دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 153068
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

مصطفی ردانی پور به سال 1337 شمسی در منطقه«پشت مسجد امام» شهر اصفهان متولد شد . او تحصیل در هنرستان را نیمه کاره رها کرد و با مشورت یکی از علما به تحصیل علوم دینی پرداخت .شهید ردانی پور سال اول طلبگی را در حوزه علمیه اصفهان سپری کرد . پس از آن برای ادامه تحصیل راهی شهر قم شد و در مدرسه حقانی به درس خود ادامه داد . ایشان حدود شش سال مشغول کسب علوم دینی بود . با داغ شدن جریان انقلاب اسلامی وی برای تبلیغ به مناطق محروم کهکیلویه و بویراحمد و یاسوج سفر کرد و در آن خطه تلاش فراوانی را ازخود نشان داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه، شهید ردانی پور به عضویت شورای فرماندهی سپاه یاسوج درآمد و به مدت یک سال مسئولیت فرماندهی سپاه یاسوج را به عهده گرفت.مصطفی که دو سال از حوزه و درس جدا شده بود با واگذاری مسئولیت به یکی از برادران حوزه علمیه بازگشت .
هنوز چند ماهی از بازگشت او به قم نگذشته بود که حرکتهای ضد انقلاب در کردستان شدت گرفت و مصطفی به سوی این خطه شتافت .
با شروع جنگ تحمیلی ، شهید ردانی پور به همراه عده‌ای از همرزمان خود از کردستان عازم جنوب شد و با نیروهای اعزامی از اصفهان (سپاه منطقه 2) که در نزدیکی آبادان جبهه دارخوین مستقر بودند شروع به فعالیت کرد . ایشان مدتها با رزمندگان اسلام در محوری موسوم به «خط شیر» معروف بود علیه دشمن بعثی به جهاد پرداخت .
ردانی پور تا لحظه شهادت هرگز جبهه را ترک نکرد و در کمتر از 3سال سطوح فرماندهی رزمی را تا سطح قرارگاه طی کرد. وی از بنیانگزاران لشکر 14 امام حسین (صلوات الله علیه) به شمار می رود و تا زمان حیاتش دوشادوش حسین خرازی به فرماندهی بسیجیان اصفهانی مشغول بود و امروز نیز پیکر پاکش در جوار مزار حاج حسین خرازی زیارتگاه عاشقان و آزادگان است. آن چه می خوانید متن یکی از خطابه های ایشان در جمع رزمندگان اسلام است:
یا ایها الذین آمنوا استقیموا بالصبر و الصلواه ان الله مع الصابرین
ان شاءالله برادرها خسته نیستید و نباید هم خسته باشید، دشمن هر روز به خاطر انصراف جوانهای ما از جنگ، نقشه‌هایی می‌کشد و دست به کارهای شوم و عجیب می‌زند که متأسفانه در بعضی از جاها ما یک مقداری فریب می‌خوریم و مسأله اصلی را که جنگ با دشمنان اسلام است جنگ با آنهایی است که کمر بسته‌اند برای نابودی انقلاب اسلامی از بین می‌بریم.

شما می‌دانید که انگیزه حمله‌ی اسرائیل به جنوب لبنان هدف اصلی آن نجات آمریکا و عامل خود فروختة آن ،صدام است و ناخودآگاه ملت ما بر اثر صداقت و پاکی و حساسیتی که نسبت به لبنان،مسلمانهای جنوب لبنان و فلسطینی‌ها دارند توجهشان از جنگ خودمان منصرف شد به لبنان، درصورتی که جنگ خود ما، اصل کار هست. برای رسیدن به لبنان وفلسطین و مرزهای اسرائیل، باید اول این مقدمه صورت بگیرد و بعد برویم برای جنگ با آنها، فریب خوردیم و دیر شد، شاید این سؤال در ذهن خیلی از برادرها خصوصاً برادرهایی که سی چهل روز است اینجا منتظر هستند، طرح بشود که چرا این مرتبه این قدر عملیات دیر شده است، علت اصلی اش همین است که دشمن با این کارش یک مقداری ما را به عقب انداخت یعنی نیروهایی که همیشه به سادگی و آسانی بسیجی می‌شدند برای جبهه‌ها، امروز خیلی سخت به جبهه آمدند. الحمدلله الان دیگر دارد تکمیل می‌شود.
