چشم انتظار
درباره وبلاگ
صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 10607
تعداد نوشته ها : 23
تعداد نظرات : 0

جنايت فرهنگي بزرگ صهيونيسم(صنعت پورنو گرافي)

فروردين 15ام, 1390

يكي از موضوعاتي كه هميشه در مورد صهيونيسم مطرح است،بحث جريان سازي هايي است كه صهيونيسم جهاني با كمك ابزارهاي مختلف در جهان به راه مي اندازد.اين جريانها براي صهيونيسم ابعاد مختلف واهداف مختلفي دارد كه دراين بين به جرات مي توان مهمترين اهداف را مقاصد سياسي وفرهنگي واقتصادي دانست. اما نكته بسيار مهم دراين ميان روشها وراههاي است كه گروهها وجريانهاي صهيونيستي براي رسيدن به اين اهداف انتخاب مي كنند.به طور قطع امروزه همه كارشناسان براين باورند كه اين راهها به هيچ وجه انساني ويا اخلاقي نيست وبه طور كلي اصلا براي اين جريانها اخلاقي بودن ويا انساني بودن يا نبودن اين راهها وشيوه ها مهم نيست ،بلكه تنها چيز مهم همان اهداف هميشگي صهونيست است. به ويژه كه در فعاليتهاي اقتصادي وسياسي اين جريان به زشت  ترين كارها دست مي زند،به گونه اي كه به جرات مي توان به اين نكته اشاره كرد كه براي صهيونيست نه چيزي به عنوان فرهنگ جهاني مهم است ونه اخلاق انساني ونه عرفهاي سياسي بين المللي!
http://www.adyan.net/images/stories/2-1-1390/14019020.jpg


نمونه هاي بسياري براي تصديق اين ادعا  وجود دارد كه كشتار بي رحمانه مردم فلسطين تنها بخشي از آنهاست.

دراين بين يكي از مهمترين موضوعاتي كه تاكنون به آن بي توجهي شده، سلطه اي است كه جريانهاي صهيونيستي بر رسانه هاي جهان ايجاد كرده وسوء استفاده هاي فراواني مي باشد كه از طريق اين سلطه انجام داده اند. جنايتهاي فرهنگي صهيونيسم بين المللي در حق فرهنگ جهاني ورفتار انساني واخلاقي در جهان آن چنان زياد است كه بي ترديد، چنين جنايت پنهاني در طول تاريخ بي سابقه است وخواهد بود،هرچند كه تاكنون بر زواياي آشكار وپنهان اين جنايت تا حد ممكن با پوششهايي مانند مدرنيسم روكش توجيه كشيده شده است.

اولين موجهاي جنسي،ساخته اولين حركت صهيونيست

براي درك بهتر اين موضوع اگر كمي به تاريخچه ورود يهوديان به آمريكا ودست يابي به جريانهاي رسانه اي مكتوب وتصويري نگاهي بياندازيم متوجه اين موضوع خواهيم شد كه يهوديان در ابتدا چيزي براي بيان نداشتند وبه جرات مي توان گفت يهوديان دراين عرصه بدون حمايت ها توانايي ورود نداشته اند،تا اينكه آنها تصميم گرفتند كه براي به دست آوردن جايگاه دراين زمينه وبه دست آوردن ثروت به صنعت پرنوگرافي روي بياورند.هرچند كه پرنوگرافي يك صنعت نيست اما صهيونيست جهاني پس از مدتي به دليل استثمار فرهنگ جهان وتوليد انبوه محصولات پرنو ومستهجن آنقدر از طريق اين مسئله ثروت نامشروع به دست آورد كه كم كم به يك صنعت پول ساز تبديل شد.

هرزه نگاري،گام اول براي استيلا!

اگر كمي به تاريخچه اولين مجلات وكتابهاي مستهجن وبه نوعي شهواني دقت كنيم متوجه خواهيم شد كه اكثر نويسندگان اين مطالب در بين سالهاي 1890-1940يهودياني هستند كه تازه به آمريكا مهاجرت كرده بودند،حتي آنها دراين امر آنقدر بي استعداد بودند كه مجبور شدند پس از مدتي براي جذب مخاطب در كنارنوشته هاي خود كه اكثرا اوروتيك وداستانهاي غيراخلاقي  بود عكسهاي فوق العاده مستهجن را به چاپ برسانند.اما به هر صورت اين موضوع با حمايتهاي گسترده اي ادامه يافت تا اينكه به مرور زمان يهوديان به دو دسته توليد كنندگان وعرضه كنندگان محصولات پرنو تبديل شدند.

به گونه اي كه پس از مدتي يهوديان كه دربين جمعيت آمريكا بسيار ناچيز بودند به شهرت قابل توجهي در عرصه ترويج پرنوگرافي وكسب ثروت از اين راه دست يافتند كه به گفته "جي اي گرتز من" كه كتابي دراين باره نوشته است: يهوديان يكي از افرادي بودند كه توانستند با زير پاگذاشتن تمام قوانين آمريكا به ثروتي هنگفت دراين عرصه دست پيدا كنند.

دراين بين آنها حتي پس از مدتي مدلهاي جديدي از هرزه نگاري را به وجود مي آوردند كه از آن با عنوان كالانتيانا نام برده مي شد،(كالانتيانا نوعي ادبيات سكسي با دست مايه هاي طنز بود) البته دراين ميان در بين اكثر جامعه شناسان بزرگ آمريكايي ترديدي وجود نداشت كه ابداع كالانتيانا حربه يهوديان براي گسترش پرنوگرافي وهرزه انگاري به وسيله ابزار جذابي چون طنز بود.

امكانات تصويري  جديد دراختيار پورن گرافي يهود

به هر صورت اين تجارت غير انساني يهود روزبه روز گسترش پيدا كرد تا به تدريج از عرصه نوشتاري وارد حوزه تصوير شد وهاليوود وصنعت دوربين وسينما به عنوان اولين ابزار تصويري يهود مانند يك مركز فرماندهي با امكانات فراوان به گسترش سلطه جريان صهيونيست بر فرهنگ جهان به وسيله توليدات انبوه محصولا پورن  كمك شاياني كرد.

به تدريج كمپاني هاي بزرگ فيلم سازي هاليوود با نفوذ پردامنه يهود تاسيس شدند،اما دركنار اين اين كمپاني ها اشخاصي مانند "رابي استرمن" كه يك يهودي بود درآمريكا ازتمام امكانات نوشتاري وتصويري استفاده كرد وبه جايگاهي رسيد كه بسياري او را يكي از بدنام ترين توليد كنندگان محصولات پرنو گرافي مي دانند. دليل اصلي اين بدنامي اين بود كه روانشناسان آمريكايي درآن زمان بارها نسبت به تبعات توليدات او براي جوانان ،به او هشدار دادند اما او تنها به كسب سود مي انديشيد وبراي همين از هيچ جنايت فرهنگي چشمي پوشي  نكرد.

اين درحالي بود كه استرمن ابتدا يك فكاهي نويس بود كه پس از مدتي با سوار شدن برموج غريزه جوانان غربي به كسب سود سرشاري در عرصه پرنو نويسي وهرزه انگاري دست يافت هرچند كه پس از مدتي به دليل عدم پرداخت ماليات دستگير ودر زندان جان باخت .اما تا سالهاي سال نماد پرنوگرافي بود و به نوعي نماد جريانهاي صهيونيستي بود كه از اين پس برنامه هاي زيادي براي انحراف جوامع به وسيله توليدات محصولات مستهجن داشتند.

اين رويه ادامه پيدا كرد تا اينكه به تدريج  يهوديان با تمركز برفيلمهاي هاليوود شروع به وارد كردن صحنه هاي اروتيك در فيلمها كردند،به خصوص كه آنها از اين پس با ورود جدي زنان به اين فيلمها وسوء استفاده از آنها به تدريج روابط جنسي آزاد را به نمايش گذاشتند،تا به اين ترتيب دنياي سينما  به فيلمهاي مستهجني كه قرار بود به صورت اختصاصي توسط كمپانيهاي آنها  توليد شود عادت كند و به نوعي روشن انديشان ومذهبيون دنيا نتوانند درمقابل اين جنايت بزرگ فرهنگي يهود اعتراض كنند.

باندهاي قاچاق زنان دراختيار  پورن گرافي صهيونيسم!

اين موضوع در حالي بود كه يهوديان علاوه براينكه خواهان ايفاي نقش در ترويج عرياني وسكس در هاليوود بودند،تهيه فيلمهاي تماما پورن را خود به عهده گرفتند وحتي پس از مدتي با خريد زنان از باندهاي قاچاق انسان واجبار آنها به حضور در فيلمهاي كاملا مستهجن يك باند بسيار قدرتمند فحشا ايجاد كردند كه اين باند پس از مدتي با ايجاد موجهاي جنسي در بين جوانان جهان به بهره برداري فرهنگي مي پرداخت. به گونه اي كه يكي بزرگترين مسيرهاي قاچاق زنان از آفريقا ، خاورميانه ، بعضا اروپاي شرقي به اروپاي غربي و آمريكا با سازماندهي اسرائيل صورت مي گيرد و دليل انتخاب چنين مسيري هم توانايي كنترل آن توسط اسرائيل است هر چند كه اين سازماندهي توسط يك مركز فرماندهي در تمام جهان صورت مي گيرد.

اما اين جريانات هر روز پيشرفت زيادي مي كرد، به ويژه كه صادرات محصولات پورن توسط جريان صهيونيست  به جوامع ديني وحتي درخود جامعه مسيحيت يهود به گونه اي پيش رفت كه بسياري از كارشناسان فرهنگي آن را ناتوي فرهنگي مي دانستند كه درپيش وپس آن اهداف سياسي –فرهنگي بزرگي نهفته بود،به ويژه كه جريانهاي صهيونيستي درسينماي مستهجن به خوبي ميدانستند كه با ايجاد موج غريزه و به نوعي انقلاب جنسي دربين جوانان به ويژه در جوامع مذهبي مي توانند از پيشرفت ويا به نوعي شكوفايي قدرت جوامع اسلامي درمقابل ليبراليسم مورد حمايت آنها جلوگيري كنند.

آرمانشهر جنسي،روياي بزرگ صهيونيسم

تمام اين مسائل درحالي است كه آنها سعي مي كنند رفتارهاي ضدفرهنگي وضد اخلاقي خود را بر اساس نظريه پردازان يهود تئوريزه كنند.به عنوان مثال مي توان از ويلهلم رايش(يهودي)، هربرت ماركوزه(يهودي)نام برد. وليهلم رايش يكي از نظريه پردازان يهودي بود كه دغدغه هايش كار،عشق وسكس بود. همچنين هربرت ماركوزه به دنبال آرمانشهر سوسياليستي بود كه در  آن سكس دربالاترين حدممكن وجود دارد،تمام اين مسائل درحالي بود كه يهوديان اين آرمانشهر مستهجن را در محصولاتشان تبليغ مي كردند،به ويژه كه بسياري از نظريه پردازان وصاحبان اين كمپاني ها  بارها برآزادي جنسي بدون مرز وحد وحصر تاكيد كرده اند.به واقع فحشاگستراني يهود وجريان صهيونيسم تنها به ساخت فيلم محدود نشد بلكه پس از چند سال آنها شروع به برگزاري به اصطلاح جشنواره ها ومسابقاتي كردند كه درپس آن موجي از سوء استفاده هاي جنسي از زنان وجريان سازيهاي  غريزي وجود دارد.يكي از اين نمونه ها مسابقه miss univaese  است كه هر ساله برگزار مي شود.اين مسابقه كه درآن زيباترين زن دنيا انتخاب مي شود،يكي از حربه هايي است كه صهيونيسم جهاني براي ترويج عرياني در فرهنگ اخلاقي  دنيا  از آن استفاده مي كند.

دركنار چنين مسابقه اي «جريان صهيونيست تصويري» كه در عرصه ساخت محصولات مستهجن روز به روز براي كسب ثروت وقدرت بيشتر  فعاليت خود را گسترش مي دهد در چند سال اخير اقدام به برگزاري بي شرمانه ترين جشنواره تاريخ محصولات تصويري كرده است.اين مراسم كه درآن  بهترين فيلم پورن سال انتخاب مي شود نماد وقاحت صهيونيست فرهنگي  بين المللي است.اين مراسم كه  با  نام awards ship  شناخته مي شود هر ساله توسط غولهاي ثروتمند وكمپاني هاي بزرگ توليدات فيلمهاي مستهجن برگزار مي شود.دراين باره يكي از سينماگران اجتماعي غرب به اين موضوع اشاره مي كند :كه مراسم awards ship  تدفين اخلاق و انسانيت است.

