یادآوری:اخیرا یکی از مرتبطین سامی یوسف در ایران طی مصاحبه ایی۱ ادعاهایی راجع به عدم حمایت سامی از گروههای خاص سیاسی در ایران پس از انتخابات,بیان کرد که متاسفانه رسانه های خبری داخلی بدون هیچ تلاش حقیقت جویانه ایی منتشرش کردند.این درحالیه که سامی با نگاهی مغرضانه و ناآگاهانه در وبسایتی که بیننده های مختلفی از نقاط مختلف دنیا داره دست به سیاهنمایی اوضاع ایران زده وخودش رو حامی و دعاگوی این آشوبگران سبز معرفی کرد.  

((....کاش انگلیسی بلد بودم مستقیم از خودش میپرسیدم.آقای سامی عزیز تو که هیچ وقت از کشورت صحبت نمیکردی حالا چی شده دلسوز مردم کشورت شدی؟ما آرزو به دل موندیم تا شما یه بار مارو هموطنای خودت خطاب کنی...از بس طفره رفتی حالا چی شده که یهو..؟؟؟؟؟؟البته حقم داری.کسی که منبع خبرش بی بی سی باشه بهتر از اینم نمیتونه قضاوت کنه. من اصلا برام سواله که شما که تاحالا پاتو تو ایران نذاشتی.از مردمش.از فرهنگشون.از آدابشون هیچ خبری نداری چه طوری به خودت اجازه میدی درموردشون اظهار نظر کنی؟آقای سامی!محبوبترین هنرمند من تو که ادعای پیروی از پیامبر رحمت رو داری چه طوری داری قضاوت میکنی؟بعضی وقتا بعضی اتفاقا باعث میشه آدما ماهیت واقعی خودشون رو نشون بدن من دارم با اشک و آه اینارو می نویسم.متاسفم برات.که فکر نکردی شاید تو جناح مخالف سبزها هم طرفدار داشته باشی.// من با اصل قضیه که خشونت همه جا بده وما باید اول به فکر کشور خودمون باشیم هیچ مشکلی ندارم!عزیز من فکر نکنم هیچ انسان آزاده ای باشه که از خشونت بیزار نباشه اما اینکه خشونت رو یه طرفه منعکس کنیم جای بحث داره.که بی بی سی هم دقیقا همین کارو کرده.به عکسای ضرب و شتم آشوبگرا توسط پلیس اشاره کرده اما عکسای داغون شدن پلیس رو؟توکدوم کشور خارجی پلیس وای می ایسته کتک میخوره؟؟ // تو یکی دیگه نمیخواد نگران آزادی ما باشید شما که لحظه به لحظه زیر کنترل دوربینهای دولتی هستید آزادی ندارید.یه میهن دوست اگر میهن خودشو دوست داشته باشه میاد میهنش نه تو یک کشور غربی بمونه. نه اشتباه نکنید نمیگم که بیاد ایران بره آذربایجان که اونقدر دوستش داره .هزاران سال که ما ایرانیها خودمون مشکل خودمونو حل میکنیم. // من از طرفداران سامی یوسف هستم ولی فقط در حد اینکه خواننده مورد علاقه من هست ولی من اینقدر آقای خامنه ای و احمدی نژاد را دوست دارم که حاضرم همین الان براشون و در راهشون بمیرم. اگه واقعا حرفهای شما درست باشه و سامی یوسف از اغتشاشگرانی که می خواستند انقلاب سبز کنند و هدفشون برداشتن رهبر عزیزم بود حمایت کرده باشه ، من از اینکه این همه مدت به آهنگهاش گوش میدادم پشیمان هستم و فقط خدا را شکر میکنم که ماهیتش برام روشن شد . سامی یوسف که توی ایران زندگی نمیکنه و حاضر نشده بیاد ایران چطور در مورد مسائل ایران دخالت میکنه. آقای سامی یوسف شما که اون عکسها را زدید آیا دیدید که اغتشاشگران در تهران یک بسیجی زخمی را از آمبولانس پایین آوردند و با ضربات چاقو به شهادت رساندند و بعد مجروح خود را درون آمبولانس گذاشتند ؟! آیا دیدند که اغتشاشگران با ماشین به یک بسیجی زدند و با ماشینی دیگر از روی پاهایش رد شدند و بعد با آجر و آهن بر سر او زدند و او به کما رفت ؟نه -آقای سامی یوسف شما ندیدید شما گریه های بچه ای که جلوی چشمش پدرش را می زدند را ندیدید ، شما گریه رهبرم را ندیدید ، شما خباثت آقای موسوی را ندیدید ، شما دخالت انگلیس را ندیدید ، شما رقص دخترو پسران سبز با هم را ندیدید، شما خیلی چیز ها را ندیدیدالبته کسی که در دانشگاه الازهر مصری درس میخونه که رئیسش با شیمون پرز صهیونیست دست میده بهتر از این هم نمیشه خدایا ما را به راه راست هدایت کن . آمین.//...ازسامی بپرسید چرا در بیوگرافی خودش هیچ اشاره ای به زاد گاهش نکرده وحالا در این شرایط عشق به زادگاه در دلش بیدار شده // منظورش به پلیسه که اغتشاش گرا رو میزدن یا اغتشاش گرا که پلیس بیچاره و مردم بی گناه رو میزدن.لابد از بی بی سی دیده بنده خدا. // خلاصه بهتون بگم بدونید که سامی یوسف کاملا مخالف جمهوریه اسلامی ایران و مخصوصا ولایت فقیهه همه ی رفتار هاشم از اولین دورانش اینو نشون میداده مخصوصا این بی توجهیش به ایران.دروغ هایی که به ایران گفت مثلا یادتون هست تو مصاحبه ی دوبی با شبکه ی 3 ایران گفت من واقعا خیلی دوست دارم در شیراز یک کنسرت برگزار کنم اما به سختی درگیر البوم سومم هستم.دقیقا از اون موقع 7کنسرت بزرگ انجام داده // .....))

اینها بخشی از واکنشهای دوستداران سامی به وب نوشته هاییست۲ که در حمایت از آشوبها و اغتشاشگران سبز, در وبگاه سامی یوسف منتشر شده.شاید این اولین اظهارنظر صریح و واضح سامی یوسف علیه یک کشور اسلامی باشه.سامی یوسف که تا پیش از این در برابر انتقاداتی چون انتقاد ویون رایدلی۳,از بریتانیا قاطعانه حمایت کرده,برپرچم دیکتاتورترین کشورهای مسلمان بوسه زده,در برابر ظلم وستم روزافزون برخی از کشورهای مسلمان بر مردم فلسطین نه تنها سکوت کرده بلکه اونها رو یکی از پایگاههای فعالیتش قرار داده و...اما اینبار ترجیح داده تا علیرغم انکارها و پنهانکاریهای قبلیش ,خودش رو یک ایرانی بدونه و با استناد به اخبار و گزارشات مجعول و یکطرفه رسانه ی معلوم و رسوایی چون بی بی سی, هرچند بصورت غیرمستقیم اما کاملا ناجوانمردانه بر حکومت ایران بتازه.

