دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4136
تعداد نوشته ها : 16
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دسته ها : تصاویر
جمعه بیست و هفتم 10 1387

متن نوشته:

وقتی فیلم ورود خمینی را نشان می‌دهند 3 تا 4 نفر از همافران صلوات می‌فرستند. سربازان گارد که در آنجا بوده‌اند اعتراض می‌کنند و می‌گویند شما نان اعلیحضرت را می‌خورید و صلوات می‌فرستید که بگو مگو و مشاجره لفظی شروع می‌شود و سپس تبدیل به زد و خورد میگردد
این خبر به فرماندهی نیروی هوائی می‌رسد و تا ساعت 0430 صبح موفق می‌گردد آنان را ساکت نماید و سپس به منزل می‌رود ساعت 0700 صبح همافران اسلحه خانه‌ها را شکسته و اسلحه می‌گیرند و می‌گویند ما باید گاردی‌ها را بکشیم و مجدداً زد و خورد شروع می‌گردد. در این جا مشخص گردیده که یک قرار قبلی بین همافران و غیر‌نظامیان متظاهر وجود داشت که در زمان معین نقاطی از دیوار پادگان را سوراخ نموده و اسلحه‌ها را از آنجا خارج کرده‌اندو زد و خورد تا بعد‌از ظهر ادامه داشته است. فرمانده نیروی هوائی اظهار داشته که گارد عقب‌ نشینی کرده (دستور داده‌اند) و تعدادی که در محاصره بوده‌اند نجات داده شده‌اند. ضمناً تعدادی اسلحه پس گرفته شده لکن به علت اینکه آمار دقیقی از موجودی جنگ‌افزار و مهمات مرکز آموزشی در دست نیست رئیس اداره دوم معتقد است مقدار زیادی اسلحه و مهمات در دسترس مردم قرار گرفته و در شرایط کنونی نمی‌توان مقدار واقعی آن را تعیین نمود.
افسر آماده

دسته ها : خاطرات
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387
12 فروردین روز شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی و از مهمترین اعیاد ملی ایران است. تشکیل نظام جمهوری اسلامی در دوازدهم فروردین 1358 که در پی برگزاری رفراندوم عمومی در دو روز پیاپی دهم و یازدهم فروردین اعلام شد، مهمترین رویداد سیاسی در ایران، پس از پیروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 محسوب می‌شود.
نام «جمهوری اسلامی» که از سوی امام خمینی بر نظام سیاسی حاکم بر کشور نهاده شد نیز قابل تأمل است. این عبارت ترکیبی از دو کلمه جمهوری به معنای حکومتی که مردم آن را به وجود آورده‌اند. 1و اسلامی به معنی ریشه و ماهیت دینی نظام و جهت‌دهنده اصلی حکومت است. جمهوری اسلامی به معنی حکومتی است که با الهام از تعالیم دینی و با اراده مردم شکل گرفته است.
واژه «اسلامی»، متمایز کننده حکومت جمهوری حاکم بر ایران از سایر نظامهای جمهوری متداول در جهان است. هدف این است که در این نظام، ارزشهای الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاکمیت داشته باشد و ولی فقیه، ولایت امر و امامت امت را بر عهده گیرد و علاوه بر تأمین زندگی مردم مسئولیت هدایت آنها و کمک به رشد و تعالی ایشان را نیز بر عهده داشته باشد.
از این رو عبارت ترکیبی «جمهوری اسلامی» جامع‌ترین عنوانی است که بر یک نظام مردمی متکی بر مبانی اسلامی نهاده شده است. آنچه که در 12 فروردین 1358شکل گرفت نیز اولین حکومتی است که در ایران با این مختصات موجودیت خود را در فضای سیاسی دنیای امروز اعلام کرد. از این رو توفیق در برقراری چنین نظامی آن هم در کشوری که در طول تاریخ چند هزار ساله خود همواره در سلطه شاهان وابسته به بیگانه قرار داشته یک امتیاز بزرگ برای انقلاب اسلامی ایران به حساب می‌آید.