اين درحالي است كه اين جشنواره تنها يكي از فستيوالهاي مستهجن دنياست چرا كه جشنواره هايي مانند  XRCO Awardو FOXE Video Vixen هم دركنار avn دقيقا با بي شرمي تمام به تبليغ و ترويج محصولات پورن مي پردازند.

اين جريانات در حالي روز به روز با تزريق پولهاي فراوان گسترش پيدا مي كند كه پا به پاي آن در سينماي غرب وهاليوود هم كمپاني هايي كه اكثرا رئيسانشان يهودي الاصل هستند،موج استهجان بيشتري را در فيلمهاي خود ايجاد كرده اند.به گونه اي كه به جرات مي توان گفت كه از هنگامي اين كمپاني هاي وابسته به جريان صهيونيست در سينماي هاليوود تاسيس شده است تصاوير اروتيك وجنسي در فيلمهاي هاليوودي صدها برابر افزايش پيدا كرده است كه اين حتي اعتراض بسياري از خانواده هاي غربي را برانگيخته ،چرا كه آنان به خوبي ازاين آسيبهاي جدي ومعضلات اين موج غريزي برجوانان خود آگاه هستند.

اما چه چيزي در پس اين پرده وجود دارد كه اين همه پول پاي اين پروژه هزينه مي شود؟

در درجه اول اگر كمي به ساختار موسسات تهيه اين محصولات نگاه كنيد متوجه خواهيم شد كه بسياري از كاركنان اين موسسات وروساي آنها خود را نماد انسان مداري سكولار وبه نوعي ترويج دهنده آن مي دانند. موضوعي كه صهيونيسم جهاني هميشه در پي آن بوده است اما در اكثر مواقع به دليل وجود اديان مذهبي نتوانسته آن گونه كه بايد به اين موضوع نفوذ پيدا كند.

براي همين آنها به اين موضوع دست پيدا كرده اند كه براي اضمحلال يكي از بزرگترين دشمنان خود يعني اديان آسماني بايد ريشه هاي فرهنگي آن را تضعيف كنند.كه بي شك دراين راه ترويج بي بندو باري اخلاقي آن هم دراين حد گسترده وترويج علني فحشا وحتي سازماندهي كردن آن به وسيله كمپاني هاي ثروتمند عرضه محصولات  مستهجن به ويژه در عرصه تصوير ،كمك بزرگي به اين تئوري آنها خواهد كرد. از سوي ديگر ايجاد موج بلوغ جنسي زودرس جوانان در سطح جهاني به ويژه در كشورهاي مذهبي مي تواند به گسترش سكولاريسم مدنظر آنها كمك بزرگي كند . بايد به اين مسئله دقت كرد كه ايجاد رخنه هاي اخلاقي گاهي اوقات بيش از ايجاد رخنه هاي سياسي مدنظر آنها ست.همچنين از ديگر اهداف مهمي كه مي توان به آن اشاره كرد ميل هميشگي صهيونيست به كسب ثروت از هر راهي است.

نمونه بارز اين موضوع را مي توان در باندهاي گسترده قاچاق زن به كشورهاي اروپايي وآمريكا براي بازي در همين محصولات پورن مشاهده كرد. جالب اينجاست كه پورن استارهايي كه اهل خود كشورهاي غربي هستند وبه نوعي از زنان قاچاق شده توسط باندهاي سوداگر صهيونيسم بين الملل نمي باشند پس از مدتي بازي در فيلمهاي پورن يا به هاليوود راه پيدا مي كنند ويا آنقدر توسط اين كمپاني ها ثروتمند مي شوند كه به نوعي خود كمپاني هايي ديگر دراين راستا تاسيس مي كنند.

به واقع تمام اين زنجيره به صورتي است كه سعي مي كند كه استهجان وبي بندوباري آن درهم حد بي نهايت را كاملا عادي جلوه دهد و حتي آن را يكي از شغلهاي پر درآمد نشان مي دهد،چرا كه خود لابي هاي متصل به غولهاي پورن ساز به خوبي مي دانند   كه در صورتي كه بتوانند اين مسائل را عادي جلوه دهند گام بزرگي در راستاي سقوط اخلاق انساني وديني برداشته اند واين درحالي است كه بسياري از كشورهاي مذهبي از جمله خود كشورهاي حاشيه خليج فارس در مقابل اين تهاجم بي وقفه به قلب فرهنگ ديني حركت خاصي انجام نداده اند .

درحالي كه خود سازمان آيسسكو اين موضوع را كاملا مصداق بارز تهاجم فرهنگي دانسته است تهاجمي كه قلب دنياي اسلام را هدف گرفته است،چرا كه دنياي اسلام وكشورهاي اسلامي هنوز درمقابل موج فحشاي صهيونيسم ايستاده اند. اما درمقابل «صهيونيسم تصويري مستهجن »سعي كرده است با ابزار قدرتمند رسانه بتواند بي بندوباري را در كشورهاي اسلامي گسترش دهد

جنایت فرهنگی بزرگ صهیونیسم(صنعت پورنو گرافی)

فروردین 15ام, 1390

یکی از موضوعاتی که همیشه در مورد صهیونیسم مطرح است،بحث جریان سازی هایی است که صهیونیسم جهانی با کمک ابزارهای مختلف در جهان به راه می اندازد.این جریانها برای صهیونیسم ابعاد مختلف واهداف مختلفی دارد که دراین بین به جرات می توان مهمترین اهداف را مقاصد سیاسی وفرهنگی واقتصادی دانست. اما نکته بسیار مهم دراین میان روشها وراههای است که گروهها وجریانهای صهیونیستی برای رسیدن به این اهداف انتخاب می کنند.به طور قطع امروزه همه کارشناسان براین باورند که این راهها به هیچ وجه انسانی ویا اخلاقی نیست وبه طور کلی اصلا برای این جریانها اخلاقی بودن ویا انسانی بودن یا نبودن این راهها وشیوه ها مهم نیست ،بلکه تنها چیز مهم همان اهداف همیشگی صهونیست است. به ویژه که در فعالیتهای اقتصادی وسیاسی این جریان به زشت  ترین کارها دست می زند،به گونه ای که به جرات می توان به این نکته اشاره کرد که برای صهیونیست نه چیزی به عنوان فرهنگ جهانی مهم است ونه اخلاق انسانی ونه عرفهای سیاسی بین المللی!
http://www.adyan.net/images/stories/2-1-1390/14019020.jpg


نمونه های بسیاری برای تصدیق این ادعا  وجود دارد که کشتار بی رحمانه مردم فلسطین تنها بخشی از آنهاست.

دراین بین یکی از مهمترین موضوعاتی که تاکنون به آن بی توجهی شده، سلطه ای است که جریانهای صهیونیستی بر رسانه های جهان ایجاد کرده وسوء استفاده های فراوانی می باشد که از طریق این سلطه انجام داده اند. جنایتهای فرهنگی صهیونیسم بین المللی در حق فرهنگ جهانی ورفتار انسانی واخلاقی در جهان آن چنان زیاد است که بی تردید، چنین جنایت پنهانی در طول تاریخ بی سابقه است وخواهد بود،هرچند که تاکنون بر زوایای آشکار وپنهان این جنایت تا حد ممکن با پوششهایی مانند مدرنیسم روکش توجیه کشیده شده است.

اولین موجهای جنسی،ساخته اولین حرکت صهیونیست

برای درک بهتر این موضوع اگر کمی به تاریخچه ورود یهودیان به آمریکا ودست یابی به جریانهای رسانه ای مکتوب وتصویری نگاهی بیاندازیم متوجه این موضوع خواهیم شد که یهودیان در ابتدا چیزی برای بیان نداشتند وبه جرات می توان گفت یهودیان دراین عرصه بدون حمایت ها توانایی ورود نداشته اند،تا اینکه آنها تصمیم گرفتند که برای به دست آوردن جایگاه دراین زمینه وبه دست آوردن ثروت به صنعت پرنوگرافی روی بیاورند.هرچند که پرنوگرافی یک صنعت نیست اما صهیونیست جهانی پس از مدتی به دلیل استثمار فرهنگ جهان وتولید انبوه محصولات پرنو ومستهجن آنقدر از طریق این مسئله ثروت نامشروع به دست آورد که کم کم به یک صنعت پول ساز تبدیل شد.

هرزه نگاری،گام اول برای استیلا!

اگر کمی به تاریخچه اولین مجلات وکتابهای مستهجن وبه نوعی شهوانی دقت کنیم متوجه خواهیم شد که اکثر نویسندگان این مطالب در بین سالهای 1890-1940یهودیانی هستند که تازه به آمریکا مهاجرت کرده بودند،حتی آنها دراین امر آنقدر بی استعداد بودند که مجبور شدند پس از مدتی برای جذب مخاطب در کنارنوشته های خود که اکثرا اوروتیک وداستانهای غیراخلاقی  بود عکسهای فوق العاده مستهجن را به چاپ برسانند.اما به هر صورت این موضوع با حمایتهای گسترده ای ادامه یافت تا اینکه به مرور زمان یهودیان به دو دسته تولید کنندگان وعرضه کنندگان محصولات پرنو تبدیل شدند.

به گونه ای که پس از مدتی یهودیان که دربین جمعیت آمریکا بسیار ناچیز بودند به شهرت قابل توجهی در عرصه ترویج پرنوگرافی وکسب ثروت از این راه دست یافتند که به گفته "جی ای گرتز من" که کتابی دراین باره نوشته است: یهودیان یکی از افرادی بودند که توانستند با زیر پاگذاشتن تمام قوانین آمریکا به ثروتی هنگفت دراین عرصه دست پیدا کنند.

دراین بین آنها حتی پس از مدتی مدلهای جدیدی از هرزه نگاری را به وجود می آوردند که از آن با عنوان کالانتیانا نام برده می شد،(کالانتیانا نوعی ادبیات سکسی با دست مایه های طنز بود) البته دراین میان در بین اکثر جامعه شناسان بزرگ آمریکایی تردیدی وجود نداشت که ابداع کالانتیانا حربه یهودیان برای گسترش پرنوگرافی وهرزه انگاری به وسیله ابزار جذابی چون طنز بود.

امکانات تصویری  جدید دراختیار پورن گرافی یهود

به هر صورت این تجارت غیر انسانی یهود روزبه روز گسترش پیدا کرد تا به تدریج از عرصه نوشتاری وارد حوزه تصویر شد وهالیوود وصنعت دوربین وسینما به عنوان اولین ابزار تصویری یهود مانند یک مرکز فرماندهی با امکانات فراوان به گسترش سلطه جریان صهیونیست بر فرهنگ جهان به وسیله تولیدات انبوه محصولا پورن  کمک شایانی کرد.

به تدریج کمپانی های بزرگ فیلم سازی هالیوود با نفوذ پردامنه یهود تاسیس شدند،اما درکنار این این کمپانی ها اشخاصی مانند "رابی استرمن" که یک یهودی بود درآمریکا ازتمام امکانات نوشتاری وتصویری استفاده کرد وبه جایگاهی رسید که بسیاری او را یکی از بدنام ترین تولید کنندگان محصولات پرنو گرافی می دانند. دلیل اصلی این بدنامی این بود که روانشناسان آمریکایی درآن زمان بارها نسبت به تبعات تولیدات او برای جوانان ،به او هشدار دادند اما او تنها به کسب سود می اندیشید وبرای همین از هیچ جنایت فرهنگی چشمی پوشی  نکرد.

این درحالی بود که استرمن ابتدا یک فکاهی نویس بود که پس از مدتی با سوار شدن برموج غریزه جوانان غربی به کسب سود سرشاری در عرصه پرنو نویسی وهرزه انگاری دست یافت هرچند که پس از مدتی به دلیل عدم پرداخت مالیات دستگیر ودر زندان جان باخت .اما تا سالهای سال نماد پرنوگرافی بود و به نوعی نماد جریانهای صهیونیستی بود که از این پس برنامه های زیادی برای انحراف جوامع به وسیله تولیدات محصولات مستهجن داشتند.

این رویه ادامه پیدا کرد تا اینکه به تدریج  یهودیان با تمرکز برفیلمهای هالیوود شروع به وارد کردن صحنه های اروتیک در فیلمها کردند،به خصوص که آنها از این پس با ورود جدی زنان به این فیلمها وسوء استفاده از آنها به تدریج روابط جنسی آزاد را به نمایش گذاشتند،تا به این ترتیب دنیای سینما  به فیلمهای مستهجنی که قرار بود به صورت اختصاصی توسط کمپانیهای آنها  تولید شود عادت کند و به نوعی روشن اندیشان ومذهبیون دنیا نتوانند درمقابل این جنایت بزرگ فرهنگی یهود اعتراض کنند.

