دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 357
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

ما و عصر شكوفايي حل المسائل ! ؛ شرحي بر آفات كتابخواني

 سال هاست همه دست اندركاران آموزش و پرورش از مشكلي به نام كتاب هاي حل المسائل سخن مي گويند اما اين پديده همچنان به قوت خود باقي است و راه خود را مي رود. در اين ميان ارشادهاي كارشناسان و دلسوزان هم راه به جايي نبرده است. مطلبي كه در پي مي آيد طنزنوشته اي به قلم يكي از ناشران كشور در همين باره كه در سايت خبري مهر قرار گرفتهاست

... اين نوجوان چموش باهوش مدام مي گويد كه : " خير من هرگز مذلت رونويسي و روخواني از اين حل المسائل ها را نمي پذيرم " و من به او تذكر مي دهم كه : "جان دايي! اينها كه حل المسائل نيستند. اينها راهنما هستند. هيچ تا به حال چشمت را باز نكرده اي و نديده اي كه بر روي آنها نوشته شده  "راهنماي درس..." ؟  آيا راهنمايي و هدايت كردن خلاف شرع و عرف و قانون است؟ يكدندگي هم حدي دارد  پسرجان زشت است .

مردم  به ما چه مي گويند؟ نمي گويند اين پسر شاخ  شمشاد كه همه درس هاي سخت را با نمره هاي خوب قبول شده پس چرا در درس به اين سادگي اين قدر رفوزه مي شود؟  آخر هر آدم بي سوادي مي داند كه مولوي شاعر بوده نه روزنامه نگار و حافظ هم اهل شيراز بوده و منوچهري دامغاني هم كه در ابرقو به دنيا نبامده! خوب حتما زاده همان دامغان و شاهرود بوده است. وقتي هم مي گويند "بوستان سعدي" معلوم است كه بوستان از سعدي است ديگر! اصلا چشمت را بازكن و اين راديو و تلويزيون و مطبوعات را ببين كه شبانه روز هر چه آدم بيكار است سه شيفته  از شعر و ادب و فلسفه مي گويند و مي نويسند.

مي گويد : " آخر دايي جان! شما كه نمي دانيد من از آن روزي كه سر كلاس فيزيك از معلم مان پس گردني خوردم كه چرا پاسخ تمرين هاي شيمي را از روي همين به قول شما "راهنما"ها مي نويسم و آن وقت همه بچه هاي كلاس هم زدند زيرخنده با خودم عهد كردم كه ديگر به اين حل المسائل ها نگاه نكنم".

با خود مي گويم اين هم نتيجه خيرخواهي و مصلحت انديشي ما، اصلا اينجانب كه هيچ اين همشيره زاده ما بياييد و از صنعت نشر پيشرفته كشور سپاسگزار باشد كه امروزه برخلاف گذشته ها - هزار ماشاالله - براي 3000 كتابخوان و 1000كتابفروشي حدود 9000ناشر داريم. اين تناسب در دنيا بي سابقه است! و صد البته كه بسياري از اين ناشران محترم به انتشار همين كتاب هاي راهنماي درسي در مقاطع مختلف از كودكستان و دبستان گرفته تا دانشگاه اشتغال دارند.

مي گويد:" اين نشريه اي را كه هر هفته ليست كتاب هاي جديد را مي نويسد ديده ايد؟ هيچ تا به حال شمرده ايد كه بيش از نيمي از آنها همين حل المسائل ها هستند كه در تيراژ بالا هم چاپ مي شوند؟ اما كتاب هاي به درد بخور تعدادشان چند تاست؟من كه كاسه صبرم لبريز شده".

