دسته
پیوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 153039
تعداد نوشته ها : 1307
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

کشورهای منطقه در روند تحولات قبل از جنگ با توجه به احساس خطری که از ناحیه انقلاب اسلامی کردند به صورت یکپارچه به موضعگیری علیه آن پرداختند. به جز کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر، سایر کشورها همسو با سیاستهای غرب و هماهنگ با رژیم عراق مواضع تندی علیه انقلاب اسلامی اتخاذ کردند. کشورهای عربستان و کویت به عنوان تأمین کننده اصلی نیازمندیهای مالی عراق، وارد جنگ شده، تا پایان آن، متجاوز از 80 میلیارد دلار پرداخت نمودند.
سایر کشورهای منطقه نیز هر یک به نوبه خود با کمکهای مالی و تسلیحاتی زمینه مساعد این تهاجم را فراهم آوردند. از این گذشته با وحشتی که عراق از انقلاب اسلامی در منطقه ایجاد کرده بود و عملاً خود را ناجی کشورهای عربی از بنیادگرایی اسلامی میدانست، کشورهای منطقه را متقاعد به این تهاجم کرده، ضمانتهای لازم را نیز دریافت کرد. البته باید توجه داشت که در این برهه از زمان سیاست خارجی ایران دارای هیچگونه فعالیتی در زمینه خنثی‌سازی اقدامات عراق و آمریکا علیه انقلاب اسلامی، نبود.

وضعیت قدرتهای بزرگ

1. آمریکا

از میان دو ابر قدرت آمریکا و شوروی که در نظام و قطبی بازیگران اصلی در روابط بین‌المللی بودند، آمریکا بیش از شوروی از وقوع انقلاب اسلامی متضرر شد. در حقیقت با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران چنان ضربه‌ای به حیثیت سیاسی و نظامی آمریکا وارد شد که سیاستمداران این کشور تا مدتها دچار پیامدهای این شسکت بودند. با خروج ایران از پیمان نظامی، سنتو، آمریکا با مشکل بزرگ دیگری روبرو شد و اقتدار دفاعی خود را در مقابل شوروی به کل از دست داد؟! در حقیقت با تحولات ایران، آمریکا تنها اردن را از دست نداده بود بلکه تمام کشورهای منطقه در برابر تحولات ایران آسیب‌پذیر شده بودند. نگرانی آمریکا بیشتر از این ناحیه بود که براساس تئوری دو مینو، اندیشه‌های انقلابی ایران، یک سلسله از کشورهای همسایه را دچار تنش کند. به این ترتیب آمریکا تلاش کرد با دو ابزار فشار و دیپلماسی به رویارویی با انقلاب اسلامی برخیزد. بدین منظور از سوی دست‌اندرکاران سیاست خارجی آمریکا تعریف جدیدی از بحرانهای موجود در منطقه به عمل آمد. به اعتقاد برژینسکی، هلالی از بحران سراسر کشورهای سواحل اقیانوس هند را در برگرفته است؛ بحرانی که از خاورمیانه و خلیج فارس آغاز می‌شود و خلیج و سواحل اقیانوس هند را می‌پیماید. به این ترتیب، برای رویارویی با خطراتی که منافع و هدفهای آمریکا را در منطقه تهدید می‌کرد، سیاست خاورمیانه‌ای و استراتژیهای امنیتی و نظامی آمریکا شکل جدیدی به خود گرفت. کارتر در تاریخ 23 ژانویه 1980 (سوم بهمن 58) در مقابل کنگره آمریکا اظهار داشت که تلاش یک قدرت خارجی به منظور به دست گرفتن کنترل منطقه خلیج فارس،‌به مثابه لطمه وارد آوردن به منافع حیاتی آمریکا قلمداد شده، با تمامی امکانات ضروری، از جمله نیروهای نظامی دفع خواهد شد. کارتر، هدفهای مورد نظر استراتژی امنیتی خود را چنین اعلام کرد:
1. تأمین امنیت صدور نفت به سوی غرب و جلوگیری از توقف آن که مهمترین عامل پیشرفت اقتصادی غرب است.
2. جلوگیری از نفوذشوروی که در نزدیکی منطقه خلیج فارس قرار داشت.
3. حفظ و حمایت از نظامهای هم‌پیمان با آمریکا.
براین اساس برژینسکی معتقد است که دکترین کارتر این حقیقت را دریافت که امنیت ایالات متحده با سه=مرکز و محور استراتژیک وابستگی پیدا کرده است: اروپای غربی، خاور دور و خاورمیانه و خلیج فارس. در دکترین کارتر محور سوم (خلیج فارس) به دو محور قبلی افزوده شد. براساس این دکترین، نیروهای واکنش سریع اهمیت ویژه‌ای یافته، عملاً در سال 1979 تشکیل شدند.