باندهای قاچاق زنان دراختیار  پورن گرافی صهیونیسم!

این موضوع در حالی بود که یهودیان علاوه براینکه خواهان ایفای نقش در ترویج عریانی وسکس در هالیوود بودند،تهیه فیلمهای تماما پورن را خود به عهده گرفتند وحتی پس از مدتی با خرید زنان از باندهای قاچاق انسان واجبار آنها به حضور در فیلمهای کاملا مستهجن یک باند بسیار قدرتمند فحشا ایجاد کردند که این باند پس از مدتی با ایجاد موجهای جنسی در بین جوانان جهان به بهره برداری فرهنگی می پرداخت. به گونه ای که یکی بزرگترین مسیرهای قاچاق زنان از آفریقا ، خاورمیانه ، بعضا اروپای شرقی به اروپای غربی و آمریکا با سازماندهی اسرائیل صورت می گیرد و دلیل انتخاب چنین مسیری هم توانایی کنترل آن توسط اسرائیل است هر چند که این سازماندهی توسط یک مرکز فرماندهی در تمام جهان صورت می گیرد.

اما این جریانات هر روز پیشرفت زیادی می کرد، به ویژه که صادرات محصولات پورن توسط جریان صهیونیست  به جوامع دینی وحتی درخود جامعه مسیحیت یهود به گونه ای پیش رفت که بسیاری از کارشناسان فرهنگی آن را ناتوی فرهنگی می دانستند که درپیش وپس آن اهداف سیاسی –فرهنگی بزرگی نهفته بود،به ویژه که جریانهای صهیونیستی درسینمای مستهجن به خوبی میدانستند که با ایجاد موج غریزه و به نوعی انقلاب جنسی دربین جوانان به ویژه در جوامع مذهبی می توانند از پیشرفت ویا به نوعی شکوفایی قدرت جوامع اسلامی درمقابل لیبرالیسم مورد حمایت آنها جلوگیری کنند.

آرمانشهر جنسی،رویای بزرگ صهیونیسم

تمام این مسائل درحالی است که آنها سعی می کنند رفتارهای ضدفرهنگی وضد اخلاقی خود را بر اساس نظریه پردازان یهود تئوریزه کنند.به عنوان مثال می توان از ویلهلم رایش(یهودی)، هربرت مارکوزه(یهودی)نام برد. ولیهلم رایش یکی از نظریه پردازان یهودی بود که دغدغه هایش کار،عشق وسکس بود. همچنین هربرت مارکوزه به دنبال آرمانشهر سوسیالیستی بود که در  آن سکس دربالاترین حدممکن وجود دارد،تمام این مسائل درحالی بود که یهودیان این آرمانشهر مستهجن را در محصولاتشان تبلیغ می کردند،به ویژه که بسیاری از نظریه پردازان وصاحبان این کمپانی ها  بارها برآزادی جنسی بدون مرز وحد وحصر تاکید کرده اند.به واقع فحشاگسترانی یهود وجریان صهیونیسم تنها به ساخت فیلم محدود نشد بلکه پس از چند سال آنها شروع به برگزاری به اصطلاح جشنواره ها ومسابقاتی کردند که درپس آن موجی از سوء استفاده های جنسی از زنان وجریان سازیهای  غریزی وجود دارد.یکی از این نمونه ها مسابقه miss univaese  است که هر ساله برگزار می شود.این مسابقه که درآن زیباترین زن دنیا انتخاب می شود،یکی از حربه هایی است که صهیونیسم جهانی برای ترویج عریانی در فرهنگ اخلاقی  دنیا  از آن استفاده می کند.

درکنار چنین مسابقه ای «جریان صهیونیست تصویری» که در عرصه ساخت محصولات مستهجن روز به روز برای کسب ثروت وقدرت بیشتر  فعالیت خود را گسترش می دهد در چند سال اخیر اقدام به برگزاری بی شرمانه ترین جشنواره تاریخ محصولات تصویری کرده است.این مراسم که درآن  بهترین فیلم پورن سال انتخاب می شود نماد وقاحت صهیونیست فرهنگی  بین المللی است.این مراسم که  با  نام awards ship  شناخته می شود هر ساله توسط غولهای ثروتمند وکمپانی های بزرگ تولیدات فیلمهای مستهجن برگزار می شود.دراین باره یکی از سینماگران اجتماعی غرب به این موضوع اشاره می کند :که مراسم awards ship  تدفین اخلاق و انسانیت است.

این درحالی است که این جشنواره تنها یکی از فستیوالهای مستهجن دنیاست چرا که جشنواره هایی مانند  XRCO Awardو FOXE Video Vixen هم درکنار avn دقیقا با بی شرمی تمام به تبلیغ و ترویج محصولات پورن می پردازند.

این جریانات در حالی روز به روز با تزریق پولهای فراوان گسترش پیدا می کند که پا به پای آن در سینمای غرب وهالیوود هم کمپانی هایی که اکثرا رئیسانشان یهودی الاصل هستند،موج استهجان بیشتری را در فیلمهای خود ایجاد کرده اند.به گونه ای که به جرات می توان گفت که از هنگامی این کمپانی های وابسته به جریان صهیونیست در سینمای هالیوود تاسیس شده است تصاویر اروتیک وجنسی در فیلمهای هالیوودی صدها برابر افزایش پیدا کرده است که این حتی اعتراض بسیاری از خانواده های غربی را برانگیخته ،چرا که آنان به خوبی ازاین آسیبهای جدی ومعضلات این موج غریزی برجوانان خود آگاه هستند.

اما چه چیزی در پس این پرده وجود دارد که این همه پول پای این پروژه هزینه می شود؟

در درجه اول اگر کمی به ساختار موسسات تهیه این محصولات نگاه کنید متوجه خواهیم شد که بسیاری از کارکنان این موسسات وروسای آنها خود را نماد انسان مداری سکولار وبه نوعی ترویج دهنده آن می دانند. موضوعی که صهیونیسم جهانی همیشه در پی آن بوده است اما در اکثر مواقع به دلیل وجود ادیان مذهبی نتوانسته آن گونه که باید به این موضوع نفوذ پیدا کند.

برای همین آنها به این موضوع دست پیدا کرده اند که برای اضمحلال یکی از بزرگترین دشمنان خود یعنی ادیان آسمانی باید ریشه های فرهنگی آن را تضعیف کنند.که بی شک دراین راه ترویج بی بندو باری اخلاقی آن هم دراین حد گسترده وترویج علنی فحشا وحتی سازماندهی کردن آن به وسیله کمپانی های ثروتمند عرضه محصولات  مستهجن به ویژه در عرصه تصویر ،کمک بزرگی به این تئوری آنها خواهد کرد. از سوی دیگر ایجاد موج بلوغ جنسی زودرس جوانان در سطح جهانی به ویژه در کشورهای مذهبی می تواند به گسترش سکولاریسم مدنظر آنها کمک بزرگی کند . باید به این مسئله دقت کرد که ایجاد رخنه های اخلاقی گاهی اوقات بیش از ایجاد رخنه های سیاسی مدنظر آنها ست.همچنین از دیگر اهداف مهمی که می توان به آن اشاره کرد میل همیشگی صهیونیست به کسب ثروت از هر راهی است.

نمونه بارز این موضوع را می توان در باندهای گسترده قاچاق زن به کشورهای اروپایی وآمریکا برای بازی در همین محصولات پورن مشاهده کرد. جالب اینجاست که پورن استارهایی که اهل خود کشورهای غربی هستند وبه نوعی از زنان قاچاق شده توسط باندهای سوداگر صهیونیسم بین الملل نمی باشند پس از مدتی بازی در فیلمهای پورن یا به هالیوود راه پیدا می کنند ویا آنقدر توسط این کمپانی ها ثروتمند می شوند که به نوعی خود کمپانی هایی دیگر دراین راستا تاسیس می کنند.

به واقع تمام این زنجیره به صورتی است که سعی می کند که استهجان وبی بندوباری آن درهم حد بی نهایت را کاملا عادی جلوه دهد و حتی آن را یکی از شغلهای پر درآمد نشان می دهد،چرا که خود لابی های متصل به غولهای پورن ساز به خوبی می دانند   که در صورتی که بتوانند این مسائل را عادی جلوه دهند گام بزرگی در راستای سقوط اخلاق انسانی ودینی برداشته اند واین درحالی است که بسیاری از کشورهای مذهبی از جمله خود کشورهای حاشیه خلیج فارس در مقابل این تهاجم بی وقفه به قلب فرهنگ دینی حرکت خاصی انجام نداده اند .

درحالی که خود سازمان آیسسکو این موضوع را کاملا مصداق بارز تهاجم فرهنگی دانسته است تهاجمی که قلب دنیای اسلام را هدف گرفته است،چرا که دنیای اسلام وکشورهای اسلامی هنوز درمقابل موج فحشای صهیونیسم ایستاده اند. اما درمقابل «صهیونیسم تصویری مستهجن »سعی کرده است با ابزار قدرتمند رسانه بتواند بی بندوباری را در کشورهای اسلامی گسترش دهد

پرچم دار عشق

پرچم دار عشق

نرم افزار پرچم دار عشق پیرامون مقام معظم رهبری و تشرف ایشان خدمت امام زمان می باشد را ارائه کرده است.
مطالب این نرم افزار :
-تشرف مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای محضر مبارک حضرت مهدی عج
-پاسخ حضرت مهدی به 10 سؤال در سال 1372
-حضرت مهدی عج فرمودند ایشان ( سیدعلی خامنه ای ) ازماهستند.
-دعای حضرت مهدی عج برای مقام مظم رهبری درعرفات
-امام بعد از من کسی خواهد آمد که پرچم را به دست حضرت مهدی خواهد داد
-امام به آقا سید علی (خامنه ای) بگو اینقدر از خدا طلب مرگ نکند ! فرج نزدیک است ان شاءالله
-آقای سید علی عزیز ، در زمان رهبری تو ، حجت ابن الحسن العسکری ظهور خواهد کرد
-آیت الله بهاءالدینی (ره)  الحمد لله! ما به حرف این سید (آیت الله خامنه‌ای) گوش کردیم، آقا (امام زمان عج) آمد ملاقات ما

-پسورد فایل فشرده : www.rasekhoon.net


در ستایش تنبلی


گفتم در ستایش تنبلی چون ، کسی در ستایش آن به طنز چنین نوشته بود : بشر موجودی است تنبل و هر چه نکرده از روی تنبلی بوده و هر آنچه کرده ، به خاطر تنبلی کرده است .
مثلا بشر تصمیم نگرفت حیوانات را رام کند ، تصمیم گرفت خودش پیاده نرود چون این طور راحت تر بود و به تنبلی نزدیک تر؛ بشر اراده نکرد قایق و کشتی اختراع کند او خواست دیگر شنا نکند ؛ بعد همین طور که توی قایق باد بانی ، زیر آفتاب دلچسب دریا لم داده بود و با امواج بالا و پایین می رفت با خود فکر کرد ، کاش می توانست شگردی به کار برد و همین کار بالا و پایین کشیدن بادبان ها را هم خودش انجام ندهد برای همین قایق موتوری را اختراع کرد .
این نویسنده ی  بزگوار برای هر اختراع بشر علتی از تنبلی او را بیان کرده بود، حتی برای نوع لباس و تفریحات و مسکن و اقتصاد و خلاصه هر چیزی که ردپایی از پیشرفت انسان در آن نمایان بود . اما من می خواهم بگویم ، بشر از همان ابتدا موجودی کمال جو آفریده شد و خداییکه انسان را خاق کرد خود در نهایت کمال بوده و هست .تنیبلی با کمال جویی سازگار نیست . تنبلی ، تن پروری و سستی و بی حالی است و این با انسان کمال طلب قرآنی سنخیتی ندارد ، چرا که در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است : « إیّاکُم وَ الکَسَلِ ، فَانَهُ مَن کَسِلَ لَم یُؤَدّ حَقِّ اللهِ عَزَ وَ جَلَّ » از تنبلی بپرهیز ید که هر که تنبلی ورزد حق خدای عز و جل را نتواند ادا کند .
گر چه با تأمل در این موضوع در می یابیم که تنبلی در همه ی دوران ها ، حتی در فرزندان آدم وجود داشته است اما این مسئله برای خانواده در زندگی دوری از گناه . پیامبراکرم (ص) می فرماید : نشانه ی تنبل چهار چیز است : چندان سستی می کند که به تفریط و کندی می گراید و جندان کندی می کند که اصل کار را فرا می گذارد و چندان فرو گزاری می کند که گنهکار و دل مرده می شود . خانواده قرآنی خانواده ای با نشاط و تلاش گر است  خانواده ای که از کودکی به فرزند خود می آموزد که او فطرتاً فردی کمال جو و با اراده است پس باید از تنبلی به دور باشد .