پس اینجا یک به اصطلاح ضربه‌ای از دشمن ما خوردیم به خاطر ساده اندیشی و صداقت بیش از حّد و آنها هم این را می‌دانستند که ملت ما نسبت به لبنان و فلسطین حساس هستند لذا این کار را کردند و دشمن هم از آن فرصت استفاده کرد و نیروهای خودش را در غرب عقب کشید، نیروها را از دسترس هجوم شما دور کرد یعنی نیروها را از قصر شیرین و جاهای دیگر بیرون کشید وبرد بالای ارتفاعات بلند، پدافند کرد و هنوز توی خاک ما هم هست و یک تاکتیک بکار برد برای فریب ما.
امام مثل همیشه رهبری فرمودند و مسأله را از دید وسیع و بالایی بررسی کردند و به ملت هشدار دادند که مبادا فریب بخورید که مسأله اصلی ما صدام وحزب بعث است و اگر ما بخواهیم به جنگ با اسرائیل برویم تنها راهش عراق است.
امروز ثمره خون هزاران شهید در این دو سال دفاع بستگی به حرکت و عملیات شما دارد، آنها می‌خواهند انگیزه حرکت شما را بگیرند می‌گویند دیگر خاکی از آنها در دست ما نیست که آنها بخواهند به جبران اینکه خاکشان را رها کنیم، بیایند در خاک ما، ولی اگر ما بخواهیم حقمان را از اینها بگیریم به قول آقای رفسنجانی اینطور نیست که پشت مرزها بایستیم و دستمان را دراز بکنیم بلکه باید با قدرت و زور از اینها حق را گرفت و این نمی‌شود مگر اینکه وارد خاک دشمن بشویم و یک مقداری از مناطق آنها را اشغال کنیم و بهشان بگوییم بدهید تا رها بکنیم وقدرت این کار را داریم، درصورتیکه شماها صبر و واستقامتتان در حد اعلی باشد. الان یک سال دو سال از جنگ می‌گذرد: خیلی از برادرها آمدند، خیلی‌هایشان برگشتند، خیلی هایشان برنگشتند، ما همیشه با اینها صحبت می‌کردیم و می‌گفتیم هیچوقت حساسیت زمان به این اندازه‌ای که الان هست نبود یعنی ما ا لان سر دوراهی عجیبی قرار داریم شما یا این است که تمام این خونها پایمال بشود، تمام این تلاشها، تمام این ایثارها و شهادتها، زیرا صدام همان صدام، حزب بعث همان حزب بعث، حکومت عراق همان حکومت و آمریکا هر موقع بخواهد باز دومرتبه تحریک بکند یا به واسطه صدام یا به وسیله دیگری، آنها را بیندازد پیش و ما را در مرزهای خودمان و در خانه خودمان درگیر بکند و این نیروی عجیب و با عظمتی که باید صرف سازندگی و صدور انقلاب شود، مشغول اینجا شود و هیچ. اگر بخواهیم اینطور باشد باید سست باشیم، باید بی‌فکر باشیم بی‌تفاوت باشیم ولی اگر نه، می‌خواهیم خون شهدا به ثمر برسد می‌خواهیم انقلاب ما به عنوان قدرت جهانی در دنیا مطرح شود، عزت و آبروی اسلام حفظ شود، بایدایثارمان، شجاعتمان، فداکاریمان، بیش از اینکه الان هست باشد.
