دسته
وبلاگهاي برگزيده
ارتباطات
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 645487
تعداد نوشته ها : 2594
تعداد نظرات : 825
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
روایتی از دیدار امام موسی با شیخ ازهر، فهد و امیرعبدالله
با اصرارتمام، امام موسی صدر را در هتلی پیداکردم.نمی توانستم خود را کنترل کنم.گفت: من شما را هیچگاه عصبانی ندیده ام،چه شده؟کتاب را به او دادم . آنچنان وضع او تغییر کرد که من بر او ترسیدم ... امیر عبد الله با منتهی درجه محبت وعده داد قضیه را تعقیب و تصحیح کند و افزود: از آقایان علمای ایران معذرت بخواهید وبه آنها قول بدهید ولازم است بدانند ما از این کتابها بیزار هستیم
دکتر سید محمدناصر تقوی
چندی پیش در کتابخانۀ سرور ارجمندم جناب آیة الله قائم مقامی که گاه از آن بهره مند می شوم دست نوشته ای از مصلح بزرگ اسلامی و فخر جهان تشیع آیة الله امام سید موسی صدر توجهم را جلب نمود و شنیدن توضیحات ایشان در شان صدور این دست نوشته ، ارزش تاریخی و فرهنگی آنرا در نظرم چند چندان نمود . خصوصا" اینکه گمان دارم مطالعۀ این دست نوشته و توجه به حواشی آن در شرایط امروز جامعه ما می تواند بس درس آموز باشد :

1/ مخاطب نامه آیة الله شیخ حسن سعید تهرانی یکی از رجال فرهنگی و دینی معاصر است که متاسفانه با وجود تاثیری که در جریانهای اصیل فرهنگی و مذهبی خصوصا" در دهه های پیش از انقلاب داشته است همچنان ناشناخته مانده و کمتر کسی نامی از او شنیده و یادی از او کرده است . خوشبختانه گویا جناب آقای قائم مقامی نوشتاری پیرامون ایشان تهیه نموده که امیدوارم با انتشار آن قدمی در راه شناخت آن عالم بزرگ و خدوم برداشته شود.

2/ در اوایل سال 1356 کتابی به نام " التاریخ " برای مقطع دبیرستان توسط وزارت معارف عربستان سعودی منتشر گردید که در آن شیعه را ساخته دشمنان اسلام خوانده بود.

مرحوم آیة الله سعید که در عین روشن بینی و تلاش مستمر در راه تحکیم وحدت اسلامی ، با غیرت و جدیت مثال زدنی ، دفاع عقلانی و مستدلّ از حریم و هویت شیعه را از وظایف اصلی خود می دانست با نگارش نامه های مختلف به شخصیتهای سعودی و نیز علمای اسلام و از جمله شیخ الازهر از آنان خواست نسبت به این توهین و تحریف آشکار واکنش نشان دهند اما نامه وی بی پاسخ ماند .

هنوز این ماجرا از التهاب نیفتاده بود که خبر دیگری از مصر به مرحوم سعید می رسد مبنی بر اینکه در آن کشور کتابی به نام " مذکرة التوحید" جهت استفاده دانش آموزان دوره ابتدایی ، به قلم شخصی به نام حسین سید متولّی منتشر گردید که در آن همان سخنان ناروا در حق شیعه تکرار شده است . مرحوم آیة الله سعید این بار نخست نامه ای به هویدا نخست وزیر وقت نگاشت و در آن به وی به عنوان رییس دولتی که مدعی تشیّع است هشدار داد که " حفظ شخصیّت دینی و ملّی این کشور امروز به عهدۀ شماست و مردم مسلمان انتظار دارند اگر نسبت به فردی توهین می شد اقدام می نمودید ، در این باره که به ملتی توهین شده اقدام و عکس العمل نشان دهید و از این جریان بی تفاوت نگذرید و خداوند ناظر اعمال شماست . "

این نامه گرچه هیچگاه اقدامی را از سوی دولت در پی نداشت ولی آیة الله سعید خود نامه ای را برای دکتر شیخ عبد الحلیم محمود رییس وقت جامع الازهر نگاشت و رونوشت آنرا به دو زبان عربی و انگلیسی برای علمای اسلام در سراسر جهان ارسال نمود. در این نامه از سکوت شیخ الازهر نسبت به نشر این اتهامات و اکاذیب علیه شیعه آنهم با سابقۀ تقریب مذاهب و تلاشهایی که در گذشته صورت گرفته به شدّت انتقاد نمود و نتیجه چنین رفتارهایی را بر افروختن آتش دشمنی و اختلاف میان مسلمانان دانست.