حکم رهبری درغیبت از طریق رسانه‌های جدید

مقام معظم رهبری در اندیشه‌های راهبردی

بخش سیاسی- حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه روز (89/10/7) در ذیل بحثِ موارد استثناء از حکم حرمت غیبت، در پاسخ به سؤالی پیرامون صدق غیبت در مواردی چون ذکر در نوشته، وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر و انتقال آن، به نکات مهمی در تبیین احکام آن اشاره فرمودند، که نظر به اهمیت بحث، این بخش از بیانات معظم‌له در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد:

 

صدای این بخش از بیانات را می توانید در سه کیفیت خـــوب ، مـعمـولـی و پـایـیـن دانلود کنید و از این بخش می توانید بشنوید.

 

اینى که اصلاً این کار [غیبت] جایز است یا جایز نیست ولو به قصد اصلاح باشد، این را نمیشود به طور مطلق یک چنین چیزى را پابند شد؛ که ما بگوئیم ما چون میخواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم، پس زیدى را، عمروى را یا یک جریانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم، غیبت کنیم؛ حالا آن کسانى که این کارها را میکنند، خیلى اوقات به غیبت هم اکتفاء نمیکنند؛ خب، ملاحظه میکنید دیگر. گاهى چیزهائى را مى‌آورند که معلوم نیست حدِّ غیبت(1) بر او صادق باشد؛ شاید مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غیر علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نمیشود این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراین این جایز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است که [در کتب فقهی] ذکر شده است.

مقام معظم رهبری

منتها باید این موارد صدق کند، احراز بشود. این خیلی مهم است. واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است. یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ى اینها میشود؛ یعنى ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلّماً. شنیدن به گوش خصوصیتى ندارد، خواندن تو نامه هم عین همان است که ما در بحث استماع این را تأکید کردیم و عرض کردیم.

خب، دوربین هم همین جور است. فرض کنید که اگر چنانچه انسان یک خطائى را از کسى دید، این را رفت با دوربین ثبت کرد، بعد آمد یک جائى نشان داد؛ این هم همان است دیگر، چه فرقى میکند؟ یعنى بایستى واقعاً به اینها توجه کرد. محیط را باید محیط اخلاقى کرد. ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، این اصلاح فقط به این نیست که انسان از افراد غیبت بکند. راه‌هاى دیگرى هم وجود دارد. حالا من غیبت را عرض میکنم. فضلاً(2) از تهمت و افتراء و اینها.

بنده یک وقتى به یک مناسبتى در یک صحبت عمومى عرض کردم به مردم که قرآن کریم میفرماید: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً»؛(3) یعنی وقتى افک(4) را شنیدید چرا به همدیگر حسن‌ظن نداشتید؟ یعنى از اول رد کنید افک را. [اگر] آمدند به یک نفرى تهمت زدند، یک چیزى را گفتند - حالا یا با عنوان تهمت یا به عنوان غیبت - چرا قبول میکنید؟ ببینید این کلمه‌ى لولاى تحذیریه در قرآن و در کلام عرب خیلى معناى وسیعى دارد، فقط معنایش «چرا» نیست، که ما بگوئیم چرا این کار را نکردى. چراى با تأکید است. یعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» این است؛ تحذیریه است. {چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خیراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نیک ندارید، چرا به هم حسن‌ظن ندارید. تا فوراً کسى آمد، شما بگوئید بله، احتمال درستى‌اش هم اگر بود، آدم به صورت یقین آن را بداند و نقل بکند.

تجمع 110هزار بسیجی برای تجدید بیعت با مقام معظم رهبری

این درست نیست، این ممنوع است. این چیزى که امروز مورد ابتلاست در جامعه‌ى ما، از همان چیزهائى است که بایست از همین ادله‌ى غیبت بفهمیم که درست نیست؛ این وضعى که وجود دارد درست نیست. البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحیح اینقدر حرفهاى آشکار وجود دارد که انسان اگر ذکر آنها را بکند، اصلاً هم غیبت نیست، و میتواند انسان نقد بکند. بله مسلّم است، امروز یک جریان صحیح و حقّى در جامعه‌ى ما وجود دارد، جریانهاى باطلى هم وجود دارد که به انواع و اقسام طرق میخواهند جامعه را خراب کنند، انقلاب را منحرف کنند؛ در این شکى نیست. آدمهائى هم در رأس این جریانات هستند. چه لزومى دارد که انسان به این آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد که غیبت اینها را بکند. حرف آشکار اینقدر دارند؛ همان حرفهاى آشکار را بیان بکنند، تبیین بکنند، توضیح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هیچ نیازى به غیبت کردن نیست که آدم بگوید حالا ما براى اصلاح مثلاً غیبت میکنیم.

بنابراین به نظر من همین ادله‌اى که در باب غیبت خواندیم، این تمام المراد را به ما نشان میدهد؛ یعنى واقعاً همانى که باید بفهمیم از شرع مقدس همین را انسان میفهمد و تشخیص میدهد. باید بر طبق همین هم عمل کرد.

1) معنی غیبت، تعریف غیبت

2) تا چه رسد به

3) سوره‌ی نور، آیه 12

4) تهمت، افترا، نسبت ناروا

منبع:khamenei.ir

تنظیم:مسلم حقیقی

کسانی که نعمت داده شده اند

مقام معظم رهبری

کسانى که نعمت داده شده‌اند، دوگونه‌اند:

یک عدّه کسانى که وقتى نعمت الهى را دریافت کردند، نمى‌گذارند که خداى متعال بر آنها غضب کند و نمى‌گذارند گمراه شوند. اینها همانهایى هستند که شما مى‌گویید خدایا راه اینها را به ما هدایت کن. «غیرالمغضوب علیهم»، با تعبیر علمى و ادبیش، براى «الّذین انعمت علیهم» صفت است؛ که صفت «الّذین»، این است که «غیرالمغضوب علیهم و لاالضّالّین»؛ آن کسانى که مورد نعمت قرار گرفتند، اما دیگر مورد غضب قرار نگرفتند؛ «و لاالضّالّین»، گمراه هم نشدند.

یک دسته هم کسانى هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آنها راه افتادند، گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم»، مراد یهودند، که این، بیان مصداق است؛ چون یهود تا زمان حضرت عیسى، با حضرت موسى و جانشینانش، عالماً و عامداً مبارزه کردند. «ضالّین»، نصارى هستند؛ چون نصارى گمراه شدند. وضع مسیحیت این‌گونه بود که از اوّل گمراه شدند - یا لااقل اکثریتشان این‌طور بودند - اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت، به سمت «المغضوب علیهم» و «الضالّین» مى‌رفت؛ لذا وقتى که امام حسین علیه‌السّلام به شهادت رسید، در روایتى از امام صادق علیه‌السّلام نقل شده است که فرمود: «فلما ان قتل الحسین صلوات‌اللَّه‌علیه اشتدّ غضب اللَّه تعالى على اهل الارض»؛ وقتى که حسین علیه‌السّلام کشته شد، غضب خدا درباره‌ى مردم شدید شد. معصوم است دیگر. بنابراین، جامعه‌ى مورد نعمت الهى، به سمت غضب سیر مى‌کند؛ این سیر را باید دید. خیلى مهمّ است، خیلى سخت است، خیلى دقّت نظر لازم دارد.

من حالا فقط چند مثال بیاورم. خواص و عوام، هر کدام وضعى پیدا کردند. حالا خواصى که گمراه شدند، شاید «مغضوب علیهم» باشند؛ عوام شاید «ضالّین» باشند. البته در کتابهاى تاریخ، پُر از مثال است. من از این‌جا به بعد، از تاریخ «ابن‌اثیر» نقل مى‌کنم؛ هیچ از مدارک شیعه نقل نمى‌کنم؛ حتى از مدارک مورّخان اهل سنّتى که روایتشان در نظر خود اهل سنّت، مورد تردید است - مثل ابن‌قتیبه - هم نقل نمى‌کنم. «ابن‌قتیبه‌ى دینورى» در کتاب «الامامة و السیاسة»، چیزهاى عجیبى نقل مى‌کند که من همه‌ى آنها را کنار مى‌گذارم.

جناب «ابوموسى اشعرى» حاکم بصره بود؛ همین ابوموساى معروف حکمیت

وقتى آدم به کتاب «کامل التواریخ» ابن‌اثیر مى‌نگرد، حس مى‌کند که کتاب او داراى عصبیت اموى و عثمانى است. البته احتمال مى‌دهم که به جهتى ملاحظه مى‌کرده است. در قضایاى «یوم الدّار» که جناب «عثمان» را مردم مصر و کوفه و بصره و مدینه و غیره کشتند، بعد از نقل روایات مختلف، مى‌گوید علّت این حادثه چیزهایى بود که من آنها را ذکر نمى‌کنم: «لعلل»؛ علّتهایى دارد که نمى‌خواهم بگویم. وقتى قضیه‌ى جناب «ابى‌ذر» را نقل مى‌کند و مى‌گوید معاویه جناب ابى‌ذر را سوار آن شتر بدون جهاز کرد و آن‌طور او را تا مدینه فرستاد و بعد هم به «ربذه» تبعید شد، مى‌نویسد چیزهایى اتّفاق افتاده است که من نمى‌توانم بنویسم. حالا یا این است که او واقعاً - به قول امروز ما - خودسانسورى داشته و یا این‌که تعصّب داشته است. بالاخره او نه شیعه است و نه هواى تشیع دارد؛ فردى است که احتمالاً هواى اموى و عثمانى هم دارد. همه‌ى آنچه که من از حالا به بعد نقل مى‌کنم، از ابن‌اثیر است.

چند مثال از خواص: خواص در این پنجاه سال چگونه شدند که کار به این‌جا رسید؟ من دقّت که مى‌کنم، مى‌بینم همه‌ى آن چهار چیز تکان خورد: هم عبودیت، هم معرفت، هم عدالت، هم محبّت. این چند مثال را عرض مى‌کنم که عین تاریخ است.

«سعیدبن‌عاص» یکى از بنى‌امیه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از «ولیدبن‌عقبةبن‌ابى‌معیط» - همان کسى که شما فیلمش را در سریال امام على دیدید؛ همان ماجراى کشتن جادوگر در حضور او - «سعیدبن‌عاص» روى کار آمد، تا کارهاى او را اصلاح کند. در مجلس او، فردى گفت که «ما اجود طلحة؟»؛ «طلحةبن‌عبداللَّه»، چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولى به کسى داده بود، یا به کسانى محبّتى کرده بود که او دانسته بود. «فقال سعید ان من له مثل النشاستج لحقیق ان یکون جوادا». یک مزرعه‌ى خیلى بزرگ به نام «نشاستج» در نزدیکى کوفه بوده است - شاید همین نشاسته‌ى خودمان هم از همین کلمه باشد - در نزدیکى کوفه، سرزمینهاى آباد و حاصلخیزى وجود داشته است که این مزرعه‌ى بزرگ کوفه، ملک طلحه‌ى صحابى پیامبر در مدینه بوده است. سعیدبن‌عاص گفت: کسى که چنین ملکى دارد، باید هم بخشنده باشد! «واللَّه لو ان لى مثله» - اگر من مثل نشاستج را داشتم - «لاعاشکم اللَّه به عیشا رغداً»، گشایش مهمى در زندگى شما پدید مى‌آوردم؛ چیزى نیست که مى‌گویید او جواد است! حال شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگى‌اى داشتند و به دنیا با چه چشمى نگاه مى‌کردند. حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به این‌جا رسیده است.

