معرفی وبلاگ
سلام به خدمت تمامی کاربران و بازدید کنندگان این وبلاگ. خوشحال و خرسندم از اینکه شما نیز از جمله بازدید کنندگان این وبلاگ بودید. لطفا ما را از پیشنهادات و نظرات خود محروم نسازید. در سایه حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده و بنده باشید.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 26043
تعداد نوشته ها : 62
تعداد نظرات : 33
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغرى

سرآغاز غيبت

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


 

در بـخـش گـذشـتـه بـحـث در مـورد واژه غيبت ، مفهوم آن و عدم حضور امام مهدى (ع ) در برابر ديدگان مردم بود و سخن به غيبت كوتاه مدت يا غيبت ((صغرى )) رسيد.
دانشمندان و محدثان در مورد آغاز غيبت ((صغرى )) ديدگاه متفاوتى دارند، برخى مبداء آن را ولادت حضرت مهدى (ع ) و عصر پدر گرانقدرش مى دانند و برخى آغاز غيبت صغرى را از شهادت حضرت عسكرى (ع ) به حساب مى آورند.(252)
به نظر ما، زندگى حضرت مهدى (ع ) از همان آغاز ولادت مباركش با نوعى پرده پوشى و رازدارى و نـهـان مـانـدن از چـشـمـهـا، هـمـراه بـود بـر اين اساس مى توان گفت كه : غيبت صـغـرى از عـصـر حـضرت عسكرى (ع ) و ولادت فرزند گرانمايه اش حضرت مهدى (ع ) شـروع شـده و بـا ايـن بـيـان ، پـنـج سـال زنـدگى آن وجود گرانمايه در كنار پدر را، هـمـانـگـونـه كـه ((مـرحـوم مـفـيـد)) و ديـگر دانشمنان جزو غيبت صغرى محسوب داشته اند آنگونه به حساب آورديم .
اين عصر و دوره از زمان رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام در هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى قمرى كه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) متولى امر ولايت و امامت شده است ، آغاز مى گردد و در تاريخ پانزدهم شعبان سال (329 ه -) با ارتحال چهارمين و آخرين سفير و نايب خاص آن حضرت ، ابوالحسن على بن محمد سمرى به پايان مى رسد.
در اين فصل ، حوادث و رويدادهاى اين دوره حساس از تاريخ شيعه را طى 9گفتار به ترتيب زير مورد بررسى قرار خواهيم داد.
1 - وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر غيبت صغرى .
2 - تاريخ غيبت و كيفيت آغاز آن .
3 - فلسفه غيبت .
4 - ويژگيهاى دوره غيبت صغرى .
5 - اختلافات فرقه اى پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام
6 - نصب نواب اربعه
7 - نصب وكلا براى مناطق شيعه نشين در عصر غيبت صغرى .
8 - وكلاى خائن و مدعيان دروغين وكالت .
9 - وضعيت فكرى و سياسى - اجتماعى شيعه در عصر غيبت صغرى .
1 - وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر غيبت صغرى .  
الف - وضعيت سياسى  
اين دوره هفتاد ساله مقارن است با زمامدارى 6 تن از خلفاى ((عباسى )) ، از پانزدهمين خليفه عباسى تا بيستمى آنان .
- المعتمد على الله (256 - 279 ه -).(567)
- المعتضد بالله (279 - 289 ه -).(568)
- المكتفى بالله (289 - 295 ه -).(569)
- المقتدر بالله (295 - 320 ه -).(570)
- القاهر بالله (320 - 322 ه -).(571)
- الراضى بالله (322 - 329 ه -).(572)
ويژگيهاى وضعيت سياسى جارى در اين دوره به مانند ويژگيهاى دوره گذشته است . همان ويژگى هائى كه در دوره قبل از غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در جهان اسلام جريان داشت ؛ مانند غلبه و استيلاى ((موالى ))به ويژه ((تركان ))بر اوضاع سياسى جهان اسلام . اينها چه به عنوان وزرا و واليان و چه به عنوان فرماندهان نظامى ، روز به روز بيشتر قدرت مى گرفتند و بر اوضاع جهان اسلام مسلط مى شدند.
