتب را در گنجه های کهنه جویدند. و در جای دیگر صریح تر و تلخ تر و گزنده تر: من می توانم از فردا در پستوی مغازه ی خاچیک بعد از فروکشیدن چندین نفس از چند گرم جنس دست اوّل خالص و صرف چند بادیه پپسی کولای ناخالص و پخش چند یا حق و یا هو وغ وغ و هوهو رسماً به مجمع فضلای فکور و فضله های فاضل روشنفکر و پیروان مکتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپیوندم... ( فرخزاد، فروغ، «تولدی دیگر» چاپ هفدهم 1370، انتشارات مروارید، ص 91، ص140.) در سروده های طاهره ی صفارزاده، موسوی گرمارودی، میرزازاده، حمید سبزواری و برخی شاعران که در این دوران هنوز نام و آوازه ای ندارند -مستقیم و غیرمستقیم - ستیز با روشنفکری محسوس و چشمگیر است. بی هویتی، بریدگی از فرهنگ جامعه، بی دردی و نشستن در حاشیه حادثه ها و به تحلیلی تحلیل رفته بسنده کردن، شناسنامه ی روشنفکران است که با سرانگشت شعر ورق می خورد: هم اکنون که نعش تو را به ناکجا می برند او در کافه ای نشسته و ودکا می نوشد و مرگ تو را تحلیل علمی می کند... بر او ببخش خواهرم! روشنفکر است. ( موسوی گرمارودی، علی «در فصل سرخ مردن» ص 2.) مروری بر سروده های زنده یاد سلمان هراتی، محمدرضا عبدالملکیان، زنده یاد دکتر سید حسن حسینی و دکتر قیصر امین پور، فضای بازگشت به خویش و ارزش های گم شده در هیئت دغدغه ای مقدس بیان می کند. گاه این گریز از روشنفکری ایمان سوز خود را در روستا ستایی نشان می دهد. روستا و قریه، نماد دنیای صمیمی و بی آلایش و آرمانی شاعرند درست مثل دنیایی که در شعر «آب را گل نکنیم» سهراب سپهری می توان یافت. اندیشه ها و مضامین مذهبی در طول دوران مبارزه و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هویت مذهبی انقلاب، موجی وسیع و گسترده از مضامین و واژگان و در بیانی کلی تر فرهنگ اسلام را به فراخنای شعر کشانید. شعر از آیات و روایات سرشار بود. ستایش و یادکرد از چهره های درخشان تاریخ اسلام به ویژه ابوذر، عمار، حرّ، سمیّه، مالک اشتر و مبارزان و مجاهدان و شهیدان بزرگی چون جلال آل احمد، دکتر شریعتی و... در سروده های این دوره احساس می شد. احساسات شورانگیز مذهبی در تار و پود شعر تنیده بود و سروده ها با بهره وری از این اندیشه ها و طرح حماسه شکوهمند عاشورای حسینی به تهییج و تحریک عواطف می پرداخت. در شعر دهه شصت وهفتاد، حضور اندیشه های مذهبی در هیئت دغدغه ها و نگرانی رنگ باختن ارزش چهره می نماید. شاعران دلواپس غفلت اند، تشویش و فراموشی دستاوردهایی را دارند که شهیدان و مبارزان به ارمغان آوردند. درد، درد نادیده گرفتن زخم ها و اشک ها و آه هاست که نمونه های شاخص این گونه سروده ها را در آثار سلمان هراتی، علیرضا قزوه، سیدحسن حسینی، محمدرضا آغاسی و نسل دوم و سوم شعر انقلاب می توان دید. طرح چهره های ملّی و اسطوره های تاریخی گرچه طرح چهره های ملّی و اشاره به اسطوره ها کم فروغ تر از اندیشه های مذهبی در سروده های انقلاب چهره می نماید اما اشعار این دوره خالی از این مسائل نیست. اشاره به داستان ضحّاک، کاوه ی آهنگر، سیاووش و کاربرد واژگان دیو، اهریمن و.... در شعر و اشعار مردم شنیده می شود. در برخی از سروده ها و «سرودها» و شعارها، مصراع ها و ابیاتی از گذشتگان نیز به کار می رفت که مصراع «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» از آن جمله است. احیای برخی مضامین شعر مشروطیت و استفاده از سروده های شاعران برجسته عصر مشروطه که مضامین ملّی در شعر آن ها وجود دارد مانند فرّخی یزدی، نسیم شمال، عارف و عشقی در لابه لای شعارها و سروده ها به چشم می خورد. این ویژگی در سال های آغازین انقلاب کمتر است اما در دهه هفتاد عناصرملی و اسطوره ای در شعر شاعران فراوان دیده می شود. جالب تر آن است که شاهد نوعی همنشینی میان چهره های مذهبی