مقام معظم رهبری

نمونه‌ى بعدى، جناب «ابوموسى اشعرى» حاکم بصره بود؛ همین ابوموساى معروف حکمیت. مردم مى‌خواستند به جهاد بروند، او بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض کرد. در فضیلت جهاد و فداکارى، سخنها گفت. خیلى از مردم اسب نداشتند که سوار شوند بروند؛ هر کسى باید سوار اسب خودش مى‌شد و مى‌رفت. براى این‌که پیاده‌ها هم بروند، مبالغى هم درباره‌ى فضیلت جهادِ پیاده گفت؛ که آقا جهادِ پیاده چقدر فضیلت دارد، چقدر چنین است، چنان است! آن‌قدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود که یک عدّه از آنهایى که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده مى‌رویم؛ اسب چیست! «فحملوا الى فرسهم»؛ به اسبهایشان حمله کردند، آنها را راندند و گفتند بروید، شما اسبها ما را از ثواب زیادى محروم مى‌کنید؛ ما مى‌خواهیم پیاده برویم بجنگیم تا به این ثوابها برسیم! عدّه‌اى هم بودند که یک خرده اهل تأمّل بیشترى بودند؛ گفتند صبر کنیم، عجله نکنیم، ببینیم حاکمى که این‌طور درباره‌ى جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون مى‌آید؟ ببینیم آیا در عمل هم مثل قولش هست، یا نه؛ بعد تصمیم مى‌گیریم که پیاده برویم یا سواره. این عین عبارت ابن‌اثیر است. او مى‌گوید: وقتى که ابوموسى از قصرش خارج شد، «اخرج ثقله من قصره على اربعین بغلاً»؛ اشیاى قیمتى که با خود داشت، سوار بر چهل استر با خودش خارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت! آن روز بانک نبود و حکومتها هم اعتبارى نداشت. یک وقت دیدید که در وسط میدان جنگ، از خلیفه خبر رسید که شما از حکومت بصره عزل شده‌اید. این همه اشیاى قیمتى را که دیگر نمى‌تواند بیاید و از داخل قصر بردارد؛ راهش نمى‌دهند. هر جا مى‌رود، مجبور است با خودش ببرد. چهل استر، اشیاى قیمتى او بود، که سوار کرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد! «فلمّا خرج تتعله بعنانه»؛ آنهایى که پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب جناب ابوموسى را گرفتند. «و قالو احملنا على بعض هذا الفضول»؛ ما را هم سوار همین زیادیها کن! اینها چیست که با خودت به میدان جنگ مى‌برى؟ ما پیاده مى‌رویم؛ ما را هم سوار کن. «و ارغب فى المشى کما رغبتنا»؛ همان گونه که به ما گفتى پیاده راه بیفتید، خودت هم قدرى پیاده شو و پیاده راه برو. «فضرب القوم بسوطه»؛ تازیانه‌اش را کشید و به سر و صورت آنها زد و گفت بروید، بیخودى حرف مى‌زنید! «فترکوا دابة فمضى»، از اطرافش پراکنده و متفرّق شدند؛ اما البته تحمّل نکردند. به مدینه پیش جناب عثمان آمدند و شکایت کردند؛ او هم ابوموسى را عزل کرد. اما ابوموسى یکى از اصحاب پیامبر و یکى از خواص و یکى از بزرگان است؛ این وضع اوست!

من «صله‌ى رَحِم» مى‌کنم و چون وضع زندگیش هم خوب نیست، مى‌خواهم به او کمک کنم! بنابراین، خواص در مادیات غرق شدند

مثال سوم: «سعدبن ابى‌وقّاص» حاکم کوفه شد. او از بیت‌المال قرض کرد. در آن وقت، بیت‌المال دست حاکم نبود. یک نفر را براى حکومت و اداره‌ى امور مردم مى‌گذاشتند، یک نفر را هم رئیس دارایى مى‌گذاشتند که او مستقیم به خودِ خلیفه جواب مى‌داد. در کوفه، حاکم «سعدبن ابى‌وقّاص» بود؛ رئیس بیت‌المال، «عبداللَّه‌بن مسعود» که از صحابه‌ى خیلى بزرگ و عالى مقام محسوب مى‌شد. او از بیت‌المال مقدارى قرض کرد - حالا چند هزار دینار، نمى‌دانم - بعد هم ادا نکرد و نداد. «عبداللَّه‌بن‌مسعود» آمد مطالبه کرد؛ گفت پول بیت‌المال را بده. «سعدبن ابى‌وقّاص» گفت ندارم. بینشان حرف شد؛ بنا کردند با هم جار و جنجال کردن. جناب «هاشم‌بن‌عتبةبن‌ابى‌وقّاص» - که از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و مرد خیلى بزرگوارى بود - جلو آمد و گفت بد است، شما هر دو از اصحاب پیامبرید، مردم به شما نگاه مى‌کنند. جنجال نکنید؛ بروید قضیه را به گونه‌اى حل کنید. «عبداللَّه مسعود» که دید نشد، بیرون آمد. او به‌هرحال مرد امینى است. رفت عدّه‌اى از مردم را دید و گفت بروید این اموال را از داخل خانه‌اش بیرون بکشید - معلوم مى‌شود که اموال بوده است - به «سعد» خبر دادند؛ او هم یک عدّه دیگر را فرستاد و گفت بروید و نگذارید. به‌خاطر این‌که «سعدبن‌ابى‌وقّاص»، قرض خودش به بیت‌المال را نمى‌داد، جنجال بزرگى به وجود آمد. حالا «سعدبن ابى‌وقّاص» از اصحاب شوراست؛ در شوراى شش نفره، یکى از آنهاست؛ بعد از چند سال، کارش به این‌جا رسید. ابن‌اثیر مى‌گوید: «فکان اول مانزغ به بین اهل الکوفه»؛ این اوّل حادثه‌اى بود که در آن، بین مردم کوفه اختلاف شد؛ به‌خاطر این‌که یکى از خواص، در دنیاطلبى این‌طور پیش رفته است و از خود بى‌اختیارى نشان مى‌دهد!

مقام معظم رهبری

ماجراى دیگر: مسلمانان رفتند، افریقیه - یعنى همین منطقه‌ى تونس و مغرب - را فتح کردند و غنایم را بین مردم و نظامیان تقسیم نمودند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند. در تاریخ ابن‌اثیر دارد که خمس زیادى بوده است. البته در این‌جایى که این را نقل مى‌کند، آن نیست؛ اما در جاى دیگرى که داستان همین فتح را مى‌گوید، خمس مفصلى بوده که به مدینه فرستاده‌اند. خمس که به مدینه رسید، «مروان بن حکم» آمد و گفت همه‌اش را به پانصدهزار درهم مى‌خرم؛ به او فروختند! پانصدهزار درهم، پول کمى نبود؛ ولى آن اموال، خیلى بیش از اینها ارزش داشت. یکى از مواردى که بعدها به خلیفه ایراد مى‌گرفتند، همین حادثه بود. البته خلیفه عذر مى‌آورد و مى‌گفت این رَحِم من است؛ من «صله‌ى رَحِم» مى‌کنم و چون وضع زندگیش هم خوب نیست، مى‌خواهم به او کمک کنم! بنابراین، خواص در مادیات غرق شدند.

ماجراى بعدى: «استعمل الولید بن عقبةبن‌ابى‌معیط على الکوفه»؛ «ولیدبن‌پ-عقبة» را - همان ولیدى که باز شما او مى‌شناسیدش که حاکم کوفه بود - بعد از «سعدبن ابى وقّاص» به حکومت کوفه گذاشت. او هم از بنى‌امیه و از خویشاوندان خلیفه بود. وقتى که وارد شد، همه تعجّب کردند؛ یعنى چه؟ آخر این آدم، آدمى است که حکومت به او بدهند؟! چون ولید، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان کسى است که آیه‌ى شریفه‌ى «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا» درباره‌ى اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است؛ چون خبرى آورد و عدّه‌اى در خطر افتادند و بعد آیه آمد که «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا»؛ اگر فاسقى خبرى آورد، بروید به تحقیق بپردازید؛ به حرفش گوش نکنید.

ولایت، یعنى حکومتى که همراه با محبّت، همراه با پیوستگى با مردم است، همراه با عاطفه‌ى نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایى و حکمرانى نیست

مقام معظم رهبری

آن فاسق، همین «ولید» بود. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزشها و جابه‌جایى آدمها را ببینید! این آدمى که در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود و همان قرآن را هم مردم هر روز مى‌خواندند، در کوفه حاکم شده است! هم «سعدبن ابى وقّاص» و هم «عبداللَّه بن مسعود». هر دو تعجّب کردند! «عبداللَّه‌بن مسعود» وقتى چشمش به او افتاد، گفت من نمى‌دانم تو بعد از این‌که ما از مدینه آمدیم، آدم صالحى شدى یا نه! عبارتش این است: «ما ادرى اصلحت بعدنا ام فسد النّاس»؛ تو صالح نشدى، مردم فاسد شدند که مثل تویى را به عنوان امیر به شهرى فرستادند! «سعدبن‌ابى‌وقّاص» هم تعجّب کرد؛ منتها از بُعد دیگرى. گفت: «اکست بعدنا ام حمقنا بعدک»؛ تو که آدم احمقى بودى، حالا آدم باهوشى شده‌اى، یا ما این‌قدر احمق شده‌ایم که تو بر ما ترجیح پیدا کرده‌اى؟! ولید در جوابش برگشت گفت: «لاتجز عنّ ابااسحق»؛ ناراحت نشو «سعدبن ابى وقّاص»، «کل ذلک لم یکن»؛ نه ما زیرک شده‌ایم، نه تو احمق شده‌اى؛ «و انّما هوالملک»؛ مسأله، مسأله‌ى پادشاهى است! - تبدیل حکومت الهى، خلافت و ولایت به پادشاهى، خودش داستان عجیبى است - «یتغدّاه قوم و یتعشاه اخرون»؛ یکى امروز متعلّق به اوست، یکى فردا متعلّق به اوست؛ دست به دست مى‌گردد. «سعدبن‌ابى‌وقّاص»، بالاخره صحابى پیامبر بود. این حرف براى او خیلى گوشخراش بود که مسأله، پادشاهى است. «فقال سعد: اراکم جعلتموها ملکاً»؛ گفت: مى‌بینیم که شما قضیه‌ى خلافت را به پادشاهى تبدیل کرده‌اید!

مقام معظم رهبری

یک وقت جناب عمر، به جناب سلمان گفت: «أملک انا ام خلیفه؟»؛ به نظر تو، من پادشاهم یا خلیفه؟ سلمان، شخص بزرگ و بسیار معتبرى بود؛ از صحابه‌ى عالى‌مقام بود؛ نظر و قضاوت او خیلى مهم بود. لذا عمر در زمان خلافت، به او این حرف را گفت. «قال له سلمان»، سلمان در جواب گفت: «ان انت جبیت من ارض المسلمین درهماً او اقلّ او اکثر»؛ اگر تو از اموال مردم یک درهم، یا کمتر از یک درهم، یا بیشتر از یک درهم بردارى، «و وضعته فى غیر حقّه»؛ نه این‌که براى خودت بردارى؛ در جایى که حقّ آن نیست، آن را بگذارى، «فانت ملک لا خلیفة»، در آن صورت تو پادشاه خواهى بود و دیگر خلیفه نیستى. او معیار را بیان کرد. در روایت «ابن اثیر» دارد که «فبکا عمر»؛ عمر گریه کرد. موعظه‌ى عجیبى است. مسأله، مسأله‌ى خلافت است. ولایت، یعنى حکومتى که همراه با محبّت، همراه با پیوستگى با مردم است، همراه با عاطفه‌ى نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایى و حکمرانى نیست؛ اما پادشاهى معنایش این نیست و به مردم کارى ندارد. پادشاه، یعنى حاکم و فرمانروا؛ هر کار خودش بخواهد، مى‌کند.

مقام معظم رهبری

اینها مال خواص بود. خواص در مدّت این چند سال، کارشان به این‌جا رسید. البته این مربوط به زمان «خلفاى راشدین» است که مواظب بودند، مقید بودند، اهمیت مى‌دادند، پیامبر را سالهاى متمادى درک کرده بودند، فریاد پیامبر هنوز در مدینه طنین‌انداز بود و کسى مثل على‌بن‌ابى‌طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد که قضیه به شام منتقل شد، مسأله از این حرفها بسیار گذشت. این نمونه‌هاى کوچکى از خواص است. البته اگر کسى در همین تاریخ «ابن اثیر»، یا در بقیه‌ى تواریخِ معتبر در نزد همه‌ى برادران مسلمان ما جستجو کند، نه صدها نمونه که هزاران نمونه از این قبیل هست.

 

 

 

منبع:khamenei.ir

 منظومه ای در بازگشت ولی والا آیه‌الله خامنه‌ای از سفر قم

بـاز مـی‌گـردد نگار از مـهـد عـشق اصغر فردی تنها شاگرد استاد شهریار منظومه بلندی را برای رهبر انقلاب سروده است.

