دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 15876
تعداد نوشته ها : 5
تعداد نظرات : 2
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 فهرست مندرجات : 

مقدمه

معاد در قرآن  

مراحل وجود و هستی  

  امکان معاد نمونه های برای معاد   

انگیزه های انکار معاد   

گریز از مسئولیّت  

عدم ایمان به قدرت و علم خدا  

آگاهی نداشتن به زمان قیامت 

 زنده کردن مردگان 

 مرگ ، پایان و نیستی

پی نوشت‌ها

فهرست منابع و مأخذ     مقدمه :معاد، در عقل و فطرت هر انسانى جایگاه قابل توجّهى دارد، زیرا کیست که نپرسد و یا نخواهد بداند که آینده انسان و جهان چه مى‏شود؟ پایان عمر و تلاش ما به کجا مى‏رسد؟ نتیجه و هدف از زندگى چیست ؟ آرى این سؤالها براى همه مطرح است.در پاسخ به این سؤال‏ها دو جواب داریم:الف: تمام ادیان ، آینده جهان و انسان و نتیجه کارها و تلاش او را بسیار روشن وامیدوار کننده و روح بخش مى‏دانند، قرآن مى‏گوید :«و أنّ اِلى ربّک المنتَهى‏» (1)همانا نهایت و پایان به سوى پروردگارت مى‏باشد.ب: مکتب‏هاى مادّى، آینده جهان و انسان را بن‏بست، تاریک، فانى و نیستى مى‏دانند و این دید بسیار خطرناک و یأس‏آور است، علاوه بر این چنین مکتب‏هایى هیچ گونه دلیل علمى هم براى عقیده خود ندارند.قرآن دراین باره مى‏فرماید:«و قالوا ما هِىَ الاّ حیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ و نَحیى‏ و ما یُهلکُنا الاّ الدّهر و ما لَهم بِذلکَ مِن عِلمٍ اِنْ هم الاّ یَظنُّون» (2)کسانى که ایمان به قیامت ندارند گفتند: زندگى جز همین چند روز دنیا نیست که ما هم در آن مرگ وحیاتى داریم وبعد هم روزگار ما را نابود مى‏کند.ولى این انکار و گفته‏ها روى علم و دلیل نیست، بلکه تنها یک سرى وَهم و خیالى باطلى است که آنها دارند.      

معاد درقرآن :

 آیات قرآن کریم, پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منکرین آن را مى توان به پنج دسته،تقسیم کرد:
1ـ آیاتى که بر این نکته, تاکید مى کند که برهانى بر نفى معاد،وجود ندارد. این آیات،به منزله خلع سلاح منکرین است .
2ـ آیاتى که به پدیده هاى مشابه معاد،اشاره مى کند تا جلوى استبعاد را بگیرد.
3ـ آیاتى که شیهات منکرین معاد را رد، ا مکان وقوع آنرا تثبیت مى کند.

4ـ آیاتى که معاد را به عنوان یک وعده حتمى و تخلف ناپذیر الهى،معرفى مى کند و در واقع، وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق، اثبات مى نماید.  
5ـ آیاتى که اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد.
در حقیقت، سه دسته اول، ناظر بر امکان معاد؛ و دو دسته اخیر، ناظر به وقوع و ضرورت آن است .
  مراحل وجود و هستى براى اثبات هر وجود و موجودى سه شرط و مرحله لازم است:
الف: امکان شدن.
ب: دلائل وقوع.
ج: نبود مانع.
بنابراین بهتر است ببینیم اساساً معاد یک واقعیّت شدنى است یا نشدنى؟ یعنى آیا از نظر عقل محال نیست؟ و بعد از آنکه امکان آن براى ما روشن شد، دلیل معاد چیست؟ زیرا تنها ممکن بودن کافى نیست، بلکه هر کار ممکنى تا دلیل و علّت نداشته باشد واقع نمى‏شود، و در مرحله سوّم بحث دراین است که مانعى براى معاد نیست.
این سه شرط براى معاد نیز وجود دارد که به ترتیب بیان مى‏کنیم:

الف: امکان معاد آیات قرآن برای امکان معاد را می توان به چند گروه تقسیم کرد :گروه اول آیاتی که از طریق اشاره به نظم موجود در جهان ، بیانگر قدرت خداوند در زمینه امکان پذیر بودن معاد می باشد . (سوره احقاف / 33 )گروه دوم آیات اشاره دارد به تطورات جنین و دگرگونی های یک نطفه که از آغار طی می کند تا به یک جنین کامل تبدیل شود .( مومنین ، آیات 12 الی 16 و قیامت ، آیات 37 الی 40 )گروه سوم آیات ، اشاره دارد به آفرینش نخستین انسان . ( عنکبوت / 19 ، اعراف / 29 و یس ، 78الی 79 )گروه چهارم از آیات که اشاره داره به احیای ارض و نباتات در طبیعت و ...  . ( روم / 19و 50  ، فصلت / 39)   و از سوی دیگر دلایلی وجود دارد که با پاسخ دادن به سؤال افرادی که می پرسند ، چگونه امکان دارد که بدن پوسیده ، دوباره احیاء شود ؟ و آن را دلیل بر به وقوع نپوستن معاد می دانند ، می توان امکان به وقوع پیوستن و حتمی بودن معاد را اثبات نمود .در طول تاریخ، هیچ کس دلیل علمى براى نبودن معاد نیاورده است وتنها چیزى که مخالفان معاد زمزمه مى‏کنندآن است که مگر مى‏شود انسانِ مرده‏اى که ذرّاتش پوسیده و پخش شده است بار دیگر زنده شود؟ آیا این محال نیست؟پاسخ عقل و قرآن آن است که بدون شک و تردید این کار شدنى است، زیرا هم در فکر قابل تصوّر است و هم دائماً در شبانه روز نمونه‏هایى از زنده‏شدن مردگان را به چشم خود مى‏بینیم.گرچه استدلال‏هاى ما از قرآن است، لیکن قرآن فکر و عقل ما را دعوت به اندیشه مى‏کند و مى‏گوید: آیا کسى که نمونه‏هاى کارش را هر روز و شب و در هر فصل و سال مشاهده مى‏کنید، باز جایى براى استبعاد و انکار عمل و کارى از او وجود دارد؟!امام جواد علیه السلام مى‏فرماید: خوابیدن و بیدارشدن، بهترین نمونه‏اى است که مردن و زنده شدن را براى ما قابل درک مى‏کند. آرى مرگ یک خواب طولانى و شدیدى بیش نیست.بهار و پائیز درختان، نمونه دیگرى از زنده شدن و مردن گیاهان است، در سوره فاطر مى‏خوانیم: خداست که بادها را مى‏فرستد تا ابرها را برانگیزد و آنرا به شهرها و مناطق مرده روانه مى‏کند و پس از باریدن، آن شهر مرده را زنده مى‏کند، سپس مى‏فرماید: «کذلِکَ النُّشور» (3)یعنى زنده شدن مردگان هم مانند زنده‏شدن درختان و گیاهان است.در جاى دیگر مى‏فرماید: «و اَحیَینا بِهِ بَلدَةً مَیّتا کذلِکَ الخُروج» (4)ما به واسطه باران شهر مرده را زنده کردیم، همچنین است خروج شما در قیامت.بنابراین، نمونه‏هاى زنده شدن در آفرینش و جهان هستى هر روز و شب و هر سال و فصل پیش چشم ما مى‏درخشد و مسأله زنده‏شدن مرده (با آن همه عظمت) را براى ما ساده و ممکن جلوه مى‏دهد.