و ملی در شعر هستیم. مردم گرایی و مردم باوری در شعر سال های اختناق، نوعی نفرت و ناباوری نسبت به مردم احساس می شود. شاید مشاهده بی تفاوتی ها، در خود خزیدن ها، نظاره گر بی درد حادثه ها و فاجعه ها بودن ، دستاویز تاختن به مردم است. به دلیل همان یأس که پیش تر از آن سخن رفت، شاعران نسبت به فردای این مردم چنان یأس زده و ناباورند که گاه بالحنی تند و شکننده با آنان سخن می گویند: مردم، گروه ساقط مردم دلمرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می رفتند و میل دردناک جنایت در دست هاشان متوّرم می شد (فروغ فرخزاد، تولّدی دیگر، ص 92) شعر شاملو از نا امیدی مطلق و لحن پرخاشگرانه نسبت به مردم لبریز است. در مجموعه هوای تازه و باغ آینه از این دست سروده ها فراوان می توان یافت. بعدها نعمت میرزازاده در مجموعه «سحوری» پاسخی نرم به او داد: نفرین مباد جنگل آتش گرفته را این رهروان دیده شبیخون وز چشم زخم اهرمن از هم گسیخته دیگر سزای سرزنشی نیستند، مرد! هرگز مباد نفرت از این مردم... (میرزازاده، نعمت «سحوری» چاپ اول، انتشارات رواق، 1357، ص 102 و آوازهای نسل سرخ، عبدالجبار کاکایی - روزنامه ی اطلاعات. ) شعر، در دوره انقلاب، شهر امیدواری است؛ شعری که از بن بست زمستان، دیوار، قفس و ... سخن نمی گوید. شعر رهایی، رفتن و رسیدن است. هر چند دل تنگی های بعدی شاعرانه و دلواپسی های شاعران، اندک نشانی از سردی و تاریکی دارد اما این سردی، یأس نیست، نگران فروغلتیدن جامعه به دامان رکود، بی دردی و سکون است. احیای حماسه و عرفان در هشت سال دفاع مقدس فضای حماسه، فضای نبرد و ستیز و خون و مرگ است. در چنین فضایی صدایی جز چکاچاک شمشیرها و صفیر تیرها و نعره مردان جنگی رانباید شنید. اندوه نیز –البته اندوهی حماسی- گاه پس از مرگ پهلوانان دیده می شود که به مقتضای فضای حماسه، رنگ و بوی تغزلی به خود نمی گیرد. فضای غزل –برخلاف حماسه- فضایی نرم و غنایی است؛ فضای تأمل های درونی، سیر در انفس، ستایش زیبایی ها و عظمت های درون و بیرون و به هر حال متفاوت با حماسه. شرایط سال های جنگ و تلفیق دو ویژگی لطافت و صلابت حرکات، در شعر نیز نمود پیدا کرد و غزل ظرف مناسبی شد تا این فرصت شکوهمند را به نمایش بگذارد. حق تقدم در این راه از آن نصرالله مردانی شاعر نام آشنای کازرونی است. «مردانی» با بهره گیری از اسطوره های پهلوانی شاهنامه، مضامین حماسی عاشورا و ترکیب و تلفیق این دو و استفاده از واژگان درشتناک همراه با واژگان غزل، در القای فضا و فرهنگ جبهه کوشید و غزلی رارقم زد که در روزهای حادثه و حماسه، نقشی بزرگ در پویایی و ترسیم جریان جنگ و دفاع مقدس داشت. سروده مشهور: از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران پیغام فتح دادند آن سوی جبهه یاران معرف این ویژگی غزل است. در غزل زیر تمام ویژگی هایی را که بر شمردیم قابل مشاهده است. تصویرهای مکرر، نمادها و اسطوره ها مانند کاوه، منیژه، جادوگر، بیژن و ... غزل را با حماسه در آمیخته است. می آید از دیار بهاران سپاه گل بر سر نهاده دختر صحرا کلاه گل با جنبش دلاور جنگل، چریک باد در خون کشد به بیشه شب پادشاه گل آرد دوباره رایت خونین به اهتزاز برگورلاله های جوان دادخواه گل با بانگ پر طنین ظفر، کاوه بهار فرمان «داد» آورد از بارگاه گل طبل نبرد می زند امشب امیر ابر دارد سر ستیز مگر با سپاه گل همخوابه در حصار چمن با صبا شدن در دادگاه حادثه باشد گناه گل دریاب ای منیژه جادوگر نسیم با سحر عشق بیژن شبنم ز چاه گل یک کهکشان ستاره میخک شکفته است در آسمان سبز به اطراف ماه گل دست کریم ابر برافشانده بی شمار الماس های روشن باران به راه گل بیدار مانده چشم من آن سوی شب هنوز در انتظار آمدنت ای پگاه گل «نصر الله مردانی» در سال های پس از دفاع مقدس نیز می توان سروده هایی از این دست یافت. هر چند فضای دیروزین نیست، اما آتش نهفته در خاکستر قلب ها، بروز و ظهوری به رنگ و روشنی دیروز دارد. لعابی از حماسه با اندوهناکی غزل در هم آمیخته و تلفیق حماسه و غزل را باعث شده است: هلا رها شده در باد پیر تنها گرد غریب واژه شب های بی ستاره سرد به شانه های ستبرت عقیق زخم که ماند کدام حادثه ات بال و پر شکست ای مرد؟ کدام واقعه در خود خراب کرده تو را کدام صاعقه آتش به خرمنت آورد تو آن تناور سرسبز آن حکایت سرخ تو این شکسته دلتنگ این ترانه زرد سمند سرکشت آن سوی دشت های غرور تفنگ خالی ات آواز می دهد با درد به یادآر شکوه قبیله ات را باز ببین شقاوت نامردمان چه با او کرد به پای خیز و به یاد تمام یارانت که نیستند ز خاک ستم برآور گرد «سیروس اسدی» نگرانی و دلواپسی نسبت به خویش نظاره شهیدانی که بر تخت روان دست ها و با سوگ، سوز و صبوری بدرقه می شوند و حضور عاشقان و پاکبازان نوجوانی که در جبهه ها حماسه می آفرینند، شاعران را به درنگ در خویش می کشد. تا خود را با رزمندگان اندازه بگیرند و فاصله خود تا آنان را دریابند. در چنین شرایطی شعر، فریادی است که شاعر بر سر خویش می کشد. این خود متهم کردن در نو سروده ها نیز فراوان دیده می شود. سلمان هراتی، قیصر امین پور، علیرضا قزوه، محمدرضا عبدالملکیان، سیدضیاء الدین شفیعی، حسین اسرافیلی، ساعدباقری و بسیاری دیگر از شاعران در سروده های خویش این نهیب و فریاد را هماره بر سر خویش می کشند و اندوهناک و نگرانِ ماندن و رسوب خویش اند. در زیر برخی از شعرهای این شاعران را به عنوان حسن ختام این مطلب می خوانیم. چه زنم لاف رفاقت، نه غمم چون غم توست نه از آن گرم دلی هیچ نشانی است مرا گو بسوزد تنه خشک مرا غم، که به کف برگ وباری نبود دیر زمانی است مرا «ساعد باقری» در این بهار شکوفایی، کسی به فکر شکفتن نیست دل من است که وامانده است، دل من است که از من نیست شکسته بال ترینم من، شکسته، خسته همینم من همین که هیچ در او شوقی، به پر کشیدن و رفتن نیست چه شد که در شب خاموشی، زگردباد فراموشی میان کوچه دلهامان، چراغ عاطفه روشن نیست «علیرضا قزوه» دوش یاران خبر سوختنش آوردند صبح خاکستر خونین تنش آوردند یارب! این کشته عریان کدامین عرصه است؟ که ز بازار تجرد کفنش آوردند این گلی بود که از خلوت خوشبوی بهار بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند ساحت سرخ اجابت ز شفاخانه وصل مرهم تازه داغ کهنش آوردند آن که چون سرو سهی بدرقه شد با گل اشک اینک از معرکه چون نسترنش آوردند صحنه حادثه سرشار شد از بوی عروج وقتی از مصربلا پیرهنش آوردند به سراپرده نورانی قربش بردند آن که چون شمع در این انجمنش آوردند «زکریا اخلاقی» گاه پیدا و گاه پنهانند بازی آفتاب و بارانند سرخوشانی که در سماعی سرخ پای کوبان و دست افشانند گر نسیمی ز سوی دوست رسد باغی از برگ های لرزانند برگ ها می روند شاد، ولی زخم ها روی شاخه می مانند گر چه گل دسته دسته پرپر شد باز از این دست گل، فراوانند «قیصر امین پور» یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه بشکسته سبوهامان، خون است به دل هامان فریاد و فغان دارد، دردی کش میخانه هر سوی نظر کردم، هر کوی گذر کردم خاکستر خون دیدم، ویرانه به ویرانه افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی دیگر نبود دستی، تا موی کند شانه تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه لبخند سروری کو، سرمستی و شوری کو هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه آتش شده در خرمن، وای من و وای من از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه ای وای که یارانم، گل های بهارانم رفتند از این خانه، رفتند غریبانه «پرویز بیگی حبیب آبادی»


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X