به موازات اين استيلاى روبه فزونى ((موالى ))و ((تركان )) ، حكومت مركزى روز به روز ضعيفتر مى شد. هرچه زمان مى گذشت خليفه در اداره امور مملكت بيشتر ناتوان مى شد، كارها را ديگران در دست مى گرفتند و حكومت مركزى در اداره كشور به ويژه در كنترل مرزها بيش از گذشته توان خود را از دست مى داد.
در زمان ((مقتدر)) مرزبانهاى دريايى ، در مناطقى ؛ مانند ((ارزن )) ، ((ملطيه )) ، ((ميافارقين )) ، ((آمُد))و... به قدرى شعيف و ناتوان شده بودند كه قدرت مرزبانى و جلوگيرى از نفوذ دشمن را نداشتند، آنان با فرستادن گزارشى به ((بغداد))، از حكومت مركزى و خليفه عباسى تقاضاى كمك نمودند و تهديد كردند كه اگر به آنان كمك نشود خود را به ((روميان )) تسليم خواهند كرد، ولى به سخن آنان توجهى نشد، به همين جهت شكست خوردند و ماءيوسانه برگشتند.(573)
همچنين به جهت ضعف دستگاه خلافت و غلبه تركان و موالى بر اوضاع سياسى جهان اسلام ، خليفه نمى توانست تدبير امور را در دست بگيرد. او دائم از اهرم هاى فشار كه در دست ديگران بود وحشت داشت .
گاهى به زور خليفه را وادار مى كردند تا فردى را از ولايتعهدى خلع كند و فرد ديگرى را جايگزين آن نمايد، به عنوان مثال در سال (279 ه -) بر اثر فشارهاى گوناگون ، ((معتمد عباسى ))مجبور شد پسرش را از ولايتعهدى عزل نمايد و برادرزاده اش ((معتضد))را جانشين خود قرار دهد.(574)
گاهى افسران ترك ، خليفه را دستگير و از خلافت خلع مى نمودند و او را شكنجه مى دادند، براى نمونه در سال (322 ه -) عده الى از افسران ترك بر خليفه عباسى ، ((القاهر)) ، شوريدند و قصرش را محاصره كردند، او وقتى كه سر و صدا را شنيد، از خواب بيدار شد، در حاليكه آثار مستى در وى نمايان بود، او را دستگير كردند و شكنجه دادند و چشمانش را از حدقه درآوردند.(575)
گاهى بر اثر جنگ قدرت بين عباسيان ، خليفه براى حفظ و دفاع از جان خود ناتوان مى شد، به عنوان نمونه در سال (267 ه -) بين ((معتمد))و برادرش ((موفق ))، درگيرى رخ داد و ((موفق ))پيروز شد و برادرش ‍ ((معتمد))، را كه خليفه بود زندانى كرد. (576)
بنا به نوشته ((مسعودى ))، ((موفق )) او را در ((فم الصلح ))تحت نظر قرار داد و عده اى را هم براى حفاظت وى گماشت . پيش از اين وى به ((موصل ))فرار كرده بود و ((موافق ))توانست به واسطه وزيرش ، ((صاعد))او را برگرداند. (577)
گاهى به قدرى اركان خلافت عباسى متزلزل مى شد كه خليفه نمى توانست به فردى اعتماد كند و پست وزارت را به وى واگذار نمايد. گاهى اتفاق مى افتاد كه خليفه عباسى فردى را به وزارت نصب مى كرد و او تنها به مدت دو روز وزير بود و روز سوم وى را عزل مى نمود. در همين رابطه ((مسعودى ))مى نويسد: ((المقتدر بالله )) ، هيجدهمين خليفه عباسى ، شانزده بار وزراى خود را تعويض نمود. و يا ((القاهر بالله )) نوزدهمين خليفه عباسى ، در طول يك سال و اندى از خلافتش ، 4 بار، وزير خود را جابه جا نمود.
