تقاضاى آب

توى قم، زمانى که تازه به سپاه آمده بودم، روى پشت‏بام منزل نگهبانى مى‏دادم. وقتى که پاس بخش براى تعویض بعضى نگهبانها آمد، یکى از برادران نگهبان آن طرف پشت‏بام برادرى را که نوبت نگهبانیش تمام شده و داشت‏به پایین مى‏رفت، صدا زد و گفت پایین که مى‏روى، مقدارى آب براى ما بیاور که تشنه ایم. ساعت‏یک یا 5/1 بعداز نصف شب بود، طرف مى‏خواست‏برود بخوابد، خوابش مى‏آمد و حالش را نداشت تا برود و از آسایشگاه آب بیاورد. لذا در جواب گفت; یک ساعت دیگر که پستت تمام شد، خودت مى‏روى پایین و آب مى‏خورى. خلاصه نیمه شب بود و دیر وقت ولى چند دقیقه‏اى نگذشته بود که دیدم حضرت امام یک پارچ آب و یک پیش دستى خرما دستشان است و دارند مى‏آیند بالا. از پله‏هاى پشت‏بام آمدند بالا، من هم سر در پشت‏بام نگهبانى مى‏دادم، حضرت امام آمدند جلو، من دست پاچه شدم، پریدم پایین و گفتم آقاجان چکار دارید؟ گفتند مثل اینکه یکى از برادرها تشنه بود، این آب را به او بدهید، خرما را هم دادند که ما بخوریم. من اصلا زبانم بندآمده بود که چه بگویم. آخر این موقع شب آقا خودشان را به زحمت انداخته بودند و گویا صداى برادرى را که تقاضاى آب مى‏کردند، شنیده بودند.


محمدهاشمى (محافظ بیت)


گریه براى حضرت زهرا (س)

سالگرد وفات فاطمه زهرا (س) بود که سخنرانى شهید حجت الاسلام شیرازى پیرامون حضرت فاطمه از رادیو پخش مى‏شد. ساعت‏یک بود ایشان گوش مى‏کردند و صداى رادیو هم بلند بود. از پشت اتاق شنیدیم که ایشان با صداى بلند گریه مى‏کنند.


حشمت الله رنجبر از اعضاى تیم پزشکى


جوراب وصله‏ دار

وقتى براى کشیدن ناخن پایشان تشریف آورده بودند بیمارستان، جورابهایشان را من در اتاق عمل درآوردم. دیدم که جورابها وصله دار است. کف جورابها هرکدام یک وصله گنده افتاده و این کوکهایى که زده بودند کوکهاى درشت که اصلا نشان مى‏داد خوب مثلا یک آدم ناوارد مثل خود آقا آنها را کوک زده یا وصله کرده است.


این از جورابهایش و آن هم از وضعیت لباسهاى دیگرش.


غلامرضا غمخوار از اعضاى تیم پزشکى


قلب مطمئن

یکى از شبهاى سال 67 بود که تهران مورد حملات موشکى دشمن قرارگرفته بود ساعت 11 و یا 5/11 بود که ایشان معمولا مى‏خوابیدند مثل اینکه به خواب رفتند چون آن حالت آرامش و به اصطلاح پایین بودن ریتم قلبشان نشان مى‏داد که الان در حالت آرامش و استراحت هستند در همان لحظه یک موشک به حوالى جماران - گویا فرمانیه - اصابت نموده، صداى بسیار مهیبى ایجاد کرد. بطورى که ما واقعا حس کردیم که به نزدیک بیت اصابت کرده است اما در همان لحظه چشمهایمان به مونیتور بود که ببینیم حضرت امام چه وضعى دارند، ریتم قلبشان بالا مى‏رود یانه؟ خوب طبیعتا در مورد هرفردى این ریتم قلب بالا مى‏رود و یک حالت ترس ایجاد مى‏شود ولى براى من تعجب آور و واقعا جالب بود که ایشان نمى‏ترسید. بارها پزشکان از ایشان خواسته بودند بعنوان یک تکلیف پزشکى - چون درک کرده بودند که آقا حرف پزشکان را گوش مى‏دهند - آقا شما لطف کنید، مثلا اجازه‏اى بدهید که برایتان سنگرى ساخته شود، یا جایتان را تغییر بدهیم. ایشان قبول نمى‏کردند.


حشمت الله رنجبر


امام بیدار بود

شبى که فرداى آن روز، حکم اعدام سلمان رشدى را صادر کردندبراى ایشان بسیار شب بحرانى بود. که البته ما فهمیدیم: ایشان چند شبى بود خواب نداشتند بسیار بى‏قرار بودند، دیرتر مى‏خوابیدند. تعداد ریتم قلبشان بالا بود. ما پیش خودمان برایمان سؤال پیش آمده بود که چى شده، مشکل چیست؟ حضرت امام در این ساعت از شب باید خواب باشند و نباید قلبشان مثلا بیشتر از 60 تا 65 تا بزند. چطور است که ریتم قلبشان بالاست این نوساناتى که روى دستگاه ایجاد مى‏شد، جریان چیست؟


پزشکان هم معاینه مى‏کردند و مساله‏اى نبود. بعد از اینکه ایشان فتواى اعدام سلمان رشدى را اعلان کردند تازه ما فهمیدیم که ایشان حدود یک هفته، واقعا اذیت مى‏شدند حالا یا مطالعه داشتند یا اینکه بهرحال چه بود، نمى‏دانم ولى بسیار آشفته و مضطرب بودند.


حشمت الله رنجبر


وقت نماز

بعد از عمل جراحى، هرلحظه که ایشان هم مشکل خاصى نداشتند چشمشان را روى هم مى‏گذاشتند و مى‏خوابیدند به نحوى که از این عالم جدا مى‏شدند. حتى پزشکان به این شک مى‏افتادند که نکند اثر داروهاى بیهوشى است که ایشان را به این صورت درمى آورد. اما زمانى که وقت نماز مى‏شد خودشان بیدار مى‏شدند. اصلا وقتى آن لحظه مى‏رسید چشم باز مى‏کردند مى‏گفتند: وقت نماز است؟ مى‏گفتم: بله. آقاى انصارى تشریف داشتند به ایشان کمک مى‏کردند، وضو مى‏گرفتند و نمازشان را مى‏خواندند.


براى ما درک آن مسائل عمیق معنوى مشکل بود چون ما در آن عالم امام نبودیم تا آن مرحله را درک کنیم.

منبع:http://smalavi.parsiblog.com

 


X