دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2069
تعداد نوشته ها : 24
تعداد نظرات : 73
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

تفسير آيات 103 تا 104 از سوره المائدة 3 بحث روايتي
در تفسير برهان است كه صدوق به سندي كه به محمد بن مسلم دارد از او از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند كه در تفسير : ما جعل الله من بحيره و لا سائبه و لا وصيله و لا حام فرمود : در ميان اهل جاهليت رسم چنين بود كه وقتي ماده شتري در يك شكم دو بچه مي زاييد مي گفتند وصل كرد ، و كشتن و خوردن چنين شتري را جائز نمي دانستند ؛ و وقتي ده شكم مي زاييد آنرا سائبه مي كردند ، يعني سوار شدن بر پشت و خوردن گوشتش را بر خود حرام مي كردند ؛ و اما " حام " آن هم شتر نري بوده كه آنرا بر ناقه ها مي جهانيدند . خداي تعالي اين آيه را فروفرستاد و فرمود : من هيچيك اينها را حرام نكرده ام ، صاحب برهان مي گويد سپس ابن بابويه گفت : اين نيز روايت شده كه بحيره ناقه اي بوده كه پنج شكم بزايد ، اگر پنجمش نر مي بود آن را مي كشتند ؛ و زن و مرد از گوشت آن مي خوردند ؛ و اما اگر پنجمي ماده مي بود گوشش را شكاف فراخي داده و گوشت و شيرش را بر زنان حرام مي دانستند ، مگر اينكه خود بخود بميرد و مردار شود ؛ كه در آن صورت گوشتش را براي زنان هم تجويز مي كرده اند ، و سائبه شتري بوده كه صاحبش عمدا آنرا حرام مي كرده به اين معنا كه نذر مي كرده اگر خداوند بهبوديش داد و يا به سلامت به منزلش رسيد شترش را سائبه كند ؛ و وصيله از جنس گوسفندان بوده ، اگر گوسفندي هفت شكم و در شكم هفتم نر مي زاييد آنرا مي كشتند ؛ و زن و مرد از گوشتش استفاده مي كردند ؛ و اما اگر شكم هفتمش ماده مي بود آنرا در بين گوسفندان رها مي كردند . و اگر دو قلو ، يكي نر و يكي ماده مي زاييد مي گفتند : با برادرش وصل كرد ؛ از اين جهت آنرا نمي كشتند و گوشتش را بر زنان حرام مي دانستند ، مگر اينكه بميرد كه در آن صورت بر مرد و زن حلالش مي دانستند . و حام شتري نري بوده كه آنرا بر شتران ماده مي جهانيدند ، چنين شتري اگر آنقدر عمر مي كرد كه بر فرزندزاده خود هم مي جهيد مي گفتند پشتش محترم شد ، ديگر بر آن سوار نبايد شد . و نيز مرحوم صدوق فرمود : گاهي اين معنا هم در روايات بچشم مي خورد كه حام عبارت از شتري بوده كه ده شكم نتاج دهد در آن صورت مي گفتند : " قد حمي ظهره " يعني پشتش محترم شد ، و بر آن سوار نبايد شد ، و از آب و علفش دريغ نبايد داشت .(5) مؤلف : روايات ديگري از طريق شيعه و سني در معاني اين چهار اسم يعني بحيره و سائبه و وصيله و حام هست كه بعضي از آنها در بياني كه قبل از اين بحث روايتي گذشت با كلام صاحب مجمع البيان و از او نقل و ايراد گرديد . و آنچه از معاني اين چهار اسم يقيني و مسلم است - و بطوري كه ديديد اختلافي در آن نيست - اين است كه اين چهار صنف از انعام در جاهليت يك نوع آزادي برايشان بوده ؛ و احكامي مناسب اين آزادي برايشان جعل مي كرده اند ؛ مانند حرمت سوار شدن بر پشت آنها ، حرمت گوشت و شيرشان ، آزاد گذاردن شان در آب و علف ، و امثال اينها ؛ و نيز مسلم است كه وصيله از جنس گوسفند بوده ، و مابقي از جنس شتر . در مجمع البيان است كه ابن عباس از رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود : اولين