در آستانه برگزاری رفراندوم «جمهوری اسلامی» امام خمینی در پیامی دو نکته اساسی را متذکر شدند. یکی ضرورت شرکت همه جانبه مردم در رفراندوم با توجه به شرایط سیاسی حساس ایران و کمین دشمنان اسلام و دیگری آزاد بودن عموم مردم در انتخابات نظام دلخواهشان.
در بخش‌هایی از این پیام آمده است:
«... این رفراندوم سرنوشت ملت ما را تعیین می‌کند. این رفراندوم یا شما را به آزادی و استقلال می‌کشاند و یا مثل سابق، به اختناق و پیوستگی به غیر. این رفراندوم چیزی است که همه باید در آن شرکت کنند... شما می‌توانید هر فرمی را که می‌خواهید انتخاب کنید... شما حق دارید و می‌توانید که در این ورقه جمهوری دمکراتیک را بنویسید، رژیم سلطنتی یا هر چه را می‌خواهید بنویسید. در این مورد مختار هستید.» 2
این اوج اعتماد به نفس امام بود که در شرایطی که فقط 50 روز از پیروزی انقلاب می‌گذشت و دشمنان داخلی و خارجی انقلاب، همه جا در کمین بودند، خاضعانه از مردمی که این انقلاب را به پا کرده‌اند، خواست باز به میدان بیایند و هویت آینده کشور خود را با اراده خویش رقم بزنند. پاسخ صریح مردم نیز دلگرم کننده بود. گرچه همه می‌دانستند آرمان مردم چیست. چرا که هیچکس فریاد مردم را در صحنه‌های پرشکوه انقلاب فراموش نکرده بود، اما در عین حال در آن زمان این سئوال مطرح بود که آیا مردم در مرحله تثبیت نظام مورد نظر خود همچنان پابرجا هستند؟ آیا در پای صندوقهای رأی حضور خواهند یافت؟ و آیا آرایشان با انقلابشان همسو خواهد بود؟ بسیاری از محافل خبری جهان به ویژه رادیو بی‌بی‌سی، منابع خبری امریکا و رادیو رژیم صهیونیستی، موضوع حضور مردم در رفراندوم و یا نوع آراء آنان را زیر سؤال برده بودند.
امام خمینی نه تنها از این خطرات و تهدیدات نهراسیدند بلکه با شناختی که از مردم داشتند، آنان را در گزینش نظام دلخواهشان آزاد گذاردند و تنها برای ایفای نقش رهبری خود بر جامعه و انقلاب، تأکید کردند «من به جمهوری اسلامی رأی می‌دهم» و در جای دیگری به کسانی که نیات، مقاصد و افکار دیگری در سر داشتند، صریحاً هشدار دادند که «مردم تنها یک چیز را می‌خواهند: جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.»
رمز و راز پیروزی انقلاب و تداوم آن در همین عبارت نهفته است. امام هیچگاه برای خشنود کردن این و آن، چیزی را «هم عرض» اسلام قرار ندادند و برای نگهداشتن نیروهایی که به اسلام نمی‌اندیشیدند، از آرمان مردم که همان اجرای احکام اسلامی بود، صرفنظر نکردند. یکی از نکاتی که امام اصرار داشت توسط مسئولان نظام جمهوری اسلامی رعایت شود، این بود که به گونه‌ای عمل کنند که نهضتها و حرکتهای آزادیبخش در جهان اسلام تصور نکنند که می‌توان «اسلامی بودن» را با سایر اندیشه‌ها و مشرب‌های سیاسی و فکری، درهم آمیخت. امام تأکید داشت که مسئولان باید سعی کنند صرفاً اسلامی بیندیشند و در چارچوب اندیشه‌های اسلامی به تمهید امور بپردازند.
در هر حال مردم در همه پرسی تعیین هویت سیاسی آینده کشور فعالانه شرکت کردند و 2/98 % آنان به نظام جمهوری اسلامی رأی دادند.
