دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2200
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب

باز مردی باز مردی با خدا
می رود در حجم سرد کوچه ها
پیرمردی کیسه ی نانی به دوش
می رود در کوچه ای سرد و خموش
هر عبورش بوی احسان می دهد
بوی عطر تازه ی نان می دهد
بازهم در نیمه شب درنور ماه
می رود مردی به سوی نخل و چاه
کیست این مرد غریب کهنه پوش؟
می برد نان یتیمان را به دوش
پهلوان خیبر و بدر و حنین
شیر روز معرکه باب الحسین
عابر خلوت نشینی ها علی
مرد مظلوم تک و تنها علی
قد بلند و با وقار و استوار
صاحب بر حق تیغ ذوالفقار
این رفیق نیمه ی شب این علیست
این عزیزجان زینب این علیست
کوچه با بابای زینب اشناست
کوچه هم با عابر شب اشناست
کیسه ای بگذاشت درب خانه ای
بانگ تکبیر آید از ویرانه ای

ازکه پرسم درد غربت را؟ :ز چاه
ازکه جویم معنویت را؟ :ز ماه
دم گرفته چاه غربت با علی
ذکر نخلستان دمادم یا علی
بوی نان مهر او پیچید باز
بار دیگر روح مولا در نماز
در نمازش همچو نخلی سر به زیر
ذکر او"یارب دگر جانم بگیر"
همچو نی اهنگ ماتم کرده است
سر درون چاه دل خم کرده است

در کنار مرقد پنهان ماه
ریزد از چشمان حیدر اشک اه:
"ای شریک بی قراری های من
شاهد شب زنده داری های من
رفتی و راحت از این مردم شدی
رفتی و در اسمان ها گم شدی"
حرفها را در نگاه خود کشید
پرده ای بر روی ماه خود کشید
گریه هایم راه نخلستان گرفت
وای بر من ماه نخلستان گرفت
وای من حیدر چه مظلومانه رفت
عاقبت نان اور این خانه رفت
سفره نان یتیمان شد تهی
خانه از عطر خوش ننان شد تهی



کوفه امشب تیره و تار از چه روست؟
اسمان کوفه غمبار از چه روست؟
وای من منشق شده روی علی
یا مگر بشکسته پهلوی علی؟
فرق منشق روی گلگون وای من
دیدگانش کاسه ی خون وای من
بی علی صبر ازکه باید پر شود
از غم دیرینه باید پر شود
بر سرمردی چه اید بی علی؟
بر سر عز و شرف یعنی علی؟
چونکه از هر کوی و برزن می گذشت
بی فروغ از شوق دیدن می گذشت
جای زخمی مانده روی دوش او
مآمن طفل یتیم اغوش او
کوچه ی نیلوفری را دیده بود
غربت بی مادری را دیده بود
مرود بر شانه ها تابوت او
دیده ی زینب بود مبهوت او



ابن ملجم تا ابد اف بر تو باد
تا ابد ننگ تاسف بر تو باد
تیغ تو فرق عدالت را شکافت
فرق محراب عبادت را شکافت
قلب زهرا را شکستی وای من
طرفه ای از این نبستی وای من

اباصالح

چشمم به در است تا که برگردی تو
گل منظر است تا که بر گردی تو
بر لوح دلم نوشته ام با خط خوش:
روز پدراست تا که بر گردی تو
مبادا باغبانی در بهاران
جفای فصل گلریزان ببیند
مبادا در بهار زندگانی
گل خود را به پاییزان ببیند
مبادا عندلیبی جفت خود را
درون اتش سوزان ببیند
مبادا بلبلی کاشانه را در
مسیر خیزش طوفان ببیند
مبادا دلبری دلدار خود را
اسیر فرقه ای نادان ببیند
مبادا پهلوانی جفت خود را
اسیر دست نامردان ببیند
عزیز مصطفی در احتظار است
خدایا قاتلش تاوان ببیند
رخش را کرده پنهان تا مبادا
علی شاه جوانمردان ببیند
مبادا حیدر اثار کتک را
بروی صورت پنهان ببیند
مبادا جای دستان عدو را
علی در زیر ان چشمان ببیند
چه حالی می کند گر جای سیلی
به روی ان مه تابان ببیند
مبادا حیدر اثار لگد را
به روی سینه ی قران ببیند
ندارد مادری طاقت روان اشک
به روی گونه ی طفلان ببیند
مبادا کودکی از بین تابوت
دو دست مادر اویزان ببیند
علی جان این کفنها را نهان کن
مبادا زینب نالان ببیند
بگیر از پیش چشمش تا مبادا
برادر را چنین عریان ببیند
مبادا مرتضی در نیمه شب
ز زخم سینه خون افشان ببیند
بیافکن چادر از روی چو ماهت
که لبخند تو را سلمان ببیند