فکر نکنید اینجا نشسته‌اید و وقتتان دارد تلف می‌شود و می‌گذرد، نه برادران می‌دانند که ما عملیات بزرگ و با عظمتی در پیش داریم و نیرو هم همین‌هایی هستند که اینجا هستند یعنی نیرویی غیر از نیروی مردمی و شما نداریم. لذا شما باید روی این مسأله فکر بکنید و بعد تصمیم بگیرید که چه باید کرد، جنگ یک ماه دو دوماه و سه ماه نیست برادرها! امیرالمؤمنین تا آخرین لحظات، جنگیدند حتی یک هفته قبل از شهادتشان لشکر جمع آوری می‌کردند برای جنگیدن با معاویه، پیغمبر همین طور‌، امام حسین تا کجا جنگیدند؟ تا آنجایی که همه از بین رفتند و تنها خودشان ماندند و آن وقت خودشان تنها و یکّه به میدان جهاد پا گذاشتند و با خونشان اسلام را آبیاری کردند و امروز به دست من وشما سپردند. بنابراین چه می‌شود شما دوماه نروید خانه‌تان، سه ماه خانه‌تان نروید، پدر و مادرتان را نبینید اشکالی پیش می‌آید؟ چه می‌شود پدر و مادر را،خانه و زندگی را فدای اسلام کرد؟ امتحان است برای ما. در این ماه مبارک رمضان در ست است از روزه گرفتن محروم هستید ولی از ابعاد دیگر روزه محروم نیستید امروز جهاد در راه خدا، حفظ اسلام و قرآن و حفظ مملکت اسلامی اصل است، روزه فرع است. امام یک روزی فرمودند: حفظ جمهوری و حکومت اسلامی از حفظ وجود مقدس امام زمان بالاتر است خیلی مسئله مهم است، امام زمان که همه چیز بستگی به وجودشان دارد و اگر به اعتقاد ما، آقا نبودند زمین و آسمانی وجودنداشت. آنوقت امام می‌فرمایند حفظ این حکومت واجب‌تر است، لازم تر است. خوب کی حفظ می‌کند این حکومت را ؟ شما یعنی شما با جهاد و جنگیدنتان! اگر به دشمن فرصت بدهید حتی اسرائیل، فرصتش بدهید و دیر بروید سراغش، او می‌آید در مرزها سراغ شما و با شما می‌جنگد. ما ساده هستیم خیال می‌کنیم دشمن دست از سر ما برداشته است! نه، هرچه انقلاب اوج بگیرد، هر چه بالاتر برود، هر چه شکوفاتر بشود، دشمن نسبت به انقلاب آگاهتر می‌شود و توطئه‌هایش را و نقشه‌هایش را برای از بین و در جا زدن انقلاب زیادتر می‌کند.
به همین جهت ما باید تلاشمان را، جدیتمان را بیشتر بکنیم، حالا اگر یک روز آمدیم و حکومت بعث عراق از بین رفت و در عراق جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی برقرار شد کار تمام شده است؟ نه تلاش، کوشش آنها جدیت آنها برای از بین بردن شما و خفه کردن انقلاب در نطفه بیشتر می‌شود! شما فکر می‌کنید وقتی امیرالمؤمنین را به شهادت رساندند تمام شد؟ نه علی را گذاشتند، آمدند سراغ امام حسن،امام حسن را به شهادت رساندند، آمدند سراغ امام حسین و همینطور، دشمن دست بردار از اسلام و قرآن و مسلمین نیست.
همینطور که دشمن جدی است و تا آخر ایستاده است و دست بردار نیست، ما هم باید جدّی بشویم، ما هم باید تا آخر بایستیم ما باید هر روز که می‌گذرد نسبت به انقلاب و جمهوری اسلامی حساستر بشویم، نه اینکه سست بشویم. خیال می‌کنیم عملیات بیت المقدس تمام شد دیگر جنگ تمام شد، خیال می‌کنیم در جنوب، خاکمان را از دست دشمن بیرون آوردیم جنگ تمام شد نه اگر فرصت به اینها بدهیم تجدید قوا می‌کنند، باز یک روز حمله می‌کنند! برادرها، دید شما باید وسیع باشد، همة دنیا بر علیه شما بسیج هستند، بخواهید یا نخواهید. لذا توجهتان را بیشتر بکنید، به مسائل بیشتر فکر کنید. عمیق تر نگاه کنید، شما نجنگید هیچ کس نمی‌جنگد، امتحانش ساده است بیایید نیروهای مردمی را از خط مرزی بکشید بیرون، آیا فردا عراقی‌ها می‌روند به سراغ کار خودشان یا اگر اجازه‌شان بدهید می‌آیند تا فرودگاه نمی‌آیند؟ شما یک کاری می‌خواهید بکنید ببینید اگر همه این کار را بکنند نتیجه‌اش چیه؟ اگر نتیجه‌اش مثبت بود انجام بدهید، اگر نتیجه‌اش منفی بود نباید انجام بدهید، نتیجه اینکه یک نفر از شما حتی جبهه را ترک بکند اگر همه بخواهند این کار را بکنند به بهانه‌های مختلف، چه می‌شود؟ در بیمارستان برادری بود از گردن به پایین فلج شده بود، در مرحله سوم عملیات بیت المقدس ترکش خورده به نخاعش،ایشان می‌گفت: مرا بِبَر، جدّی می‌گفت، گفتیم آخر تو آنجا یک عصا‌کش می‌خواهی می‌گفت:نه، می‌توانم بخوابم و با بی‌سیم کار بکنم آن وقت ما سالم هستیم،برادرها توجه داشته باشید برادران عزیز، برادرانی هستند، در بین شما بدون دست و پا، یکسال در سال دو جبهه هستند، همین مسئولین شما از اول جنگ تا حالا در جبهه بودند، خیلی‌هایشان پنج ، شش بار زخمی شدند و تا دم مرگ رفتند و دوباره برگشتند به حالت اول اینها حجت هستند برای شما.