امام خمینی در صبحگاه 12 فروردین، علاوه برتبریک به مردم به دلیل برقراری نظام جمهوری اسلامی، ماهیت و ویژگیهای این نظام را نیز بر شمردند. گرچه نزدیک به سه دهه از صدور آن پیام می‌گذرد ولی همچنان باید از آن به عنوان «منشور نظام جمهوری اسلامی» یاد کرد. بخشهایی از سخنرانی امام(ره) چنین است: ۳
در جمهوری اسلامی باید تمام مسایلی که در ایران است متحول بشود. در جمهوری اسلامی باید دانشگاهها متحول بشوند؛ دانشگاههای وابسته، به دانشگاههای مستقل متبدل بشود. فرهنگ ما باید متبدل بشود؛ فرهنگ استعماری، فرهنگ استقلالی بشود. دادگستری ما باید متحول بشود؛ دادگستری غربی به دادگستری اسلامی متبدل بشود. اقتصاد ما باید متحول بشود؛ اقتصاد وابسته به اقتصاد مستقل متبدل بشود. تمام چیزهایی که در حکومت طاغوت بود و به تَبَع اجانب در این مملکت ضعیف، در این مملکت زیر دست، پیاده شده بود با استقرار حکومت اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی تمام اینها باید زیر و رو بشود. باید مردم خودشان را اصلاح بکنند. طبقات مختلف به طبقات پایین ظلم نکنند. باید حق فقرا، حق مستمندان داده بشود. تمام اینها در جمهوری اسلامی باید عمل بشود. اگر دولتی را دید که خلاف می‌کند، ملت باید تودهنی به او بزند. اگر چنانچه دستگاه جابری را دید که می‌خواهد به آنها ظلم کند، باید شکایت از او بکنند و دادگاهها باید دادخواهی بکنند؛ واگرنکردند خود ملت باید دادخواهی بکند، برود توی دهن آنها بزند. باید بازار ما بازار اسلامی باشد؛ بازار ما از بی‌انصافی باید شستشو بشود. باید دولت ما و همة دولتهایی که بعدها می‌آیند همه روی موازین اسلامی باشد، وزارتخانه‌ها روی موازین اسلامی باشند، ادارات دولتی روی موازین اسلامی باشند. باید مملکتی که رنگِ طاغوت دارد مبدل بشود به مملکتی که رنگِ الله دارد. باید مملکت طاغوتی به مملکت الهی تبدیل شود.
در جمهوری اسلامی ظلم نیست. در جمهوری اسلامی اینطور مسایلی که زورگویی باشد نیست. نمی‌تواند طبقة غنی بر طبقة فقیر زور بگوید، نمی‌تواند استثمار کند. من به همة اقشار ملت ـ به تمام ـ عرض می‌کنم که در اسلام هیچ امتیازی بین اشخاص غنی و غیر غنی، اشخاص سفید و سیاه، گروههای مختلف، سنی و شیعه، عرب و عجم و ترک و غیر ترک ـ به هیچ وجه ـ امتیازی ندارند. قرآن کریم امتیاز را به عدالت و به تقوا دانسته است. کسی که تقوا دارد امتیاز دارد، کسی که روحیات خوب دارد امتیاز دارد؛ اما امتیاز به مادیات نیست، امتیاز به داراییها نیست. باید این امتیازات از بین برود؛ و همة مردم علی‌السّواء هستند. همه در حقوق مساوی هستند. اقلیتهای مذهبی حقوقشان رعایت می‌شود؛ اسلام برای آنها احترام قائل هست. برای همة اقشار احترام قائل است.
دستجاتی که زبانهای مختلف دارند، اینها همه برادرهای ما هستند و ما با آنها هستیم و آنها با ما هستند؛ و همه اهل یک ملت و اهل یک مذهب هستیم.
امیدوارم که در هر سال روز «12 فروردین» روز عید ملت ما باشد. ما به همة ملت تبریک عرض می‌کنیم و من این روز را بر ملت عزیز خودمان، به همة اقشارشان،‌تبریک عرض می‌کنم. مبارک باد بر شما این عید. مبارک باد بر شما این جمهوری اسلامی.
پی‌نوشت:
1ـ این کلمه از ریشه جمهره به معنی توده و انباشته می‌آید. جمهوری به معنی نظامی است که ریشه در اراده انبوه مردم داشته باشد.
