معرفی وبلاگ
باتو من شعر گفتم بیخیال این همه قافیه ها وقتی واژه ها از تک واژه ها تبعیت نمی کنند اینجا من تو هستیم --------------------------------------------- وقتی بارون میباره دوست دارم زیر بارون قدم بزنم گاهی وقتا یکمی گریه کنم با موزیک شاخ برگ درختان هم گام بشم از موج هوهو باد لذت ببرم و وقتی اشکانم مسیر خود را ادامه میدهند در خاطراتم به یاد روز های خوبی که داشتم باشم نقطه برای بازگشت نیست و فاصله ها را همه جا پر کرده اند و همکنون نیاز به پاک کردن حافظه خود دارم در تکواژه شعر هایم مینویسم از خاطره ها یادها بود نبود پروانه ام بی شک خوانده نمی شود دقیق خاطره های زیادی بر دوش من سنگینی می کند که شاید مرا تا دم گور برد
صفحه ها
دسته
وبلاگ های من
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 23697
تعداد نوشته ها : 51
تعداد نظرات : 40
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 

دیده برون آر که از دل یارا

جانم به تنم سوخت و دلدار نیامد

من مدعی دل در این جام شدم

دیده به لب آمد دلدار شدم

*******

به نظر شما این شعر چطور است

تکراری

اگه از کسی شنیدید حتمان بگید

alo6004@yahoo.com

راستی دوستان از این که به این بنده نظر می دهید کمال تشکر را دارم

لطفآ در صورتی که وبلاگ یا ایمیل دارید آن را در قسمت نظر ها درج تا در اصرع

وقت از شرمندگی شما در بیائیم قربان شما فین فینی

 

دسته ها : شعر - اینم شعر بود
يکشنبه دهم 4 1386 11:12

آنسوی عشق

تو چه بودی که همه مردم دیوانه شدم

از ازل بودم دیوانه احساس شدمتو که بودی که نبودی همه عمری با منمن این دل به خرابه همه افسوس شدمبه خیالم ز رخت بینم این شورش دل را خاموشچه کنم که به نگاهت ز خرابات شدم از چه احساس ُ چه رویا ُ چه عشق ُ آرزواین همه را به تو گفتم ولی مایوس شدمتو از این بازی عشقت که به راه انداختیمن طعمه ُ بازیچه افکار شدمبرو ای دل که دگر باره به سویت نروم

ای دل ساده ء من این همه افسرده شدم

www.ghodzila.blogfa.com

دسته ها : شعر
دوشنبه هفدهم 7 1385 6:59

دیشب که دوباره باز از آن کوچه گذشتم

تو نبودی و من تنها ترین ستاره در آسمون

با خود رازها گفتم

نبودی که ببینی چگونه سوختم و نابود گشتم

خسته تر از کوچه های تنهایی

راه ها بن بست

خیال رفتن هم نیست

هر شب چو در خواب می دیدمت

خوشبخت ترین ها بودم

ولی حالا نیستی

که ببینی من تنها ترینم

ای تک ستاره خیالاتم

ای زیبا روی زندگی

باز هم به ما سر بزن

دسته ها : شعر
جمعه سوم 6 1385 5:17

در جواب سوالی که فر مودید

کابوس یعنی خود من تنها تر از هر کابوس کاش کابوسم

را تنها نمی یافتم کابوس یا زندگی فرقی نمی کند (گودزیلا)

برای همیشه تنها بوده و می ماند گذشته از این حرف ها که

خیال شعر دارد

کابوس در راه بود

من به خیال خود

تنها تر از آنکه مدافعی باشد

به خیال خود

خستگی هایم را کنیری گذاشتم

به جنگ با او رفتم

ولی باز شکستی سهم گین

چون اراده خود را از دست داده بودم

اراده ای فولادی

که در یک ثانیه

نابود شد

**************

 

 