در حالی که قبل از این دکترین، نیکسون از قدرتهای منطقه‌ای می‌خواست که خود امنیت مناطق خود را حفظ کنند. هنگامی که سیاستگذاریهای کلان آمریکا و اولویت‌های امینتی این کشور در حال بررسی بود، سیاستمداران این کشور در صحنه عمل و در برخورد با انقلاب اسلامی با حاکمیت لیبرالها در داخل کشور روبرو بودند و به همین سیاستهای خود را به شکل معتدل‌تری دنبال می‌کردند و در پاسخ به پیامهای مثبتی که از سوی دست‌اندرکاران دولت موقت ابراز می‌شد، واکنش مثبت نشان می‌دادند. آمریکا در کنار این برخورد همواره از هرگونه حرکتی که متضمن ضربه زدن به انقلاب اسلامی بود استقلال می‌کرد و در تدارک اینگونه حرکات، از قبیل درگیریهای نظامی در نقاط حساس ایران، تحریک گروهکها انجام کودتا و... نقش عمده‌ای داشت. این روند تا تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام، با شدت و ضعف یکسانی دنبال می‌شد. اما پس از این حرکت انقلابی، برخوردهای تند و خصمانه آمریکا شدت بیشتری یافت و در قالب تحریمهای نظامی، محاصره اقتصادی و انزوای سیاسی اقداماتی علیه انقلاب صورت می‌گرفت. برخلاف روند فوق، روابط آمریکا و عراق در حال بهبود بود و مناسب دو کشور در آستانه برقراری مجدد روابط دپلماتیک قرار داشت. با انتخاب بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور بازهم سیاست آمریکا حالت صبر و انتظار به خود گرفت و با توجه به حل نشدن مسئله گروگانها، از برخورد صریح و قاطع با انقلاب اسلامی پرهیز شد. با این حال آمریکاییها هیچگاه جنگ روانی علیه انقلاب را کاهش ندادند تا اینکه در تاریخ 59.1.19 روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا به حالت تعلیق درآمد. در تاریخ 59.2.10 جرج بال وزیر خارجه پیشین آمریکا اعلام کرد که باید ایران از نظر سیاسی و دیپلماتیک در انزوا قرار گیرد. به فاصله یک ماه از این اظهارنظر، ادموند ماسکی گفت "سیاستی را که باید در مورد ایران اجرا کنیم شامل موارد زیر است:
1. اضمحلال و از هم‌گسیختگی داخلی؛
2. اقتصاد روبه نابودی؛
3. تهاجم و حمله به مرزها.
با نزدیک شدن آغاز جنگ، روابط آمریکا و عراق نزدیکتر شد و رفت و آمدهای سیاسی بین سران دو کشور افزایش یافت. برژینسکی پس از چند دیدار محرمانه با سران حکومت عراق اعلام کرد: هدف اصلی، سرنگون ساختن رژیم کنونی ایران است و کی‌سینجر در تاریخ 59.6.7 یعنی 23 روز قبل از شروع جنگ گفت: جنگ حداکثر ظرف ده روز با پیروزی عراق پایان خواهد یافت. در پایان می‌توان چنین عنوان کرد که هدفهای آمریکا و عراق در آغاز جنگ تلاقی پیدا کرده، هر دو کشور با اهداف جداگانه ولی همسو جنگ را علیه ایران آغاز کردند.