شیخ الازهر در پاسخی نه چندان گرم و صمیمی ، وعده اصلاح کتاب مذکور را داد و در عین حال با کنایه در خواست نمود که در موارد مشابه نیز علمای شیعه نیز به همین شکل نمایند.

علاوه بر آن شخصیت های بزرگ اسلامی دیگری همچون دکتر محمد فخّــام رییس اسبق الازهر و دکتر حامد حفنی استاد دانشگاه الجزایر طی نامه هایی از موضع آیة الله سعید حمایت نمودند.

در همین ایام آیة الله سعید که در سالهای گذشته بارها جهت خروج از کشور و سفر حجّ اقدام کرده بود ولی حکومت به دلیل حمایت از امام خمینی ایشان را ممنوع الخروج نموده بود ، با وساطت یکی از رجال متنفذ ، امکان خروج از کشور و سفر حج را پیدا می کند ولی علیرغم تلاش فراوان ویزای سعودی آماده نمی شود و ایشان فرصت را مغتنم شمرده و برای آنکه تا ممنوعیت تکرار نشده است از کشور خارج شود و از کشور ثالث برای سفر حج اقدام نماید راهی کشور مصر می شود و در این سفر که اصل آن به صورت غیر عادی انجام گرفته بود ، حوادثی رخ میدهد که می توان آنها را نمودی از هدایت الهی دانست . در همین سفر است که آقای سعید با امام موسی صدر ملاقات می کند و حوادث بعدی رقم می خورد . آیة الله سعید این حوادث را اینچنین توضیح می دهد :

" برادرم پیشنهاد کرد : اگر عازم حج هستی فوری تهران را ترک کن و گرنه سرنوشت گذشته تکرار می شود . پس از مراجعه به دفاتر مربوطه معلوم گردید که تنها برای قاهره بلیط حاضر است . یک دفعه فرمانی از مبدأ غیب تمام اعضای مرا به حرکت در آورد و بلیط را گرفته ، بدون مقدمه به سوی مصر رفتم . با خود می گفتم :خدایا چه ماموریتی است که من باید در این سفر انجام دهم ؟ خود نمی دانم ، ولی تو می دانی و این لطفی است از جانب تو که برای شناسایی خود و جلوۀ حق ، از ضعیف ترین فرد کاری انجام گیرد و تمام مقدمات بدون کوچکترین مانعی تهیه شود[به مصر پرواز کردیم]. شب بود که در هتلی منزل گرفتیم . صبح سراغ دوستی رفتم که از او احوالی بپرسم . گفتند برای دیدار آقای سید موسی صدر رفته اند . با خود گفتم آقای صدر به کشور مصر آمده اند چه کنند؟ با اصرار هر چه تمام تر ، امام موسی صدر را در هتلی پیدا کردم . ایشان مرا در حالی دید که نمی توانستم خود را کنترل کنم و مراسم ادب و دوستی را انجام دهم. با کمال خونسردی گفت : من شما را هیچگاه عصبانی ندیده ام ، با اینکه از ابتداء عمر با هم بوده ایم ، چه شده است که اینگونه نا راحت هستید؟ گفتم شما به دعوت شیخ الازهربه قاهره می آئید آیا میدانید الازهر درباره مذهب شما واجداد شما چه کرده است ... کتاب مذکرة التوحید را به او دادم . آنچنان وضع او تغییر کرد و ناراحت شد که من بر او ترسیدم و چند بار سوگند یاد کرد که من اصلا" از چنین وضع فجیعی اطلاع نداشته و هرگز فکر نمی کردم چنین موسسه ای اینگونه بر خلاف حق و ادب وسیاست اقدام کند.

مدتی به سکوت گذشت . سپس ایشان تقاضا نمود در خدمت او به نزد وزیر خارجه برویم و رفتیم . البته جلسه بسیار خصوصی بود ولی از قضا شیخ الازهر بر خلاف انتظار در آنجا حضور داشت. مجموع مدعوین – با من – پنج نفر بودند.مطلب را آقای صدر با بیانی بسیار عالی شروع نمود . سپس سخن را من ادامه دادم و از کتاب التاریخ و شکوائیه ای که در آن موقع به شیخ نوشته بودم و جواب نداده بود ، شروع کردم .