2ـ اطلاعات، 11/1/1358؛ گاه شمار سیاست خارجی ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 136.
3ـ صحیفه امام، ج6، صص 465ـ 457.
دسته ها : خاطرات
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387
«ساعت 3 بعد از ظهر روز 17 دی ماه 1314 موکب اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و موکب علیاحضرت ملکة پهلوی و والاحضرت شاهدخت برای افتتاح دانشسرای مقدماتی و اعطای دانش‌نامه‌های محصلان طب و قابلگی به عمارت جدید دانشسرای مقدماتی نزول اجلال فرمودند. حضور علیاحضرت ملکه پهلوی و والاحضرتین شاهدخت در مراسم افتتاح فصل تازه‌ای در تاریخ جدید ایران و مرحله نوینی در دوره حیات اجتماعی کشور ما می‌باشد و این اقدام شاهانه نمونة بیّنی است از نیت بلند و علوّ قدر اعلیحضرت همایون شاهنشاهی در ایجاد تساوی مقام زن و مرد و رفع حجاب و نشر علم و معرفت و سرمشق عملی است برای کسانی که سالیان دراز آرزومند چنین روز فرخنده‌ای بوده‌اند و اینک آرزوی خود را با این اقدام شاهانه برآورده می‌بینند.»(1)
علی‌اصغر حکمت گزارشگر عبارات فوق است. گزارش ماجرای روزی که بعدها به بهانه آن هر ساله رژیم پهلوی در آن روز جشنی تحمیلی بسان سایر جشنهایش با عنوان جشن آزادی زنان برپا می‌کرد. چه اینکه در آن روز رضاخان و همسرش تاج‌الملوک و دو دخترش شمس و اشرف برای انجام مراسم فارغ‌التحصیلی در دانشسرای مقدماتی، بدون حجاب حاضر شدند. اگر چه ماجرای کشف حجاب دارای تاریخچه‌ای دیرین بود و این حرکت رضاخان در واقع اجرای صحنه‌‌ای از این نمایش طولانی بود و در واقع این حرکت ادامه و حلقه‌ای از حلقه‌های یک توطئه حساب شده بود که از مدتها قبل توسط استعمارگران طراحی و به مورد اجرا گذاشته شده بود. از آن زمان که استعمارگران برای غارتگری ملتهای ستمدیده، سمت و سوی اقدامات خود را از حرکتهای نظامی و اشغال فیزیکی به نفوذ فرهنگی و رسوخ در افکار ملتها تغییر دادند. از جمله این حرکتها فرقه‌سازی و به تبع آن سست کردن اعتقادات و باورهای دینی مردم و مقابله با ارزشهای مذهبی آنان بود. استعمارگران قادیانیگری را در هندوستان، وهابیت را در عربستان و بهائیت را در ایران نشر و ترویج دادند. یکی از بزرگترین فتنه‌هایی که بهائیت شروع به طرح‌ریزی و اجرای آن کرد فتنه قره‌العین بود. نام اصلی او فاطمه یا زرین‌تاج و در یک خانواده روحانی به دنیا آمده بود. پدر او ملاصالح از مجتهدین معروف قزوین و برادرش ملا محمدتقی برغانی مجتهد مشهور و قدرتمند آن موقع ایران بود. قره‌العین که در کارنامه خود سابقه بابی‌گری نیز داشت پس از جذب شدن به بهائیت همسر خود ملامحمد برغانی که پسرعمویش نیز بود و از او دارای سه فرزند بود را رها کرده و شروع به تبلیغ این فرقة ساخته استعمار کرد. وی اولین نغمه‌های شوم بی‌حجابی زنان را سر داد و خود را به عنوان اولین زن بی‌حجاب در تاریخ معاصر مطرح کرد. نه تنها بی‌حجاب در مجامع ظاهر می‌شد و برای آنها تبلیغ بهائیت می‌کرد بلکه بدون هیچ ترس و واهمه‌ای عقاید سخیف آنان در مورد مرام اشتراک جنسی را شرح و توصیف می‌کرد و به حضار بشارت می‌داد که نه تنها از این پس زنان می‌توانند آزاد و رها در اجتماع حضور یابند بلکه یک زن می‌تواند با چند مرد زندگی زناشویی کند. قره‌العین اولین زنی است که در تاریخ معاصر ایران (وی معاصر با حکومت ناصرالدین شاه بود) پوشش از سر و تن برگرفت و در اجتماع مردان ظاهر گشت و با این اقدام اولین سنگ‌بنای بی‌حجابی را در جامعه اسلامی ایران بر جای گذاشت و جرقه شروع هدفهای استعماری را برای برافروختن جهنم توطئه‌ها زد.