یکی از بزرگان، آیت الله حاج میرزا آقا جواد تهرانی شاید شما نشناسید ولی یکی از بزرگان مشهد است. ایشان آمده بودند چندین مرتبه جبهه و لباسشان را در آورده بودند و لباس شما را پوشیده بودند، آنها روی احساس و هوا و هوس نمی‌آیند، آنها آب خوردنشان هم حساب دارد مثلاً مثل اینکه آیت الله صدوقی خدا رحمتشان کند، بلند شوند بیایند اینجا لباس بپوشند بگویند اسلحه بدهید به من بروم به جنگ، چقدر مهّم است، بعد از ایشان سؤال کردم آقا آمدید چکار کنید؟ فرمودند: من آمدم تشرف پیدا بکنم به این بچه‌ها که در قیامت به خدا بگویم»خدایا من هم یک روز رفتم لباس تو را پوشیدم« دیشب بچه‌ها نقل می‌کردند ایشان آمده‌ بودند جبهه نماز جماعت نمی‌خواندند، هر چه برادرها بهشان اصرار کرده بودند بایستید جلو، می‌گفتند من لیاقت ندارم، بعد فرمانده تیپ امام رضا(ع) به ایشان گفته بود، بایستید جلو، ایشان گفتند چشم، شما فرمانده اینجا هستید من هم باید از شما اطاعت کنم ما باید جوری بار بیاییم که وقتی امام یک حرف را زدند تا رده پایین همان حرف را بزنیم و پایش بایستیم و توجیه نکنیم، امروز به شما می‌گویند اینجا لازم است بمانید می‌گویید نه آقا ما می‌خواهیم برویم، روزه‌مان را بگیریم وقتمان تلف می‌شود… شما بروید جای شما پر می‌شود. شما نیستید می‌جنگید، هیچ کدام از ما نیستیم که می‌جنگیم همه ما وسیله‌ هستیم، امیرالمؤمنین می‌فرمایند: هر روزی که یک رزمنده اسلام در حال آماده باش به سر ببرد آن روز را ثواب عبادت هزار سال یک عابد زاهد را به او عطا می‌کنند، مگر نمی‌خواهید روزه بگیرید، نماز بخوانید، می‌دهند بهتان، مُفت بهتان می‌دهند نه کوپن ازتان می‌خواهند نه پول، هیچی نمی‌خواهند مُفت و مجانی بهتان می‌دهند.
برادرها اطاعت کنند از فرماندهانشان در همه ابعاد، اگر کسی بدون اجازه رفت بیرون کار حرام کرده است. اگر گفتند: نروید توی رود خانه، رفتید و خدای نکرده غرق شدید می‌شوید چی؟ نفله، خود کشی حالا درست است که به عنوان شهید می‌فرستندتان که صدای پدر و مادرتان در نیاید ولی نفله شدید، خودتان را گول زدید توجه‌داشته باشید. جنگ هست و شما باید بجنگید و از توانتان در مقابل دشمن استفاده کنید. خدایا به ما توفیق جهاد فی‌سبیل الله عنایت بفرما.
منبع: http://www.farsnews.net


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X