2. شوروی

در فاصله پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ تحمیلی مواضع سیاسی شوروی در مقایسه با آمریکا در برابر انقلاب از صراحت و روشنی بیشتری برخوردار بود. روسهحا در اولین اقدام مثبت خود جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختند و با توجه به ماهیت ضد آمریکایی انقلاب اسلامی، این حرکت را مثبت ارزیابی کردند. اگرچه روابط ایران و شوروی در این دوره فرازونشیبهای مختلفی را طی کرد اما نظر به اینکه انقلاب اسلامی معادلات سیاسی و نظامی آمریکا را در منطقه دچار تغییرات اساسی کرده، و باعث برچیده شدن پایگاههای اطلاعاتی آمریکا در ایران شده بود، روسها همواره در مقابل فشارهای آمریکا به ایران ایستادگی کرده، حتی در یک مورد از امتیاز حق امور ایران، حساسیت ویژه‌ای نسبت به چرخش سیاستهای عراقی به سوی آمریکا داشتند، با این حال براساس پیمان دوستی 15 ساله‌ای که بین دو کشور در سال 1972 امضا شده بود، شوروی تأمین‌کننده اصلی سلاحهای عراق و همچنین کارشناسان نظامی بود و هیچگاه این کمکها را تحت‌الشعاع چرخش سیاستهای بغداد، قرار نداد. روند جاری تا اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی همچنان ادامه داشت تا اینکه پس از اشغال افغانستان، ایران طی اطلاعیه شدید اللحنی تجاوز شوروی به افغانستان را محکوم کرد. اما ظاهراً این اقدام بهای تجاوز عراق به ایران با پشتیبانی آمریکا بود و روسها عکس العمل خود را قبل از وقوع حادثه انجام دادند. در زمینه آغاز جنگ بعدها موسسه "هریتیچ " طی گزارشی اعلام کرد که شوروی قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران در جریان این تصمیم بوده است و ظاهراً مقامات ایرانی را نیز از طریق حزب توده آگاه کرده است.
درباره چگونگی رفتار سیاسی کشورهای اروپایی در دوران زمینه‌سازی جنگ، باید اظهار داشت که به دلیل حاکمیت سیستم دو قطبی در نظام بین‌الملل، هر یک از کشورهای اروپایی در چارچوب سیاستهای یکی از دو ابرقدرت عمل کردند، برای مثال با شروع تمایلات عراق به غرب، کشورهای فرانسه و انگلیس به تدریج به بزرگترین تأمین‌کننده سلاحهای این کشور تبدیل شدند.

آخرین وضعیت عراق و ایران در آستان جنگ

با گذشت زمان، مواضع عراق و کشورهای غربی علیه جمهوری اسلامی تندتر و علنی‌تر شد. رئیس جمهور عراق بارها و به بهانه‌های مختلف ایران را به حمله نظامی تهدید کرد و کشورهای غربی بویژه آمریکا از این تهدید استقبال کردند. در پی این موضع‌گیریها، تحرکات مرزی ارتش عراق نیز افزایش یافت.
بطور کلی فعالیتهای نظامی عراق را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
1. حمایت و پشتیبانی از درگیریهای داخلی در ایران؛
2. حمایت ویژه از گروهک خلق عرب در خوزستان؛
3. استقرار و جابجایی واحدهای زرهی؛
4. تقویت پاسگاههای مرزی؛
5. ایجاد مواضع دفاعی در خطوط مرزی؛
6. فعالیتهای گسترده مهندسی و احداث و ترمیم جاده‌ها؛
7. تحرکات و جابجایی نیرو و تقویت واحدهای مستقر در مرز؛
8. انتقال امکانات و تجهیزات به مناطق مرزی مانند سنگرهای بتونی، توپخانه و....؛
9. شناسایی و عکسبرداری هوایی،
10. تجاوزات هوایی، درگیریهای مرزی و اعزام گروه‌های گشتی به داخل خاک ایران؛
11. تقویت و افزایش توان رزمی؛
12. خریدهای تسلیحاتی سنگین از کشورهای بزرگ دنیا.
در مجموع ارتش عراق در قالب 3 سپاه و با استعداد 12 لشکر (5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی و 2 لشگر مکانیزه) و همچنین 15 تیپ مستقل (شامل 10 تیپ پیاده، یک تیپ زرهی، یک تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص)، برای آغاز جنگ آماده شد. طبق یک برآورد تخمینی این استعداد شامل 600 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیمای جنگنده و 400 هلی‌کوپتر، می‌شد.