1-

 یــار بــاری مـــی‌رســـــد از راه بــاز از پـی‌اش یـک قــافـله اشـک و دعـا

گوئــیـا از خـسـتــه‌جـانــی، مـی‌شــود نــوشــداروی شـفـابــخــشــی جــدا دامــــن‌آویــــز آمـــده دریــــا دلان دســت‌ بــر بــالای خــورشــیــد ولا

دیـده گـریـان هـر کـسی را از شعف

 2-

یــار بـنـشـسـتـه‌اسـت بـر بـال مـلـک بـارَد از نـُـه آســمـان نـور و عـُطـور در فـُــتـــور و دَرد اهـــل بـــدرقـــه پـیـشـبـازان گـرم بـا ســور و ســرور خـلـق و سـیـنـه سـیـنـه سـوزِ انـتـظار خلق و دامن دامن اشک شوق و شور سـرزنـان جـمـعـی، گـروهـی سرفشان 3- در جـلــوس "شـیــخ " بـهـر الـوداع گـرد آن مـه را گـرفـتـنـــــد اختران پـیـر را بــا مــوکـبِ کـوکـب‌مـثـال بـُرده در آغـوشِ نـورش کـهـکـشان گـشـتـه نـوریــنِ قــریـنِ نـــیـّـریــن مـیهمـانِ "شـیـخ " را خـود مـیـزبــان "مـیـر خـوانساری " دو اِخوان‌الهدی

 4-

 پـیـر را چـونـان نـگـیـنـی بـی‌بَـدیـل حـلـقـه حـلـقـه در مـیـان بـگرفته‌اند بـدرقـه‌گـر پـشـتِ سَـر، سَـر می‌دهد آیـه‌الـکـُـرســی بــه آوازی بــلــنــد سـایـبـان گـسـتـرده ابـری بـر سـرش افـکـَنـَد بـر پـاش رَعدی چون کمند عـقـدة دل مـی‌گـشــایــد آســمــان 5- "خواجه " و "صدرا " و "سـینا " مستمع هــرکـس او، بـرچـیده مـا و من همه او بـه تـنهـائی تـو گو صد شهر عشق گــوئیا گـنجـیـده در یـک تـن هـمـه تـا گـشـایـد لـب بـر احـوال و کـلـم یــک‌صــدا گـویان بـر او احسن همه طُـرفـهُ‌‌الـعـیـنـی ازو بــر مــن هــمـه 6- لـیلـه‌الـقـدر اسـت از فـضـل و فیوض صـحــبت آن خـسـرو شـیریـن کلام بـادة گـلـقـنـد گــوئــی ســرکــشــی از مـرصـــع جــام گــلفـامــی مــدام هـمـچـو کـشـکـول گــل مــولا ازاو مـی‌شــود جـویـنـده مَـقـضـی‌‌الـمَـرام بـا بـیانـی کـشّ و شـیـرین و رشــیق 7- از زَمَــخـشَـر بـــانــگ لِـللـه دَرُّک خـیـزد آن‌دم کـه تـو بـگـشـائـی دهن گـر بـپـرسی "تـالی‌ات امروز کیست؟ " او به تُـرکی گویدت: والله کی سن! در بـــلاغــت صـــاحــب عَــبّــاد را نـطـق تـو بـسـتـه‌اسـت بـاب انـجـمـن در فصاحت کس عــدیـلت نیست، نیست

*******

 8-

 گـاه صـائـب‌دن اوخـور بـیـت‌الـغــزل مهرعلی دن گـه لـُغـَز سـاز ائـیـله‌یـر ایـستـی‌طـبـع‌یـنـدن بـولاغ‌لار قـاینایار قیـش‌دا اولـسـا مـجـلـسـی یـاز ائیله‌‌یر هـرکـسـی درگـاهـیـنـا ایـستـر، سـنـی "فـردیـا " دعـوت نـئـچـون آز ائـیـله‌یر صحبـتیـنـدن دویماق اولماز بال‌ کیمی

9-

 فـضل اونا جدّی "زنـوزی " دن قالـیـب کــیــش اجـدادی اونـا آئـیـن اولـوب چون "ریاض‌الجنّه " سیر ائتمیش، سؤزو بـو سبـب‌دن بـال کیمی شیرین اولوب ارث آلیب‌ "فانی "دن اول "بحرالعلوم " کـیم بوگون سلطان ملک دین اولوب رهـبــرْ ایـرانـه اودور تـعـیـین اولـوب 10- تک‌‌دیر اونـدا هر نه واردیر، تایی یوخ هم سـسی هم لـهـجه‌سـی هم صحـبتی یوخ‌دور اکسیکلیک وجودوندا، تاری ائـیـلـه‌مـیش اکـرام اونـا هـر نـعـمـتـی عـدل وئـرمیـش‌دیـر عـدالت سورمگه هــم ولایـــتـچــون اونــا اهــلــیــتـی یـــوخ‌دور اقــرانــی آرا بــنــزر اونــا

******

 11-

 کـاشـکـی در قـعـده‌هـای قُـم شـبـی مـی‌نـشـسـتـم بــر در و صَـفّ‌‌الـنـعـال مـی‌نـیـوشـیـدم بـه گــوش جــان ازو نـکـتـه‌هـای نــغـز از آن بــی‌هــمــال لـیـلـه‌الـقــدری بــه قــدرِ بــی‌کــران هر شبِ مشحون ز شور و شعر و حال یـاد دارم لـیـلــه‌الــقــدری چــنـیـــن

12-

 شـاعــرانـی شــاد، گــرم پــیــشــواز نحـویـانـی سـرد، خـسـتـه، بـی‌رمــق ایـن مـلالت از جـدائـی‌هـاسـت، پس عـطفُ إن یمـکن بلا ضعفٍ أحق بَـهـر تـسکـیـن زیـرلـب گـفـتا کسی: نـصـب مختار لَدَى ضعفِ النسَق هـرکـسـی بـر نـَحـوِ خـود در اشتیاق 13- ابـن جـنـّی، بـن هـشـام و سـیــبْـوِیـه اَخـفَـش و حیـّان و نضــر ابن شمیل ابـن مـالـک، الـریـاشـی، اَصـمَـعــی مـؤرج و بـــوالأسـوَد و ابـن عـقـیـل ابــن صـــائـــع، ابـــــن دلاّد و وِلاد صـالـح الـشـاعـر، سـُیـوطی، الخلیل بصری و کوفی و رازی صف به صف 14

 

- نحویان را نـصـب و وصل انجام شد حـال رفـعِ فـصـل را هر کـس مُجِد هـر کـسـی جـاهد به جـذب میل او مـاندنـش لـیـکن "تـِلا مـا لَـم یـُرِد " پـیشـبازان چـون "الف " ایـسـتـاده‌اند در پـس و پـیـش "اَطـَعـنـا " مـنفرد أی فــعــلٍ آخـــرُ مِـــنــهُ الـــــف 15- زمـره‌ای نـاعـاشــقِ مــنــطــق‌مــدار بـر زبـانـشـان مُـهمـل و مُـستعمَلات جهل و بسط و دال و مدلول و قیاس وضع‌و‌لفظ ‌و وهم‌ و‌ عقل ‌و ‌طبع و ذات حمل‌و عنوان‌ و معنون قسم و وصف مـرتـجـل، مصـداق، مفهوم و ثبات خـویـش‌پـنـدارانِ "سـیـنـا "تـالـیـان

 16- نـِحـلـه‌‌ای انـدیـشـه‌مـرد و فـیلسوف نـَجــلـه‌ای جان‌بست و پیوست الست هـیـکـل‌الـنـور و همه قـَلیـا و هور جــوهـرِ جـاری، هـیـولایـانِ مست نـشـئـه‌‌شان از عالَمِ ذرّ است لیک بر دل اندوهی گرانشان عارض است تـا ز تـو بـرخـاسـت بـانـگ الرحیل 17- زانـکـه چـنـدی شـد دِمـاغ‌آلُفتگان جـرعـه‌نـوش بـاد‌ة آن مـشـرب‌انــد بـا مـنـاجـات تـو مـألـوف آمـدنــد حـال مــأنــوس نـَـوای یــارب‌انــد ایـن جـدائـی شد شکنج و رنجشان زان سبـب آشفـته در تاب و تب‌اند دردِ عشق‌است‌این و درمانیش نیست 18- بـاز مـی‌گـردد نـگار از مـهـد عـشق مـلـتـهـب جـمعی ز شوق وصل یار زمـره‌ای حـسـرت‌نـشـین کـنـج غم زمــره‌ای آمــاده بـــوس و کـنـــار زمـره‌ای خـشـنـود از روز وصـــال زمـره‌ای از شـام هــجـران دلـفـکار هـر کسـی را اضطرابی در دل است 19- یـک زبـانِ قُـم بـگوید: نک فراق! یک زبان: کاش آخِرُالعهدَش مباد او نه دوری ورزد از قُــم یک‌نَفَس هــم مــبـادا قُـم کـنـد زو اِبـتـعــاد "بی‌بی " اندیشد ز "وَعـثـاءالسـفـر " داعـی وُلــــدش "عـلـی‌بـن جـواد " هم بـه اعوان "سـبـیل‌الـشـاهـدش " 20- احـتـرامـت را، ز جـا برخـاسته‌ است پـیـرْشـهــرِ دانــش و داد و قــیــام چـنگ انـدر چـیـن و عـطفِ دامَنَت داده، مـهـر و عـاطفـت جوید مدام سر به پهن سینه‌ات بُرده‌ست و دست کـرده در آغـوش، گـرم اســتــلام بـا تـو گـویـد قـصـه‌هـا از غـصه‌ها: 21- ـ (شـامِ شـومـی زد حـرامی دستبند دسـت روح ‌الله را بـربـست و بـُـرد فـوج فـوج ابـنای صـالــح را ربـود دستـبـردی زد دری بشکست و برد دُرّ شـهـواری چـنـان "عـلامـه " ‌را رنـج‌ها داد و ورا دل خـسـت و برد بـر "الـهـی " گشتمی دارالـغـریب

22-

 نی کنونم "حـائـری "نی "فیلسوف " نــیسـت "اربـابـی " کـه آلامم برَد نی

 "خـمیـنی " و "اراکــی " ای دریغ زنـگ غـم از خـاطـر مـن بـســتـرد نیست "قـاضی " تا فکور و بی‌غرور از گــذرهــای مــلـولــم بــگـذرد نی دگر "داماد " و "صدر " و "حجّتم " 23- چـنــد دُرّم دســت طــرار فــلــــک بُــرد تــا بــازم شــود غــربــت‌فــزا رفت "مشکینی " و "تـبریـزی " ز دست رفـت "فـاضـل " بـازگشـت از نو عزا فـرقـت "گلـپـایـگانـی " بـس نـبـود داد داغ نـــو نـــواَم دســت قــضـــا کو به دامـان آن خـداونـدان فـضـل؟

24-

 گَرد بگـرفـتـه‌اسـت صحن "آسـتـان " سـرد و سـاکت "چـارمردان " و "اِرَم " نـه "صـفـائـیـه " صفابخــش‌ام دگـر نـه نـشــاطــی در "خـیـابـان "حــرم " نه دگر جـاری‌سـت رود از سیـــنه‌ام تـــا کـه گـَردِ انــدُه از رخ بــسـتُرم چـلـچـراغ آویـزم از کـوی و گـذر

 25-

 دلگشایـم گـاه چـون گـلـدســتـه‌هـا گـاه غـمـگـیـنـم چـنان "دارالسلام " ای دریـغـا از حـضـیـضِ گـهـگـهم بـا تـو هـسـت ایـام اوجـم مـسـتـدام بـا تـو شـکران آورم کـز دسـت تــو پــایـگـاه حـــــوزه مـی‌یـابـد قــوام بـاز بـر مـی‌گـردد ایـنـجـا احـتـشـام

26-

 دیرسالی شد کـه چـنـدیـن رخ نـداد بـخـت قـم را ایـنچـنین شور و شعف خـستــه جـان بـود از بـلـیـات زمـان روزی اولادش بـه دامـن شـد تـلــف مهد "فیضیه " بـه خـون غـلـطـیـد بـاز خـون فـشان شـد دیـدة شـاه نـجــف ثُلمه‌هائی سخت بـر جـانـم نـشـسـت 27- حـــالــیــا چــون نـشــئـة سـیـالـه‌ای بــر رگـانـم تـازه خـون شـد تـا روان نـک کـهـن‌سـالـی قـریـن قـرن، شـد نــوجــوان از دولــت بــخــت جـوان گـرمـی دســتـت دریـغ از مـن مـدار گـاهـی از روزن چـنـیـن نورَم فـشـان گه درآی از در، شـبی بـیـتـوتـه کـن