اين عزل و نصب هاى پى در پى ، گوياى اين واقعيت است كه ، خلافت و حكومت مركزى عباسيان رو به ضعف نهاده بود و خليفه ، نقش زيادى در اوضاع حكومت نداشت ، حتى در همين عزل و نصب هاى پى در پى گاهى ديده مى شود كه خليفه تحت تاءثير القائات زنان قرار مى گرفت و شخصى را از مقامش عزل و زندانى مى كرد.
بنا به نقل مورخان ((سيده ))مادر ((مقتدر)) ، در همه كارهاى دولت مداخله مى كرد و عزل ((على بن عيساى ))وزير در سال (304 ه -)، توسط او انجام شد. وزيرى كه بنا به نوشته ((سيوطى ))با تقوا و عفيف بود و در جهت عدالت و برقرارى احكام اسلامى گام برمى داشت .(578)
ابن اثير مى نويسد:
((ام موسى ))نديمه ((سيده ))مادر ((مقتدر))به خانه وزير رفت تا درباره مخارج و لباس خدمتگزاران قصر گفت و گو كند، وزير خوابيده بود، نگهبان وزير گفت : قدرى درنگ كن تا وزير از خواب بيدار شود، او خشمگين شد و با ناراحتى تمام برگشت و به ((سيده ))مادر ((مقتدر شكايت كرد، وقتى وزير از خواب برخاست و از آمدن ((ام موسى )) باخبر شد، نگهبان و فرزند خود را براى عذرخواهى به نزد ((ام موسى )) ، پيش خدمت مادر خليفه فرستاد، اما نديمه اين عذرخواهى را نپذيرفت و به نزد ((مقتدر))رفت و از وزير بدگويى كرد و خليفه عباسى او را از وزارت خلع و سپس دستگير و زندانى نمود.(579)
و نيز او توانست ((ابوالعباس خصيب ))را از پست وزارت عزل نمايد.
دخالت هاى ((سيده ))خود نشانه اى از ضعف خليفه در امور مملكتى و به نوبه خود، عامل ضعف و كاهش اقتدار روزافزون خليفه بود.
با همه ضعف هايى كه بيان شد، خلفاى عباسى هميشه بر ظلم هاى خود نسبت به مردم مسلمان مى افزودند، آنان براى ادامه حكومت خود از هيچ جنايتى فروگذار نمى كردند. جو اختناق و وحشت با شدت تمام در سراسر اين دوره حاكم بود، به ويژه در دوره ((معتضد))(279 - 289 ه -) كه به تعبير شيخ طوسى ، در اين دوره بسيار سخت و دشوار، از شمشيرها خون مى چكيد.(580)
آنچه بيان شد مربوط به ويژگيهاى و وضعيتى بود كه از عصر قبل از غيبت صغرى جريان داشت ، و در اين دوره نيز برقرار بود.                                                                                            ب : وضعيت اجتماعى  
در اين دوره هفتاد ساله وضعيت اجتماعى (با همان تعريفى كه در فصل سوم بيان شد) مانند دوره گذشته بود، همان امورى كه در دوره قبل وجود داشت در اين دوره نيز ادامه پيدا كرد. در فصل سوم بيان شد كه در دوره قبل از ((غيبت صغرى ))مردم در آن جامعه از لحاظ امور اقتصادى و مادى از يك اختلاف طبقاتى فاحش رنج مى بردند كه اين امر در اين دوره نيز ادامه داشت . (604) اينكه به بيان برخى از حوادثى كه گوياى وضع ناهنجار اجتماع آن زمان است ، مى پردازيم .
اختلافات مذهبى و فرقه اى  
در عصر ((غيبت صغرى ))در جوامع اسلامى اختلافات فرقه اى و مذهبى همانند دوره هاى گذشته رواج داشت ، اين اختلافات به اختلاف مذهبى بين شيعه و سنى محدود نمى شد، بلكه در ميان مذاهب اهل سنت نيز درگيرى هايى وجود داشت .