نورافشانیهای هر روزه مخاطبین کنجکاو ایرانی برنیمه تاریک زندگی سامی هر چند بر ایرانی بودن و احتمالا شیعه بودنش صحه گذاشته اما سامی تا پیش از این سعی در پنهانکاری و به فراموش سپاری این موضوع داشته.برخورد محتاطانه سامی با ایران و ایرانی به گونه ایی بوده که رسانه های ایرانی در همه ی این سالهای فعالیت سامی یوسف, مظلومانه, موفقیت چندانی در ارتباط با سامی نداشتن.سانسور سامی تا اونجا ادامه داشت که عکسهای گذشته سامی با انواع و اقسام دستکاری در جهت از بین بردن هر نشانه ایی از ایران و ایرانی منتشر میشده.سامی حتی در اولین چت صوتی با هوادارنش به سختی بر کسانیکه در پی کشف هویت و ریشه اش بودن اینگونه تاخت:((از همه شما می خواهم به حریم خصوصی و زندگی من احترام بگذارند.من در مورد موسیقی و زندگیم خیلی چیزها گفته ام.در مصاحبه هایم درباره زندگی ام،موسیقی ام،فلسفه ام خیلی چیزها گفته ام.به نظرم کافیست. به نظرم اگر کسی بخواهد از این جلوتر برود،ببخشید که این را می گویم.کارش بعنوان یک اقدام تهاجمی تفسیر و تعبیر می شود.حتی تا حدی فضولی به حساب می آید.)).

آشوبهای پس از انتخابات با مصادر کاملا روشن, هجمه ایی از تبلیغات و شانتاژ سیاسی رو برعلیه ایران بهمراه میاره.بی بی سی و یاران رسانه ایی بی بی سی براساس وظیفه ذاتیشون, آشوبها رو مدیریت میکنن و به همه واکنشها جهت میدن(و نه عناصر سست و بی اراده ایی چون موسوی و کروبی).رصد اخبار و گزارشهای یکطرفه و ضدایرانی بی بی سی موجب میشه تا سامی پس از اونهمه اکراه در ایرانی دونستنش ,یهو هم ایرانی بشه,هم فارسی زبان بنابراین به یکباره خون ایرانی جاری در رگهاش به جوش میاد و با کم ترین آگاهی و مشکوک ترین اطلاعات, قاطعانه ترین و صریح ترین واکنشها رو نشون میده.سامی در این وبنوشته ها ضمن استناد و لینک به صفحاتی از وبسایت بی بی سی مینویسه:

((یکروز غمناک...هیچ چیزی گرانبهاتر و با ارزشتر از آزادی در زندگی نیست...خداوند نسبت به بشر خیلی بخشنده هستش.دعاهای من با مردم مهربان و دوست داشتنی ایرانه.خصوصا جوانان.))

((آه خدا,براین امت مرحمت کرن.یاکریم,یارحیم,یارب العالیمن,اهدنا وارحمنا_ آمین.از دیدن اینها واقعا قلبم شکست....این برایم خیلی عصبانی کننده هستش تا خودم رو کنترل کنم.خدا به این جوانان وباقی محرومین و جوانان تحت ستم و سرکوب این امت کمک بکنه.))

((..نه عقیده ام نیست که از کشتن و به قتل رساندن افراد بیگناه چشم پوشی بکنم....تماشای این عکسها وحشتناکه.بدرستی که وحشتناکه....من در تهران متولد شدم و وقتی این صحنه های پوشیده شده از خون رو میبینم, برادران و خواهران خودم را میبینم .من نه تنها در زبان, غذا,موزیک فرهنگ, با آنها شریکم گذشته از اون اونجا محل تولدم هستش...شرم..شرم بر اونایی که باتوم برمیدارن و به آدم های بی گناه و فقیر میزنند..شرم.))

و اینهمه در حالیه که سامی سالها از ایران دور بوده و هیچ اطلاع دسته اولی از اوضاع سیاسی/اجتماعی ایران نداره.

سامی یوسف تونست تو دنیای پر زرق و برق موسیقی ملودی و تکنولوژی موسیقایی شرق و غرب رو بهم پیوند بزنه و به اشعارش توجه عمده ایی نشون بده.سامی با ملاحظات مذهبی و درک و دانش وسیعی که از موسیقی داشت تونست یک چهره جذاب و گیرا از موسیقی یک هنرمند مسلمان بجا بذاره, هرچند در موفقیت سامی نمیشه از سیمای دلنشین و منش و رفتار بزرگوارانه اش غافل بود.سامی یعنوان یک پدیده نوظهور در موسیقی, رسانه ها رو فراموش نکرد و به مدد توجه عمده به رسانه, هم تونست در دل مسلمانان زیادی جا باز بکنه و همینکه در ادامه تونست سر از رسانه های نوشتاری و دیداری عمدتا غیرمسلمان دربیاره.هرچند تلفیقات موسیقایی بانضمام کلام مذهبی و شرافتمندانه چیزی نبود که سامی خلقش کرده باشه اونچنان که شناسنانه کاری سامی بشه اما سامی به مدد یکسری از فاکتورها, خصوصا فاکتور مهم ویدئو و رسانه تونست اونرو در معرض دید مخاطبان عمده تری قرار بده.فی الواقع سامی اونچیزی رو به خدمت گرفت که پدرش بابک رادمنش(فیروز برنجان), از اون گریزان بود.هرچقدر که پدر از مصاحبه های عریض و طویل با رسانه ها پرهیز میکرد و با در سایه ماندن به استاد بابک رادمنش(بقول سامی یوسف: استادفیروز) مبدل شد اما پسر, حضور متوالی در رسانه های متعدد رو در دستور کار قرار داد. و البته ذکر این نکته ضروریه که تلاشهایی همردیف با تلاشهای موسیقایی سامی, مسبوق به سابقه بوده و موسیقی پاپ بعد از انقلاب و خصوصا آثار دکتر محمد اصفهانی میتونه معرف اصلی و اورجینالتری از این سبک باشه(که این نوشتار جایگاه بحث در این باره نیست و نوشته ایی تازه طلب میکنه که امیدوارم به اون پرداخته بشه),اما نمیشه از تلاشهای سامی در جهانی شدن این نوع نگاه به موسیقی غافل شد و از همه این فعالیتهای مثبت تقدیروتشکرنکرد.

