دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 10606
تعداد نوشته ها : 6
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

 

 

   
العربیة

کتابخانه

 

 

با سلا م

qwertyuiop خداییش چه اسم سختی داری یک ساعت طول مکشه تایپش کنی اخبار مشهد ره خلاصه تر بگو مدنی ای روزا مردم خیلی وخت (وقت!) ندرن بهتره از اخبار روز باشه 

[ ویرایش ] جمعه 28/1/1388-18:30

دوغ آباد

 

 

چند روز پیشا برات مندسن آمد به خنه ما  یَرگه از همو روزی که موسا تقیا روی رف گلوار مچیدن  رفته بود دِنخشا که یکجور ی سربه سرشا بِزره  امروز م که مدنیس دوتا بچه سندلا سر ازتخم در آوردن آمده بود همچی که چشم ننه شا بزش اَفتی جلدی پرّی روی القر  بُم  نشس براتلا رفته بود رو چوچلیکا تا بره رو کوار و بچه موسا تقیار بهتر ببینه چشم تا روز بد نبینه کوار چپه رف نمدنم موجل بو یا میمیز یا افتوی که تیخ متیخ رَف رو زِمی یک کمِش هم رِخت دِ سفتقوکه پور بو از پوخ فیله ابریشم.چند روز پیش از این برات   محمدحسین به خانه ما آمد. پسره از همان روزی که   دو موسا تقی روی رف(طاقچه ای باریک که در قدیم در محل اتصال دیوار و سقف می ساختند)لانه درست می کردند ؛رفته بود توی نخ شان که یک جوری سر به سرشان  بگذارد.امروز هم که میدانست دو بچّه کوچک(سندل  به بچه های پرنده ها که تازه سر از تخم در آورده باشند گفته می شود)از تخم بیرون آمده  اند؛ آمده بود.تا چشم مادر بچه ها به برات افتاد زود پرید و روی القر  (یا علقربه جان پناه یا همان دور چینی برای شیب بندی و هدایت آب باران و جلو گیری از سقوط افراد از بالا به پایین گفته می شود)بام  نشست.برات الله رفته بود روی چوبها(ی نازک که برای سوختن در خانه ها انبار می شد )تا از آنجا برود روی سبدی که روی چوب ها بود و بچه موسا تقی ها را بهتر ببیند .چشم شما روز بد نبیند سبد واژگون شد و نمیدانم نوعی از کشمش که داخل سبد بود روی زمین پخش و  پراکنده شد .یک کمی هم داخل سبدی که از اضافه های پیله های کرم ابریشم پر بود ریخت.و اینک چند کلمه جدید دیگه بیشتر در رابطه با نوغان داری:جعبه =به بسته ای که شامل یک کادر مستطیل است و دو طرف آن را با پارچه کنف پوشانده اند و داخل آن حدود چند گرم تخم کرم ابریشم میریزند.زینده کردن=گرم کردن تخم کرم ابریشم برای اینکه کرمها از تخم بیرون بیایند.کوخ=کرم ابریشم بُغچه=باغچه به زمینی که در آن درخت توت کاشته شود. توتستانبلگ=برگ؛ منظور برگ همان درخت توت است.شوش=شاخه های نازک درختبغل=چند شاخه که زیر بغل جا بگیرد.پوشته= چند بغل که با طناب بسته و بر پشت حمل کنند.خرواری= چند پوشته که به صورت خاص بسته شده باشد وبا خر حمل کنند.چقو=چاقوعره=ارهچقو ی عرّگی=چاقویی که مانند اره دندانه دارد و برای بریدن شاخه از درخت استفاده میشود.سَرَک=کوتاه کردن تنه های بزرگ و تمیز کردن تنه هااز چوب های خشک. کَسَه=کاسهشعربز=الکغربل=غربالتوضیح اینکه بعد از آنکه تخم کرم ابریشم خریداری می شود تا 13 فروردین بسته به گرمی و سردی هوا برای اینکه کرم ها از تخم در آیند جعبه ها را باز کرده و تخم ها داخل کاسه چینی تمیزی ریخته  و در اتاقی گرم میگذارند و اگر نیاز باشد تخم ها را در پارچه ای تمیز ریخته و انتهای آنرا گره زده و برای گرمای بیشتر زیر بغل میگذارند .پس از آنکه اولین تخم ها باز شد و کرم بیرون آمد یک برگ توت روی آن ها گذاشته و کرم ها برروی آن جمع می شوند برگ را به الک که پارچه ای سفید کف آن پهن کرده اند می گذارند.و برروی کرم ها از برگ توت که بوسیله قیچی ریز شده میریزند.کرم ها میخورند و پس از چند روز خوردن به خواب میروند.پس از هر مرحله به خاطر رشد زیاد باید در جای بزرگ تری نگهداری شوند. خُو=خواب  تنوک =پهن کردن ؛وسعت دادنتختوک=به چند شاخه که به صورت شطرنجی روی هم گذاشته شده باشد.کیج غَ لَ ه=گلوله های کوچک سیاه رنگ که از کرم ها دفع می شود و به عنوان کود استفاده می گردد.پرستوک=پروانه ی کرم ابریشمپوخ= زمانی که کرم ابریشم شروع به تنیدن پیله به دور خودش می کند مقداری از تار ها صرف اتصال و محکم سازی پیله در جای خودش می شود که پس از تکمیل و بیرون آوردن از بین چوب ها به علت استحکام کمی که دارد باید از دور پیله تمیز شود به این تارهای اضافی پوخ می گویند  