در سال (310 ه -) ((محمد بن جرير طبرى ))عالم ، مفسر و نويسنده معروف اهل سنت ، ديده از جهان فروبست ، خواستند او را در بغداد دفن كنند، اما ((حنبليان ))كه با ((طبرى ))درگير بودند و اختلاف مذهبى با وى داشتند، مانع دفن او در بغداد شدند.(605)
در سال (318 ه -) ((حنبليان ))در بغداد آشوبى به پا كردند كه اين آشوب نيز ريشه مذهبى داشت و تنها به اين خاطر كه در فهم يك آيه قرآن ، گروهى از اهل سنت ، ديدگاه ((حنبليان ))را قبول نداشتند و به گونه اى ديگر آن را تفسير مى كردند، بلوايى به پا شد و گروه زيادى از مردم كشته شدند.(606)
اختلافات قومى و قبيله اى  
در اين عصر به جز ((عباسيان ))و ((تركان )) ، ديگر اقوام و قبايل نقش ‍ چندانى در حكومت عباسيان نداشتند، و حاكمان وقت آنان را به صورت افراد درجه دو مى نگريستند، به همين جهت بود كه در دوره دوم حكومت عباسيان ؛ يعنى دوره غلبه تركان ، فريادهاى استقلال طلبانه و قيام هاى علويان به اوج خود رسيد. قيام هاى علويان قبل از عصر غيبت صغرى به اوج خود رسيد، ولى به جهاتى كه به آن اشاره شد در اين عصر كاهش ‍ يافت . اما حركت هاى استقلال طلبانه در اين عصر فزونى گرفت . همانگونه كه بيان شد، در اين عصر در سرزمين هاى اسلامى حدود ده دولت مستقل و نيمه مستقل تشكيل شد؛ اين حركت هاى خودمختارانه و استقلال طلبانه ريشه ها و انگيزه هاى متعددى داشت كه يكى از آنها همين اختلافات قبيله اى و بها ندادن به قوم و قبيله هاى گوناگون از سوى حكومت مركزى بود.
اختلافات طبقاتى  
به جهت تغيير در ماهيت و اهداف فتوحات ، جنگ هاى مسلمانان به جاى آنكه مايه رهايى مردم تحت ستم شود، خود عاملى براى ستم بر آنان شد. سپاهيان خلفاى عباسى با انگيزه هاى غير اسلامى ، مى جنگيدند، مردم را به اسارت مى گرفتند، بر خلاف مقررات اسلامى با آنان برخورد مى كردند، حقوق مسلم شرعى و انسانى آنان را رعايت نمى كردند. اين امر موجب شد تا بسيارى از ارزشهاى اسلامى در جامعه آن زمان به فراموشى سپرده شود. به نوشته ((دكتر حسن ابراهيم حسن )) ، در اين عصر اختلاف طبقاتى حاكم بود. از جمله آنها، طبقه بندگان و غلامان و كنيزان بود. ((مصر)) ، ((شمال آفريقا))و ((شمال جزيرة العرب ))بازار غلامان سياه ، و آشوب ((زنگيان ))بازتاب اين جو نامساعد اجتماعى بود كه مصيبت هاى بسيارى را بر جامعه آن زمان تحميل نمود. به جهت مسخ ارزشها كنيزكان نغمه گر، بازار خوبى داشتند، و آنان را با قيمت هاى گزاف مى خريدند. ((ابن راثق ))در سال (325 ه -) كنيز گندم گونى را كه خوش نغمه بود، به ارزش 4000 دينار خريد.


2 - تاريخ غيبت و چگونگى آغاز آن  
آغاز غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )  
در ميان علماى اسلام در مورد آغاز ((غيبت صغرى ))چند نظر وجود دارد:
1 - برخى ، آغاز ((غيبت صغرى )) را از جريان سرداب مى دانند؛ يعنى زمانى كه ماءموران ((معتمد)) ، خليفه عباسى به منزل آن حضرت در ((سامرا))مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آن حضرت را دستگير كنند، آنان معتقدند: حضرت ((حجت ))از اين تاريخ به بعد از ديده ها پنهان و ((غيبت صغرا)) ى آن حضرت آغاز شد.
ما در صفحات آينده در بحث داستان سرداب ، خواهيم گفت كه اين سخن از اساس نادرست است و امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از هنگم حمله عباسيان به سرداب از ديده ها پنهان نشد، بلكه قبل از آن ، غيبت آن حضرت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آغاز شده بود.