28-

 گام سنگین کن درنـگ‌آر از کـرم تـــا چـَــشـَم دُردِ وِداد از جـام تــو بـو کـه گیـرم بـاری از پـیـراهـنت عـطــرِ اخـوان و بــنـی اعـــمـام تـو شـــهـــرتـی بـاز افــکـنـم آفــاق را از شـکـوه و شـوکـت تـو، نــام تـو باز پـیش افـتــم در ایـن یـوم‌الـرّهـان

29-

 دیدی آن جوش و خروش و کوهه‌ها در خـــیـابـــان‌هـای دریـابـار شـهـر آن دُرِ غــلـطـان که بـر رود اوفـتـــاد دره بـــه دریـــا بـُـرد در دامـان نــهـر خشک چوبی کاو به خشکی جاگزید مــانــد بـا دریـای بـی‌پــایـاب قـهـر دور مـاند از مـوج و فـوج خلق، دور 30- دشمنت می‌دیـد و نـاخـن مـی‌گَـزیـد آن تــلاطـم‌هـای جـوشـان را بـه قُـم از دهـنـشـان بـر نـیـامـد هـیـــچ لاف ماند حیران، مات، مضطر، بُکم و صُم "بحرها در جـوشـشان کف می‌زدنـد " خــلـق بـر خـصـم چـنــدان اُشـتـُلـم) گـفـت و بـشکفت و دگر دم بر نهفت

*******

 31

- یـار را هـم نـیـسـت پـای آمــــــدن نیــتـش یارای دل کنــدن ز دوسـت لـیـک ایـن سـوی دگــر دلــداده‌‌ای بــی‌شـکـیـبـا در پـی دیـدارِ اوسـت بــیـقــرارِ یــار جـمـعــی مـنـتـظـــر کس ز دلشادی نمی‌گنجد به پوست تـــا مـگـر ایـن انـتـظـار آخـر شـود

 32-

 جـاری انـدر جـاده‌هـای بـیـکـــران هین دَمـَنـده ســیلِ خـیـلِ رودِ خـلـق الـســــلام از پـیـش و فـریـاد درود بـشـنو ایــدر از پـی‌ات بـدرود خـلق همچو موسائی‌ست در آغـوش نیـل رهبر مـحـبوبِ حـق، مـجـدودِ خـلق هر کران بانگ درآی است و درود

«مختار» از تولد تا قیام

هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید...

تولد مختار

 ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد. دقیقا در سال اول هجری! لقب لقب مختار «کیسان» به معنی زیرک و تیزهوش بود که قبیله کیسانی را منسوب به او دانسته اند. در روایتی نقل شده است که این لقب را امیرالمومنین علیه السلام به او دادند.

خانواده مختار

 مادر او چنان که در تاریخ اشاره شده است زنی باهوش، صاحب عقل و دارای فصاحت و بلاغت بود. نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید. هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر از طرف خلیفه دوم به ابوعبید، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبید، مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار 13ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین بار درجنگی عظیم شرکت می کرد. پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد. سعد از طرف حضرت امیر علیه السلام فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن علیه السلام بر این سمت بود و به‌ دلیل حسن سلوک و رفتار نیکویش با مردم محلی شهرت داشت. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت. مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد. همسران مختار همسران مختار به نام‌های عُمره، دختر نعمان ‏بن بشیر انصاری و ام‏ثابت، دختر سمرة ‏بن جُندَب بودند که هنگام دستگیری، از لعن او سر باز زده و گفتند: «چگونه از مردی بیزاری بجوییم که به ربوبیت خدا معترف، روزها روزه و شب‌ها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول و برای کشتن قاتلان فرزند پیامبر و اصحاب و یاران آن بزرگوار، بذل کرد و خداوند وی را بر آن نامردمان مسلّط ساخت و با کشتن آنها دل‌ها را شفا داد.» به فرمان عبدالله ‏بن زبیر آن دو زن، بین لعن مختار یا مرگ مخیّر شدند... پدر عمره، نعمان‏بن بشیر انصاری همان کسی بود که پیراهن عثمان را به شام برد و در جنگ صفین در کنار معاویه و علیه امام شمشیر زد و از طرف معاویه و فرزندش یزید، والی بود. خداوند از چنین پدری منحرف، چنین دختری با ایمان به دنیا آورد.

محل زندگی مختار

او از مردم شهر طائف و از قبیله بنی ثقیف بود که در خلافت عمربن الخطاب، همراه پدرش به مدینه رفت. مختار در زمان خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام، با آن حضرت در عراق بود و بعد از شهادت حضرت، در بصره ساکن شد.

مختار و دعوت امام حسین علیه السلام در سال 61،

 زمانی که مسلم بن عقیل علیه السلام به کوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله علیه السلام بیعت بگیرد، او اولین نفری بود که با مسلم علیه السلام پیمان بست، سپس خانه اش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد. هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد. مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم. ابن زیاد که عصبانى بود، عصاى خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طورى که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد کمى آرام گرفت و گفت: اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم. و دستور داد مختار را به زندان افکندند. مختار همچنان در زندان بود تا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. قیام مختار وی پنج سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد از نهضت «توابین» با هدف خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام و انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد. 14 ربیع الاول سال 66 هـ ق، در کوفه به پا خاست و عبدالله بن مطیع را که کارگزار عبدالله بن زبیربود بیرون کرد. قیام و جهت گیری اصلی جنبش مختار با شعار «یا منصور امت» و «یا لثارات الحسین» بود. درگیری های سختی در محله ها و میدان های کوفه شد، گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر کوفه شد. اشراف کوفه با او بیعت کردند. اغلب سپاه مختار از موالی ایرانی بودند. مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب شده و هم جنایتکاران آنجا را به کیفرشان برساند. مدتها این تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید.

ایرانیان در قیام مختار

پیوستن نیروهای ایرانی به مختار چندان دامنه دار بود که وقتی سفیری از شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر وارد اردوی سپاه مختار شد، از زمانی که از دروازه اردو گذشت تا وقتی که با خودِ ابراهیم مذاکره کرد، یک کلمه عربی نشنید. به همین دلیل هم به تدریج گروه‌های عربی که هوادار وی بودند و به سنت جاهلی اشرافیت اعراب باور داشتند، به تدریج از گرد او پراکنده شدند.

 نظر ائمه علیهم السلام درباره قیام مختار

 از مجموع قرائن و روایات به دست می آید که خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی که میثم تمار به همراه مختار در زندان به سر می برد، میثم به او خبر داد که او بر علیه قاتلین کربلا قیام خواهد نمود، بی شک اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد می کرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست می آید که قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد علیه السلام بوده است. از جمله این روایات، اجازه ای است که وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار می دانست هر گونه حکومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی کند، و عدم اذن مستقیم از امام علیه السلام به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه می رود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش می کند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی می گوید که مختار از آن، اجازه برای قیام می فهمد و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، می توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.

به اشک شویم این زمان ز چهره ات غبار را

رهبر انقلاب در پاسخ به مجری در طلیعه برنامه می فرمایند: جز خوشامد در این وهله عرضی ندارم، به همه دانشجویان، فرزندان خودم که اینجا تشریف دارید خوش آمد می گویم.از این تعبیر افسر جوان جنگ نرم هم که من از بن دندان به آن اعتقاد دارم خیلی لذت بردم، امیدوارم این جلسه تشخص و تعین این افسران جوان را مشخص کند.

*حسینیه امام خمینی(ره)، عصر دیروز صحنه دیدار صمیمانه و پرشور هزاران نفر از دانشجویان دانشگاهها با رهبر معظم انقلاب اسلامی بود.

*ساعت اندکی از 17 گذشته که وارد حسینیه امام خمینی می شویم. رهبر انقلاب وارد حسینیه شده اند و دانشجویان در حال همخوانی شعری هستند: ای، رهبر من، بی قرار بی قرارم، باز، آمدم تا،روی پایت سر گذارم، دستی بکش روی سر ما، هم رهبری هم دلبر ما

* قرائت قرآن آغاز شده و قاری در حال تلاوت سوره قدر است که با اوج قرائت، تشویق حاضران و رهبر انقلاب نمایان می شود.

*مجری برنامه سید محمد بیاتیان دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت است و سخنان خود را این گونه شروع می کند: 11 رمضان امسال برای افسران جوان جنگ نرم روزی خاطره انگیز خواهد بود.

* رهبر انقلاب در پاسخ به مجری در طلیعه برنامه می فرمایند: جز خوشامد در این وهله عرضی ندارم، به همه دانشجویان، فرزندان خودم که اینجا تشریف دارید خوش آمد می گویم.از این تعبیر افسر جوان جنگ نرم هم که من از بن دندان به آن اعتقاد دارم خیلی لذت بردم، امیدوارم این جلسه تشخص و تعین این افسران جوان را مشخص کند.

* مجری قسمتی از وصیت نامه شهید مهدی رجب بیگی دانشجوی عضو دفتر تحکیم وحدت که بدست منافقان کوردل به شهادت رسید، را قرائت می کند و از نفر اول برای ایراد سخن دعوت می کند.

*محمدمهدی مقام فر نماینده بسیج دانشجویی دانشگاهها، سلام همه بچه بسیجی های دانشگاه را به آقا می رساند و ابتدا از عملکرد غیر شفاف دستگاه قضا درباره یک مسوول اجرایی سخن می گوید و می پرسد که جریان دانشجویی چگونه بدون ورود به مصادیق باید از بی عدالتی انتقاد کند.

* مقام فر همچنین می پرسد آیا ما در برابر حوادث باید همانگونه که رهبری معظم در آن جایگاه اتخاذ موضع می کنند، سخن بگوییم و آیا حرف دیگر زدن به معنی جلو افتادن از شماست؟

*مقام فر در آخر هم قطعه ای از شعر علی محمد مودب را می خواند که :
ما همه شیریم، شیران علمداری که هست
ما همه دلبستة یاریم، آن یاری که هست

گم شوید ای نیست‌ها! نقش دل ما مُهر اوست
نیست در بازار هستی جز خریداری که هست

هان مباد! ای خاکیان کز فتنة ما گم شود
نقش پای لیلی از دیوانه بازاری که هست

رهزنان را اعتباری نیست، گر همره شوند
کاروان دل برمدار از حکم سالاری که هست

* سیدعلی روحانی دانشجوی نخبه دارای رتبه اول المپیاد 88 سخنران بعدی است. دانشجوی نخبه علمی است . ابتدای کار از حسن تدبیر آقا در قضیه هسته ای از طرف جامعه جوان کشور، تشکر می کند و به دشمن هشدار می دهد که کاری نکنید که مانند پدرانمان لباس رزم بپوشیم که آن وقت نه از تاک، نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان، واین جملات اولین تکبیر حضار را در پی دارد.

* روحانی از تاخیر در تدوین نقشه جامع مرجعیت علمی کشور انتقاد می کند و می گوید خودشان نقشه ای متفاوت از آنچه که ارائه شده، آماده کرده اند که مورد تشویق رهبری هم قرار می گیرد.

* رامین محمدی دانشجوی کارشناسی ارشد و دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت سخنانش را با این پرسش آغاز می کند که آیا وحدت با کسانی که جمهوریت و اسلامیت نظام را زیر پاگذاشتند، شدنی است، و اصولا منظور از وحدت مورد نظر رهبری چیست؟

* فرحناز فهیمی پور دارنده رتبه اول خوارزمی و دانشجوی دکترای دندانپزشکی هم درباره وضعیت تحقیقات در کشور و توجه به دانشگاه های شهرستان از نظر ارتقای کیفی و علمی نکاتی را بیان می کند.

* نوبت به مسعود براتی نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی که می رسد انتقادها به دغدغه های اشتباه در رسانه ها، خصوصی سازی بهداشت و آموزش، و ضعف در زمینه های تحقق عدالت اوج می گیرد.

* براتی با اشاره به تبعیض در رسانه ها می گوید: مسائل کوچک کلان شهر ها در برابر مساله اصلی کوخ نشینان و روستاییان اهمیتی ندارد و حقوق 800 میلیونی یک نفر ساعت ها موضوع پخش زنده سیما می شود در حالی که از انعکاس فعالیت های دانشجویان در رسانه ملی خبری نیست.