نمونه‏هاى دیگر براى امکان معاد
قرآن براى اثبات زنده شدن مردگان که کار محالى نیست، نمونه‏هاى فراوانى را بیان مى‏کند، از جمله:
الف: شخصى استخوان پوسیده‏اى را از دیوار کند و با فشار دست آن را پودر کرد (و با یک دنیا غرور و نِخوت) به رسول خداصلى الله علیه وآله گفت: کیست که دوباره این استخوان پوسیده متلاشى شده را زنده کند؟
خداوند به پیامبرش مى‏فرماید:«قل یُحیِیهَا الّذى أنشَأها اوّلَ مَرّة» (5)به او بگو: همان خدایى که مرتبه اوّل او را آفریده، بعد از متلاشى شدن هم مى‏تواند دوباره آن را خلق کند.اگر سازنده کالایى بگوید که من محصول کارخانه‏ام را باز کرده و دوباره بهم متّصل مى‏کنم، سخن گزافى نگفته است، زیرا ساختن از باز کردن و دوباره بستن مهم‏تر است. ب: حضرت عُزیر علیه السلام در سفرى از کنار آبادى خراب شده‏اى عبور مى‏کرد، از روى تعجّب (نه انکار) پرسید: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده مى‏کند؟! خداوند همانجا جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده کرد و از او پرسید: چقدر در اینجا مانده‏اى؟ آن پیامبر گفت: یک روز یا نصف روز. خداوند فرمود: تو صد سال است که اینجا هستى، به الاغى که سوارش بودى و غذایى که همراه داشتى نگاه کن و قدرت خدا را دریاب که چگونه الاغ، مرده و پوسیده و متلاشى شده، ولى غذایى که باید بعد از یکى دو روز فاسد شود، صد سال است که سالم نگاهدارى شده است، حالا براى اینکه زنده‏شدن مردگان را با چشم خود ببینى نگاهى به همین استخوان‏هاى پوسیده الاغ کن که در جلو چشم تو آنرا از زمین بلند و گوشت و پوست و روح را به او بر مى‏گردانیم تا براى آیندگان نشانه ودرسى باشد. آن حضرت زمانى که هم زنده شدن الاغ و سالم ماندن غذاى صدساله را دید گفت: مى‏دانم که خدا بر هر کارى قدرت دارد. ج: حضرت ابراهیم علیه السلام از کنار دریایى مى‏گذشت، لاشه‏اى را دید که گوشه‏اى از آن در دریا و قسمت دیگرش در خشکى قرار داشت و حیوانات دریایى و صحرایى و پرندگان بر سر آن ریخته و هر ذرّه‏اى از آن را یک نوع حیوانى مى‏خورد، همین که این منظره را دید از خدا پرسید: روز قیامت چگونه مردگان را زنده مى‏کنى؟ (در حالى که ذرّات این لاشه در دریا و صحرا و فضا پخش شده و هر قسمت بدنش جزو بدن حیوانى گردیده است) خداوند از ابراهیم پرسید: آیا ایمان به معاد و قدرت من ندارى؟ گفت: چرا ولى با مشاهده عینى، آرامش دل پیدا مى‏کنم.
آرى، استدلال و منطق تنها مغز و فکر را آرام مى‏کند، ولى تجربه و مشاهده دل را آرامش مى‏بخشد.
خداوند به ابراهیم فرمود: چهار نوع پرنده را بگیر و پس از ذبح و کشتن، گوشتشان را در هم مخلوط کن و بر بالاى چند کوه بگذار و سپس یک یک آن پرندگان را صدا کن و ببین چگونه ذرّات مخلوط، از هم جدا شده و در کنار هم قرار مى‏گیرد و به شکل پرنده اوّل ساخته مى‏شود. حضرت ابراهیم علیه السلام خروس، کبوتر، طاووس و کلاغ را گرفت و ذبح نمود و گوشتشان را کوبیده و در هم مخلوط کرد و بر سر ده کوه نهاد، سپس هر یک از آن پرنده‏ها را صدا زد، تمام ذرّات گوشت آنها که بر سر هر قله کوهى بود، بهم متّصل شد و در برابر چشمان او به صورت همان چهار پرنده کامل در آمدند.