دسته ها : شعر - کابوس
پنج شنبه دوم 6 1385 10:3
این دفعه دیگه کابوس ندیدم کابوس یکی از دوستان
شایدم کسی که میشناسیدش خوب بگذریم
سیاهی همه جا بود
من تنها
در آن خلوت شب
به دنبال چیزی
نمی دانستم خوا یا بیدار
ولی با آن حال ترسناک تر از هر چیز که تابه حال دیده بودم
مه همه جا بود و نبود
انگار جدا از مه بود
صداهایی عجیب
همه جا را پر کرده بود
خسته و تشنه
که کسی گفت
کیستی
من اورا نمی دیدم
گفتم من
.....
تو که هستی
گفت من کابوسم اینجا چه میکنی
گفتم نمیدانم
تو مرا اینجا آورده ای
و خنده ای کرد
دیگر نفهمیدم
از خواب بیدار شدم
دسته ها : شعر - کابوس
پنج شنبه دوازدهم 5 1385 9:7

کابوس در تنهایی

تا به حال چن بار کابوس دیده اید

آیا تا به حال در روز نیز کابوس دیده اید

به طوری که تما بدن شما خیس عرق باشد

این کابوس ما داستان های طولانی دارد

حتی وقتی که هم خواب نیستی

دست از سرت بر نمی داره

کابوسی به رنگ قرمز تیره

شاید هم با بنفش مخلوط شده باشد

نمی دانم

تفکرات کابوس امروز من شیرین بود

کابوسی ورزشگار

من از آن نترسیدم

شما چه طور

دسته ها : شعر - کابوس
سه شنبه سیزدهم 4 1385 9:28

در کابوس دیدم

کسی می آید به سویم

آن کس بیشتر شبیه من بود

تا خودم

فکر کردم مرده ام

و این رح من است که به من نزدیک شده

ولی خوب وقتی به من نزدیک شد

فهمیدم که من نیستم

شاید کسی دیگر مشابه من بود

چون نشان دب اکر را نداشت

دسته ها : شعر - کابوس
دوشنبه دوازدهم 4 1385 9:13

کابوس

این یکی با همه قبلی ها مه نوشتم و می نویسم فرق دارد

کابوسی بارن آبی

یا شاید ارقوانی

رنگی برایش مهم نیست

این کابوس در هر سانه به یک رنگ بود

مثل قبلی ها نبود

یک رنگ ثابت نداشت

تماما رنگها را در خود جای داده بود

انگار کسی داشت رنگهارا در هم می آمیخت

کابوس خود من بودم

ولی رنگها از جای دیگری می آمدند

کابوس پرتقالی

یا کابوس نارنچی

شایدم یه تیم شد

چه میشه کرد

منتظر کابوس بعدی باشید

دسته ها : شعر - کابوس
دوشنبه دوازدهم 4 1385 9:1

در هزاران کابوس

می دیدم من صدایی

کابوس با هزاران تلخی در صدایم

من نه آن کس که در راه دیده ام

کابوس مرا در خود غرق کرده است

دسته ها : شعر - کابوس
دوشنبه دوازدهم 4 1385 8:48

با سلام بلاخره راه اندازی شد

مگه نه شما هم بیاید

....

گودزیلا در همه جا

....

آسمان زیباست باستارگانش
قصه ها در دل
رنگین کمانی رویایی
در هر سو
جاذبه ای مثل یک آنربای سرکش
در هر سو
یک گیاه مانند
                  نورانی
یک عقاب طلایی و یک ستاره به نام دب اکبر
که یک خاطره را به یادم می اندازد
در زیر طلع لع نور ماه همه چیز زیباست
همه چیز نورانی
                     که همه چیز را در خود خیره کرده
و شاید یک چیز دیگر است که در هر جهت زیبایی های خود را به شکوفایی می رساند کاش یک ستاره در آسمان من بود که روشنایی بخش من بود و شاید یک تکه ای از یک ستاره .........
دوشنبه بیست و نهم 3 1385 11:33
X