2 - برخى همانند شيخ مفيد، آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت آن حضرت مى دانند. (623) اين نظر بر خلاف نظر مشهور است و اكثر علماى اماميه اين نظر را قبول ندارند.
3 - نظر سوم اين كه ، آغاز غيبت صغرى از هنگام شهادت ابومحمد، امام حسن عسكرى عليه السلام و آغاز سفارت اولين سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، ((عثمان بن سعيد عمرى ))از تاريخ هشتم ربيع الاول سال (260 ه -)، آغاز شد و اين دوره تا تاريخ پانزدهم شعبان سال (329 ه -) هنگام درگذشت آخرين نايب خاص حضرت ، ((على بن محمد سمرى ))به مدت 69 سال و اندى ادامه داشت . (624)
اين ديدگاه مورد قبول اكثريت قاطع علماى اماميه است . (625) دوره اختفاى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) جزء غيبت صغراى آن حضرت نيست ؛ زيرا غيبت صغرى ، مربوط به عصر امامت آن حضرت است و در طول غيبت صغرى ، حضرت 4 سفير داشت .
چند سالى كه آن حضرت در زمان پدر گرامى اش (امام حسن عسكرى عليه السلام ) در اختفا به سر مى برد، دوره امامت آن حضرت است ، به بيان ديگر در دوره غيبت صغرى دو خصيصه وجود داشت ، يكى امامت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ديگر سفارت و نيابت ((نواب اربعه )) ، كه با توجه به اين دو خصيصه دوره اختفا جزء صغرى به حساب نمى آيد. (626) چون كه هيچ يك از اين دو خصيصه در دوره اختفا وجود نداشت .
 شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام  
((معتمد))خليفه عباسى همواره از محبوبيت و پايگاه اجتماعى امام ابومحمد عسكرى عليه السلام نگران بود و هنگامى كه دانست با وجود همه محدوديت هايى كه نسبت به آن حضرت روا داشته بود، نه تنها از پايگاه مردمى و نفوذ معنوى آن حضرت كاسته نشده ، بلكه بيش از پيش ‍ محبوب دلهاى مردم گرديده ، بر نگرانى و وحشتش افزوده شد و سرانجام در صدد قتل آن حضرت برآمد و به شكل مرموزانه و مخفيانه ، حضرت را مسموم نمود،(627) و شيعيان را از بهره مندى انوار هدايت آن امام همام محروم ساخت .
اينگونه به شهادت رساندن در گذشته نيز وجود داشت و در مواردى خلفاى امورى و عباسى اين سياست را به اجرا درآورده بودند و امامان شيعه عليهم السلام نيز كوشيده بودند تا نقشه هاى شوم آنها را به شكل هاى گوناگون براى مردم آشكار نمايند تا چهره واقعى آنان براى آيندگان روشن شود.
امام عسكرى عليه السلام با دانش ويژه اى كه داشت ، پيش بينى كرد كه در آينده اى نه چندان دور زندگى دنيا را ترك خواهد كرد و راهى پيشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام ، شهادت خود را در آينده نزديك را به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت : در سال (260 ه -) حادثه اى اتفاق مى افتد. و آن همانا شهادت امام توسط عمال حكومت عباسى خواهد بود.
قلب مادر از اين خبر هولناك به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پديدار گرديد و گريست . امام عليه السلام مادرش را تسلى داد و گفت :
((مادر! امر خدا حتمى است ، بى تابى مكن !)) .
در سال (260 ه -) آن مصيبت اتفاق افتاد و همان گونه كه آن حضرت خبر داده بود در آن سال ، امام عسكرى عليه السلام به شهادت رسيد. (628)
چند روز قبل از شهادت ، آن حضرت را نزد طاغوت زمان ((معتمد)) عباسى بردند، در حالى كه ((معتمد))سخت ناراحت بود، چون مى ديد و مى شنيد كه مردم همگى ، امام ابومحمد عليه السلام را تعظيم و احترام مى كنند و او را در فضيلت ، بر همه علويان و عباسيان ، مقدم مى دارند. از اين جهت در پى قتل آن حضرت برآمد و زهر كشنده اى را به وى خوراند. (629)
امام عليه السلام همين كه زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيمارى افتاد و به درد شديدى دچار گرديد.
