این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟
در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟
سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد
آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!

بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام
در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!


اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم
او در ادامه اش که نیفزود می رسی

 
این فرش از جوانی خود بود منتظر
وقتی که مُـرد قالی و٬ فرسود می رسی!


تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی
حالا که شاعرت شده نابود٬ می رسی

 
آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:
باور نمی کنم که شما زود می رسی




  • خواهش

زمین دامنم از ابر دیده مرطوب است
بیا که حاصل این کشتزار مرغوب است

 
مرا خلاص کن از سالهای غیبت خود
مگر تحمل من مثل صبر ایوب است


اگر چه روی سیاهم به کار می آیم
برای طیّ زمستان ، زغال هم خوب است


اگر دروغ بگویم غذای گرگ شوم
مقام پیرهنت چشمهای یعقوب است

 
عصای معجزه ها مار می شود با تو
کسی که بی تو نخشکد شقی تر از چوب است


همیشه ابر ز خورشید رنگ می گیرد
به هر کجا بروی این صحیفه زرکوب است

رضا جعفری

دسته ها : اشعارمهدوی
دوشنبه سیزدهم 8 1387
X