دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 10120
تعداد نوشته ها : 55
تعداد نظرات : 49
Rss
طراح قالب

1-در مسابقه اسبدواني يک نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرط‏بندي کرد و اتفاقاً برندة يک ميليون دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة‌ 28 شرط‏بندي کردي؟
گفت: ديشب خواب ديدم که دائماً جلوي چشمم يک عدد 6 و يک عدد 8 مي‏آد.
مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

 

2-یک نفر لب کارون نشسته بود و ميگفت:عجب نفسي. عجب نفسي ...بهش گفتن چي ميگي.؟میگه :غلوم دو ساعته زير آبه.. عجب نفسي

 

3-سه مهندس برق و شيمي و کامپيوتر سوار بر يک خودرو مي رفتند که ناگهان خودرو خراب شد و ايستاد.
مهندس برق گفت: احتمالا اشکال از سيستم برق خودرو است.
مهندس شيمي گفت: احتمالا اشکال از سوخت خودرو است.
مهندس کامپيوتر گفت: "پنجره ها " را ببنديم خارج شويم شايد درست شود!

 

4-يه روزي ميبينند يارو درب و داغونه,ميگن چي شده؟
ميگه هيچي وسط خيابون وايساده بوديم يه اتوبوسه داشت ميرفت نگو داره مياد!!

 

5-هفت هشت تا لاک پشت تصميم گرفتن برن پيک نيک بساطي فراهم کردند و رهسپار جنگلي شدند .
شش ماه طول کشيد که منطقه خوش منظره اي را پيدا کردند نشستند سفره را انداختند و غذا و نوشابه ها را بيرون اوردند ناگهان ديدند که در بطري باز کن نياورده اند .تبادل نظر کردند و به جوان ترين فرد گفتند تو برو که از همه ما انرژي بيشتري داري او گفت من ميرم به شرطي که دست به غذا ها نزنيد بهش قول دادند او رفت يکسال گذشت نيامد دو سال گذشت نيامد بعد از دوسال يکي گفت خوب دوستان ظاهرا بلائي سر اين دوست ما امده من پيشنهاد ميکنم شروع کنيم .به مجردي که دستشان رفت طرف غذا ان لاکپشت جوان از پشت درختي بيرون امد و گفت :ديدي گفتم تا من برم شما شروع ميکنيد !!!!!!!!

 

 

6-تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

امیدوارم خوشتون اومده باشه...........


دسته ها :
پنج شنبه اول 4 1385
X