آرى، خداوند براى امثال حضرت ابراهیم که در کلاسهاى ابتدایى و متوسطه قبول شده‏اند، مرحله بالاترى دارد و آنان را به آزمایشگاه‏هاى مخصوص خود در نظام هستى مى‏برد، ولى براى کسانى امثال ما که از پلّه‏هاى اوّل هم بالا نرفته‏ایم، از مقام شهود، حضور، معراج، ملکوت و یقین خبرى نیست. بنابراین وسوسه منکران معاد در دو چیز است:اوّل اینکه آیا مى‏شود استخوان پوسیده زنده شود؟«و قالوا ءاِذا کنّا عِظاماً و رُفاتاً ءانّا لَمبعوثون خَلقاً جَدیدا» (6)مى‏گویند: آیا هنگامى که ما استخوان‏هاى پوسیده و پراکنده‏اى شدیم، دگر بار آفرینش تازه‏اى خواهیم یافت؟!
دوّم اینکه بر فرض زنده شدن استخوان‏هاىِ پوسیده ممکن باشد، این کار توسّط چه کسى انجام خواهد گرفت؟«فسیَقولونَ مَن یُعیدُنا قُلِ الّذى فَطَرکم اوّلَ مَرّة» (7)مى‏پرسند چه کسى دوباره ما را برمى‏گرداند؟ به آنها بگو: همان خدایى که بار اوّل شما را آفرید.
کسانى که اینقدر بهم پیوستن اجزاى متلاشى مردگان و زنده شدن آنها را بعید مى‏دانند، چرا در اصل آفرینش شکى ندارند؟ اصل آفرینش که از دوباره آفریدن مشکل‏تر است! اگر یک کارگر ساده خشت‏مال بگوید که من خشت خودم را خرد مى‏کنم و دوباره از نو از همان خاک، خشت تازه‏اى مى‏سازم، آیا اینقدر تعجّب مى‏کنند؟! اگر کسى که هواپیما مى‏سازد بگوید: من این هواپیما را باز مى‏کنم و درهم مى‏ریزم و دوباره مى‏سازم، آیا باید در سخن او شک کرد؟ هرگز، زیرا بازکردن و بستن به مراتب از ساخت اوّل آسانتر است و کسى که کار مشکلى انجام داد، کار آسان‏تر را هم مى‏تواند انجام دهد. (گرچه نزد خدا و قدرت بى‏نهایت او هیچ چیز مشکل نیست.)
به سراغ قرآن مى‏رویم که در این زمینه مى‏فرماید: «هُو الّذى یَبدؤا الخَلقَ ثمّ یُعیدُه و هُو اَهوَنُ عَلیه» (8)او خدایى است که خلق و آفرینش را پدید آورد و سپس آن را باز مى‏آورد و باز آوردن آسان‏تر است.باز هم چند مثال ساده دیگر بیاوریم که چگونه از ذرّات پخش شده و بى‏جان، موجودى جاندار ساخته مى‏شود:1- گاو علف مى‏خورد و از ذرّات علف شیر بیرون مى‏آید.2- انسان قطعه نانى میل مى‏کند و از درون آن اشک، خون، استخوان، مو، ناخن و گوشت و... ساخته مى‏شود.3- بسیارى از پارچه‏ها از نخى است که از دل نفت بیرون کشیده شده است.4- فلزى که ذوب مى‏شود، کف‏هاى درون خود را خارج و بیرون مى‏ریزد.5 - مَشک دوغى را مکرر تکان مى‏دهید، سپس ذرّات پخش شده چربى همه یکجا و بر روى آن جمع مى‏شود.چگونه قبول مى‏کنید که دستگاه گوارش گاو بتواند شیر را از علف بیرون کشد، انسان بتواند نخ را از دل نفت بیرون آورد و شما بتوانید با حرکتى که به مشک مى‏دهید ذرّات پخش‏شده چربى را جمع نمایید، امّا همین که مى‏شنوید خدا زمین را حرکت مى‏دهد؛ «اِذا زُلزِلَت الارضُ زِلزالَها» (9)و ذرّات استخوان‏هاى پوسیده ما را از هر جایى که باشد یک جا جمع مى‏کند، قبول نمى‏کنید؟

