دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4040
تعداد نوشته ها : 70
تعداد نظرات : 83
Rss
طراح قالب

به نامش

**

به نام مهربانترین مهربانان

شروع می کنم جشن کوچیک خودمو با نام عزیز ترین عزیزان خدای مهربون

و ازش تشکر م یکنم به خاطر اینکه امسال هم به من این افتخار رو داد تا دل مهربون یار و یاور و مونس و همدمم رو شاد کنم...

خداجون ممنونتم.... نوکرتم....

خوب اول از همه بزارید بگم چه خبره امروز...

اوا نکنه فهمیدین؟

؟؟؟

امروز یعنی 26 تیر ماه سالروز ؟؟؟ روز تولد گل خوشبوی دل من یعنی چشم به راه عزیزم هست و من افتخار این رو دارم که از مهمونای عزیزی مثه شما پذیرایی کنم که این باعث افتخارمه....

****

خوب شروع کنیم؟

1

2

3

تولـــــــــــــــــــــــــــــد ... تولـــــــــــــــــــــــــــــد ...تولدت مبارک

مبارک ... مبارک .....تولدت  مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

***

حال آسمان را می نگرم ...آسمان آ بی را..آسمان یکرنگ را....

و فرشتگان را... وتورا....

ابرک ها می روند و می آیند و تو...

و تو خندان سوار بر ابرک خود.....

و تو شاد....

آری من تورا شاد می بینم.... شاد شاد....

شاد از زندگی ... از لحظه لحظه عشق.... با نشاط از یادش.... و نورانی از نامش...

و تو ...

تو من را میبینی؟

آری..

چون آن کودک معصوم که با چشمانی معصوم تو را می نگریست و در دل آرزوی عشق تو را داشت من بودم

آن که ...

نه من ... چه بگویم....

آن کودک ...من...!!! عشق.....

همه تو را نگریستیم و از همه پیروز تر دل کوچک و معصوم همان کودک بود....

او بود که توانست برای یک بار هم که شده برای یک روز هم که شده عشق خود را نثار تو کند....

توانست تو را د رآغوش بگیرد و لحظاتی سر شار از عشق را با تو بگذراند.....

تنها او توانست چشمان تو را ... چشمان معصوم و زیبای تو را .... نه بهتر است بگویم آتشفشان چشمانت را کشف کند و در صخره های آن پیاده روی کند... تنها او ....آن کودک

آن کودک در دریای چشمانت ساحل نمناک انتظار را ساخت....

آن کودک ...

آن کودک چه کار ها که نمی کند؟؟؟

 وتو تنها کسی بودی که دل و قلب آن کودک را یکی کرد!!!

تو بودی که به او چشاندی که در چشمانت آتشفشانی کشف نشده وجود دارد....

تو بودی.... آنکه تمامی حرف هایش را با حوصله گوش میداد.....

خلاصه آن کودک مشعوف از با تو بودن است ....

آن کودک با تو به یادش است!!!

آن کودک با تو بزرگ شد!!!

آن کودک حداقل تصور می کند دیگر بزرگ شده است!!!

آن کودک راضی است که بگوید ندایی آسمانی که باید او را رها می کرد تو بودی..

آری تو ندا و صدا و پیام اصلا هر چه تو بگویی هستی برای آسمونی بودن زندگی من

حال این کودک

باز هم آواز سر میدهد که

عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثه بهشته

تو خونه سبد سبد گل های  یاس و میخک

عزیزم میخوان بگن تولدت مبارک

تولدت مبارک....

***

حالا بیا شمعا رو فوتکن تا .........100000000000000000000000 سال زنده باشی....

بیا دیگه....

***

خوب عزیزان کادو یادتون نره....

مرسی که تبلاگمون رو منور کردین

ناز قدمای خودتون یه کف مرتب....

***

دوست دار همیشگی مهربونم، چشم به راه>>>>>>ندای آسمانی من   

 


دسته ها :
يکشنبه بیست و پنجم 4 1385
X