دوش در حلقه ی ما غوغا بود
صحبت از ان صنم زیبا بود
سخن از ساقی مستان ولا
صحبت از دلبر خوش سیما بود
ساقی ان لحظه قدح داشت به کف
قدحش نیز پر از صهبا بود
جرعه ای داد به من نوشیدم
عجب ان جرعه چه روح افزا بود
باده ی ساقی عجب صافی داشت
عکس دلبربر ان پیدا بود
چون نظر کردم و دیدم بر ان
بر ان باده رخ مولا بود
انکه دیوانه ی او بود علی
به خدا فاطمه ی زهرا بود
مهر و امضای حمایت زعلی
به بر گونه ی او پیدا بود
سند عشق به حیدر به رخش
با کف دست عدو امضا بود
در فشار در و دیوار خدا می داند
بر لبش ذکر علی مولا بود
همه دیدند که در بستر مرگ
بغل او به حسینش وا بود
دست خود برد به موی زینب
چون براورد ید بیضا بود
دختری گفت که مادر ز چه رو
جای سیلی به رخ زهرا بود
مادرش گفت به صد اه و فغان
چونکه بانوی علی تنها بود
گفت از ان رو که در ان روز بلا
ریسمان به گردن مولا بود
همه دیدند که بعد از زهرا
قامت حیدر از این غم تا بود
کودکی چشم به در دوخته بود
گوییا کشته ی عاشورا بود
خسته می گفت که : مادر مادر
غربت از چشم ترش پیدا بود
رو گرفت ازعلی ان شب زهرا
چون علی محو رخ زیبا بود
اشک غم ریخت ولی هیچ نگفت
چون خبردار از این ایما بود
اه و دردا که شنیدم ان روز
دختر کوچک او انجا بود

ان شب از درد علیمحزون گفت:
به خدا فاطمه بی همتا بود
عاقبت فاطمه از دستم رفت
فاطمه خسته از این دنیا بود
فاطمه کاش دل این مردم
چون دل زینب تو دریا بود...
ای وای که فرق سجاده شکفت
در سجده چنین فقط ساده شکفت
وقتی که به سجده شد شنیدید علی
در زیر لب اهسته چه ؟ یا فاطمه گفت



ما در همه دم علی علی می گوییم
دربود و عدم علی علی می گوییم
حاجی به طواف کعبه تکبیر زند
ما گرد حرم علی علی می گوییم



در شهر مدینه باغ زردی دیدم
تنهایی پیر دوره گردی دیدم
دیدم همه را به خواب شیرین گناه
اندوه جهان به دوش مردی دیدم


سجاده ز خون مرتضی رنگین است
محراب نماز مسجد عطراگین است
منشق شده فرق مرتضی در محراب
پایان خوش نماز قربت این است



بیا ای دل کمی اختر بگرییم
بیا امشب صمیمی تر بگرییم
زداغ فاطمه تا صبح محشر
برای غربت حیدر بگرییم



تو باغ گل بهار حیدر بودی
تو تیغه ی ذوالفقار حیدر بودی
در هر قدمی تو یار حیدر بودی
بالله که اعتبار حیدر بودی



تا بغض غمش ز سینه ام راه گرفت
گلبانگ اذان برامد و ماه گرفت
تا خواست علی سنگ لحد را چیند
باران توکلت علی الله گرفت



محرم شده ی طواف این نام شوید
زیبنده ی این لباس احرام شوید
از نهضت زینبی سواداموزید
در مکتب او حجه الا سلام شوید



عباس ز صدر زین تا افتاد
اتش به دل حسین زهرا افتاد
عباس ز صدر زین خورد زمین؟
بر روی زمین فلک یا افتاد؟


بی تابی کودکی تکانم می داد
لبهای شکوفه را نشانم می داد
ای کاش عدو از ان در روان
یک جرعه به کودکانم می داد

شرمنده شدم ز طفل عطشانت حسین
عباس علی شود به قربانت حسین
این پیکر پاره پاره را خیمه مبر
دستان بریده ام به دامانت حسین


خدا می خواست تا رود افریند
گلاب و عنبر و عود افریند
خدا می خواست با ایجاد حیدر
فضایی حیدراندود افریند