رژیم عراق همزمان با کسب آمادگیهای رزمی و فراهم نمودن زمینه‌های سیاسی در سطح منطقه و نظام بین‌الملل در تاریخ 59.6.20 در جمع وزیران کشورهای عربی، ضمن درخواست کمک و یاری از آنان اعلام داشت: "خاکمان را از ایران باز پس خواهیم گرفت " هفت روز پس از این، عراق قرارداد 1975 را ملغی اعلام کرد و در روز 31 شهریور 1359 تهاجم گسترده خود را از طریق هوا، دریا و زمین به خاک جمهوری اسلامی آغاز کرد.
در موقعیتی که ارتش عراق آماده هجومی سراسری به خاک ایران می‌شد، وضعیت ایران به گونه‌ای متفاوت از عراق بود. ساختار سیاسی و حکومتی ایران در اثر جابجایی جریانات مختلف هیچگونه شکل ثابتی به خود نگرفته، از ثبات لازم برخوردار نبود. بحرانهای سیاسی، فرهنگی و نظامی در داخل کشور عملاً نهادهای سیاسی را درگیر خود ساخته و کارایی لازم در ساختار حکومتی برای پاسخ به یک تجاوز همه جانبه کاملاً از بین رفته بود. پس از ترغیب و حمایت آمریکاییها از اغتشاش گروه‌های مسلح، تشویق به تجزیه‌طلبی، اعتصابات و تظاهرات، چند کودتای ناموفق در ارتش، حاکمیت لیبرالها و.... به نظر می‌رسید حکومت ایران دچار فرسودگی کامل شده، یک جنگ همه جانبه تیر خلاصی پیکر فرسوده آن باشد. در چنین وضعیتی اقدامات نابجا و بعضاً مشکوک دولت بازرگان در زمینه لغو قراردادهای نظامی از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیردریایی از آلمان، لغو قراردادهای نظامی با آمریکا با حجم 9 میلیارد دلار و... به شدت توان تسلیحاتی ایران را کاهش می‌داد. در کنار این اقدامات، کاهش نیروهای ارتش وضعیت توان رزمی را به حداقل کاهش داده بود. در تاریخ 58.2.9 اعلام شد که ایران به ارتش 500 هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت.
در همین فاصله از سوی دریاردار مدنی فرمانده نیروی دریایی اعلام شد که تعداد افسران نیروی دریایی کاهش خواهد یافت. کاهش مدت خدمت سربازی از 24 ماه به 12 ماه، اعزام کادرهای ارتش به محلهای سکونت و تولد خود و... از دیگر اقداماتی است که سازمان ارتش ایران را دچار تزلزل کرد.
البته در این زمینه باید توجه داشت که اصولاً ارتش ایران براساس اولویتهای امنیتی آمریکا سازماندهی شده بود و یکی از پایه‌های قدرت شاه برای اعمال فشار و اختناق و کنترل اوضاع داخلی بود. از آنجا که شاه موجودیت خود را مدیون نظامیان می‌دانست، این نهاد را عمده‌ترین حافظ رژیم خود قرار داده بود. این نکته را نباید فراموش کرد که رضا شاه و محمدرضا شاه را در سلسله پهلوی، ارتش به قدرت رسانده بود و هر دوی آنها برای اعمال سلطه بر ایران، به آن تکیه داشته‌اند و هر دو پادشاه نیز تقویت نیروهای نظامی و حفظ وفاداری آنها را مقدمترین وظیفه خود می‌دانستند آنها با سیاست غربی کردن و وابسته نمودن ارتش، ساختار سنتی نظامیگری در ایران را از بین بردند. به گونه‌ای که ارتش دقیقاً برای رویارویی با تهدیدات داخلی و حفظ حکومت شاهنشاهی سازماندهی شده بود. و یقیناً کارایی لازم را در برخورد با تهدید خارجی نداشت. یکی از سناتورهای آمریکایی در این زمینه می‌گوید: می‌دانید که فرمانده ارتش ایران به یکی از افراد ما چه گفته است؟ گفته است به علت کمکهای آمریکا، اکنون ارتش ایران بهترین شکل را پیدا کرده و می‌تواند بخوبی با مردم ایران دربیفتد.