بعد از اعدام او، این قصه پایان نپذیرفت و توسط انجمنهای فراماسونری که خود حلقه‌ای از حلقات استعمار بود و سایر غرب‌زدگان، دنبال شد و رضاخان آن را تکمیل کرد و به اجرا گذارد. در بعضی از کشورهای اسلامی نیز این مسیر دنبال شده بود. در مصر اسماعیل پاشا پس از گذراندن تحصیلات خود در اروپا شیفته آنان شده و پس از نشستن بر تخت سلطنت در سال 1863 [1242ش] برای اینکه بتواند ملت خود را در شاهراه و جریان به اصطلاح ترقی و تمدن درآورد، متوسل به افکار غربیان شد. در الجزایر نیروهای اشغالگر فرانسه مبارزه عظیمی را علیه حجاب و بالاخص چادر شروع کردند و جنگ قاطع خود را بر علیه آن بین سنوات 1935 ـ 1930م [1309 تا 1314ش] آغاز کردند. در ترکیه در سال 1922م [1301ش] مصطفی کمال پاشا که بعداً به آتاتورک لقب یافت توانست سلطان محمد ششم پادشاه عثمانی را شکست داده و رهبری ترکها را در جنگ استقلال به دست گرفته و بالاخره در سال مذکور جمهوری ترکیه را تأسیس و شروع به اسلام‌زدایی نماید. در افغانستان امان‌الله خان پادشاه آن کشور که تحت سلطه انگلیس بود پس از سفر به اروپا در سال 1927م [1306ش] دست به تجدد اروپایی زد.
در کشور ما نیز پس از حرکت قره‌العین بهایی، این حرکت به صورت آرام و تدریجی ادامه پیدا کرد و متأسفانه فساد حکومت قاجار و گرایش و علاقه آنها به مظاهر تمدن غربی موجب رشد و گسترش آن شد و خود ناصرالدین شاه نیز از عاملین این تغییر لباس و حجاب شد. بدین ترتیب که در سال 1266ش وی به روسیه سفر می‌کند و ضمن دیدار از نقاط تماشایی مسکو به تئاتر کارولین می‌رود. لباس بالرینهای این تئاتر توجه وی را جلب می‌کند. در برگشت به ایران دستور می‌دهد زنان حرم، این مدل لباس جدید را که برای او بسیار تازگی داشت بپوشند. تا اینکه دوران زمامداری رضاخان فرارسید. وی که متعهد به اجرای سیاستهای استعماری بود در مدت کوتاهی پس از تاجگذاری شروع به حمایت و گسترش کانونها و انجمنهای بانوان کرد. این انجمنها و کانونها محل مناسبی برای تبلیغ و ارائه بی‌حجابی بود. مثلاً‌ در اواخر سال 1305ش جمعیتی به نام بیداری نسوان در تهران تشکیل گردید. در همین ایام در شیراز مجله‌ای به نام دختران ایران منتشر گردید. در سال 1309ش. علاوه بر جلسات کوچک در داخل ایران و کشورهای مسلمان، اولین کنگره زنان شرق با شرکت زنانی از ایران، ترکیه، افغانستان، مصر، عراق، ژاپن، هند، چین، سوریه، لبنان، حجاز، نجد، جاوه و غیره در شهر دمشق پایتخت سوریه تشکیل گردید و قرار شد دو سال بعد این کنگره در ایران برگزار گردد... .