 

دوغ آباد

 

تاریخچه

دوغ آباد ( دوغدو آباد) یکی از روستاهای مهم و قدیمی منطقه مه ولات می باشد که دارای سوابق تاریخی، دینی و ادبی درخشان بوده است. اولین سوالی که برای هر کس پیش می آید این است که چرا دوغ آباد؟

 

پس از تحقیقاتی که انجام دادیم و به خاطر حس وطن دوستی‌مان به تاریخچه و ریشه‌ی این نقطه درخشان و تاریخی سرزمین پارس پی بردیم که دوغ آباد نام خود را از نام « دوغدو » یا « دوغذو » مادر زرتشت پیامبر ایرانی گرفته است. در کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی آمده است که : دوغدو یا دوغذو در اوستا نام زن پورشسب مادر زرتشت پیامبر ایرانی است.

 

رنگ سپید مظهر روشنایی است و دوغ و دوغدو به مادر زرتشت پیامبر ایرانی عصر روشنایی منجی ایرانیان باستان از ظلمت و تاریکی به سوی نور و روشنایی برمی گردد و شاید یکی از دلایل شکوه و قدمت و باقیماندن این روستا وجود تجلی روشنایی این پیامبر مقدس در این منطقه است.

 

زمانیکه زرتشت، پیامبر نور و روشنایی برای عرضه کردن دین خدایی ( اهورایی ) خود به منطقه شمال شرق ایران، پایتخت فرمانروایی و تختگاه گشتاسب پور لهراسب کیانی، آهنگ سفر کرد طی ملاقاتی که بین گشتاسب کیانی و زرتشت در منطقه ترشیز (کاشمر و مه ولات و آبادی های دوغدوآباد) پیش آمد گشتاسب دین « بهی » را پذیرفت و زرتشت نخستین آتشگاه و آتشکده خود را در قلمرو کیانی پی ریخت و در جلو این آتشگاه سروی را که تبار بهشتی داشت با دست خویش کاشت تا همین سرو را بر ایمان شاه گواه بگیرد.( هم اکنون این سرو قدیمی و مقدس در کاشمر   قرار دارد.) ...

 

 

نقل از وبلاگ http://dooghabad.parsiblog.com/

[ ویرایش ] پنج شنبه 27/1/1388-23:30

مشهدی های ذق و خراسانی های اصیل،جواب بدن؟

با سلام

اگر چه من هنوزم یک تربتی هستم ولی 20 ساله اصفهان زندگی میکنم.فکر کنم منظور از لوچمبه =الک دولک باشد.

 


دسته ها :
شنبه بیست و نهم 1 1388
X