اما با همه احترامی که میشه برای شخصیت هنری و اجتماعی سامی قائل بود اما نمیشه از یکسری از خطاها و اشتباهات سامی چشم پوشی کرد.از جمله اشتباهات سامی که بازتاب منفی از او در ذهنها بجا گذاشته اظهارنظر عجولانه و بی منطقی هستش که بهش اشاره شد.اظهارنظری که ریشه در جوانی,خامی و ناآگاهی سامی داره.یادم هستش که زمانیکه صحبت از خوندن سامی برای فیلم بادبادک باز مارک فاستر بود طی نوشتاری۴ که برای وبلاگ دوستداران ایرانی سامی تهیه کرده بودم اشاره کردم که لازم نیست تا سامی به هر دعوت به کاری بدون توجه و بی اطلاع نسبت به ماهیت اون پروژه جواب مثبت بده(هرچند این نوشتار توسط مرتبطین سامی سانسور شد اما با اندکی تغییر در وبلاگم آوردمش) و اینبار بجاست اگه بگیم که شاید لازم نباشه تا سامی برای هرچیزی و هرکسی خصوصا بی اطلاع و ناآگاه نظر بده. فی الواقع بنظر میاد برای عطش رسانه ایی شدن سامی شیر اطمینانی قرار داد تا به گافهای بزرگی چون گاف وبنوشته های اخیرش دچار نشه و باتوجه به حساسیتهای بوجود اومده مدیران ایرانیش مجبور نشن بگن۵:((سلام مجدد خدمت دوستان.متشکرم از اظهار نظرات شما.در مورد مطالبی که سامی در وبلاگ شخصی اش نوشته است، به نظر من هیچ ربطی به دولت یا نظام مقدس جمهوری اسلامی نداشت.سامی یوسف به عنوان یک هنرمند نظر شخصی خودش را نوشته بود به خاطر شلوغیها و تظاهرات و ان حوادث.هنرمندان افراد بسیار لطیفی هستند و روح بسیار حساسی دارند. و در این مورد هم سامی یوسف کمی احساساتی شد اما مطالب اون هیچ برداشت سیاسی مخالف نظام و دولت نداشت. این حرف را شخص سامی یوسف عنوان کرد.)) و یا همین مدیران در جهت توجیح افتضاحات به بار اومده متوسل به جعلیات و کذبیات بشن:((در پایان من نکته ای را برای هواداران سامی یوسف در ایران عرض می کنم، اخیرا شایعه ای منتشر شده مبنی بر اینکه سامی یوسف از اشخاص یا گروه های سیاسی خاصی در داخل ایران حمایت کرده است ، که این شایعه به هیچ عنوان واقعیت ندارد و سامی یوسف از هیچ گونه جنبش یا گروهی حمایت نکرده است و هیچ پیغام یا اظهارنظری در این رابطه نداشته است.)) و این پراکنده گوییهای منابع رسمی نشون میده که سامی واقعا دچار عواقب گاف بزرگش شده.لازمه سامی بدونه که زحماتی که ایران و جمهوری اسلامی برای مقابله با نیات شوم و تفرقه افکنانه در بین مسلمان دچار شده و تلاشی که این نظام در جهت اهداف عظمای امت واحده اسلامی کشیده و هزینه هایی که از این بابت پرداخت کرده هیچیک از کشورها و جوامع اسلامی دچارش نبودند.هیچیک از این کشورهایی که مرکز فعالیتهای سامی هستش حتی چکیده ایی از دموکراسی و آزادی رو دراختیار ندارند.در خط مقدم نبرد با رژیم صهیونیستی نه این کشورهایی هستند که سامی مفتخرن برپرچمهاشون بوسه میزنه و نه کشورهایی که سامی بوجودشون افتخار میکنه بلکه این ایران بوده که حتی زمانیکه اتحادی از کشورهای مسلمان به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی...وبا ابزار صدام دیکتاتور و شعار پان عربیسم بر ایران می تاختند از اظهار و گسترش تفکرات رهایی بخش قدس شریف دست برنمیداشت.لازمه تا به سامی و همه اعوان و انصارش گوشزد کرد که:

اگر داغ دل بود ما دیده ایم/اگر خون دل بود ما خورده ایم/اگر دل دلیل است ما آورده ایم/اگر داغ شرط است ما برده ایم/ اگر دشنه ی دشمنان گردنیم/ اگرخنجر دوستان گرده ایم/گواهی بخواهید اینک گواه/همین زخم هایی که نشمرده ایم/دلی سربلند و سری سر به زیر/از این دست عمری به سر برده ایم

اما پر بیراه نیست که عنوان بشه بخشی از ندانسته های سامی از ایران برمیگرده به عدم توجه مدیران و مرتبطین ایرانی سامی.اگه این مدیران جز ایجاد فضای قدسی و گرفتن شناسنامه ایرانی و شیعی برای سامی به گسترش آگاهیهای سامی از جامعه ایران فکر میکردند کار به این توجیهات و تکذیبها نمیکشید.هرچند که به نظر میرسه این دوستان با این مواضع سامی به بخشی از اهداف خود که در ایرانی شدن سامی خلاصه میشه دست یافته باشند اما از این دوستان با این حد از سرسپردگی باید پرسید واقعا به چه قیمتی سامی رو ایرانی کردید؟


متن کاملتر همراه با عکسها و لینکهای مربوطه را در وبلاگ بهارنارنج بخوانید:

http://bahar-narenj.blogfa.com

دسته ها :
دوشنبه نوزدهم 11 1388
 پیش مطلب:*خواهشمندم که مطلب زیرین رو نه نقد ادبی فرض کنیدو نه خدای نکرده ترور شخصیت بلکه به نظرخودم چیزی فراتر از بیان واقعیات نیستش.ازما گفتن.بقول شاعر, هرکسی از ظن خود شدیارمن..** با لحاظ کردن بندهای(1)و(2) امیدواریم تو بند(3) به نتیجه گیری مناسبی برسید.(به این میگن خط دادن)1)این حقیر به این اصل, سفت و سخت معتقدم که:"لازم هستش تا در مواجهه با غربی ها دائم الشک باشیم.بدین معنا که رو هر پدیده ی شرقی که غربیها و رسانه های فراگیرشون انگشت گذاشتند و توجه عمده ایی به اون نشون دادند باید شک بکنی و تا اینکه اون پدیده, خودش رو بی واسطه اثبات نکرده بر این شک و تردیدت استوار باشی."قبول این امر بمعنای تحقق توهم توطئه نیستش بلکه یک مدل رفتاری مستند به واقعیات حال و گذشته بیرونی هستش.تو همه ی این سالها رسانه های غربی بهمراه سردمدارانشون اثبات کردند که بیهوده و بی حساب بر روی کسی(خصوصا شرقیها)زوم نمیکنندو مانور نمیدن.یکی از اصول سیاستهای غربیها در جهت نفوذ در دل وجان شرقیها یارگیری از بین قشر فرهنگی و هنری جامعه ی شرقی هستش.از اونجاییکه رابطه ی بین هنرمندان و مردم رابطه ی تنگاتنگی هستش نفوذ کلام این هنرمندان بیشتر و موثرتر از سایر اقشار خواهدبود.سیاست یارگیری از بین نخبگان دقیقا با همچین پیش فرضی عمل میکنه چراکه بیان اصول و اعتقادات غربی از زبان همین هنرمندان در ظاهر آزاد ولی درحقیقت به اسارت رفته نفوذ و تاثیر بیشتری بر مردم سنتی شرقی خواهد داشت.ادر رشته های مختلف هنری شگردهای متنوعی برای اعمال سیاست یارگیری وجود داره.جشنواره ها,یادواره ها,مجامع خاص,جوایز و...همه و همه راههای به اسارت گرفتن فکر و روح یک هنرمند شرقی هستش.                                                                                                                                                                   2)«ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»(1)هیچ گاه خداوندراهی برای پیروزی وتسلط کفار برمسلمانان قرار نداده است.از آیه ی فوق قاعده نفی سبیل استخراج شده بدین معنی:"اموری که موجب تسلط کافرین بر جامعه ی مسلمین می شود حرام است". این اصل به معنای طرد و نفی سلطة کفر و نظام‌ امپریالیستی بر مقدورات جامعه اسلامی هستش . مفاد آیه بیانگر یک حکم سیاسی بر عدم‌نفوذپذیری مسلمانان از کفارهستش. با دقت در تفاسیر میفهمیم که اگه تسلطی هم بر مسلمین از جانب کفار وجود داره دلیلی بر نقض قاعده و آیه ی شریفه فوق نیست بلکه به این دلیله که بسیاری از مسلمانان, مومنان واقعی نیستند,نه خبری از اتحاد واخوت اسلامی در بینشون هستش ونه علم و آگاهی لازم که اسلام اونرو از لحظه تولد تا مرگ برهمه لازم شمرده دارند.بقول مفسرین:"چون چنانند طبعا چنینند." از این قاعده به عنوان منبعی فقهی برای "اصل حاکمیت دولت اسلامی" یاد میشه. این اصل یکی از اصول مهم حاکم بر مناسبات اسلامی با دیگر کشورهاست چرا که بر اساس این اصل هرگونه رابطه ایی که موچب خدشه دار شدن عزت و استقلال جامعه ی اسلامی بشه باطله.براساس قاعده نفی سبیل  پذیرش حاکمیت کفار، قبول خواری و ذلت و ظلم‌پذیری است و با اصل عزت مسلمین در تضاد خواهد بود و عزت از جمله اصولی است که مسلمین و جوامع و دولت‌های اسلامی حق معامله بر سرش ندارن. چون عزت مختص خداوند است و از جانب او به رسول و مؤمنین تعلق گرفته.«الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المومنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعاً»(2) کسانیکه بجای مؤمنان کافران را به دوستی برمیگزینندآیا عزت و توانایی رانزد آنان میجوینددرحالیکه عزت بهتمامی ازآن خداست.«ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»(3)عزت مخصوص خداو رسولش و اهل ایمان است.از طرف دیگه خداوند به اوندسته از مومنینی که این قاعده رو نفی میکنندو زیر پا میذارند هشدار میده که همچین عملی به مثابه بریدن از مومنین و پیوستن به کافرین هستش.و این عمل یک جرم و قانون شکنی آشکار وشرک به خداوند هستش و باتوجه به قانون عدالت پروردگار موجب استحقاق  مجازات شدیدی خواهدبود. دقت کنید:«یاایها الذین آمنوالاتتخذواالکافرین اولیاء من ‌دون المؤمنین أتریدون أن تجعلوا لله علیکم سلطاناً مبیناً»(4)ای کسانیکه ایمان آوردهاید بجای مؤمنان کافران را به دوستی مگیرید.آیا کاری میکنیدکه برای خدا به زیان خود حجتی آشکار پدید آرید؟تاریخ نشون داده که استناد به این قاعده و عمل به اون همواره موجبات عزت جامعه اسلامی رو فراهم کرده.فتوای تحریم توتون وتنباکو از سوی میرزای شیرازی,مبارزه با استعمار درجهت ملی شدن صنعت نفت,مبارزه حضرت امام خمینی(ره) با قانون کاپیتولاسیون,و اخیرا هم بحث ملی شدن فناوری انرژی هسته ایی و شواهد بسیاری دیگه همه از عزیز شدن جامعه ی اسلامه بواسطه ی عمل به دستوارت خداوند و بکاربستن قاعده ی نفی سبیل حکایت میکنه. 1+2=3)توجه یکباره غربیها و رسانه هاشون به نویسنده ی افغانی بنام خالد حسینی بواسطه رمان بادبادک باز  توجه خیلی ها رو به خودش جلب کرد.خالد حسینی در تاریخ ۴ مارس سال ۱۹۶۵ میلادی، از پدر و مادری هراتی، در شهر کابل متولد شد.مادرش معلم فارسی و تاریخ در دبیرستان بزرگ دخترانه در کابل بود.در سال 1976، پدر خالد حسینی به عنوان دیپلمات وزارت خارجه افغانستان، به پاریس اعزام شد.در سال 1980 و به دنبال کودتای کمونیستی در افغانستان، پدر خالد حسینی از سفارت افغانستان برکنار شد. در نتیجه خانواده حسینی از ایالات متحده تقاضای پناهندگی سیاسی کردند که بهشون اعطا شد.خالد حسینی به همراه خانواده‌اش در سال 1980 به سن حوزه در ایالت کالیفرنیا مهاجرت کرد.خالد درخواست پذیرش از دانشگاه سانتاکلارا کرد و از مدرسه UC در شهر سن دیگو  در رشته پزشکی فارغ‌التحصیل شد.خالد اولین رمانش رو بنام بادبادک باز در سال2003منتشرکرد. رمان ‌اونچه رو که  بر افغانستان رفته‌ از نگاه‌ ‌ کودکی‌ برای‌ خوانندگانش‌ ترسیم‌ می‌کنه وبه مسائل‌ گوناگون‌ قومی‌ و مذهبی‌ و فرهنگی‌ و اجتماعی‌ افغانستان‌ پرداخته.درحالیکه به نظر می رسید که خود رمان پتانسیل کسب موفقیتی درخور  نداره  اما به مدد مسئولین فرهنگی غربی وتبلیغات و مانور رسانه های غربی براین رمان و نویسنده اش موجبات فروش وسیع کتاب در غرب فراهم شد. "الیزابت کاچر" گزارشگر ویژه "واشنگتن فایل" بصورت غیرمستقیم اعتراف میکنه که فروش کتاب نه براساس قابلیت رمان, بلکه براساس تعریف دهان به دهان(شما بخونید تبلیغ رسانه ها)به فروش چندمیلیونی میرسه:((مدت کوتاهی پس از انتشار کتاب در 2003، این نوسینده افغانی- آمریکایی برای امضای کتاب در کتاب فروشی ای در کالیفرنیا حاضر شد اما فقط یک مشتری خواستار امضای او بود.