در سال 1314ش کانونی به نام کانون بانوان تأسیس شد. ریاست این کانون به عهده صدیقه دولت‌آبادی فرزند یحیی دولت‌آبادی یکی از رهبران مسلک ازلی بود. صدیقه دولت‌آبادی که خود نیز ازلی بود یکی از غرب‌دوستان مشهور بود. در همین سال کنگره زنان مسلمان، در تهران تشکیل و موادی را به تصویب رساند. روزنامه‌ها و مجله‌ها و جراید مختلف کشور که تقریباً همگی آنها تحت مراقبت شدید اداره سانسور شهربانی قرار داشتند و مدیر آنها همه از عوامل وابسته به فراماسونری و حکومت رضاخان و یا لااقل دوست‌داران فرهنگ غرب بودند، با ارائه مقالات و اخبار و عکسهای زنان بی‌حجاب و گاه عریان زمینه را با جدیت آماده کردند تا سرانجام آخرین پرده نمایش توسط رضاخان و همسر و دخترانش به نمایش درآمد. در دوران محمدرضا نیز این جریان به اشکال مختلف ادامه داشت ولی آنچه مسلم است هیچ‌گاه استعمار و ایادیش در این مبارزه پیروز نشدند و نتوانستند با برگرفتن حجاب از سر و تن زنها و گذاشتن و پوشاندن کلاه و لباس اروپایی بر سر و تن مردان، نور عشق به اسلام را از تن و روح این ملت بزدایند و حب به وطن و فرهنگ ملی به معنای صحیح آن را مبدل به بی‌خودی و بی‌هویتی در مقابل فرهنگ و تمدن منحط غربی کنند. ملت و روحانیت در این مبارزه حماسه‌هایی از خود آفریدند. قیام مسجد گوهرشاد در تیرماه 1314 که منجر به کشته شدن هزاران نفر از مردم و روحانیت و تبعید و زندانی شدن جمع کثیری از آنان شد، نقطه اوج این مبارزات بود.(2)
تلخی این رشته اقدامات به خصوص ماجرای اخیر برای همیشه در ذائقه ملت ایران، روحانیت و به خصوص پرچمدار مبارزه با حکومت محمدرضا، یعنی امام خمینی(ره) ماندگار شد. وی در سخنرانی در مسجد شیخ انصاری نجف در دی ماه 1356 چنین فرمود: «بهانه دومی که باز به تقلید از آتاتورک بی‌صلاحیت ـ آتاتورک مسلح غیرصالح ـ باز انجام داد، قضیه کشف حجاب [بود] با آن فضاحت. خدا می‌داند که به این ملت ایران چه گذشت. در این کشف حجاب، حجاب انسانیت را پاره کردند اینها. خدا می‌داند که چه مخدراتی را اینها هتک کردند. چه اشخاصی را هتک کردند. علما را وادار کردند با سرنیزه که با زنهایشان در مجالس جشن، یک همچو جشنی که با خون دل مردم با گریه تمام می‌شد [شرکت کنند] مردم دیگر هم به همین ترتیب. دسته دسته اینها را دعوت می‌‌کردند و الزام می‌کردند که با زنهایتان باید جشن بگیرید. ‌«آزادی زن» این بود که الزام می‌‌کردند، اجبار می‌کردند با سرنیزه و پلیس مردم محترم را، بازرگانهای محترم را، علما را، اصناف را، به اسم اینکه خودشان جشن گرفتند. در بعضی از جشنها، به اصطلاح خودشان، این قدر گریه کردند مردم که اینها از آن جشن شاید اگر حیایی داشتند پشیمان می‌شدند...»(3)
آنچه بهانه شد که نویسنده به شرح مختصری از ماجرای کشف حجاب بپردازد مشاهده سندی از اسناد به جا مانده از ساواک است که در آن هم ضدیت و مخالفت رژیم و عمال آن با حجاب مشاهده می‌شود و هم موضع‌گیری و مقابله مردم و روحانیت با این توطئه به خوبی نمایان است.

پانوشت‌ها:
1ـ تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 132.
2ـ همان، صص 88ـ 73.
3ـ صحیفه امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 3، ص 299
از: مرتضی شریف‌آبادی
* * *

316
49/9/29
گزارش وقایع روزانه
محترماً معروض می‌دارد.