در این بحث، چند آیه ساده و کوتاه از قرآن کریم را متذکّر مى‏شوم، از جمله:
* «کما بَدَأکم تَعُودون» (10)همان گونه که شما را در آغاز پدیدآورد، زنده مى‏کند.
* «و لَقَد عَلِمتُم النَشأةَ الاُولى‏ فَلولا تَذَکّرون» (11)اى منکران معاد! شما که به آفرینش نخستین آگاهى دارید، پس چرا پند نمى‏گیرید و باز لجاجت مى‏کنید؟
* «فَلیَنظُرِ الانسانُ مِمّ خُلِق خُلِقَ من ماءٍ دافِق یَخرُجُ من بَین الصُّلبِ و التّرائِب اِنّه على رَجعِه لَقادِر» (12)باید انسان بنگرد که از چه خلق شده، از آبى جهنده آفریده شده که این آب جهنده از میان کمر و دنده‏ها بیرون مى‏آید. آرى، خدایى که شما را از چنین آبى آفرید از برگردانیدن انسان و دوباره زنده کردنش تواناست .
* «ألَیس ذلِکَ بِقادرٍ على أن یُحیِى المَوتى‏»(13)آیا خدایى که شما را از نطفه آفرید، نمى‏تواند دوباره مردگان را زنده کند؟