اما پس از این رویداد اولیه و مایوس کننده، تعریف دهان به دهان داستان بادبادک باز موجب بالا گرفتن فروش شد و این کتاب را تبدیل به پدیده ای در دنیای انتشارات کرد.))در ادامه, سیاست ترویج مطالعه رمان بادبادک باز در جهت چهره شدن خالد حسینی در دستور کار قرار میگیره و رمان بادبادک بار به گونه ایی بر عوام, تحمیل میشه که همین در فروش کتا ب تاثیر بسزایی داره:((به گفته "لسلی شوارتز" ، مسئول تبلیغات نویسنده در نشر "ریورهد",برنامه های کتاب خوانی محله ای که ساکنان خود را به خواندن یک کتاب خاص و بحث در مورد آن ترغیب می کنند به فروش گسترده این کتاب کمک کرده اند. کتابخانه کنگره ایالات متحده گزارش می دهد که ده ها برنامه شهری - از سین سیناتی، اوهایو، تا پاسادینا، کالیفرنیا - اعضای خود را به خواندن بادبادک باز ترغیب کرده اند. شوارتز گفت گاهی دیده که 20 اجتماع بزرگ و حتی کل یک ایالت در حال خواندن این کتاب بوده اند.))البته سیستم تبلیغاتی غرب به همین مقدار بسنده نکرد. مارک فارستر، کارگردان آمریکایی هالیوود، بر اساس رمان بادبادک باز خالد حسینی، فیلمی به همین نام ساخته که قراربراین بودبا شروع کریسمس اکران جهانی داشته باشه(شاید شده).امابالاخره همه ی این تلاشها نتیحه داد.زمانیکه خالد حسینی مبدل به یک قهرمان ملی برای افغانها  ویک الگو برای هنرمندان شرقی تبدیل شد بهترین فرصت برای چیدن محصول رسانه های غربی فراهم شد.خالد ضمن درج مقاله ایی در مجله تایمز در موضعی ذلیلانه و رذیلانه خواستار ادامه حضور اشغالگران آمریکایی در زادگاهش میشه.آری,زمان دست بوسی و ادای دین فرا رسید.دست بوسی آمریکاییها, کسانیکه خواندن رمانش رو برای مردم آمریکا اجباری کردند,اونهایی که رمانی تنها با یک درخواست امضا رو به رمانی با هزاران درخواست امضا تبدیل کردند, اونهایی که با سیستم خرید دولتی موجبات پرملات شدن جیب نویسنده رمان رو فراهم کردند,همانهایی که هالیوود رو در خدمت رمان قرار دادندو...خالد ضمن درخواست از آمریکاییها برای ادامه اشغال افغانستان میگه:"بدون تلاشها و کوششهای خالصانه آمریکا در افغانستان ,این کشور را باید نابود شده فرض کرد.از زمان حضور آمریکاییها در افغانستان اوضاع مردم از همه جهت بهبود یافته." پس مطلب:*از کتاب حاضردر افغانستان استقبال زیادی نشده وحتی اعتراضات پراکنده‌ای هم به نمایش شخصیت‌های هزاره‌ای و پشتوی رمان شده. **در داخل کشورمون هم اعتراضاتی نسبت به ترجمه وچاپ همچین کتابی صورت گرفته که در اینجا به چندمورد اشاره میکنم:_ حسن محمودی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،درباره استقبالی که این روزها از رمان «بادبادک باز» در جهان می‌شود،گفت: «بادبادک‌باز» یک رمان متوسط روبه پایین است که از «آمریکا» تصویر جامعه آرمانی و ایده‌آل به مخاطب ارایه می‌کندوی افزود: تاکنون نقدهای شیفته وار بسیاری بر روی این رمان نوشته شده است. به اعتباری این کتاب از ارزش‌های ادبی بسیار پایینی برخوردار است و منتقدان با پیش فرض با این رمان روبرو شده انداین نویسنده و منتقد یادآور شد: خالد حسینی در این رمان از امریکا بهشت موعود می سازد و تصویری خشن از افغانستان و خشونت‌های قومی ارایه می‌دهد. اما در خلال داستان هرگز،اشاره‌ای به حضور و تاثیر آمریکا در جنگ افغانستان نمی‌کندوی با انتقاد از این مطلب که در جامعه کنونی کتاب و ادبیات و سینما به عنوان ابزاری برای سیاست تبدیل شده اند،گفت:در چنین شرایطی وقتی کتابی مورد توجه سیاست‌های جامعه ای قرار می‌گیرد، تبلیغات گسترده‌ای روی آن انجام می شود و «بادبادک باز»، «خالد حسینی » نیز از این قاعده مستثنی نیستوی افزود: اگر کمی به ادبیات و نویسندگان افغانستان توجه کنیم، در می‌یابیم که نویسندگان برجسته دیگری نیز در افغانستان وجود دارند، اما به دلیل عدم تبلیغات حمایتی، آثارشان دیده نمی‌شود و در قبال آن «بادبادک‌باز» بزرگ نمایی می‌شودحسن محمودی در پایان آور شد: در چنین شرایطی باید بررسی کنیم که چرا،رمانی چون «بادبادک باز» که از سطح ادبی بالایی برخوردار نیست، از سوی  عده ای درجامعه کتاب خوان ما مورد استقبال قرار می‌گیرد؟_ امیرحسین فردی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با ابراز تاسف از واکنش های برخی از نویسندگان داخلی در قبال رمان‌هایی نازل چون "بادبادک باز" افزود: چنین نویسندگانی که به حمایت از این آثار می پردازند، علاوه بر حراج حیثیت ادبی خود از سلامت سیاسی نیز برخودار نیستند. وی افزود: رمان "بادبادک باز" به اعتراف نویسنده کتاب از اشغال نظامی آمریکا در افغانستان حمایت می‌کند و به نوعی با این عمل، فرهنگ را آلوده سیاست کرده است. وی با اشاره به لزوم برخوردهای هوشمندانه مسوولان در قبال چنین آثاری اظهار داشت: مسوولان فرهنگی می‌توانند با حمایت از آثار سالم داخلی به مقابله با چنین آثاری بپردازند. وی در پایان درون‌مایه "بادبادک باز" را حامی و در ادامه افکار و اندیشه‌های غربی توصیف کرد و انتشار این اثر را اقدامی برای تحقیر ملت افغانستان دانست._ فیروز زنوزی جلالی نویسنده ومنتقد ادبی کشورمان نیز با انتقاد از رمانهایی چون بادبادک باز که با هدف تغییرچهره پلیدسیاستهای  جنگ طلبانه آمریکا در میان مردم مشرق زمین منتشر می شوند هدف از نشر این کتاب را شستشوی فکری ادبی مردم جهان دانست.فیروز زنوزی جلالی در گفتگو با ایبنا با بیان این مطلب افزود:کشورهایی چون امریکا سرمایه گذاری فراوانی را در زمینه تا ثیرگذاری فرهنگی آغاز کرده اند وبا آلوده کردن فرهنگ به سیاست قصد دارند چهره پلید خود را در میان مردم مشرق زمین تغییر دهند.وی با اشاره به کتابهای چون بادبادک باز که آمریکا از نویسندگان آنها حمایت میکند انتشار چنین آثاری را نیازمند نظارت بیشتری از سوی نهادهای مسوول دانست.وی تاکید کرد:حمایت کنندگان از بادبادک باز با هدف تبلیغ سیاستها و ایدئولوژیهای خود دست به حمایت از چنین مجموعه هایی می زنند.*** لازم به ذکرهستش که دو بازیگر ایرانی در فیلم بادبادک باز فارستر ایفای نقش کردند. یکی "همایون ارشادی" که طعم گیلاس کیارستمی رو بازی کرده و دیگری "شهره آغداشلو" بازیگر مقیم آمریکا که گفته میشه مناسبات نزدیکی با مجامع بهایی و صهیونیستی داره.****شدم عین کیهانی ها...میخورمت..پرونده میسازم..شوخی بود نترسین من که خودم عاشق شریعتمداری و کیهان هستم و روزانه اگه یک وعده کامل کیهان نوش جان نکنم سر به بالین نمیذارم.خوش به حالم.  آیات:(1):سوره نساء.آیه141(2): سوره نساء.آیه139(3): سوره منافقون.آیه8(4):سوره نساء.آیه144 http://bahar-narenj.blogfa.com
دسته ها :
جمعه بیستم 10 1387