1ـ برابر اعلام ساواک قم روز 18/9/49 شهریه شیخ هاشم آملی (از روحانیون طراز اول قم) به طلاب حوزة علمیه قم پرداخت گردید و به هر یک از طلاب دوره مقدماتی 150 ریال و دوره سطح 200 ریال و دوره خارج 300 ریال داده شده است.
2ـ گزارش خبر اداره کل دوم حاکی است اخیراً کمونیستها، دست چپیهای بعثی و روحانیون مخالف سیدموسی صدر با یکدیگر توافق کرده‌اند که حملات خود را علیه صدر هماهنگ سازند. مخالفین با انتشار شایعاتی مبنی بر اینکه موسی صدر مزدور ایران است در نظر دارند از نفوذ وی بکاهند.
3ـ ساواک فارس اعلام نموده چندی قبل مدیرکل آموزش و پرورش استان فارس به منظور بازدید به محل جدید دورة دوسالة راهنمایی و تربیت معلم رفته و مشاهده می‌‌نماید بعضی از دوشیزگان با چادر و روسی هستند با عصبانیت دستور می‌دهد نامبردگان بی‌حجاب شوند. برخی از دوشیزگان و پسران به مدیرکل پاسخ می‌دهند روسری و چادر مانع پیشرفت درس نیست و لباس پوشیدن و حجاب آزاد است.
چون تعدادی از دخترانی که وابسته به روحانیون شیراز هستند مراتب را به اطلاع روحانیون از جمله آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی می‌رسانند و در نتیجه محلاتی تلفنی با خشونت با مدیرکل صحبت نموده و از وی خواسته است مزاحم بانوان باحجاب نشوند.
از طرف ساواک محل به مدیرکل و محلاتی توجه لازم داده شده است.
4ـ اداره کل دوم اعلام داشته سیدمهدی حکیم در نظر دارد به منظور معالجه چشم خود چند روز دیگر از پاکستان به شوروی عزیمت نماید.
با پرونده بهاءالدین الموتی ارائه شود 6/10
اقدام مدیرکل صحیح بوده و تذکر و دخالت ساواک بی‌مورد است 5/10
آقای ... اوامر صادره ابلاغ شود. 6/10
* * *
به: ریاست ساواک استان فارس
از: اداره کل سوم
درباره: اقدام مدیرکل آموزش و پرورش
عطف به 12370/ه‍ ـ 18/9/49
دخالت ساواک و دادن تذکر به مدیرکل آموزش و پرورش فارس صحیح به نظر نمی‌رسد. خواهشمند است دستور فرمایید در این قبیل موارد دقیقاً مراقبتهای لازم معمول و از سوءاستفاده عناصر افراطی مذهبی جلوگیری و نتیجه را اعلام دارند.
مدیرکل اداره سوم ـ مقدم
از طرف ثابتی 27/10/49
اوانی 17/10/49
مذاکره شد بایگانی شود. اوانی 27/10
پس از صدور مذاکره شود 23/10/49
دسته ها : خاطرات
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387

از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود.
او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس‌جمهور این کشور قرار گرفت.
سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در «رباط» از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود.
ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ «جنان‌الکبیر» در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امام‌خمینی از نوفل‌لو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند.
شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در «سن‌موریتس» سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون‌ شده به خطر بیفتد.
محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به «باهاما» در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط «رابرت آرمائو» عضو ارشد «سیا» و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامه‌ریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیش‌خدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بین‌المللی شاه و تشدید بی‌سابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آن‌ها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمع‌الجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3
شاه و باقی‌مانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایه‌ای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند.
گفته می‌شود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما «خوزه لوپز پورتیلو» رئیس‌جمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند.
در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک ـ دوم تیر 1358 ـ انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامه‌ای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان «پناهنده سیاسی» برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کف‌زدن‌‌های بسیار، استقبال شد.
4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج می‌برد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک ـ همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت ـ4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائی‌‌های ایران در بانکهای آمریکائی ـ 22 آبان 1358 ـ واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیده‌تر کرد.
مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانی‌‌های شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند.
