امام در نظر و عمل خود بر بُعد اجتماعی و فردی آن بطور توأمان تأکید می‎کند و توانمندی دین را در نقشی که هم در حیات فردی وهم در حیات اجتماعی می‎تواند ایفا کند می‎داند. به دیگر بیان اگر کاربرد و کارآیی فردی دین را «بعد معنوی» و کار آیی اجتماعی دین را «بعد مادی» آن بدانیم حضرت امام دین را شامل هر دو بعد و هر دو عنصر مادی ومعنوی دانسته و آنرا پاسخگوی کلیه نیازهای مادی و معنوی می‎دانند.


در این راستا امام خمینی، بنای «جامعه ایده آل دینی» که در آن فرد و اجتماع در پرتو تعالیم کامل و جامع دین به رشد و تعالی ممکن خود دست یافته باشند را هدف خود در انقلاب بزرگ قرن قرار داد و خود نیز به عنوان تبلور و نمونه انسان پرورش یافته در چنان مکتبی، انسان ایده آل دینی را ترسیم می‎کند و بدین سان «ایده» خود را مقرون به «عینیّت» ساخته و نه تنها بر جامعه کنونی ایران که بر جهان امروز مؤثر می‎افتد و حقیقت جاودانه‎ای می‎شود که برای همیشه ایده بخش بشر حیرت زده و راه گم کرده امروز در حیات فردی و اجتماعی اوست.
درباره این مطلب حضرت امام سخنان مستقل و مبسوطی در مهرماه سال 1356 و در آغاز درس خارج خویش ـ در نجف اشرف ـ ایراد می‎کنند که برخی از آنها را در اینجا می‎آوریم:
امام درباره نظر نخست بعد از توضیحات بسیار و بر شمردن خصوصیات این تفکر می‎گویند: «یک طائفه‎ای اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی و بکلّی غفلت کردند از حیات دنیوی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج است و تربیتهائی که در اینجا باید بشود و در مورد تفسیر دوم از دین چنین توضیح می‎دهند: «حالا هم یک دسته‎ای پیدا شده‎اند که اصل تمام احکام اسلام را می‎گویند برای اینست که یک عدالت اجتماعی پیدا بشود. طبقات از بین برود. اصلاً اسلام دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از این است که ملتها در زندگی توحید داشته، واحد باشند. عدالتش هم عبارت از اینست که ملّتها همه به طور عدالت و به طور تساوی با هم زندگی بکنند
و در یک جمع بندی چنین بیان می‎دارند: این هر دو اش حذف واقع بوده. اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیّه و آنها هم محصور کرده بودند اسلام را به احکام معنویه، به امور معنویه به ما فوق الطبیعه و در جای دیگری از همین بحث تصریح می‎کنند: «اسلام جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری است برای اینکه انسان دارای همه مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است
چنانکه می‎بینیم، امام با توجه به تأثیری که این هر دو (نظر اول و دوم) در مسخ چهره اسلام ناب دارند آنها را نفی و به تبیین چهره غبار زدوده اسلام که در بر گیرنده بعد فردی و اجتماعی بوده و در حقیقت یک تعادل و توازنی در اهتمام به هر یک از آنها می طلبد، می‎پردازد. شایان توجه است که در مشی عملی حضرت امام هم همیشه این برقراری تعادل و توازن میان جهات مادی و معنوی کاملاً دیده می‎شود. یعنی همان امامی که در اوج شهرت و شوکت در سال 1357 و در دهکده نوفل لوشاتو بر مسند سیاست جلوس کرده و آتشین ترین سخنان سیاسی را در مقابل خبرنگاران و چشمان جهانیان از حلقوم خارج می‎کند به یکباره در حین مصاحبه اعلام می‎کند که اکنون روزجمعه است مشی معمول یک سیاستمدار انقلابی است که مترصّد بدست آوردن تریبونهای تبلیغات و نمایش دادن خود است. همان سیاستمداران به ظاهر متدینی که دچار گرایش تفریطی هستند و امام در نقد آنها می‎فرمایند:
«از آن طرف هم بخواهند بگویند که خوب چرا می‎روید توی مسجد؟ اصلاً نماز و اینها یعنی چه؟ این هم غلط است. اسلام نماز دارد بُنی الاسلام علی الصلاه. نماز دارد. فقط دنیا نیست و زندگی حیوانی؛ تا تو بگویی که وقتی من زندگیم درست شد دیگر نماز را می‎خواهم چه کنم. دیگر دعا می‎خواهم چه کنم؟اما آنچه که باید به غایت بدان توجه کرد این است که دو تفکّر افراطی و تفریطی که در آغاز سخن بدان اشاره شده، همیشه از سوی کسانی مطرح شده که فاقد آشنایی‎های ریشه‎ای و عمیق با آبشخورهای فکر دینی بوده و معمولاً کسانی بوده ‎اند که در عین آنکه مرعوب و یا مفتون تفکرهای بیگانه شرقی و غربی شده‎اند، خواسته‎اند که «دیندار» نیز بمانند! و از این رو هماره در مقابل اندیشه‎های مقابل در موضع انفعال قرار داشته‎اند.
این دسته از به اصطلاح دینداران آنگاه که مفتون تحوّل آفرینی‎ها و جاذبه‎های تفکّر ماتریالیستی شرق شدند، به تفسیر ایدئولوژیک محض از دین روی آورده ونیز متأثر از همان تفکر،‌جنبه‎های معنوی آن را نادیده گرفتند و آنگاه که «انقلاب صنعتی غرب» آنان را مرعوب خود ساخت، ساده لوحانه پیشرفت و رشد صنعتی آنها را مقارن و ملازم با رویگردانی شان از «دین» انگاشتند و به تضییق و تحدید حوزه دین پرداخته و آنرا در حدّ «احساس درونی» که هیچ نقشی از زوایای حیات اجتماعی ایفا نمی‎کند تنزّل دادند.
و خلاصه این که هر دو، که محصول «روشنفکری کور دینی» است، در مقایسه با تفکری که امثال امام خمینی - رحمه الله علیه - بر آن بوده اند به چیزی جز «امحاء تفکر عمیق دینی» نمی‎انجامد. و با توجه به اینکه امروزه در جامعه کنونی، دست به گریبان این تفکرّات انحرافی ـ خصوصاً از نسخ گرایش دوم که به نفی بُعد ایدولوژیکی و اجتماعی دین می‎پردازد ـ می باشیم، آنچه که امروز، خصوصاً برای نسل جوان ضروری می باشد و متأسفانه کمتر بدان اهتمام می‎شود، تبیین اندیشه اصلاحی و تحلیل اصلاح و احیای تفکر دینی ایشان و همچنین ترسیم تصویر نظامات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و عبادی اسلام ناب می باشد.
قطعاً هر گونه تحلیل شخصیتی امام خمینی، قطع نظر از شخصیت فکری ایشان به عنوان عرضه کننده اسلام خالص (که توانمندیهای همه جانبه دارد)، نمی‎تواند اداء کننده حق آن عزیز بزرگ بوده و بلکه به چیزی جز «خمینی زدائی تدریجی» نخواهد انجامید. آنروز مباد...

منبع : اندیشه قم


X