دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 6144
تعداد نوشته ها : 13
تعداد نظرات : 2
Rss
طراح قالب
دعوتی آشنا ولی پنهان
پس از دیدار با حضرت امام (ره) و اطلاع از نظر ایشان نسبت به فعالیت های انجمن حجتیه ، به طور عملی از آن کناره گیری کردم . با این حال در این انجمن با افرادی مانند آقای سید محمد میر محمد صادقی ، جواد منصوری ، حسین صادقی ، هادی شمس حائری و .... آشنا شدم که هر یک بعدها به گونه ای در مسیر مبارزه قرار گرفتند .
برخی از آنها افراد نخبه ، نابغه ، خالص و بسیار پاکی بودند . در این میان ارتباط و دوستی ام با آقای سید محمد میر محمد صادقی (1) خاص و عمیق تر بود . غالب گفتگوها و مباحث ما را موضوعاتی مانند بی عدالتی های جامعه ، ظلم رژیم پهلوی ، قیام 15 خرداد ، نحوه مبارزه با رژیم و ظلم ستیزی و .... تشکیل می داد .
در اواسط زمستان سال 1343 روزی آقای میر محمد صادقی از من خواست که برای صحبت به مسجد جعفری برویم ، در آنجا ابتدا وضو گرفته و نماز خواندیم . چون ماه رمضان بود دیگر به فکر غذا و نهار نبودیم و در گوشه ای از خانه خدا نشسته و مشغول صحبت شدیم .
پس از دقایقی احساس کردم حرف های میر محمد صادقی جهت دار است و می خواهد مطلبی را بگوید ، ولی طفره می رود و دو دل است . وقتی صحبتش به لزوم مبارزه منسجم و یکپارچه تحت رهبری یک تشکیلات کارآمد رسید ، گفت : " احمد ! امروز می خواهم مطلبی را به تو بگویم ، ولی شرطی دارد . "
پرسیدم : " چه شرطی ؟ "
گفت : " به شرط این که چه آن را قبول کنی و چه نکنی ، تا آخر عمرت با هیچ کس حرفی نزنی . " از گوشه دیگر مسجد قرآنی آورد و جلو من گرفت و گفت : " بگو به این قرآن قسم که تا آخر عمرم این مطالب را به کسی نمی گویم . "
من که تا آن لحظه ساکت بودم و او را نگاه می کردم ابتدا کمی به رفتارش شک کردم ، ولی ذهنم به سمت کارها و سوابق دوستی مان رفت و با نهیبی شک را از خود دور کردم و قسم خوردم .
پس از آن آقای میر محمد صادقی درباره تشکیلاتی مخفی به نام حزب ملل اسلامی و اهداف آرمان ها ، اعتقادات و بینش آن صحبت کرد . در حالی که سراپا گوش بودم با دقت مطالب را به ذهن می سپردم و سعی می کردم با داشته های خود آن را تجزیه و تحلیل کنم .
علاقمندی و اشتیاق من موجب شد تا او حتی درباره اساسنامه و مرامنامه حزب هم صحبت کند ، او به طور خلاصه از نحوه عضوگیری و مراحل مختلف حزب ملل اسلامی صحبت کرد و مدام تأکید می کرد که اینها همه محرمانه است .
از مطالب میر محمد صادقی بوی تازگی می شنیدم و آن را خیلی باب طبع و روحیات خود می دیدم ، ولی با این حال برای عضو شدن از او وقت بیشتری برای تأمل و فکر کردن خواستم . با صحبت های داخل مسجد روحیه خوبی داشتم و تمام ساعات آن روز ذهنم مشغول مباحث مربوط به حزب ملل اسلامی بود .
بعد از نماز مغرب و عشاء بدون این که افطار کنم به منزل یک روحانی به نام ناظم الشریعه (2) واقع در خیابان شاپور ( وحدت اسلامی ) رفتم تا برایم در خصوص پیوستن به حزب ملل اسلامی استخاره کند .
روال آقای ناظم الشریعه این بود که درخواست ها را جمع می کرد و گویا هنگام نماز شب استخاره می کرد ، به من گفت : " بنویس . " من هم روی تکه کاغذی چنین نوشتم : " حضرت آیت الله ناظم الشریعه شما از طرف اینجانب وکیل هستید که در موضوع حیاتی ای که در نظر اینجانب است استخاره کنید . " در آخر آن هم نوشتم " ارادتمند احمد " و امضا کردم .
دو روز بعد ، برای گرفتن جواب استخاره رفتم ، روی کاغذی که به او داده بودم نوشته بود : " باسمه تعالی ، بسیار خوب است ، خصوصاً آینده اش خیلی روشن است و وعده فتح و پیروزی است ، در آینده به مقامات رفیع خواهید رسید . " او گفت که آیه مربوطه در سوره یوسف بود .
