دسته
پیوندهای وبلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 21530
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
منشاء قدرت در انقلاب اسلامی
خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : هرچند انقلاب اسلامی به پاره ای از نقاط مثبت مدرنیته و غرب سر تأیید نشان می دهد با مؤلفه هایی از آن در تعارض قرار می گیرد. یکی از این نقاط تعارض ، مخالفت با تعبیر تسلط گرایانه از قدرت است. این شکاف در مقالی که پیش رو دارید بیشتر بسط می یابد.

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، انقلاب اسلامی به دنبال یکسری تحولات اجتماعی و تعارضات ممتد اجتماعی شکل گرفت. قانون اساسی جمهوری اسلامی منشای الهی قدرت را به رسمیت شناخت و مردم را به پیروی از قرآن ، سنت و علمای دینی فراخواند. این نوع توجه به بنیاد قدرت ، ساختاری را به وجودآورد که به نفی نظامهای بیگانه غرب و شرق انجامید و در شعار نه غربی، نه شرقی متبلور شد.

ایجاد نظام سیاسی بر اساس منشای الهی قدرت، تعارضاتی جدی در نظام بین المللی به وجود آورد و باعث هماهنگی هر دو جبهه بر ضد ایران، یعنی همان انقلاب اسلامی شد. بخصوص که این امر با تأکید سران نظام اسلامی برای صدور انقلاب تشدید می شد و همراهی کشورهای عربی منطقه را نیز به همراه داشت. قدرت در اندیشه های غربی از ساختار اجتماعی به وجود می آید. مثلاً در اندیشه لیبرالیستی بر اساس قرارداد اجتماعی که بین مردم و نظام حاکم بسته می شود قدرت در اختیار حاکمان قرار می گیرد، البته قراردادی ضمنی که متصور می شود. در اندیشه مارکسیستی - سوسیالیستی، قدرت بیشتر بر اساس تولید و ارزش افزوده و مناسبات اقتصادی شکل می گیرد. این فرآیند تولید و توزیع است که ساختار سیاسی را شکل می دهد. اصولاً اندیشه های سوسیالیستی برای اصلاح ساختار قدرت بر اساس تولید به وجود آمد تا بتواند طبقه واقعاً مولد را در جایگاه برتر سیاسی و اجتماعی قرار دهد و طبقات مسلط را که بر اساس سوءاستفاده از قدرت تولیدی طبقه کارگر به وجود آمده بودند از بین ببرد. البته در ساختاری که پیش بینی می کرد خودش در اثر تعارضات به وجود می آید و طبقات حذف می شوند و جامعه ای برابر شکل می گیرد.

به گزارش "مهر"، قدرت یکی از اصطلاحاتی است که بکرات در بررسیهای علم سیاست استفاده می شود. در زندگی مدرن، همه چیز بر قدرت استوار است. قدرت توانایی حرکت دادن فردی با جمعی انسانها در جهت مطلوب از طرق گوناگون است. در جهان غرب قدرت هم به عنوان وسیله و هم به عنوان هدف تعریف و مشخص می شود و زندگی چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی مبارزه برای قدرت است؛ قدرتی که در هر حالت مثبت است و ناپاک شمرده نمی شود. قدرت در چارچوب سیاست غرب امری عینی ، واقعی ، پاک و توسعه طلب است.

قدرت در اندیشه های واقع گرایانه که بر بیشتر نظام سیاسی اروپایی و آمریکایی حاکم است وجهی رایج است و اصول خاص خود را دارد که در مفاهیمی چون توازن قدرت به عنوان شیوه ها و مدیریت، تأکید هر چه کمتر بر ایدئولوژی و جدایی آن از سیاست چه در رفتار داخلی و چه در رفتار بین المللی ، همبستگی قدرت مدار، بدبینی، تاریخی، اخلاقی مسئولیت جدا از اخلاق کلی و فردی ، دولت محوری دموکراتیک و ناپاکی سرشت بشر جلوه می کند.

