دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1087
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
 اخبار شهادت حضرت امام حسین (ع)
 حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که چونحضرت امام حسین علیه السلام در کودکی به نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌آمد، آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را می‌فرمود که یا علی او را برای من نگاه دار پس او را می‌گرفت و زیر گلوی او را می‌بوسید و می‌گریست روزی آن امام مظلوم گفت ای پدر چرا گریه می‌کنی حضرت فرمود ای فرزند گرامی چون نگریم که موضع شمشیر دشمنان را می‌بوسم حضرت امام حسین علیه السلام گفت که ای پدر من کشته خواهم شد؟ فرمود بلی والله تو و برادر تو و پدر تو همه کشته خواهید شد، امام حسین علیه السلام گفت پس قبرهای ما از یکدیگر دور خواهد بود حضرت فرمود بلی ای فرزند، امام حسین علیه السلام گفت پس که زیارت ما خواهد کرد از امت تو؟ پس حضرت فرمود زیارت نمی‌کنند مرا و پدر ترا مگر صدیقان از امت من. و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود روزی حضرت امام حسین علیه السلام در دامن حضرت رسول صلی الله علیه و آله نشسته بود حضرت با او بازی می‌کرد و او را می‌خندانید پس عایشه گفت یا رسول الله چه بسیار خوش داری این طفل را حضرت فرمود که وای بر تو چگونه دوست ندارم آنرا خوش نیاید مرا از او و حال آنکه این فرزند میوه دل من است و نور دیده من است و به درستی که امت من او را خواهند کشت پس هر که بعد از شهادت او، او را زیارت کند حق تعالی برای او یک حج از حجهای من بنویسد، عایشه تعجب کرد از روی تعجب گفت که یک حج از حجهای تو؟ حضرت فرمود بلکه دو حج از حجهای من، باز او تعجب کرد، حضرت فرمود بلکه چهار حج و پیوسته او تعجب می‌کرد و حضرت زیاده می‌کرد و تا آنکه فرمود نود حج از حجهای من که با هر حجی عمره بوده باشد.و شیخ مفید و طبرسی و ابن قولویه و ابن بابویه رضوان الله علیهم به سندهای معتبره از اصبغ بن نباته و غیره روایت کرده‌اند که روزی حضرت امیرالمومنین علیه السلام بر منبر کوفه خطبه می‌خواند و می‌فرمود که از من بپرسید آنچه خواهید پیش از آنکه مرا نیابید پس به خدا سوگند که هر چه سوال کنید از خبرهای گذشته و آینده البته به آن شما را خبر می‌دهم، پس سعدبن [1] ابن وقاص [2] برخاست و گفت یا امیرالمومنین خبر ده مرا که در سر و ریش من چند مو هست حضرت فرمود که خلیل من رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر دارد که تو این سوال از من خواهی کرد و خبر داد مرا که چند مو در سر و ریش تو هست وخبر داد که در بن هر موئی از تو شیطانی هست که ترا گمراه می‌کند و در خانه تو فرزندی هست که فرزند من حسین را شهید خواهد کرد،‌ و اگر خبر دهم عدد موهای ترا تصدیق من نخواهی کرد ولیکن به آن خبری که گفتم حقیقت گفتار من ظاهر خواهد شد و در آن وقت عمر بن سعد کودکی بود و تازه به رفتار آمده بود لعنه الله علیه (در روایت ارشاد و احتجاج اسم سعد برده نشده بلکه دارد مردی برخسات و این سوال را نمود و حضرت همان جواب را فرمود و در آخر فرمود اگر نه آن بود که آنچه پرسیدی برهانش مشکل است به تو خبر می‌دادم عدد موهای ترا لکن نشانة آن همان بچة تو است الخ).  