وبلاگ بهارنارنج

گرمای تابستانی سال1331 نوید بخش تولد صدای گرم و تازه ایی بود,چراکه در اولین روز تیرماه همین سال عطارمحله سبزمیدان بابل تولد عبدالرضاکیانی نژاد رو به خودش دید.کسیکه بعدها بخشی از تاریخچه و از افتخارات موسیقی پاپ این مرزوبوم نام گرفت.در این نوشتار نگاهی کوتاه بر زندگی هنرمندبرجسته موسیقی پاپ مرحوم مازیارخواهیم انداخت......

عبدالرضای نوجوان با توجه به صدا و فعالیتهای هنریش بین همسالانش به فرهاد معروف شده بود. او آنچنان زیبا ترانه "صدای بی صدا"ی فرهاد رو اجرا میکرد که مورد تحسین دوستانش قرار میگرفت. دوستانی که هریک بعدها عضوی از جامعه ی هنری ایران شدند:"حسین گلبابازاده" نقاش برجسته ساکن ایتالیا,"بیژن بیژنی" خوشنویس و خواننده",احمدنصرالهی" نقاش,"مهدی علیزاده" نقاش و..عبدالرضا به صدایش اطمینان داشت و با اعتماد به نفس مثال زدنی همواره به دوستانش متذکر میشد که: ((شک نکنید من یک روز خواننده ی معروفی میشوم)). او برخلاف سایر دوستان و همسالانش از خواندن خجالت نمیکشید و جرات خواندن وازهمه مهمتر زیبا خواندن را داشت.عبدالرضا در همه ی سالهای تحصیلش بعنوان منتخب دانش آموزان مازندران در مسابقات دانش آموزی رامسر و در بخش خوانندگی جاز شرکت میکرد و دراین مسابقات ضمن داوری داوران معتبری چون استاد محمدنوری حتی توانسته بود مقام نخست کشوری را بدست بیاورد.روزگار گذشت و حالا عبدالرضا به مرحله ایی از زندگی اش رسید که میتوانست تصمیم بگیرد و برای دستیابی به آمال و آرزوهایش  ترک دیار کند و در تهران ساکن شود.با وجود اینکه "بهمن" برادر بزرگتر عبدالرضا ساکن تهران بود اما دوری از زادگاه همواره باعث رنجش خاطر عبدالرضا بود.یکی از دوستان قدیمی عبدالرصا بنام "معتقدی" در این زمینه خاطره ی شنیدنی نقل میکند: ((..با هم در پارک دانشجو روی نیمکتی نشسته بودیم.مازیار که ظاهرا غم غربت بر دلش سنگینی میکرد ناگهان با صدای پرطنینش شروع کرد به خواندن آواز کتولی (یکی از آوازهای مقامی مازندران).هرلحظه بر برتعداد رهگذرانی که در برابر چشمان بهت زده ی من توقف مکیردند اضافه میشد.اوکه دیگر خودرا ازمکان جدا کرده بود بی توجه به جمعیت مقابلش همچنان ادامه میداد.در پایان این آواز, چیز جالبی که به چشم خورد چشمان خیس بسیاری از این رهگذران بود که آوازش را به تماشا نشسته بودند. یکی از این افراد ضمن تشکر از مازیار گفت:ما که چیزی از اشعار نمیفهمیم ولی هر چه که هست غم عجیبی است در صدایت مرد.))عبدالرضا برای دستیابی به اهدافش از هرفرصتی استفاده میکرد.مجالس و محافل هنری پاتوق هنرمندی هنرمندانه ی او بود.و بالاخره همه تلاشهای مازیار به بار نشست و در یکی از همین مجالس و محافل صدای عبدالرضا به گوش "جهانبخش پازوکی" میرسد.پازوکی با شنیدن صدای عبدالرضا دریافت که این صدا از آندسته صداهایی است که میتواند جای پای محکمی در موسیقی ایران از خودش بجا بگذارد.جهانبخش پازوکی در این زمینه یادآورمیشود که: ((در اولین برخوردی که بصورت اتفاقی با ایشان داشتم فهمیدم صدای بسیار بسیار پخته,قوی و پرتحریری دارد و می تواند یک صدای تازه و فرم جدیدی در خوانندگی ارائه بدهد.به ایشان پیشنهاد شروع کار حرفه ایی را دادم.))بدین ترتیب با پیشقدمی جهانبخش پازوکی و پیشنهاد همکاری به عبدالرضای جوان و شهرستانی امیدواریهای عبدالرضا درجهت دستیابی به اهدافش دوچندان می شود.برای شروع کار, اسم مستعار "مازیار" از سوی جهانبخش پازوکی به عبدالرضا پیشنهاد میشود و بدین ترتیب عبدالرضا با نام هنری مازیار پا در وادی حرفه ایی موسیقی پاپ میگذارد.اولین اثر مشترک این دو با نام "آرزوی فردا"(همه گفتن,همه رفتن,اما من/ با یه دنیا آرزو جاموندم..)با استقبال عمومی مواجه میشود.و با این حمایت مردمی, زوج هنری استاد پازوکی و مازیار شکل و شمایل استوارتری به خودش میگیرد.این زوج هنری همکاری شان را تا سالهای بعد ادامه می دهند که حاصلش شکل گیری ترانه های ماندگاری چون "ماهیگیر" و  "کبوتر" می شود. آثاری که پس از سی سال ازشکل گیری شان هنوز که هنوزه وقتی از رسانه ملی پخش میشوند مورد توجه عموم قرار میگیرند.البته مازیار همه فعالیتهای هنریش را محدود به همکاری با جهانبخش پازوکی نمیکند بلکه اعتبار و وجهه ی مازیار به او اجازه همکاری با موزیسینهایی چون صادق نجوکی,فرید زولاند,بابک بیات,محمد شمس,عمادرام,ناصرچشم آذر,تورج شعبانخانی را میدهد.از ویژگیهای مازیار تسلطش بر ردیفهای موسیقی ایرانی و نواهای مناطق شمالی ایران بوده که حتی ترانه ایی چون "من وشمع"(..من وشمع نیمه جان امشب بس که باریدیم شب به تنگ آمد..)با تلفیقی از گوشه های آواز ایرانی,تحریرهای موسیقی مقامی مازندرانی و شیوه خوانندگی پاپ شکل میگیرد."مهندس رامین فیروزفر" از دوستان مازیار و از نوازندگان و آهنگسازان برجسته ی خطه ی شمال دراین زمینه عنوان میکند: ((مازیار کاملا به ردیفهای آواز ایرانی و نواهای مقامی مناطق شمالی کشور آگاهی و گرایش داشت و آگاهانه وبا هوشمندی خاصی مانند یک کدبانو از آنها برای تزئین اثرش استقاده میکرد.))