قدرت در قانون اندیشه های شرقی و غربی تفاوتهای زیادی با قدرت در اندیشه اسلامی دارد. قدرتهای از نوع مدرن غربی ، قدرتی اقتصادی، منفعت محور، رقابتی ، فعال برای افزایش به هر جهت ، سرکوبگر و منازعه جو، اصیل، نظامی و غیر اخلاقی است اما مهمترین تفاوت یا به نوعی بیناین ترین تفاوت منشاء قدرت این است که در اندیشه اسلامی الهی و آسمانی است و در اندیشه سیاست غرب زمینی است.

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، قدرت در انقلاب اسلامی یک وسیله است برای بنیادگذاردن جامعه ای اسلامی که ویژگیهای خاص خویش و متفاوت با جامعه غربی را دارد. البته قدرت انقلاب اسلامی بنیادی الهی و واقعیتی زمینی دارد یعنی ماهیتی پاک و هدفمند دارد اما جلوه ای مردمی و مردم سالار پیدا می کند . بدین جهت امری تحمیلی نیست برخلاف غرب که هر قدرت مسلط را می پذیرد و با آن کار می کند در اندیشه انقلاب اسلامی قدرت در هر حالت پذیرفته نیست، بلکه باید در فرآیندی که با خواست مردم همراه است قدرت متبلور بشود آن هم به وجهی که سرکوبگر نباشد بلکه بنیادی جامعه شناختی و فراگیر داشته باشد.

در اندیشه اسلامی بویژه تشیع هیچ وقت امری به وسیله اینکه بر اساس زور شکل گرفته است مشروعیت نمی یابد بلکه بر اساس اندیشه ای پیشینی که اصولی فرا انسانی دارد مشروعیت دارد. این رویکرد اندیشه های پیشینی را که بر اساس رویه های شکل گیری قدرت و نظامهای سیاسی است نمی پذیرد. به عنوان مثال تشیع هیچ وقت قواعدی تاریخی مثل اندیشه تسلط، اجماع نخبگان ابزاری سیاسی ، جانشینی، ولیعهدی و شورایی را نمی پذیرد و بنیاد حاکمیت وقدرت را به خداوند نسبت می دهد که در مجرای انسانی براساس اصول امامت و رهبری شکل می گیرد.

در انقلاب اسلامی اصل بر حالکمیت امام الهی است که بعداً به علمای دین واگذار شده است اما این حاکمیت و قدرت در صورتی بروز می کند که مردم بخواهند یعنی ایکه پذیرش مردم اصل اعمال قدرت است اما در غرب قدرت بر اساس تقسیم بندی مسئولیت و نوعی حاکمیت جمعی، که به صورت ضمنی قدرت را به گروه خاصی واگذار می کند شکل می گیرد و اصولاً قدرت ریشه ای عام گرایانه و مردمی دارد. این تفاوت بنیادین منشای قدرت بین اسلام و غرب خود باعث تعارضات جدی بین این دو شده است چرا که غربیها در پی حذف دین از عرصه قدرت هستند و با توجه به سوابق تاریخی خود از تسلط دین بر سیاست واهمه دارند. بر این اساس است که جامعه غرب به واکنشهای شدید و همراه با نگرانی به انقلاب اسلامی می نگرد و به کوچکترین بروندادهای انقلاب اسلامی به جامعه بین المللی نگران است. تجربه تلخ تسلط کلیسا بر غرب و بویژه دوران سیاه درگیریهای مذهبی در اروپا و همذات پنداری غرب در این حوزه باعث شده که غرب کهکشانی ترین واکنشها را به انقلاب اسلامی داشته باشد.

قدرت در انقلاب اسلامی بر اساس بنیادهای تشیع، امری قدسی، پاک و عادلانه است که در پی ایجاد جامعه ای توحیدی است که هر کس در هر جایگاهی مسئول است و هیچ وقت قدرت غیر اخلاقی نیست. کاربرد قدرت در جامعه ملی و بین المللی باید بر اساس هدفی خاص باشد و آن هم به صورتی نرم و فرهنگی.
منبع " خبرگزاری مهر "
دسته ها :
شنبه بیست و هشتم 10 1387
X