* ماجده محمدی - نخبه علمی که پشت تریبون قرار می گیرد از خروج نخبگان از کشور و نبود و ساز کار برای مقابله با آن گله می کند و در سئوال دیگری می پرسد که چطور باید ناب ترین و دقیق ترین برداشت را از حوادث صدر اسلام داشته باشیم.

* محمدی همچنین از این سخن می گوید که حضور در این جایگاه را سالها است از خدا می خواهد و از آقا به سبب در اختیار دادن آن به دانشجویان تشکر می کند و در پایان هم دوبیت از حافظ می خواند که :
شکر خدا که‌ هر چه‌ طلب‌ کردم‌ از خدا بر منتهای‌ مطلب‌ خود کامران‌ شدم‌
از آن‌ زمان‌ که‌ فتنة‌ چشمت‌ به‌ من‌ رسید ایمن‌ ز شرّ فتنة‌ آخر زمان‌ شدم‌

* سیدمحی الدین فاضلیان دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران یکی از دیگر سخنرانان این جلسه دانشجویی است. تلویحا از حضور نداشتن در برنامه های دو سه سال اخیر گله می کند و می گوید ما اصلاح طلبیم و بر پای اصول مانده ایم و عدالت طلبی و آزادی خواهی و مردمسالاری دینی را سرلوحه خود قرار دادیم.

* فاضلیان از کوی دانشگاه و ظلمی که به دانشجویان رفت، برخورد انضباطی و امنیتی با برخی دانشجویان، آزاد اندیشی فرمایشی و دستوری گله می کند و در پایان رهبری را سنگ صبور ملت و دانشجویان می خواند و برای مصافحه به محضر رهبر انقلاب می رود.

* فاطمه فیاض نخبه علمی سخنران بعدی است. کوتاه و منطبق بر وقت سخن می گوید. می پرسد دانشجوی علوم انسانی با کدام حمایت و بودجه باید به فکر نو آوری باشد و از وصعیت پوشش در دانشگاه توسط اندکی که حق اکثریت را ضایع می کنند، گله می کند و در پایان هم چفیه آقا را به تبرک می گیرد.

* محمد افکانه نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل هم با اجازه گرفتن از آقا اینگونه شروع می کند: آقای خامنه ای! سلام، می خواهیم برای یک بار هم که شده همان گونه که می خواهید صدایتان کنیم. همان گونه که در نجواهای شبانه مان حضورتان را تا ظهور طلب می کنیم و آقا هم با لبخندی تایید می کنند.

* افکانه از عدالت سخن می گوید و اینکه قوه مجریه باید مظهر عدالت باشد، می گوید دلمان از دست چپ و راست رییس جمهور خون است که خنده حضار و رهبری را در پی دارد. افکانه ادامه می دهد که آقای رییس جمهور بداند که مردم ثابت کرده اند که با کسی عقد اخوت نبسته اند و تا زمانی که بر سبیل امام و انقلاب و رهبری باشید، پشتیبان شما هستند .

* افکانه از نبود عدالت رسانه ای و فیلم و سریال با موضوع عداالت انتقاد می کند و می گوید: وظیف صدا و سیما ارائه تصویری دقیق از کشور است نه تصویری تهرانیزه و شمیرانیزه. وی همچنین از احضار دانشجویان به دادگاه برای تجمع مقابل مجلس و برخی واکنشهای تند به آن گلایه می کند و با این جمله که ما تا آخر ایستاده ایم به محضر رهبر انقلاب می رود و پلاک دور گردن خود را که رویش نوشته: "افسر جوان جنگ نرم" به آقا نشان می دهد و آقا هم پلاک را می بوسد.

* سعید ناطقی نماینده کانون رهپویان غدیر و دانشجوی دکترای تخصصی گزارش کاری از برگزاری جلسات دانشجویی با موضوع شناخت ولایت ارائه می دهد.
* محمدرضا یزدانی نماینده طرح ضیافت اندیشه و دانشجوی دکترای فیزیک هم درباره طرح توضیح می دهد و به محتوای دروس معارف نقد می کند که تاثیرگذار نیست.

* صبر همگی تمام شده و منتظر سخنرانی رهبری هستند که نفر آخر دانشجویان پشت تریبون قرار می گیرد. مجتبی کشوری نماینده اردوهای جهادی دانشجویی درخواست یک دیدار اختصاصی برای جهادگران دانشجویی با آقا را مطرح می کند و سخن خود را به پایان می برد.

* اما حالا دیگر همه ساکت شده اند و منتظرند تا آقا سخنان خود را آغاز کند. رضایت رهبری از این جلسه در کلامشان هویداست: خداوند را سپاسگذارم که به ما توفیق داد، عمر داد، که یک باردیگر این جلسه پر نشاط و شیرین و پرانرژی را در ماه رمضان برگزارکنیم. ما هر سال ماه رمضان چنین جلسه ای داریم و یکی از مطلوب ترین و شیرین ترین جلسات من این جلسه است.

* آقا ادامه می دهند که جلسه امروز جلسه بسیار پرطراوتی بود در همه زمینه ها. اختلاف نظرهایی وجود داشت که بسیار شوق انگیزاست. و همین خوب است. نظرات گوناگون در زمینه واحد . این عرصه ای برای فکر کردن و ژرف گرایی است.

* رهبری تذکر می دهند که منتظر نباشید که من حرف قاطعی بزنم که فصل الخطاب شود، یک جاهایی لازم است البته، اما خیلی موارد را شامل نمی شود.

* آقا از عمق صحبت نمایندگان تشکل ها ابراز رضایت می کنند و می گویند بعضی سالها در دلم بعضا گله مند می شدم که عمقی در حرف ها نبود، اما امروز حرف هارا عمیق یافتم.

* رهبر شروع می کنند به پاسخ به برخی موارد ارائه شده در صحبت دانشجویان و می فرمایند که شما سئوال کنید، اما قضاوت نکنید، مسئولین هم بیایند در مجامع دانشجویی، بهترین قشرهای کشور همین ها هستند. ضمنا تذکر دادند که خالص کردن جامعه با فشار و حرکتهای تند به وجود نمی آید و اسلام نیز کسی را مأمور نکرده که اشخاص ضعیف الایمان را به بهانه خالص کردن جامعه، از دایره خارج کنند.

* آقا منظور خود از تأکید بر وحدت را «اتحاد بر مبنای اصول» می خواند و ادامه می دهد: بر این مبنا، با هرکسی به همان اندازه که اصول را قبول دارد متصل و متحدیم و هرکسی اصول را قبول ندارد طبعاً از این دایره وحدت خارج است.

* رهبری در مورد موضع مواضع رسمی و غیررسمی رهبری می فرماید: مبادا کسی تصور کند که رهبری برخلاف آنچه به عنوان نظر رسمی مطرح می کند، مواضع دیگری دارد که به برخی خواص می گوید چرا که این تصور مطلقاً درست نیست و اگر کسی چنین نسبتی بدهد گناه کبیره کرده است. خاطره ای هم می گویند که توطئه دشمنان بوده که پای رهبری را به یک قتل باز کنند، و در نماز جمعه گفتم که من اگر اعتقاد پیدا کنم کسی واجب القتل است در نماز جمعه خواهم گفت.

* آقا درباره نکته نماینده جنبش عدالتخواه درباره انتقاد به خصوصی سازی بهداشت و آموزش، این مورد را تایید می کنند و می فرمایند که اینها مشمول اصل خصوصی سازی نمی شوند.

*رهبری با اشاره به سخنان یکی از دانشجویان درباره ضرورت پیگیری درباره حمله به کوی دانشگاه می گویند: روند این پیگیری کند بوده و آنچنان که باید پیش نرفته است اما این مسئله فراموش نشده و انشاءالله به پیش خواهد رفت.

*همچنین آقا درباره گلایه نماینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران از برخورد اضباطی و امنیتی می گویند: البته من نمی دانم چجور برخوردی انجام می شود اما خب در دانشگاه انضباط هم لازم است، امنیت هم لازم است. و بار دیگر صدای تکبیر در حسینیه می پیچد.

* رهبری تاکید می کنند که نمی شود محیط دانشگاه را که آماج توطئه های دشمن است، به حال خود رها کرد و طبعاً مسائل انضباطی لازم است اما تندروی در هر زمینه ای از جمله در این زمینه خوب نیست.

*آقا با تأکید مجدد بر ضرورت آزاداندیشی در محیطهای دانشگاهی می گویند آزاد اندیشی در دانشگاهها دستوری نیست لیکن دقت بشود که جای این مسائل در دانشگاهها و جلسات تخصصی است نه در صدا و سیما و محیطهای عمومی.

* آقا از دلخونی نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل می گویند و ادامه می دهند: اولا که خدا نکنه دل شما خون باشد و جمعیت می خندند و ثانیا من در این زمینه ورود و قضاوتی نمی کنم البته ممکن است اشکال و ایراد وارد باشد اما باید مسائل را اصلی – فرعی کرد و مراقب بود که مسائل درجه دوم، جای مسائل اصلی و تعیین کننده را نگیرد.

*رهبری از اقدام مسئولان در علنی کردن اختلافات انتقاد می کنند و می گویند که من در این باره تذکر جدی دادم و اوقات تلخی هم کردم.

* آقا درباره تجمع چندی قبل شماری از دانشجویان در مقابل مجلس در انتقاد از مصوبه مجلس درباره دانشگاه آزاد جواب ظریفی می دهند و می گویند: شما که اینقدر گله می کنید که مسئولین نقدپذیر نیستند، شما چرا خودتان نقدپذیر نیستید و هر چیزی به گوشه قبای دانشجو، که دانشجو قبا هم ندارد. و جمعیت از ظرافت رهبری در پاسخ می خندند.

* رهبری نسبت به اختلاف سلیقه و انشعاب در تشکل ها هشدار می دهند و می فرمایند: هر دانشجو و تشکلی سلیقه ای دارد اما این اختلاف سلایق نباید باعث انشقاق و اصطکاک و برخورد شود.

* نزدیک اذان است که آقا دارد دانشجویان را به داشتن موضع و تحلیل در مسایل مرتبط با سرنوشت کشور توصیه می کند که ناگهان صدای شعار ای رهبر آزاده آماده ایم آماده در حال اوج گرفتن است که رهبری می فرمایند، حالا اجازه بدهید، خیلی متشکرم و باز هم بر لبان جمعیت لبخندی نقش می بندند.

*رهبری تقویت مبانی معرفتی، گسترش ارتباط با «بدنه دانشجویی و استادان ارزشی» را به تشکلهای دانشجویی توصیه می کنند و روند پیشرفت و عدالت را در کشور مثبت ارزیابی می نمایند.

* سخنرانی آقا که تمام می شود، فورا اذان می گویند و صفوف نماز جماعت تشکیل می شود. بعد از نماز هم دانشجویان روزه خود را همراه رهبر انقلاب افطار می کنند تا آخرین روز مرداد سال کار مضاعف، همت مضاعف به عنوان خاطره ای جاویدان در دفتر زندگی شان ثبت شود.

تصاویری از پدر رهبرمعظم انقلاب

آیت الله حاج سید جواد خامنه ای در جمادی الآخر ۱۳۱۳ در نجف اشرف به دنیا آمد.آیت الله سید جواد خامنه ای از بانو خدیجه میر دامادی دارای چهار پسر و یک دختر شد. سید محمد، سید علی، بدر السادات، سید هادی و سید محمد حسن. او پس از ۹۳ سال زندگی در ۱۴ تیر ۱۳۶۵ درگذشت و در توحید خانه ” رواق پشت سر مرقدامام رضا “علیه السلام” رخ در نقاب خاک کشید.


نتیجه تصویری برای تصویری از پدر رهبر انقلاب

نتیجه تصویری برای تصویری از پدر رهبر انقلاب

نتیجه تصویری برای تصویری از پدر رهبر انقلاب

نتیجه تصویری برای تصویری از پدر رهبر انقلاب

نتیجه تصویری برای تصویری از پدر رهبر انقلاب

رئیسی


تصویری از پدر بزرگ رهبرانقلاب


آیتالله حاج سید هاشم میردامادی ـ معروف به نجف آبادی ـ در سال 1303 قمری در نجف اشرف در خاندان علم و فضیلت دیده به جهان گشود. نسب او با سی واسطه به فرزند امام صادق «ع» می رسد. بیشتر نیاکان وی از دانشمندان و رجال علمی، نظیر حکیم نامور عصر صفوی، میرداماد، صاحب قبسات، صراط مستقیم، سدره النمتهی و...، و علامه میر محمد اشرف، مؤلف فضایل السادات، اشرف المناقب، علاقه التجرید و... بودند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000483/nf00483036-2.jpg

X