من با توجه به استخاره و نیز با توجه به سرگذشت حضرت یوسف (ع) ( حرمان ، تبعید ، زندان و در نهایت نصرت و پیروزی ) با خوشحالی زاید الوصفی از منزل وی خارج شدم .
پس از چند روز با دیدن آقای میر محمد صادقی برای حضور و عضویت در حزب ملل اسلامی اعلام آمادگی کردم ، او از من خواست که برای بار دوم قسم یاد کنم . پس از گرفتن وضو و دعا و نجوا با خدا ، قسم خوردم تا پایان راه به حزب وفادار بمانم و اسرار و مطالب آن را نزد خود محرمانه و به صورت یک راز نگهدارم و از آرمان های حزب دفاع کنم .(3)
من برای پیوستن به حزب ملل اسلامی حتی با برادرم مهدی که از اعضای فعال هیئت مؤتلفه و پیشگام در مبارزه با طاغوت بود مشورت نکردم ، او را از عضویت خود و راهی که می روم مطلع نکردم و با توکل به خدا پای در عرصه جدید مبارزاتی گذاشتم .
همگام و همراه با حزب ملل اسلامی
بعد از پذیرش رسمی من در تشکیلات حزب ملل اسلامی(4) در جلساتی مخفی حضور پیدا کردم . سه جلسه اول فقط در حضور آقای میر محمد صادقی و در منزل یا مسجد برگزار می شد ، او در این نشست ها درباره ارتباطات تشکیلاتی و جایگاه من در این تشکیلات صحبت کرد .
در همین جا بود که فهمیدم فقط می توانم با یک نفر بالا دست خود آشنا باشم و نیز باید در کلاس های حزبی در حوزه ای که برایم تعیین می شد شرکت کنم . بعد از جلسات اولیه وارد کلاس های حزبی شدم .
وظیفه من در این مرحله شرکت در کلاس و کسب آموزش های تشکیلاتی لازم بود ، علاوه بر آن می بایست افراد صالح ، مطمئن و دارای انگیزه های مبارزاتی را به حزب برای تحقیق و جذب معرفی می کردم .
در حزب هر یک از اعضا با شماره ای چهار رقمی شناخته می شدند ، وقتی برای اولین مرتبه این شماره به من داده شد در ذهن خود چنین پنداشتم که حزب دارای چند هزار نفر عضو است که این شماره به من رسیده است . همین شماره چهار رقمی و تصور وجود جمعیت چند هزار نفری دلگرمی و انگیزه خوبی برای ادامه فعالیت ها و حضور در جلسات ، کلاس ها و سخنرانی ها بود .
در کلاس های حزب ، از اصول ، برنامه ها و مرام حزب و اهدافی که در پی آن است و نیز نوع حکومت مورد نظر و پارلمان اسلامی سخن گفته می شد . نشریه خلق (5) تنها ارگان رسمی حزب بود که در صدر مطالعات من قرار داشت و بیش از 24 ساعت اجازه نگه داشتن آن را نداشتم و پس از این مهلت آن را به حزب برمی گرداندم تا عضو دیگری از آن استفاده کند .
علاوه بر آن کتاب های مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سبحانی را هم مطالعه می کردم ، از دیگر مسائلی که به ما آموزش داده می شد اصول مخفی کاری ، نحوه عضوگیری و انضباط سازمانی بود ، در بعضی از کلاس ها نیز برخی نوشته ها ، مقالات و تحلیل های نشریه خلق به بحث و نظر گذاشته می شد .
فرمانده واحد ما در حزب سید محمد میر محمد صادقی بود و با دیگر اعضای سایر کلاس ها چون جواد منصوری و هادی شمس حائری (6) در ارتباط بودم .
با گذشت چند ماه من رابط بین دو کلاس از کلاس های حزب شدم ، رفته رفته علاقه ام به حزب و کارهای تشکیلاتی بیشتر شد ، به خاطر اعتقاد شدیدی که به حزب داشتم قسمتی از حقوق ( 450 تومان ) معلمی را به آنها می دادم و معتقد بودم با همین کمک ها و فعالیت ها حزب می تواند سریع تر به اهدافش برسد .
به این ترتیب تمام زندگی ام در آن مقطع سنی و شور جوانی تحت الشعاع مسائل حزب بود ، سعی می کردم هر کاری که انجام می دهم و هر جا که می روم مصالح و منافع حزب را در نظر بگیرم .