او در باره کتاب مذکرة التوحید اظهار بی اطلاعی نمود که مورد اعتراض دو نفر ازشخصیتهای مصر که حضور داشتند قرار گرفت و مجلس بطور کلی حق را به جانب من دادند. آقای صدر اظهار داشت من فردا برای خدا حافظی به الازهر می آیم و از دوست عزیزم خواهش می کنم که به اتفاق ایشان خدمت برسیم. مجلس با همین جمله خاتمه یافت و آنقدر آقای صدر از من تشکر نمود و اظهار محبت کرد که من شرمنده احسان او شدم.

با تشریفات خاصی با شیخ الازهر ملاقات نمودیم . بسیار مجلس جالبی بود. با اینکه مشایخ به گرد او بودند ، با احترام از ما پذیرایی نمود و یک سلسله مطالب گلایه آمیز بیان کرد و کتاب را خواست و دستور داد برای سال آینده یا همین سال آن قسمت را تغییر دهند . آقای صدر با کمال خوشرویی اظهار تشکر نمود ،[وبه من] گفتند : مطلب تمام است ؟ گفتم : بسیار تعجب می کنم که با یک تعارف بسیار ساده ، مطلب را تمام شده تلقی فرمودید . گفتند : پس چه بخواهیم ؟ گفتم : باید ایشان شرحی بنویسند . آنجا بود که یک دفعه شیخ تغییر وضع داد و گفت : نامه ای بنویسید تا جواب بنویسم.... آقای صدر فرمودند : من هر چه شما بخواهید می نویسم . بالاخره وعده داد روز سه شنبه جواب بدهد.

روز سه شنبه باتفاق یکی از دوستان بنام آقای رفاعی رفتیم . ساعت یازده ملاقات حاصل شد. نامه را به ایشان دادم و ایشان پاسخی نوشت.

چند روزی در قاهره بودم.ولی با کمال تاسف نتوانستم در آنجا ویزای سعودی را تحصیل کنم. بنابراین طبق وعده ای که به دوست عزیزم جنا ب آقای صدر داده بودم ، بطرف لبنان حرکت کردم . صبح در مجلسی شیعی از ایشان دیدار نمودم . آنها فورا" تذکره [ گذرنامه ] مرا گرفتند تا نسبت به اخذ ویزا اقدام نمایند . از جریان کتاب مذکرة التوحید هم که مسبوق شدند ، وعده کردند تعقیب کنند تا مطلب کتاب عوض شود . بسیار خوشحال بودند که من به لبنان آمده ام و پیشنهاد کردند که به اتفاق به کشور سعودی برویم . چند روزی گذشت . هر چه ایشان اقدام نمودند ( حتی با رفتن به سوریه ) به هیچ وجه دولت ایران موافقت نکرد که سفارت سعودی به ایرانیان ویزا بدهد . لذا ایشان عذر خواهی کرده و خدا حافظی نمودند.

من هم با کمال یاس و نا امیدی برای گرفتن ویزا به لندن رفتم . زیرا شهرت داشت در آنجا ویزا می دهند. چند روزی را در آنجا ماندیم و از آنجا به کمک دوستی به جده پرواز کردیم...

در منا به دوست عزیزم امام موسی صدر برخوردم . ایشان با لبخند می گفت : خدا تو را فرستاده که مانند مصر در اینجا نیز کتاب التاریخ به سرنوشت کتاب مذکرة التوحید در آید. بعد ها اقدامات ایشان در مکه و مدینه و جده به صورت نامه چهار صفحه ای از بیروت برای من ارسال گردید . "


3/ نامۀ مورد اشاره آقای سعید ، همان است که در پی خواهد آمد.

این نامه که باید آنرا از آخرین دست نوشته های امام موسی صدر دانست از یک سو بیانگر ظرفیت بسیار بالای این فرزند شایسته شیعه در صحنه تعاملات جهانی است . ظرفیتی که از کاریزما و توانایی های شخصی او و قدرت مدنی مبتنی بر رویکردهای مردمی به وی ناشی می شد. و از دیگر سوی بخش پایانی نامه ، حکایت قصــّـۀ پر غصــّـۀ مهجوریّت و مظلومیت نخبگان ، خصوصا" نخبگان دینی در جامعه ایرانی است.

در چند سطر پایانی این نامه که به واکاوی و کنکاشی جدّی نیاز دارد ، امام صدر از تهمت ها وشایعاتی که همه شخصیت او را هدف قرار داده اند سخن می گوید که او را سخت آزرده و در میانه " طوفان بلا " بر درد و غم او افزوده اند .