حمیری در قرب الاسناد از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت امیر المومنین علیه السلام با دو کس از اصحاب خود به زمین کربلا رسید چون داخل آن صحرا شد آب از دیده‌های مبارکش ریخت فرمود که این محل خوابیدن شتر ایشان است و این محل فرود آوردن بارهای ایشان است و در اینجا ریخته می‌شود و خونهای ایشان خوشا به حال تو ای تربت که خونهای دوستان خدا بر تو ریخته می‌شود.شیخ مفید روایت کرده است عمر بن سعد با حضرت امام حسین علیه السلام گفت که نزد ما گروهی بیخردان هستند که گمان می‌کنند من ترا خواهم کشت، حضرت فرمود که آنها بیخردان نیستند ولیکن علماء و دانایانند، اما به این شادم که بعد از من گندم عراق نخواهی خورد مگر اندک زمانی.و شیخ صدوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که امام حسین علیه السلام روزی بر امام حسن علیه السلام وارد شد چون چشم وی بر برادر افتاد گریست و فرمود ای ابا عبدالله چه تو را بگریه درآورد؟ گفت گریه من به جهت بلائی است که به تو می‌رسد، امام حسن علیه السلام فرمود آنچه به من می‌رسد سمی است که به من می‌دهند ولکن لا یَوْم کَیَوْمِک روزی چون روز تو نیست سی هزار نفر به سوی تو آیند همه مدعی آن باشند که از امت جد تو راند و منتحل دین اسلامند و اجتماع بر قتل و ریختن خون و انتهاک حرمت و سَبْی نساء و ذُراری و غارت مال و متاع تو می‌کنند و در این هنگام لعنت بر بنی امیه فرود می‌آید و آسمان خون می‌بارد و هر چیز بر تو می گرید حتی وحوش در بیابانها و ماهیها در دریاها. مؤلف گوید: که الحق اگر متامل بصیری ملاحظه کند مصیبتی اعظم از این مصیبت نخواهد دید که از اول دنیا تاکنون بعد از مراجعه به تواریخ و سیر واقعه‌ای به این بزرگی ندیدیم که پیغمبرزاده خودشان را با اصحاب و اهل بیت او یک روز بکشند و رحل و متاع او را غارت کنند و خیام او را بسوزانند و سر او را و  اصحاب و اولاد او را با عیال و اطفال شهر به شهر ببرند و یکسره پشت پای به ملت و دینی که اظهار انتساب به او می‌کنند بزنند و سلطنت و قوت ایشان استناد به همان دین باشد نه دین دیگر و ملت دیگر!!! ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائنا الْاوَّلینَ فَاِنّا لِلّهِ و انا الیه راجعُونَ مِنْ مُصیبتٍه ما اعظَمها و اوجعها و انکاها لقلوب المحبین و لله در مهیار حیثُ قال:یُعَظّمُونَ لَهُ اَعْوَادَ مَنْبَرهِ          وَ تَحْتَ اَرْ جُلِهُمِ اَوْلادَهَ وَ ضَغُوابِاَیّ حُکْمٍ بَنوُهُ یَتْبَعوُنَکُمْ             وَ فَخْرُکًمْ اَنَّکُمْ صَحْبٌ لَهُ تَبَعٌ 

[1] -  و ظاهر این است که این مکالمه در کوفه واقع شده و در زمان خلافت ظاهری حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و بنابراین عمر بن سعد در کربلا تقریبا بیست و پنج سال داشت شش سال از عمر نحسش گذشته بود پس آنچه از کتب غیرمعتبره وارد شده که ابن سعد در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده بی‌اصل است و اگر بعضی از علمای عامه ولادت او را در روز کشته شدن عمر نوشته‌اند شاید اشتباه بر نافل شده و مراد روز کشته شدن عثمان باشد و مناسب لفظ یحبو و یدرج در این روایت معتبر هم همین است.و بر فرض اگر درست باشد عمر سعد در کربلا سی و هفت ساله تقریباً بوده، بهرحال آنچه در السنه عوام مشهور است که از عمر سعد به ریش سفید صحرای کربلا تعبیر می‌کنند بی ماخذ است. والله العالم نه ره.[2] -  مراجعه شود در وقایع روز عاشورا.برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی  

 


دسته ها : مذهبی
سه شنبه هفدهم 10 1387
X