در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمی‌باشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: «آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و ..........»۵
برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی «لک لند» تکزاس برده شدند.
مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره‌ دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند.
وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی «هوارد» در پاناما سیتی از هواپیما خارج می‌شدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران «عمر توریخوس»6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیره‌ای به نام «کونتا دورا» متعلق به پاناما انتقال داده شدند.
توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت «شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفته‌اند و تفاله‌اش حتی به درد غذای خوکها هم نمی‌خورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلانده‌‌اند، شیره‌اش را کشیده‌اند و تفاله‌اش را دور انداخته‌‌اند.»7
شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت.
دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود.
با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایش‌های انجام شده بر روی بافتها نشان می‌‌داد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیس‌جمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیص‌های گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راه‌حلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار می‌گیرد برده شد.
آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با «کاترین گراهام» مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بی‌مهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصت‌طلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بی‌رحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است.
حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیم‌تر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان می‌داد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زید‌الرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن می‌شد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری می‌شد.۹
شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران می‌گذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود.


منابع:
ـ بحران، هامیلتون جردن، نشر نو.
ـ آخرین سفر شاه، ویلیام شوکراس، نشر البرز.
ـ ماموریت در ایران، ویلیام سولیوان، انتشارات هفته.
ـ ماموریت در تهران، خاطرات ژنرال هایرز، انتشارات اطلاعات.
ـ دادستان انقلاب، محمود طلوعی، نشر علم.
ـ آرشیو روزنامه‌‌های کثیر‌الانتشار.


پانوشت‌ها:
1ـ مجمع‌الجزایر «با هاما» متشکل از 700 جزیره کوچک و بزرگ در اقیانوس اطلس، در شرق کوبا و جنوب فلوریدای آمریکا قرار دارد و از مراکز عمده داد و ستد مواد مخدر توسط قاچاقچیان بین‌المللی به شمار می‌رود.
2ـ سرهنگ معزی به هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد مدعی شد از اینکه به وطنش بازگشته خوشحال است. اما این ادعا دروغی بیش نبود و وی کمی بعد، رجوی سر کرده سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ و بنی‌صدر را با همان هواپیما به فرانسه برد و دیگر باز نگشت.
3ـ «ژان برنار» خون‌شناس فرانسوی که بیماری سرطان شاه را به وی متذکر شد، قبلاً در 30 فروردین 1353 پس از معالجه شاه در تهران وی را از ابتلاء به نوعی سرطان خون مطلع کرده بود، ولی شاه این طبابت را جدی نگرفت.
4ـ اسد‌الله علم در 25 فروردین 1357 به بیماری سرطان خون در بیمارستان نیویورک درگذشت. به مقاله «امیر اسدالله علم کیست؟» در سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه شود.
5ـ آخرین سفر شاه، ویلیام شوکراس، ترجمه: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، ص 381.
6ـ ژنرال عمر توریخوس رهبر پاناما در 1968 با کودتا علیه حکومت «آریاس» به قدرت رسید. او در 1981 بر اثر سانحه سقوط هلیکوپتر کشته شد وژنرال نوریه‌گا فرمانده گارد ملی پاناما قدرت را در این کشور بدست گرفت.
7ـ آخرین سفر شاه، همان، ص 414.
8ـ روز سوم بهمن 1358 وزارت خارجه ایران اعلام کرد که شاه در پاناما بازداشت شده است. این اعلام متعاقب تماس قطب‌‌زاده با یکی از مقامات پانامائی صورت گرفت که طی آن مقام مزبور به وزیر خارجه ایران قول داده بود شاه تحت نظر قرار دارد. هدف قطب‌زاده از انتشار این خبر دروغ، تقویت موقعیت خودش در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. انتخابات دو روز بعد برگزار شد و بنی‌صدر به ریاست جمهوری رسید.
9ـ رضاشاه نیز در 4 مرداد 1323در تبعیدگاه خود در ژوهانسبورگ مرد. به مقاله «پرونده رضاخان» در سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه شود.

(((www.ir-psri.com)))

دسته ها :
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387
X