كسي كه بر مكه مسلط شد و در دين اسماعيل دست انداخت و بت ها و صنم ها را نصب كرد همانا عمرو بن لحي بن قمعه بن خندف بوده و او همان كسي است كه شكافتن گوش بحيره و نذر كردن سائبه و وصل كردن وصيله و حمايت از حامي را دائر كرد . آنگاه رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) فرمود : من او را در آتش دوزخ ديدم ، و ديدم كه اهل دوزخ همگي از بوي حلقوم او در اذيت بودند . و در روايت ديگري است كه فرمود : ديدم حلقومش را در آتش مي كشيدند .(6) مؤلف : در الدرالمنثور هم اين معنا به چند طريق از ابن عباس و ديگران روايت شده از آن جمله در كتاب مذكور است كه عبدالرزاق و ابن ابي شيبه و عبد بن حميد بن جرير از زيد بن اسلم روايت كرده اند كه گفت : رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) فرمود : هر آينه من مي شناسم آن كسي را كه براي اولين بار سائبه را نذر كرد و بت ها را به پا داشت ، و همچنين اولين كسي را كه دين ابراهيم ( عليه السلام ) را تغيير داد مي شناسم . اصحاب عرض كردند : يا رسول الله چه كسي بود ؟ فرمود : عمرو بن لحي مردي از بني كعب بود ، و من او را در آتش دوزخ ديده ام ، و ديدم كه قصب (7) او را در آتش مي كشيدند و بوئي كه از قصب او برمي خواست اهل دوزخ را متاذي مي كرد ؛ و من مي شناسم كسي را كه بحيره را دائر كرد . پرسيدند يا رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) او كيست ؟ فرمود : او امردي از بني مدلج بود كه دو ماده شتر داشت ، گوشهايشان را شكافته و شير و همچنين سوار شدن بر پشتشان را تحريم كرد و گفت اين دو شتر براي خدا باد ، اتفاقا خودش هم به خوردن شير آنها محتاج شد و خورد ، و هم بر پشت آنها نشست . آنگاه رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) فرمود : من اين مرد را هم در آتش دوزخ ديدم ، و ديدم كه همان دو شتر او را با دهنهايشان خرد مي كردند ، و با لگدهاي شان مي كوبيدند .(8) و نيز در الدرالمنثور است كه احمد و عبد بن حميد و حكيم ترمذي در كتاب نوادرالاصول و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابي حاتم و بيهقي در كتاب اسماء و صفات از ابي الاحوص از پدرش نقل كرده اند كه گفت : من شرفياب حضور رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) شدم در حالي كه لباسهايم كهنه بود ، حضرت روي به من كرد و فرمود : از مال دنيا چيزي داري ؟ عرض كردم آري ؛ فرمود از كدام صنف ؟ عرض كردم از هر صنفي چيزي دارم ؛ شتر دارم گوسفندان و اسب و ساير حيوانات باربر دارم ، غلام هم دارم ، فرمود : حالا كه خدا بتو داده تو هم بر خود تنگ مگير ، و بايد كه اثر نعمت در تو ديده شود . آنگاه پرسيد نتاجي كه شتران تو مي زايند گوش دريده اند يا با گوش دريده متولد مي شوند ؟ عرض كردم با گوش سالم ، مگر شتري هم هست كه نتاجش گوش دريده متولد شود ؟ فرمود : پس لابد تو خودت گوشهاي بعضي از آنها را دريده و مي گويي اينها بحيره باشند ، و گوشهاي بعضي ديگر را پاره كرده و مي گويي اين صرم باشد ؟ عرض كردم آري ، حضرت فرمود : چنين مكن ، زيرا هرچه را كه خدا به تو ارزاني داشته براي تو حلالش كرده . سپس اين آيه را تلاوت فرمود : ما جعل الله من بحيره و لا سائبه و لا وصيله و لا حام .(9)


دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385
X