امام موسی صدر ، تنها قربانی تیغ شایعه و تهمت مغرضانِ نخبه کش نبود . همان زمان شهید آیة الله دکتر بهشتی ، شهید آیة الله مطهری و... نیز به سهم خود جور این جفا را کشیدند. جرم تمامی این بزرگان که آنان را مستحقّ چنین ناروایی هایی می کرد، همان چیزهایی است که امروز در نگاهی پالوده ومنصفانه، امتیازات گاه منحصر بفرد و ویژگی شخصیت ممتاز آنان می دانیم! امتیازاتی که در زمانه خود و البته در میان گروهی اندک و صد البته پر ادعا و پر رعب و پر سر و صدا ، به صرف متفاوت بودن و ناهمخوانی با قـدّ و قواره های رایج، گناهی نا بخشودنی به شمار می رفت . روشن است که چنین گناهی به اضافۀ قدری چاشنی حسادت که معمولا" چنین شخصیت هایی از آن بی نصیب نیستند شوکرانی را می سازد که بسیاری از بزرگترین سرمایه ها ی دینی و ملی ناگزیر از سرکشیدن آنند. بر موسی صدرازجفای دوستان جاهل وحاسدان مغرض چه رفته است که اینچنین در شرح دردهای خویش به شعر متنبّـی توسل می جوید و زمین سینه خویش را کشتزار تیرهای نیرنگ و خدعه میبیند وپیکرخسته اش را آماج پیکانها و تیرها ی بلا می یابد که از فراوانی و تصادم، تیری تیر دیگر را میشکند :

رمانی القوم بالأزراء حتی فؤادی فی غشاء من نبال

فصرت إذا أصابتنی سهام تکسرت النصال علی النصال

آیا این سرنوشت محتوم و همارۀ نخبگان این سرزمین است؟ وآیا همچنان باید شاهد تکرار این قصه پر غصه بود؟ .......... چنین مباد!


´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

متن نامه امام موسی صدر به آیة الله شیخ حسن سعید :


بسم الله الرحمن الرحیم


برادر مکرم و دوست محترم ، دانشمند مجاهد و گل بیخار جهان ، چراغ محفل گرفتاران و مرهم دلهای پریشان آیت الله آقای حاج حسن آقا سعید تهرانی دامت برکاته .

به لطف خدا و عنایت حضرت بقیةالله و با ادعیه مخلصانه دوستان در ملاقاتهای پی در پی که از ملک خالد پادشاه عربستان سعودی و ولی عهدشان امیر فهد و برادرشان امیر عبدالله در جده انجام شد موضوع کتاب " التاریخ " و " مجله الدعوة " و پاره ای کتابها و خطابه هایی که در کشور عربستان سعودی صادر شده و تهمت ها و حمله های ظالمانه که به مقام تشیع و مذهب اهل بیت عصمت و طهارت می شود مطرح گردید.

بعرضشان رسانیدم که شیعیان جهان امیدوارند همانطور که کعبه مکرمه قبله همه مسلمانان جهان و مدینه مطهره ، مراد و مقصد همه است ، همینطور دولتی که خود را خدمتگذار این دو حرم مقدس می داند ، خود را نیز علاقمند و حافظ شأن و کرامت همه بشناسد . چرا باید گروهی عظیم از مسلمانان بی جهت مورد حمله های ظالمانه قرار گیرند و حجّی که برای ترمیم و تقویت برادری مسلمانان جهان و آشنایی و محبت و همکاری میان آنان است بصورت روابط تیره ، خصمانه ، پر شک و تردید و حتی کینه دار در آید . مسلمانان بی اطلاع ، مردم دور از محیط زندگی مشترک اسلامی که از هزاران کیلومتربه مکه می آیند و این کتابها را می خوانند و با سادگی و اطمینان به کشوری که مرکز قبله اسلام است مطالب آنرا باور می کنند و سپس در کنار خود شیعیان را می بینند : یا آنها را دشمن ، منافق ، توطئه چی ، اغیاری که در میان جمع آنها راه یافته میشناسند یا نویسندگان و کشوری که اجازه انتشار این کتابها را می دهد نا صواب و متفرّق جمع می دانند و یا در تردید کشنده ای بسر می برند.