اماروزهای پرکار مازیار به سرآمد.سال 1357 همراه بود با انقلاب عظیم مردمی.هنرمندان موسیقی خواسته یا ناخواسته در برزخی از خواندن و نخواندن قرار گرفتند.عده ایی وجودشان را در خواندنشان دیدند و به همین منطور توانستند ترک وطن یکنند و آنسوی آبها شدند تکرار مکررات. اما عده ایی دیگر در عین سکوت توانستند وجودشان را ثابت بکنند بنابراین در وطن ماندند و همنفس با همین مردم برای اثبات حقانیت هنری خودشان دست به مبارزه زدند و بالاخره پیروز شدند تا بدین ترتیب نسل جدید هم توانستند صدای مردان بزرگی چون فرهاد..کوروش یغمایی...مازیار و..را بشنوند.در سال58و در اوضاع نامشخص موسیقایی کشور مازیار برای نشان دادن همراهی جامعه هنری با مردم و انقلاب مردمی ترانه ی بسیار زیبای شهید را بر روی آهنگی از مرحوم بابک بیات در سوگ شهیدان وطنش خواند.اما مجددا سکوتی ناخواسته بر مازیار تحمیل میشود.آیا مازیار توسط نهاد خاصی تحت فشار بود؟همسر مازیار در این زمینه عنوان میکند که: ((نخیر. رسما چیزی به او ابلاغ نشده بود.باتوجه به شرایط آنروزها برای کسانیکه قبل از انقلاب فعالیت داشتند بخصوص در زمینه موسیقی دوحالت بیشتر نداشت یا می بایست سکوت کنند و یا در غیر اینصورت برای ادامه فعالیت خود ناچار به خارج از کشور مهاجرت کنند.مازیار معتقدبودآثار ی که پیش از انقلاب تولید کرده بودکاملا قابل دفاع و ارزشمندندولزومی برترک کشور نمیدیدالبته از سوی همکارانش پیشنهادهای زیادی برای همکاری در خارج از کشور داشت ولی به دلیلی که از آن یادشد و همچنین علاقه ایی که به سرزمین مادری اش داشت حتی با اینکه شرایط برای اقامتش در خارج کشور فراهم بود تمایل به این کار نداشت.مازیار در دورانی که بحث اقامتمان در خارج از کشور مطرح بود به من میگفت که اگر هرهفته هوای بابل را استشمام نکنم می میرم.))"فرید زولاند" هم در جایگاهی از  تعلق خاطر مازیار به زادگاهش اینگونه یاد میکنه: ((...بعدها هم در تماس های تلفنی که با او داشتم به او پیشنهاد دادم که برای ادامه ی همکاری به خارج از کشور بیاید که بعلت تعلقاتش در ایران قبول نکرد.)). اگر این روزهای سکوت هیچ فایده کاری برای مازیار نداشت اما از ویژگیهای این روزها برای  مازیار آشناییش با خانم "افسانه سهایی" بود. همسر مازیار از اولبن آشناییش با مازیار اینگونه یادمیکند: ((من به صدایش علاقمند بودم و پیگیر کارهای او.اولین بار در سال57در مجلسی همراه با خانواده ام با ایشان آشنا شدم.بعدها متوجه شدم مازیار از لحاظ فردی هم خصوصیات برجسته ای دارد.او در اوج شهرت بی ادعا بود.آدم ساده,صادق و بی ریایی بود.به او ابراز علاقه کردم و خیلی زود یعنی در سال58 باهم ازدواج کردیم.))مازیار در همه ی این سالهای سکوت در درجه اول سعی میکرد تا از مقوله ی آواز و موسیقی دور نباشد به همین دلیل بصورت خیلی محدود به تدریس خصوصی ردیفهای آوزای ایرانی در منزل سرگرم بود اما هیچگاه از پی گیری مجوز آثارش ناامید نشد.همواره اصرار داشت تا با اخذ مجوزهای لازم از وزارت ارشاد فعالیتش را از سر بگیرد.مازیار میخواست قانونی بخواند.او هرچند در این مسیر مرارتهای فراوانی کشید,گاها مورد سواستفاده قرارگرفت و گاها سوتفاهماتی پیش آمده بود اما بلاخره توانست مجوز صدایش را بگیرد.او همانگونه که قاطعانه میگفت روزی خواننده معروفی میشود و شد قاطعانه میگفت بالاخره یکروز مجوز میگیرم و گرفت.همه چیز مهیا شده بود تا کارهای تازه ایی خلق بشوند.مازیار به همراه سعید محمدی مطلق وبر روی اشعاری از "ساعدباقری" برداشت آزمایشی برای کسب مجور به وزارت ارشاد ارائه میدهند و موفق به کسب مجوز میشوند.آقای "محمدی مطلق" در این زمینه اشاره دارند که: ((مازیار توسط یکی از دوستان با کارهای من آشناشد وقرار شد کارهای برای او بسازم که پس از ارائه ی آنها به ارشاد مجوز لازم را اخذ کنیم. باتوجه به مشکلاتی که کاست گل گندم برایش در ارشاد ایجادکرده بود خیلی نگران بود که شاید ارشاد از استودیو رفتن او برای ضبط نهایی کارهای پیش از اخذ مجوز اشکال بگیرد و برای همین اصرار داشت قبل از ضبط نهایی نسخه ایی آزمایشی با کلام ایشان و همراهی یک پیانو به وزارتخانه ارائه دهیم.پس از ارائه ی این نسخه مسئولین ارشاد حضور در استودیو رابرای مازیار که پیشتر ممنوع الصدا شده بود بلامانع دانستند. ))اما در آغاز مرحله ی ضبط نهایی بود که دست اجل به مازیار مهلت شکوفایی مجدد را نداد و در 16فرودین ماه1386 بود که مرحوم شدند, یعنی درست یکی دوماهی قبل از اینکه 45 ساله بشود.پس از مرگ نابهنگام مازیار آلبوم "کودک قرن" به پشتوانه ی نسخه آزمایشی آثار منتشر میشود.آقای محمدی مطلق توضیح میدهند: ((بعداز مرگ مازیار ما تمام سعی و تلاش خود را به کار بستیم تا با افزودن چندساز دیگر به همان نسخه آزمایشی کار را به لحاظ کیفیت به حدی برسانیم و آخرین یادگار زنده یاد مازیار را به دستداران هنر وی عرضه بکنیم.))