به خاطر دارم که در شهریور سال 44 یک ما قبل از کشف حزب ، برای کاری شخصی به جنوب کشور یعنی بندرعباس رفتم ، در این فرصت به دست آمده راههای ورود و خروج شهر ، آبراهه های خلیج فارس و نحوه تردد و بارگیری کشتی ها و لنج ها را برای ورود اسلحه بررسی کردم ، برخی از اماکن شهری و افرادی را که دارای زمینه های انقلابی و مبارزاتی بودند نیز شناسایی کردم ، آن قدر در این کار دقیق شدم که شاید کار اصلی ام تحت الشعاع این بررسی ها قرار گرفت .
حزب ملل اسلامی و فعالیت ها و تلاش هایی که برای آن می کردم یکی از برگ های زرین زندگیم می باشد ، گرچه عمر فعالیت این حزب کوتاه بود ولی تأثیر آن بر افکار و بینش اعضا عمیق بود به طوری که اغلب افراد آن پس از آزادی از زندان همچنان در راه مبارزه با رژیم طاغوت باقی ماندند و حتی حرکت های نو و تازه ای را هدایت و رهبری کردند .
پاورقی ها _____________________
1- سید محمد میر محمد صادقی ، فرزند مجتبی متولد 1325 از اصفهان بود ، وی در خانواده ای متوسط به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در اصفهان به پایان رساند . در سال 1337 با خانواده خود به تهران آمدند و در سال های 42 _ 1340 با شروع نهضت امام و با مطالعه کتب سید قطب با مفاهیم سیاسی و اسلامی آشنا شد .
تا قبل از 15 خرداد 42 علاوه بر گذراندن دوره تحصیلی متوسطه ، در جلسات انجمن حجتیه شرکت می کرد و با وجود مخالفت های انجمن با فعالیت های سیاسی در جلسات و گفتگوهای سیاسی حضور می یافت و به عضویت حزب ملل اسلامی نیز در آمده بود .
پس از قیام 15 خرداد کاملاً از انجمن کناره گیری نمو و به جذب جوانان انقلابی و مسلمان به حزب ملل اسلامی همت گماشت ، میر محمد صادقی پس از کشف حزب همراه رهبر و سایر اعضای آن دستگیر شد . او در دادگاه بدوی به 15 سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به زندان ابد محکوم شد .
اما در سال 1346 مصادف با تاجگذاری شاه و به دلیل فشاری که آیت الله حکیم برای آزادی زندانیان مسلمان به رژیم وارد کرد ، کلیه افراد محکوم به زندان ابد ، زندان شان به 15 سال تقلیل یافت . او در فروردین سال 47 به زندان شهربانی بیرجند تبعید شد و در خرداد 48 باز به تهران منتقل شد .
او در سال 52 آزاد و بلافاصله به دانشگاه ( مدرسه عالی برنامه ریزی و کاربرد کامپیوتر ) راه یافت و در سال 1355 تحصیلات خود را در رشته آنالیز سیستم ها به پایان رساند و در سال 56 به دوره فوق لیسانس راه یافت .
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیت هایی مانند وزارت کار ، معاونت وزیر کشاورزی ، مسئول شیلات ، سرپرستی شرکت سرمایه گذاری شاهد وابسته به بنیاد شهید را به عهده داشت .
2- حجت الاسلام و المسلمین آقای ناظم الشریعه ، فردی متدین و منصف به مکارم اخلاق و اهل حال بود ، مردم برای سؤال های شرعی و دینی کسب تفأل و استخاره به او مراجعه می کردند ، او نیز در حل مسائل و مشکلات مردم و راهنمایی آنها در زندگی کوشش فراوانی می کرد .
3- آقای سید محمد میر محمد صادقی در خاطرات خود می گوید :.... داستان دعوت از آقای احمد احمد به حزب خیلی جالب است ... ما وقتی از دیدار با امام (ره) از قم به تهران باز گشتیم مدتی بعد من آقای احمد احمد را به حزب دعوت کردم . تا آن موقع با هم اعلامیه پخش می کردیم ، یعنی یکی از کسانی که ما اعلامیه ها را از او می گرفتیم آقای احمد بود ....
با وجود این که من با او دوست بودم ، اما همیشه احتیاط می کردم ، زیرا اولاً با او اختلاف سنی داشتم ثانیاً با توجه به ارتباطاتی که او از طریق خویش با هیئت مؤتلفه داشت یعنی ممکن بود از یک طرف غرور و از طرفی دیگر آن ارتباطات منجر بشود که نپذیرد . ولی پس از آن جلسه ( دیدار با امام ) موقعیت خیلی خوبی پیش آمد و نشستیم با او صحبت و به حزب دعوتش کردیم ، آقای احمد احمد هم پذیرفتند و در واقع یکی از اعضای حزب شدند .
