دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1225
تعداد نوشته ها : 4
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب

یک اگر با یک برابر بود

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها ،
لواشک بین هم تقسیم می کردند
آن یکی در گوشه ای "جوانان" را ورق می زد
دلم می سوخت
برای او که بیخود های و هو می کرد
و با آن شور ،
تساوی های جبری را نشان می داد
و با خطی خوانا به روی تخته ، کز ظلمت
چو قلب ظالمان و چهره زندانیان تاریک بود ،
تساوی را چنین بنوشت:
یک با یک برابر است اینجا
از میان جمع شاگردان یکی بر خاست ،
همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...
و بآرامی سخن پس داد ،
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است .
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز هم یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود
وآنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پست تر می بود ؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه رنگش نقره گون چون قرص مه می بود بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود ؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ،
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چینی ها بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود ،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست.


دسته ها :
يکشنبه هشتم 10 1387
X