* «أفَعَیِینا بِالخَلقِ الاوّلِ بل هم فى لَبسٍ من خَلقٍ جَدید» (14)مگر ما از خلقت اول وامانده شدیم که آنها از خلقت جدید و دوباره در شک و شبهه افتاده‏اند.

* «أوَلَم یَروا انّ اللّه الّذى خَلَق السّمواتِ و الارضَ قادِرٌ على أن یَخلُقَ مِثلَهم» (15)آیا مشاهده نمى‏کنند خدایى که آسمان‏ها و زمین را آفرید، مى‏تواند مثل این مردم را نیز بیافریند؟

*«أوَلا یَذکُر الانسان أنّا خَلقناه من قَبل و لم یَکُ شَیئا» (16)آیا کسى که معاد را باور ندارد به یاد ندارد که ما از اوّل او را آفریدیم در حالى که هیچ نبود؟
چون بناى این تحقیق به خلاصه ‏گویى است، بنابراین از نمونه‏هاى دیگرى که در قرآن آمده و از ماجراهایى نظیر داستان اصحاب کهف که بیدارشدن یک عدّه جوانمرد خداشناس بعد از 309 سال خواب است، صرف‏نظر مى‏کنیم. انگیزه‏هاى انکار معاد

1- گریز از مسئولیّت
قرآن مى‏فرماید:«یُریدُ الانسانَ لِیَفجُرَ اَمامَه یَسئَلُ أیّانَ یَومُ القیامَة» (17) انسان مى‏خواهد براى فساد و عیّاشى راه‏هاى جلو خویش را باز کرده و آن را موجّه کند، لذا منکر قیامت شده و مى‏گوید: قیامتى نیست، تا بتواند هر کارى مى‏خواهد انجام دهد.گاهى انسان مى‏خواهد از درخت یا زمینى در بیابان استفاده کند، وجدان اخلاقى و روح تقوا به او مى‏گوید: این کار را نکن که صاحبش راضى نیست. او براى اینکه سر وجدان خود کلاهى بگذارد و راه را براى استفاده خود باز کند. مى‏گوید: این زمین و درختان که مالک ندارند.یا مثلاً وقتى مى‏خواهد کسى را غیبت کند مى‏گوید: فلانى به قدرى شخص ناروایى است که اساساً غیبت ندارد، تا بدین وسیله بتواند هرچه دلش مى‏خواهد نثار او کند. گاهى براى توجیه نگاه به نامَحرم مى‏گوید: همه خواهر و برادریم. گاهى که مى‏ترسد امر به معروف و نهى از منکر انجام دهد و یا با طاغوت درگیر شود، مى‏گوید: باید تقیهّ کرد. گاهى که قاطعیّت کافى ندارد، مى‏گوید: باید با مردم مدارا نمود.آرى، انسان چنان قدرت توجیه دارد که گاهى خود او هم ناخودآگاه آن را باور مى‏کند. ما این انگیزه‏ها را که ریشه روانى دارد، به عنوان «گریز از مسئولیّت» نام مى‏نهیم.
2- عدم ایمان به قدرت و علم خدا
در آیات متعدّد قرآن مى‏خوانیم که مخالفان و منکران معاد هیچ دلیل و برهان علمى براى انکار قیامت ندارند، بلکه تنها زنده شدن را بعید مى‏دانند که ما نمونه‏هاى آن را در اینجا بیان مى‏کنیم:* «و ما لَهم بِذلِک مِن عِلمٍ اِنْ هُم اِلاّ یَظنُّون» (18)کسانى که منکر معاد هستند هیچ گونه دلیل علمى ندارند، تنها با خیال و گمان حرف‏هایى مى‏زنند.* «زَعَم الّذینَ کَفروا أن لَن یُبعَثوا» (19)کفّار گمان مى‏کنند که بعد از مرگ دیگر زنده نمى‏شوند.* «اِذا ضَللنا فِى الارضِ ءانّا لَفِى خَلقٍ جَدید» (20)آیا هر گاه ما مرده و پوسیده شدیم و ذرّات بدن ما در زمین پراکنده و گم شد، دوباره آفریده مى‏شویم؟!* «ءاذا کنّا تُراباً ءاِنّا لَفِى خَلقٍ جَدید» (21)آیا هر گاه ما بعد از مرگ پوسیده و خاک شدیم باز هم زنده مى‏شویم؟!با توجّه به گفته‏هاى مخالفان مى‏بینیم که تنها بهانه آنها استبعاد و بعید دانستن قیامت است، لیکن قرآن جواب‏هاى روشنى به آنها مى‏دهد که ما نمونه‏هایى از آن را در بحث (امکان معاد) بیان کردیم و در اینجا هم حدیثى را اضافه مى‏کنیم که رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «اذا رأیتُم الرَّبیعَ فَاکثروا ذکر النُّشور»  هر گاه فصل بهار را مشاهده مى‏کنید زیاد به یاد قیامت و زنده شدن بعد از مرگ خودتان باشید.آیات قرآن هم مکرّر این مسأله را دنبال مى‏کند که زنده شدن مردگان چیزى است مثل زنده شدن زمین و درختان. این بهار نو ز بعد برگ ریز                             هست برهان بر وجود رستخیزدر بهاران سرّها پیدا شود هرچه خورده است این زمین رسوا شودآرى، دلیل انکار معاد همان است که انسان ایمان به قدرت خداوند ندارد، لذا قرآن براى مخالفان نمونه‏هایى از قدرت الهى را نقل مى‏کند و مى‏فرماید: همان قدرتى که تو را ساخت مى‏تواند متلاشى کرده و دوباره از نو بسازد و ناگفته پیداست که متلاشى و بهم پیوستن از اصل آفریدن آسان‏تر است (گر چه براى خدا هیچ کارى، مشکل نیست).