خریدهای تسلیحاتی که مستقیماً ار سوی آمریکاییها تعیبین می‌شد هیچگونه تناسبی با مأموریتهای ارتش نداشت و صرفاً به منظور تأمین بار مالی هزینه‌های نظامی آمریکا پرداخت می‌شد. از سوی دیگر سیستم داخلی ارتش توانایی جذب، به کارگیری، آموزش، نگهداری و.... این سلاحها را نداشت و بدین ترتیب سیل مستشاران نظامی بود که به داخل ایران سرازیر می‌شد. این مسئله باعث می‌شد تا استقلال ارتش به میزان قابل توجهی خدشه‌دار شود و قدرت توانایی آن به شدت کاهش یابد. همین امر باعث شد تا ارتش در جریان پیروزی انقلاب که امرای ارتش سپاه و همچنین مستشاران نظامی آمریکا، ایران را ترک کرده بودند، نتواند عکس‌العمل لازم را در مقابل نیروهای انقلاب و مردم نشان دهد. این وضعیت ارتش،‌بدون هیچ تغییر محسوسی به حکومت ایران پس از انقلاب منتقل شد. از همان ابتدای پیروزی، گروه‌های وابسته، خط انحلال و تضعیف ارتش را دنبال می‌کردند، اما امام خمینی (س) بارها بر حفظ وحدت و یکپارچگی ارتش تأکید ورزیده، اتحاد بین مردم و ارتش را توصیه می‌کردند و با هرگونه تضعیف ارتش مقابله می‌نمودند. این مسئله باعث شد تا نیروهای وفادار به انقلاب و یا حداقل وفادار به استقلال ایران، انسجام ارتش را حفظ نمایند. اما همانگونه که گفته شد اقدامات نابجای عناصر وابسته و دولت موقت باعث تضعیف بیش از حد ارتش شد. در مجموع به دلائل زیر ارتش نتوانست در رویارویی با جریانات ضد انقلاب داخلی و تهدید عراق کارایی لازم را از خود نشان دهد:
*1.اصولاً سازماندهی و ساختار ارتش به گونه‌ای طرحریزی شده بود که با تهدیدات داخلی برخوردار کند. تنها مأموریت خارجی ارتش مقابله با تهاجم شوروی آن هم مقاومت تأخیری بود به هر حال ارتش درکنار سازمان امنیت (ساواک) در خط مقدم اختناق ملی قرار داشت و همچنین به عنوان پرده پوششی در مقابل هجوم شوروی عمل می‌کرد.
*2. سیستم فرماندهی ارتش براساس قانون اساسی و نیز با توجه به مطالبی که گفته شد با شاه بود. وی هیچگاه مایل نبود افراد صلاحیت‌دار نظامی در رأس ارتش قرار گیرند و همواره از نظامیان وفادار در سلسله مراتب فرماندهی استفاده می‌کرد. به این ترتیب رده‌های فرماندهی ارتش تا جزئی‌ترین رده آن قادر به تصمیم‌گیری مستقل و به کارگیری ابتکارات نبودند؛ به عبارت دیگر ساختار تصمیم‌گیری در ارتش، به شخص شاه متکی بود و با فرار او از کشور و به دنبال وی، ژنرال‌های حاکم بر ارتش، سیستم فرماندهی ارتش به طور کامل منهدم شد و پیامد این وضعیت در زمان آغاز جنگ نیز موجب کاهش بینایی در کارایی ارتش شده بود.
*3. وجود پرسنل نظامی آمریکا در ارتش وضعیت منحصر به فردی را در این نهاد نظامی ایجاد کرده بود به گونه‌ای که یگانهای ارتش بدون همکاری فعالانه کارشناسان خارجی قادر به شرکت در نبردهای طولانی نبودند. در واقع ارتش ایران متکی بر چهار عامل به حیات خود ادامه می‌داد: عامل اول شخص شاه و سیستم فرماندهی بود که با فرار شاه از بین رفت. عامل اتکای دوم، مستشاران آمریکایی بودند که با خروج آنها از ایران نیز به میزان زیادی کارایی ارتش کم شد. دو عامل اتکای دیگر بدنه ارتش (شامل پرسنل وظیفه و درجه‌داران) و سلاحهای موجود در ارتش بودند که این دو عامل نیز با برخوردهای نامناسب دولت موقت و عناصر مشکوک که در برنامه‌ریزی برای ارتش دست داشتند، به شدت تضعیف گردید.
*4. با بروز درگیریها و اغتشاشات نیروهای ضد انقلاب در مناطق بحرانی خصوصاً منطقه کردستان، نیروهای متعهد وفادار ارتش در کنار نیروهای سپاه پاسداران و نیروهای مردمی به رویارویی با این اغتشاشات مشغول بودند.
*5. با توجه به مواردی که در قسمتهای قبلی بویژه در بند اول بدان اشاره شد، نیروهای مسلح دارای هیچگونه برنامه عملی و طرح پدافندی برای مقابله با هجوم ارتش عراق بویژه در منطقه جنوب نبودند و یا حداقل فرصت چنین طرحریزی به وجود نیامده بود.
