یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ...
روزی روزگاری یه بره ی خوشگل توپولی و ناز نازی از بس که شیطونی کرده بود و بالا و پایین پریده بود از زور تشنگی رفت توی دل کوه تا آب بخوره، رفت و رفت تا رسید به یه چشمه و شروع کرد ازش آب خوردن. همینطور که داشت آب میخورد، یه دفعه سرو کله ی یه گرگ گرسنه و خسته پیدا شد. گرگه تا بره رو دید به خودش گفت: آخ جون... شام امشب هم جور شد. اومد لب چشمه و شروع کرد به آب خوردن. بعد یه دفعه سر بره داد کشید و گفت: آهای بره چه طور جرات میگنی آبی که من دارم ازش میخورم رو گل آلود کنی؟ بره گفت: مععععععععععععع.... به خدا من همچین کاری نکردم. من دارم 20 متر پایین تر از تو آب میخورم. چه طور میتونم آب تو رو گل آلود کنم ؟ گرگه که دید این بهونه ی خوبی برای راه انداختن یه دعوا نبود، یه ذره من من کرد و دنبال یه بهونه ی دیگه گشت و آخرش گفت: آهای بره، کلاغ ها برام خبرآوردن که تو پارسال به من فحش دادی و ناسزا گفتی، آره ؟ چه طور جرات کردی؟ بره دوباره گفت: مععععععععععع... من؟ من اصلا 2 ماهمه، هنوز شیر میخورم، چه طور میتونم یه سال پیش به تو فحش داده باشم؟ گرگه که دید باز هم تیرش به سنگ خورده، بازم کم نیاورد و گفت: خوب حالا تو نبودی داداشت بوده. بره گفت: مععععععععععععع... من اصلا داداش ندارم. گرگه گفت: خوب... داداش نداری........ من چه میدونم، بالاخره یکی از فک و فامیلای تو بوده دیگه حالا من تو رو میخورم تا دیگه کسی جرئت نکنه به من فحش بده. ...بعد هم بره رو برد تو جنگل و یه لقمه ی چپش کرد. نکته های آموزنده ی این قصه: 1- همیشه و همه جا کسایی هستند که با بهونه های الکی مردم رو به ستوه می آرن. کسایی که هر وقت در جواب بهونه هاشون، حرف حق رو بشنون دنبال یه بهونه جدید میگردن و آخر سرهم وقتی تاب و تحملشون به سر رسید، دست به خشونت میزنن.... خدایا، به حق این شب عزیز ما را از همه ی این جور آدما مصون بدار. الهی آمین!!!!!!!! 2- تکبیر! 3- حالا اگه یه صلوات هم بفرستین دیگه منبرم کامل میشه! 4- گرگه بره رو برد توی جنگل، فقط و فقط به خاطر اینکه بخوردش. همین و بس. دنبال هیچ نکته منکراتی هم نگردین. 5- ما از این قصه نتیجه میگیریم که نویسنده ی این قصه ها ایرانی و هندی نیست، چون اصولا در آخر قصه های ایرانی وهندی بیشتر وقتا همه چیز به خوبی و خوشی و احتمالا ازدواج به پایان میرسه. 6- بره های عزیز توجه داشته باشین که هیچ وقت بی مامانتون جایی نرین و دست مامانتون رو تو کوچه ول نکنین، که اونوقت گرگه میاد میخوردتون. 7- ولی باز هم به نظر من گرگه خیلی متمدن بوده که دنبال بهونه گشته تا بره رو بخوره. تو این دوره برای انجام بعضی از کارها مردم دیگه دنبال بهونه نمیگردن. هرکاری دلشون میخواد میکنن.خوشم میاد که گرگه هم کم نیاورد!فکر کنم گرگه یه رگه هاییش به اصفهانیا برمیگشت! 8- توصیه های ایمنی در مورد مصرف مایعات رو هم که تو قصه های قبلی خدمت شریفتون عرض کردم! مطمئنا اگه این بر ه ی کوچولوی قصه ما رو گرگه نمی خورد، فردا صبح یه کتک سیر سر خیس کردن رختخوابش از مامانش میخورد. 9- به مناسبت درگذشت مرحوم ببعی مجلس ختمی فردا صبح از ساعت 8 الی 10 بر سر مذار آن عزیز از دست رفته برگزار میشه، لذا از کلیه ببعی های محترم دعوت میشه با حضور در اون مجلس روح اون مرحوم رو شاد و مایه تسلی خاطر بازماندگان شوند. 10- میگن امشب شب آروزهاست. شبی که توی اون، آرزوهات روی بال فرشته ها تا اوج افلاک میره و به دست خود خدا میرسه. امشب هر کی یه آرزویی برای خوش داره، ولی باز هم کسایی هستند که به خودشون دعا نمیکنن، به من و تو دعا میکنن، تا تو زندگیهامون موفق باشیم، خوشبخت باشیم، سرافراز باشیم، آزاد باشیم، مایه افتخار باشیم، شاد باشیم، هر چی میخوایم داشته باشیم.......آره کسایی که آرزوهاشون، آرزوهای ماست. کسایی که چشم به راه من و تو هستند، کسایی که به جای اینکه به خودشون فکر کنن، به من و تو فکر میکنن. راستش رو بگو امشب برای خودت دعا میکنی یا برای اون دو تا فرشته؟ پدر و مادرت رو میگم. اونها فقط و فقط برای من و تو دعا میکنن. یه جایی تو گذشته خودشون رو جا گذاشتند و الان تموم دنیای اونها من و تو هستیم. واقعا یه بوسه روی دست پدرو مادر اینقدر کار سختیه که ما بچه ها ازش اینقدر راحت میگذریم و فراموشش کردیم؟ اگه امشب دلتون لرزید، برای پدر و مادرتون هم دعا کنین.

دسته ها :
شنبه بیست و نهم 4 1387
X