3- آگاهى نداشتن به زمان قیامت
بهانه دیگر مخالفان معاد این است که زمان قیامت چه وقت است؟در قرآن مى‏خوانیم که پس از شنیدن جواب‏هایى از رسول خداصلى الله علیه وآله به جاى قبول کردن با تعجّب و مسخره سر خود را تکان داده و مى‏گفتند: «و یَقولون مَتى‏ هو» (22) قیامت چه وقت است؟ غافل از آنکه زمان وقوع قیامت را جز خدا کسى نمى‏داند، ولى ندانستن تاریخ هرگز دلیل انکار نیست. آیا اگر کسى ساعت مردن خود را نداند باید اصل مردن را انکار کند؟4- زنده کردن مردگاناز بهانه‏هاى منکران معاد این است که به پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏گفتند: «قالوا ائتُوا بآبائنا» (23) اگر خداوند مردگان را زنده مى‏کند پس تو همین الآن پدران ما را زنده کن! و یا مى‏گفتند: «فَاتوا بِآبائنا اِن کنتم صادقِین» (24 ) اگر شما راست مى‏گویید که قیامتى هست، پس پدران ما را زنده نمایید!انسان اگر بناى لجاجت نداشته باشد همین خواب و بیدارى خود و بهار و پائیز درختان براى قبول کردن معاد کافى است و اگر بناى لجاجت داشته باشد بر فرض پدرش هم زنده شود، مى‏گوید: خود ما را جوان کن و بالأخره تقاضاى بهم ریختن دستگاه آفرینش را مى‏کند و آخر هم ایمان نمى‏آورد!!مگر ماه را آن بزرگوار براى آنان دو نیم نکرد؟ مگر حضرت صالح براى قومش شتر ماده‏اى را به عنوان معجزه خود به اذن خدا از دل کوه بیرون نیاورد، امّا آنان شتر را پى کردند و کشتند و مستوجب عذاب گردیدند؟  مگر بعداز دو نیم شدن ماه‏به جاى ایمان آوردن نگفتند که اینها همه سحر و جادو است؟ و مگر حضرت عیسى علیه السلام که مرده زنده مى‏کرد توانست همه مردم را تسلیم قدرت خدا کند؟مگر در قرآن نمى‏خوانیم که عدّه‏اى نزد پیامبر بزرگوار آمدند و گفتند: ما به تو ایمان نمى‏آوریم تا اینکه آسمان را بر زمین فرودآورى یا خداوند و ملائکه را نزد ما احضار کنى.  غافل از آنکه وظیفه پیامبران عزیز بیان استدالال و نشان دادن نمونه‏هایى از قدرت الهى است، نه اجابت خواسته‏ها و هوا و هوس این و آن.مگر به خاطر ایمان آوردن این و آن مى‏توان نظام هستى را بهم ریخت؟مگر خداوند جسم است تا نزد این و آن احضار شود؟ خداوند در پاسخ کسانى که زنده شدن مردگان را کار محال و ناشدنى مى‏پندارند چنین مى‏فرماید: «أوَلَم یَروا اَنّ اللّه الّذى خَلَق السّموات و الارضَ قادِرٌ على أن یَخلُقَ مِثلَهم و جَعَل لهم أجلاً لاریبَ فیه فأبَى الظالمون الاّ کفوراً» (25)مگر نمى‏دانند خدایى که آسمان‏ها و زمین را آفریده است مى‏تواند مانند آنها را نیز بیافریند، براى این مردم مهلت و مدّتى قرار داده که تردیدى در آن نیست، ولى ستمگران جز انکار کارى نمى‏کنند.کوتاه سخن آنکه اگر ایمان مردم نیاز به معجزه دارد که انبیا آوردند و اگر ایمان هر فردى مستلرم بهم ریختن نظام آفرینش است که هرگز انبیا تسلیم امیال یک عدّه هوسران لجوج نخواهند شد.
5 - مرگ، پایان قدرت خدا و نیستى
منکران معاد مى‏گویند: مردن، یعنى تمام شدن قدرت خدا و پیروزى عوامل مرگ بر اراده خدا، در حالى که مردن نیز از مقدّرات الهى و تحت اراده و قدرت خداوند است. قرآن مى‏فرماید:«نَحن قَدّرنا بَینکُم الموتَ و ما نَحنُ بِمَسبوقِین» (26) ما خودمان مرگ را در میان شما مقدّرنمودیم و هیچ عاملى در هستى بر ما پیروز نشده و سبقت نمى‏گیرد. آنان مى‏گویند: مردن، یعنى نیستى و فانى شدن! غافل از آنکه نیستى که آفریدن نمى‏خواهد. چنانکه در قرآن مى‏خوانیم:«خَلَق الموتَ و الحَیاة» (27)خداوند هم مردن و هم زندگى و حیات را آفرید.بنابراین مرگ نیستى نیست، بلکه انتقال از منزلى به منزل دیگر است. جالب اینکه قرآن از مردن، 14 مرتبه با واژه «تَوفىّ» که به معناى تحویل گرفتن است نام مى‏برد، یعنى با مردن، شما نابود نمى‏شوید بلکه ما داده خود را بدون کم و کاست پس گرفته و موقّتاً تحویل مأموران خودمان مى‏دهیم.رسول خداصلى الله علیه وآله نیز فرمودند: گمان نبرید که با مرگ نابود مى‏شوید، بلکه از خانه‏اى به خانه دیگر کوچ مى‏نمایید.