*6. با وجودی که امام خمینی ( رحمت الله علیه ) در تاریخ 59.1.19 فرمودند باید با نهایت قدرت جلوی عراق ایستاد، اما به دلیل وجود عناصر خائن و مشکوک و همچنین ضعف در سیستم و ساختار تصمیم‌گیری ارتش، اقدام عملی قابل توجهی در این زمینه صورت نگرفت.
به هر تقدیر با توجه به این مطلب و سایر موارد که به دلیل طولانی شدن کلام از بیان آن خودداری می‌شود، ارتش ایران قادر نبود از تمامیت ارضی ایران دفاع کند. از سوی دیگر نیروی انقلابی سپاه که براساس ضرورتهای انقلاب از همان روزهای اول پیروزی انقلاب تشکیل شده بود، مأموریتهای زیر را بعهده گرفته و با آنها درگیر بود:
*1. درگیری و سرکوب و کنترل نیروهای ضد انقلاب در نقاط بحرانی کشور از جمله اقداماتی بود که سپاه پس از پیروزی انقلاب انجام می‌داد. درگیریهای گسترده در کردستان با نیروهای تجزیه‌طلب، مبارزه با جریان خلق عرب در خوزستان، که خواستار جدایی این استان از ایران و پیوستن به عراق بودند، درگیری در گنبد و مناطق سیستان و بلوچستان و....
*2. با از هم پاشیدن سیستم امنیتی و اطلاعاتی شاه، هیچ ارگان جایگزین پس از انقلاب در این زمینه پیش‌بینی نشده بود، سپاه پاسداران بلافاصله پس از تشکیل به ابتکار خود شروع به تأسیس واحد اطلاعات و امنیت کرد و در تمام زمینه‌های اطلاعاتی و امنیتی کار خود را آغاز کرد. بدیهی است ایجاد چنین پوشش اطلاعاتی آن هم پس از پیروزی انقلاب که نظام با یسک سیستم غیر متمرکز در مسائل سیاسی روبروست، نیازمند نیروی انسانی و امکانات زیادی است، لذا توان قابل ملاحظه‌ای از سپاه مصروف این مهم گردید.
*3. با از هم پاشیدن ساختار نظامی رژیم شاه، کنترل و تأمین سراسر کشور بویژه خطوط مرزی کاملاً از بین رفته بود، در این زمینه نیز سپاه با تشکیل پایگاه‌هایی در سراسر کشور پس از مدت کوتاهی و با سرعت، کنترل و تأمین شهرها و نقاط مرزی حساس را به عهده گرفت.
*4. کمک به نهضتهای آزادیبخش در تمام زمینه‌ها بویژه در مورد فلسطین از جمله مأموریتهای سپاه در ابتدای پیروزی انقلاب بود.
*5. اقدامات فرهنگی برای گسترش و توسعه افکار و عقاید انقلاب اسلامی در شهرها و نقاط دور افتاده از دیگر مأموریتهای سپاه بود که نیروهای انقلابی سپاه با مشاهده وضعیت آشفته فرهنگی در سراسر کشور، به صورت خودجوش به عهده گرفته بودند شاید به جرأت بتوان بیان کرد که تنها وسیله ارتباطی مردم و انقلاب نشریه پیام انقلاب بود که با تهاجم به دشمنان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، جای خاصی در میان مردم داشت.
البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که انجام چنین مأموریتهایی برای یک نیروی تازه تشکیل انقلابی نیازمند پشتیبانیهای عظیمی بود. در این زمینه باید اعتراف کردکه سپاه پاسداران همواره با مشکل روبرو بود؛ برای مثال سپاه برای رویارویی با نیروهای ضد انقلاب مسلح در کردستان و سایر نقاط کشور همواره با مشکل سلاح انفرادی و مهمات روبرو ود و هیچگونه همکاری در این زمینه با سپاه صورت نمی‌‌گرفت. یکی از درگیریهای عمده داخلی سپاه با دولت موقت و عناصر وابسته ارتش بر سر عدم تأمین سلاح این نیروی انقلابی بود.
به هر تقدیر نیروی مسلح خودی و دشمن در دوران قبل از آغاز جنگ دارای چنین وضعیت ناهمگونی بودند. ارتش عراق در اوج آمادگی در تمام زمینه‌ها به سر می‌برد و نیروهای مسلح و سپاه در سراسر کشور درگیر با جریانات ضد انقلاب بودند.
منبع: http://www.farsnews.net


دسته ها : مقالات
1389/6/28
X