برداشت کوتاه:

* آهنگسازانی که طی این سالهای با مازیار کارکردند,صدای مازیار رو اینگونه توصیف میکنن.جهانبخش پازوکی: ((صدایش صدای خود مازیار بود.تحریرهای بسیار مطلوبی داشت.اوج صدای بسیار خوبی داشت یعنی نه آنطور بود که فریاد گوش خراشی شود و نه آنچنان که صدای پایینی داشته باشد.))استاد محمد نوری که خودش تو مسابقات دانش آموزی رتبه ی بسیار خوبی به او داده بود میگه: ((مازیار با اینکه مدرسه ی صدا را نگذارنده بود ولی صدایش لطافتها و ظرافتهایی داشت که آنرا بسیار دوت داشتنی می نمود.)).ناصرچشم آذر که احدودای سال 54/55 ضمن اجرای اولین اثرش باهم آشنا شده بودند میگه: ((ازنظرجنس و تنالیته ی صدا,صدای گرم  و دوست داشتنی و دلنشینی داشت.از تکیک صدای خوبی برخوردار بودو از لحاظ وسعت صدا تا آنجایی که من با ایشان کار کردم حداقل یک اوکتاو و نیم را می خواندندو از «دسته خوانندگانی بودند که صدای بالا را بسیار خوب ادا واجرا میکردند.)).صادق نجوکی یکی دیگه از آهنگسازانی که با مازیار کار کرده بود اضافه میکنه: ((صدای مازیار به اندازه ی کافی دارای بیس بود.علاوه بر نتهای پایین نتهای بالاتر را هم به خوبی اجرا میکرد.صدایش از قدرت و بعد زیادی برخوردار بود.از دیگر ویژگیهای او این بود که بخاطر مازندرانی بودنش لرزشی در صدایش داشت که این لرزش را در اجرای اغلب کارهایش به زیبایی نمایان بود.)).تورج شعبانخانی که از موزیسینهای بنام پاپ کشور بودند و هستند صدای مازیار رو اینگونه توصیف میکنه: ((صدای مازیار یک صدای کاملا مخملی بودو خود او هم در خوانندگی جا افتاده و مسلط بودودر بین خواننده های آن دوره کلاس خاصی داشت.))** یکی از آثار زیبا و بیادماندنی مازیار ترانه ایران ایران هستش که بازخوانیهایی هم داشته.حسین زمان از خواننده های نسل جدید پاپ کشور هم تو آخرین کاستش بنام قصه نگفته این اثر زیبا رو بارخوانی کرده.حسین زمان تو مصاحبه های مختلفی بر تاثیر روحی این آهنگ بر خودش اشاره میکنه که موجب میشه تحصیلاتش رو تو آمریکا رها بکنه و بره به جبهه.هرچند که گلایه های وجود داره که زمان بدون اجازه خانواده مازیار این اثر رو بازخونی کرد.

*** حدود یک سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، کاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد. این آلبوم که کبوتر نام دارد، در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) است که پس از انقلاب، اجازه انتشار نیافته بود؛ آلبوم های بوی گندم و کودک قرن (که ضبط استودیویی نداشت و پس از مرگ خواننده منتشر شد) از جمله کارهای پس از انقلاب این هنرمند به شمار می آیند، و حالا با به بازار آمدن ماهیگیر و کبوتر، تنها یک آلبوم مازیار در دست رس علاقه مندان قرار نگرفته است تنهایی، که به گفته نزدیکان شرکت ناشر آثار مازیار، آن هم به زودی در می آید. شرکت پژواک هنر به مدیریت سعید عزیزی (موزیسین و همسر غزل، دختر مازیار) نشر این آثار را بر عهده دارد؛ نکته ای که باعث شده نظرات ناشر به آسانی در این کارها اعمال شود.

**** اما ترانه ماهیگیر از زیباترین آثار مرحوم مازیار بوده که تحلیل یکی از سایتهای مرتبط با صداوسیما براین ترانه جالب به نظر میرسه:" این قطعه مضمونی معترضانه داشته و شاعر با خلق تصویری بدیع و نمادین صیادی را نکوهش می کند که با بالا و پایین کردن قلاب صیادی، ماهیان را به طرف طعمه خویش کشانده و آن ها را صید می کند. دنیای زیبای بچه ماهی های کنجکاو را از بین برده و آنان را با دهانی زخمی به کام مرگ می کشاند. این قطعه در زمان ستم شاهی ساخته و پرداخته شده است که گویای اعتراض شاعر و خواننده نسبت به ظلم های آن زمان است. موسیقی دل سوز و غمگین کلام را همراهی می نماید و خواننده که صدایی حزن انگیز و منحصر به فرد دارد در اجرای خویش تبلور غم مظلومیت ها را در شعر و موسیقی بطور تأثیرگذاری بیان کرده و ذهن شنونده را درگیر اندوه و رنج های موجود می نماید. در این اثر شاعر و آهنگساز به زیبایی پیام خود را که انزجار مردم ستم دیدة آن دوران از آن فضای پر از محدودیت است به گوش آنها که باید بشنوند رسانده اند"


منابع:

مجله چشمه توسعه بابل

خبرنگاران صلح

عکسخانه(جوادبیزنی)

و.....


دانلود قسمتی از ویدئوی قدیمی ماهیگیر با اجرای مازیار

دانلود ترانه های مازیار

وبلاگی برای مرحوم مازیار 


از وبلاگ بهارنارنج وبا موضوع صدای ماندگار بخوانید:

هتل کالیفرنیا

یک فنجان دیگر بایوسف اسلام بنوشید.

واومتولدشد..

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 6 1387
X