یه دستش روی سر بود عمه زینب
یه دستش بر کمر بود عمه زینب
یزید باخیزرون می زد به لبهات
از ین غم شعله ور بود عمه زینب


پیک غوغای محرم زینب است
نوحه خوان خیمه ی غم زینب است
همچو زهرا رخ کبود و رو سپید
وارث زهرا مسلم زینب است
چشمه ی جوشان کوثر فاطمه است
باعث ایجاد زمزم زینب است
دلبر عشق مسیحا مریم است
مقتدای عشق مریم زینب است
قوت بازوی عباس و حسین
از خود مولا شنیدم زینب است
نوحه خوان هیئت دل فاطمه است
پاسبان بیرق غم زینب است
بر لبان خشک زینب یا حسین
بر لب مولا دمادم زینب است
حیدر ازداغ بتولش خم شده
انحنای قامت خم زینب است
انحنای ذوالفقار حیدری
صاحب برهان محکم زینب است
در کنار نام زیبای حسین
انچه شد حک روی قلبم زینب است
قله دل چونکه در تسخیر اوست
روی قلب شیه پرچم زینب است
لحظه ی جان کندن از روی امید
ذکر من یک چیز و ان هم زینب است


جمعه یعنی لحظه های خوب وصل
جمعه یعنی در پی ناموس و نسل
جمعه یعنی خلوتی با ماه عشق
سر فرو بردن میان چاه عشق
جمعه یعنی یک نیستان سوز و اه
دفتر دل را زدودن از گناه
جمعه یعنی دل بریدن از همه
خلوت دل با عزیز فاطمه
جمعه یعنی چنگ در حبل المتین
با تولای امرالمومنین
جمعه یعنی با تمام شوق و میل
دل سپردن بر مناجات کمیل



ای کوکب اقبال حیدر دیده وا کن
یکبار دیگر همسر خود را صدا کن

نور خدا بر گونه یماه تو پیداست
قدری تبسم کن که لبخند تو زیباست
اثار چنگ دشمنان بر روی ماهت
بانو ندانستم چه بود اخر گناهت
چون سوره ی کوثر بود عمر تو کوتاه
وقت مناجات شب است برخیز ای ماه
پهلو شکسته پشت در افتاده ای اه
بهر حمایت از علی جان داده ای اه
خیز و نماز شب بخوان وقت اذان است
وقت مناجات شب نیلوفران است
داغ تو را بر سینه ی حیدر نهادند
بر سینه ی طفلان بی مادر نهادند
در زیر پات افتاده جان بر لب حسین است
این روشنی بخش دل زینب حسین است
زینب به دور از چشم من می گرید ای وای
در گوشه ای دیگر حسن می گرید ای وای
شرمنده از روی تو هستم تا قیامت
داغ تو مانده روی دستم تا قیامت
یک اسمان بغض گلو در سینه دارم
تا روز محشر از مغیره کینه دارم

دراسمان چشم من جای تو خالی است
بنگر که حیدر پیش تو قدی هلالی است
ای هستی زینب چرا از من بریدی
از خانه ی حیدر چرا دامن کشیدی

صبر و قرارم را ربودی از کف اری
کنج قفس افتادی و مردی قناری
دست نوازش از سر زینب گرفتی
رفتی وضو بهر نماز شب گرفتی
انشب به یاد کوچه اوردی علی را
اهسته زیر لب دعا کردی علی را
دیدم نمازی همچو پهلوی شکسته
دیدم که می خواندی نمازت را شکسته
باور ندارم اینچنین افتاده باشی
با ضربه ی سیلی زمین افتاده باشی

ان شب چرا بوی گل شب بو گرفتی؟
اخر چرا از همسر خود رو گرفتی؟
شد اسمان فلب حیدر بی ستاره
داغ پیمبر تازه شد ان شب دوباره


جای غلاف افتاده بر بازوی زهرا
یا رب خجالت می کشم از روی زهرا
لبخند قاتل می زند اتش به جانم
تنها مرو ای همسر قامت کمانم

رفتی و راحت از غم دیرینه گشتی
راحت ز درد التهاب سینه گشتی


هزم به پشت در نشست الله اکبر
پهلوی زهرایم شکست الله اکبر
اتش به گلبرگ گل نیلوفر افتاد
قنفذ به جان دختر پیغمبر افتاد
نامرد مردان از خدا پروا نکردند
رحمی به حال محسن زهرا نکردند
دیدم که درب خانه ی ما شعله ور بود
زهرای من در ان میانه پشت در بود
مابین ان دیوار و در هم یا علی گفت
دیدم که لعن دومی و اولی گفت