آرشیو واحد تاریخ شفاهی ، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی
4- حزب ملل اسلامی ، سازمان و تشکیلاتی سیاسی بود که مرامی فکری و انقلابی داشت و از مشی مسلحانه برخودار بود . اولین جلسه کمیته مرکزی حزب در اسفند سال 1340 به رهبری آقای سید محمد کاظم موسوی بجنوردی تشکیل شد . اساس و برنامه کار حزب بر محور ایجاد حکومت اسلامی استوار و برنامه هایش در عرصه های اقتصادی ، قضایی ، فرهنگی و سیاست خارجی در 65 ماده مدون شده بود .
روش کار و برنامه عملی تحقق اصول و نیل به اهداف ، بر قیام مسلحانه و درگیری نظامی با رژیم پهلوی بود . فعالیت تشکیلاتی حزب به سه مرحله تقسیم شده بود : 1 _ مرحله ازدیاد و تعلیم ( رشد کمی و آموزش ) ، 2 _ مرحله استعداد ( آمادگی رزمی ) ، 3 _ مرحله ظهور ( مبارزه علنی ) که دارای سه مرتبه بود : مرتبه اول اعلام موجودیت حزب و دعوت مردم به مبارزه مسلحانه علنی ، مرحله دوم ارعاب و عملیات تخریبی در دستگاه های مهم دولتی از قبیل مجلس ، وزارتخانه ها و مراکز دولتی ، مرحله سوم ، آغاز مبارزه مسلحانه تمام عیار تا پیروزی و برقراری حکومت اسلامی .
حزب دارای ماهنامه ای به نام " خلق " و پرچمی سرخ با ستاره ای 8 پر در داخل یک دایره سفید بود ، در نمودار سازمانی حزب ، رهبر حزب و کمیته مرکزی در رأس قرار داشت ، این کمیته چند شبکه را هدایت می کرد و هر شبکه از دو گروه و هر گروه از یک دسته تشکیل می شد و هر دسته دارای دو شاخه بود که هر شاخه در ذیل خود دو واحد داشت و هر واحد با دو مدرسه در ارتباط بود و آخرالامر در هر مدرسه چند کلاس حزبی وجود داشت .
رهبر حزب سید محمد کاظم موسوی بجنوردی و دبیر آن حسن حامد عزیزی و مسئول امور مالی آن سید محمد سید محمودی قمی ( طباطبایی ) بود ، گفتنی است در حکومت اسلامی که مد نظر حزب ملل اسلامی بود دو مجلس ، مجلس بزرگان ( مجتهدین عادل ) و مجلس مردم ( نمایندگان انتخابی مردم ) پیش بینی شده بود .
5- ماهنامه خلق ارگان رسمی حزب ملل اسلامی بود که توسط کمیته مرکزی تنظیم و به واحدها و شاخه ها ارائه می شد ، اولین شماره این ماهنامه در بهمن سال 1343 منتشر و تا 9 شماره ادامه یافت . در این ماهنامه مطالب در جهت تقویت افکار انقلابی و اسلامی و نیز توجیه مشی مسلحانه تنظیم می شد ، در آن مقالاتی نیز درباره مبارزات سایر ملل و حکومت های مشابه دیده می شد .
6- هادی شمس حائری فرزند روحانی معروف همدان شیخ تقی ( علی ) زنجانی در سال 1322 متولد شد او از سنین نوجوانی با مسائل سیاسی آشنا شد ، وی مدت کوتاهی در انجمن حجتیه به فعالیت پرداخت و در سال 1343 جذب حزب ملل اسلامی شد و پس از دستگیری به 4 سال زندان محکوم شد .
او در سال 1346 از زندان آزاد شد و به عضویت حزب الله در آمد و پس از ادغام حزب الله در سازمان مجاهدین وی نیز در سال 1350 جذب سازمان شد ، به دنبال انحراف سازمان در سال 54 ، تغییر ایدئولوژی داد و مارکسیست شد .
یک سال بعد در اثر کنترل تلفن توسط ساواک دستگیر و به زندان اوین منتقل شد ، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد و به فعالیت خود در سازمان مجاهدین ( منافقین ) ادامه داد و رویاروی انقلاب اسلامی قرار گرفت .
و در سال 1360 به دستور سازمان از ایران خارج شد ، او در سال های بعد به رده های بالای سازمان رسید ، وی در سال 1370 به دنبال بروز اختلاف با سازمان از آن جدا شد ، وی اکنون در کشور هلند زندگی می کند .
دسته ها : خاطرات
يکشنبه بیست و نهم 10 1387
X