     پی‌نوشت‌ها:  1 :سوره نجم ، آیه 422 : سوره جاثیه  ، آیه 243 : سوره فاطر ، آیه 94 : سوره ق ، آیه115 : سوره یس ، آیه 796 : سوره اسراء ، آیه497 : سوره اسراء ، آیه518 : سوره روم ، آیه 27  9 : سوره زلزال ، آیه 110 : سوره اعراف ، آیه 2911 : سوره واقعه ، آیه 62 12 : سوره طارق ، آیه های  7 و 8  13 : سوره قیامه ، آیه 4014 : سوره ق  ، آیه 1515 : سوره اسراء ، آیه 9916 : سوره مریم ، آیه 6717 : سوره قیامه  ، آیه های 5 و6   18 : سوره جاثیه ، آیه 2419 : سوره تغابن  ، آیه 720 : سوره سجده ، آیه 1021 : سوره رعد ، آیه 522 : سوره اسراء ، آیه 5123 : سوره جاثیه ، آیه 2524 : سوره دخان  ، آیه 3625 : سوره فرقان  ، آیه 5026 : سوره واقعه  ، آیه 6027 : سوره ملک ، آیه 2              فهرست منابع و مآخذ . 1 -  قرآن کریم 2 - طالقانی ، محمود : پرتوی از قرآن ، شرکت سهامی انتشار ، تهران ، دی 13503 - طباطبایی ، محمد حسین : تفسیر المیزان ، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی ، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی ، چاپ دوم ، تابستان 644 - قرائنی ، حسن : معاد ، انتشارات حدیث ، چاپ اول ، 13795 - کلینی : اصول کافی ، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی ، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت (ع) ، جلد اول6 - مجلسی (علامه):بحار الانوار ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ چهارم ، جلد چهارم7 - مصباح یزدی ، محمد تقی : معارف قرآن ، انتشارات اسلامی ، 13818 - محمد تقى ، مصباح یزدى: آموزش عقاید، انتشارات سپاه ، سال 1374 ، جلد سوم  9 - مطهرى ، مرتضى : مجموعه آثار ، انتشارات الزهرا ، چاپ 1362 ،  جلد دوم10- مکارم شیرازی و دیگران : تفسیر نمونه ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ هفدهم و با استفاده از نرم افراهای نورالانوار ، مجمع التفاسیر ، صبا ، و سایت اینترنتی تفسیر نور حجت السلام قرائتی     والسلام علی من التبع الهدی
دسته ها : اعتقادی
جمعه هشتم 9 1387
X