تا شبنم اشک علی روی گل افتاد
سوز غریبی در نوای بلبل افتاد




محبوب خدا عجب صفا داری تو
در سینه ی خود مدینه را داری تو
گوید به زمین چنین فلک هر شب و روز
خوش باش زمین که کربلا داری تو



این مانده به پشت در فقیر است حسین
این مرغ.به دام تو اسیر است حسین
غیر از در لطف تو دری را نزنم
زیرا کرم تو بی نظیر است حسین



وصف رخ تو زبانحال است حسین
مجنون تو در خط کمال است حسین
در لحظه ی مرگ در دم جان دادن
دیدار تو بهترین مئآل است حسین




در سینه اگر دلی کباب است تو را
بر دیده یقین که اشک ناب است تو را
بنگر که فرشتگان به تو رشگ برند
زیرا به حسین انتساب است تو را



بی عشق تو بندگی محال است حسین
مجنون تو در خط کمال است حسین
در مکتب بندگی ادب شجاعت ایثار
عباس تو بهترین مثال است حسین



انرا که به دل محبت عباس است
در سایه ی لطف و رحمت عباس است
هرکس که محب ال حیدر باشد
در دایره ی حمایت عباس است




ما مهر حسین ازمودیم همه
در خیمه ی عشق او عمود یم همه
بالله که این ارادت امروزی نیست
از روز نخست شیعه بودیم همه



ان شب که برات اسمان می دادند
برپیکر دین دوباره جان می دادند
افواج فرشتگان دران شب شب عشق
گهواره ی نور را تکان می دادند



ان صبح نجات عاشقان امدنی است
ان مصلح کل امام جان امدنی است
خوش باش که لحظه ی فرج نزدیک است
چون حضرت صاحب الزمان امدنی است




زعیش عاشقی ساغر گرفتند
گلاب ازدیده ی باور گرفتند
علی و فاطمه ان شب شب عشق
کتاب عشق را از سر گرفتند



دلی اکنده از غم داشت اقا
همیشه بزم ماتمداشت اقا
برای غربت جد غریبش
زغم اشک دمادم داشت اقا



همیشه سایه ی غم بر سرش بود
نشان عاشقی بر پیکرش بود
دم اخردلش محزون و خسته
به یاد غصه های مادرش بود



داغ غم تو به جان خریدیم حسین
از دشمن و اشنا بریدیم حسین
یک عمر به سوز گفتیم :حسین
اما حرم تو را ندیدیم حسین



تار دل اهنگ عزا می کند
مرغ دلم یاد رضا می کند
باز درین صحن و سرای دلم
لشگر غم خیمه به پا می کند
مرغ دل شیعه در این بارگاه
یاد رسول دو سرا می کند
شیعه در این غربت بالا و پست
یاد غریب الغربا می کند
خوی وی ازبس که کریمانه است
هرچه بخواهی عطا می کند
این بود انجا که ز روی کرم
شاه نظر سوی گدا میکند
صاحب این خانه به درویش خود
ملک سلیمانی عطا می کند
محضر پر فیض وجود رضا
از سر ما دفع بلا می کند
"خانه ات اباد امام رضا"
شیعه برای تو دعا می کند
رو سوی ایوان طلا می کند
چشم به دیدار تو وا می کند
پنجره فولادت امام رضا
با دل هر شیعه چه ها می کند
زائر دل خسته ی تو امده
با حرم تو چه صفا می کند
گنبد و گلدسته ی تو یا رضا
مرغ دلم را به هوا می کند
خلوت صحنین تو دارالامان
زائر تو کار شفا می کند
زائر دل خسته ی تو روز و شب
دیده به دیدار تووا می کند
ای که تو حج فقرایی رضا
زائر تو رو به خدا می کند
بی تو سحر شوق دمیدن نداشت
بی تو بهار ارزش دیدن نداشت
مرغ دعا شوق پریدن نداشت

بی تو گل خاطره بلبل نداشت
باغ مسلمانی ما گل نداشت
بی تو جهان رایحه ی گل نداشت
چشم بشر اشک توسل نداشت
بی تو غم شیعه تمامی نداشت
مرغ گرفتار تو حامی نداشت


خانه ی خشتی دلم با صفاست
مامن سلطان خراسان رضاست


دسته ها : شعر و ادبیات
سه شنبه بیست و هشتم 8 1387
X