و در هر حال محیط صفا و صمیمیت آنها تیره و یکی از فوائد بزرگ و اساسی حج را از دست می دهند. به علاوه که از فائده همکاری و آشنایی آنها محروم خواهند شد.

براستی همه این رهبران سعودی با منتهی درجه احساسات متاثر و افسرده شدند و اظهار تاسف و معذرت خواهی کردند و از نویسندگان و مسببان امر بیزاری جسته وآنها را به ضیق افق و یا جهل و یا سوء نیت متهم کردند و سپس دستور صریح شفاهی و فوری بواسطه وزیر دربار صادر کردند تا از طبع مجدد کتاب جز با تصحیح جلوگیری شود و نسخه های موجود تصحیح گردد و اعلام شود که این تعبیرات و فتنه انگیزی ها تکرار نشود و پس از مراجعه وزیر معارف ، امر خطی را نیز صادر کرده و برای ما نسخه آنرا می فرستند. ملک خالد مدتی از شیعیان عرب و قبائل آنان صحبت کرد و افزود که جوانان شیعه از نظر استقامت و منحرف نشدن بهتر هستند. در بین جوانان ما متاسفانه بعضی کمونیست شده اند و در بین شیعیان کمتر چنین امری اتفاق می افتد.

امیر فهد می گفت این اشتباهات خطرناک و نابخشودنی است. چرا باید فرق گذاشت و وحدت جهان اسلام را جریحه دار کرد . من خود در مملکت سعودی سعی می کنم پست های خوب و حساس به شیعیان بدهم تا احساس وابستگی و وطن دوستی بکنند.

امیر عبد الله نیز با منتهی درجه محبت وعده داد قضیه را تعقیب و تصحیح کند و افزود از آقایان علمای ایران معذرت بخواهید و به آنها قول بدهید و لازم است بدانند که ما از این کتابها بیزار هستیم و تقصیر ما نیست و نویسندگان همه شان سعودی نیستند.

سپس مطالب ، نوشته شد و به دفتر ملک و ولی عهد سپرده شد و نسخه آنهم به امیر عبدالله داده و وزیر دربار ، خود نیز با علاقه فراوان وعده اجرای آنرا داد .

ملک و برادرانش و همه رهبران ، مکرر انتظار دارند که روابطی بین علمای بزرگ ایران و مراجع تقلید شیعه و بین علمای کشور سعودی برقرار گردد ، رفت و آمد ، دید و باز دید ، محبت و مباحثه های توضیحی و دوستانه و همه کارهای مفید برای گرمی روابط به عمل آید و من نیز به قدر امکانات اینکار را شروع کرده و ادامه خواهم داد.

برادر عزیز ! ما همه زائل و رفتنی هستیم ولی مجد تشیع و مقام روحانیت و رمز جهان ولایت را با اتباع [ پیروان] آن و حفظ خدمتگذاران آن می توان حفظ کرد.

شما خوب میدانید چه کسانی و چه دستگاههایی سعی می کنند هر روز قصه ای ، تهمتی ، ناروایی در آورند و هدفهای سیاسی خود را بی دلیل با ضربه به ما تامین کنند. امیدوارم دوستان ایران و بخصوص برادرانیکه از کودکی و از دوران مدرسه و تحصیل مرا میشناسند و افکار و تربیت و سلوک و روش ما را خوب می دانند روشنگری کنند و نگذارند مغرضین به هدف خود برسند.

در هر صورت برای من که غرق طوفان بلا هستم و جان و مال و فرزندان و وجود معنوی و سازمانها و زمین و تاریخ خود را در خطر عظیم حس می کنم و جز لطف خدا راه نجاتی نمی بینم ، درد های جدید حالتی دارد که شاعر عرب می گوید " تکسّرت النصال علی النصال" ولی نوازش عزیزانی چون سعید مهربان خود بی نهایت دلپذیر و تسلیت آور است.

شما را به خدا می سپارم و عرض ارادت خدمت شما و خانم از طرف خانواده عرض می کنم و به برادران آقایان سعید و مسجد جامعی و تهرانی* عرض سلام و التماس دعا دارم .

ارادتمند / برادرت موسی صدر



[ * مقصود از آقایان سعید : ظاهرا" برادر آیة الله سعید ، مسجد جامعی : آیة الله حاج آقا مصطفی مسجد جامعی ، و تهرانی : آیة الله حاج آقا مجتبی تهرانی می باشد. ]
منبع : آینده

دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه جهاردهم 6 1388
X