((معتمد))به 5 نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به ((نحرير)) دستور داد كه مواظب خانه امام عليه السلام باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام عليه السلام باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به ((معتمد)) خبر دادند كه بيمارى حضرت وخيم شده است . ((معتمد))به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند. و به دليل اينكه حال امام عسكرى عليه السلام رو به وخامت نهاده بود، گفت : از كنار بستر او جدا نشوند. ((معتمد)) ، ((حسين بن ابى شوارب )) ، قاضى القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرند و بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است . با اين وجود پزشكان ماءمور خليفه ، 15 نفر ديگر از سوى ((معتمد))خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.
امام عسكرى عليه السلام در شب رحلت در يك اتاق ، به دور از چشم از ماءموران حكومت نامه هاى بسيارى به نقاط مختلف شيعه نشين نوشت و آن را به وسيله پيكى ارسال نمود. (630)
حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديكتر مى شد. در لحاظ آخر زندگى ، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش مى كرد و لب هاى مبارك از تلاوت قرآن مجيد باز نمى ايستاد. سرانجام امام عليه السلام روبه سمت قبله معظمه كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود.
اين حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربيع الاول سال (260 ه -) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد.
ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعه بزرگى بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواى محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسى كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود.
ناله و شيون از خانه امام عليه السلام بلند شد و كم كم صداى ضجه و ناله زنان و مردان و كودكان آل على در سراسر ((سامرا))به گوش رسيد.
خبر شهادت امام عليه السلام در سراسر شهر ((سامرا))پيچيد. اين خبر همچون صاعقه اى هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام عليه السلام رسانيد. همگى مشغول گريه كردن و نوحه سرايى بودند. تمام ادارات دولتى شهر تعطيل شد، مردم به احترام امام عليه السلام بازارها را بستند و در شهر عزادارى كردند. گويى شهر ((سامرا))به صحراى قيامت تبديل شده بود. (631)
((سامرا))در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعى را نديده بود كه امواج خروشانى از انسانها از طبقات مختلف با گرايش ها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگى سخن از فضايل ، ويژگى ها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكرى عليه السلام مى گفتند و درباره خسارت و زيان جبران ناپذيرى كه به مسلمانان وارد شده بود، بحث مى كردند.(632) ((عثمان بن سعيد عمرى ))متصدى امر غسل ، كفن و دفن حضرت شد. (633)
اين سخن با اعتقاد شيعه به اين كه امام را بايد امام بعدى غسل دهد، كفن كند و نماز بخواند، منافاتى ندارد، چون كه اولا: اين امر مربوط به حالت عادى است ، نه در شرايط سخت و مورد تقيه ، ثانيا: ((عثمان بن سعيد عمرى ))به نيابت از حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) عهده دار تجهيز پيكر مطهر امام عسكرى عليه السلام بود.
و ثالثا: ممكن است در همين شرايط به صورت مخفى حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به اين امر مبادرت نموده بود، ليكن به جهت شرايط خفقان و تقيه به ظاهر ((عثمان بن سعيد عمرى ))تصدى اين امر را بر عهده گرفته باشد. در هر حال ، ((عبيدالله بن خاقان ))مى گويد:
((وقتى جنازه امام عليه السلام آماده دفن شد، خليفه برادر خود ((ابوعيسى بن متوكل ))را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامى كه جنازه را براى نماز بر روى زمين گذاشتند ((ابوعيسى )) نزديك شد و صورت آن حضرت را باز كرد و آن را به علويان ، عباسيان ، قاضيان ، نويسندگان و ديگر شاهدان ، نشان داد و گفت :
اين ((ابومحمد عسكرى ))است كه به مرگ طبيعى درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشكان و خدمتگزاران خليفه نيز شهادت مى دهند! بعد روى جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد كه جنازه را براى دفن ببرند.))
اين شيوه تجربه شده حكام عباسى در مورد امامان شيعه عليهم السلام بود و مردم به ويژه شيعيان نيز كم و بيش با اين شيوه آشنايى داشتند.
بنا به نقل ((شيخ صدوق ))قبل از اقامه اين نماز، نمازى ديگر بر بدن آن حضرت در لحظاتى قبل در درون خانه اقامه شد. ((عقيد خادم )) از منزل خارج شد و به ((جعفر))كه بر در خانه ايستاده بود و شيعيان به او تعزيت مى گفتند، گفت : يا سيدى كفن فقم للصلاة عليه . (سرورم برادرت را كفن كردند. پس بر او نماز بخوان ). ناگهان امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) جلو آمد و گفت : تاءخر يا عم ! فانا احق بالصلاة على ابى . (عمو عقب بايست من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم ).(634)
طبق نقل مشهور، امام عسكرى عليه السلام در اول ماه ربيع الاول (260 ه -) با زهرى كه ((معتمد))براى آن حضرت تدارك ديده بود بيمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراين ، امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از همين تاريخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس ‍ پرده غيبت قرار دارد. به اميد روزى كه آن حضرت ظهور كند و جهان را پر از عدل و قسط گرداند.
 تلاش حكومت براى يافتن امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) 
همانگونه كه در فصل پنجم گذشت ، اخبار امامت دوازده امام عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و عترت آن حضرت ، در بين شيعيان رواج داشت . خلفاى عباسى به مقابله با اين باور و جلوگيرى از عملى شدن اين خبرها كه مربوط به آينده بود، سخت كوشيدند. آنان به مانند فرعون كه از ولادت ((موسى بن عمران )) ، واهمه داشت ، از تولد حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، امام دوازدهم شيعيان نگران بودند كه نكند ظهور كند و بساط حكومت و عياشى آنان را بر هم زند.
از همين روى ، امام عسكرى عليه السلام را در محاصره قرار دادند و در پى آن بودند كه اگر فرزندى از او به دنيا آمد، او را به قتل برسانند و نگذارند ((مهدى ))دوازدهمين امام شيعيان به امامت برسد و مشكلى براى آنان به وجود آورد.
امامان اهل بيت عليهم السلام با دانش برترى كه داشتند، پيشاپيش غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را خبر دادند و اين نقشه عباسيان را باطل نمودند. به همين جهت خبر ولادت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مخفى نگه داشته شد و تنها برخى از خواص شيعه به اين موضوع آگاه بودند.
بعد از شهادت امام عسكرى عليه السلام كم كم اين خبر پخش شد كه از آن امام عليه السلام پسرى متولد شده و او امام دوازدهم و ((مهدى موعود)) است .
پخش اين خبر موجب هراس در بين عباسيان شد؛ چرا كه معلوم شد از ((ابومحمد)) ، پسرى به جا مانده است . از اين رو، به دستور ((معتمد)) عباسى عده اى از ماموران وارد منزل امام عليه السلام شدند و اثاثيه آن حضرت را بازرسى و سپس مهر و موم كردند و در صدد يافتن فرزندش ‍ برآمدند، ولى موفق نشدند.
((معتمد)) دستور داد كه عده اى قابله ها، زنان و كنيزان آن حضرت را معاينه كنند و اگر اثرى از حمل در آنان مشاهده كردند، به خليفه گزارش ‍ دهند.
روايت شده است كه يكى از قابله ها احتمال داد، يكى از كنيزان حضرت حامله است ، اين خبر به گوش خليفه رسيد و او دستور داد تا آن كنيز را در محلى زير نظر داشته باشند. پس يكى از درباريان و پيشكاران مخصوص ‍ خليفه به نام ((نحرير)) به همراه تعدادى از زنان مراقب حال وى شدند تا درستى يا نادرستى اين گزارش معلوم شود.
مدتى مراقب آن كنيز بودند تا سرانجام روشن شد كه اين گزارش درست نبوده و اثرى از حمل وجود ندارد. (635)

 

دسته ها : غيبت
دوشنبه بیست و هشتم 1 1391 18:59
X