با عصبانيت و پرخاش مي گويم : " نادان ابله! اين قدر مثل كارشناسان بي درد و بيكار حرف نزن... وروجك بي فرهنگ بي تربيت! آخر بد است كه مسئولين فرهنگي اين قدر به فكر بچه هاي مردم هستند؟ بر فرض هم كه - زبانم لال - عده اي براي سود مادي چنين كاري كنند! اما مسوولين آموزش و پرورش چه؟ اگر قدري دقت كني مي فهمي كه مولفين كتاب هاي درسي خيلي هاشان همين راهنماها را مي نويسند و در دسترس دانش آموزان قرار مي دهند! خوب حتما صلاح و مصلحتي در اين كار است. تازه مگر نه اين است كه آموزش و پرورش هم چند سالي است  براي اين كتاب ها جشنواره بر پا كرده  و رئيس جمهور سابق هم به "مولفين"! آنها جايزه و تقديرنامه داده ".

 حق اين بود كه تو و امثال تو در زمان ما درس مي خوانديد و مي ديد كه چقدر محروميت مي كشيديم. يك نمونه مي گويم كه تو خود حديث مفصل بخواني از اين مجمل :

يك بار كلاس چهارم ابتدايي خانم معلم از من يك حل المسائل گرفت. اين حل المسائل كه بدون هيچ شناسنامه و مخفيانه چاپ شده بود سبب شد تا علاوه بر مادرم، پدر بزرگم - يعني جد اعلاي تو ابله - نيز به مدرسه احضار شود. بعد از كلي دردسر وتعهد دادن طي مراسمي آن حل المسائل در بشكه زباله مدرسه سوزانده شد. 

خوب تو و امثال تو تقصير نداريد. آن محروميت ها را نكشيده ايد و حالا خوشي زده زير دلتان! براي من آمار و ارقام رديف مي كني و از كتاب هاي جدي و سودمند حرف مي زني؟ اصلا كدام كتاب سودمند است؟ اگر اين كتاب ها به درد مي خورد كه اين پدر بنده  و پدر بزرگ شما دائم از همسرش سركوفت و ناسزا نمي شنيد.

صبح تا شب نشسته خانه و تاريخ تمدن فلان و تاريخ ادبيات بهمان مي خواند. آن قدر آثار فيلسوفان شرق وغرب را خوانده كه مثل ارسطو دائم راه مي رود و حرف مي زند و مايه آبروريزي خانواده شده.

آخر مثلا تاريخ ايران فلان دانشگاه و شرح مثنوي فلان و كتاب تضاد و توسعه هم مي شود نان و آب؟ همه اينها را كه سر هم بريزي به قدر نيم نمره آخر سال به كار نمي آيد. اگر اين كتاب ها به كارمان مي آمد ما هم الان از كنار كتابخانه پدرمان - كه با تنگي جا پدرهمه مان را درآورده - به نوايي رسيده بوديم ، اصلا من از اين كتاب ها عقده دارم.

ريشه همه بدبختي هاي خانواده ما همين كتاب هاي جدي است. من دلم خنك مي شود وقتي مي بينم اين كتاب ها از ويترين كتابفروشي ها جمع شده و كتاب هاي راهنما به جاي آنها نشسته است !

جگرم حال مي آيد وقتي مي بينم  كتاب "تاريخ علم"  در 500 نسخه چاپ مي شود و تا پنج سال هم در انبار ناشر و قفسه هاي كتابفروشي ها مي ماند. اف بر تو نادان قدرناشناس. اگر اين كتاب هاي راهنماي درسي در زمان تحصيل ما چاپ مي شد من و امثال من به قول امروزي ها از انيشتين و افلاطون و بوعلي سينا هم عبور كرده بوديم.

آن وقت من بدبخت مجبور نبودم كارنامه هاي دوران تحصيلم را از ترس اين كه مبادا نمره هايش  براي فرزندانم بدآموزي داشته باشد در صندوق امانات بانك پنهان كنم!  بنازم اين عصر شكوفايي حل المسائل را !

دسته ها :
شنبه سوم 4 1385

فکر نمي کردم تبيان توانايي ايجاد يک بلاگ به سبک ميهن بلاگ يا بلاگ فا را داشته باشد...هر چند تا رسيدن به امکانات و محبوبيت ان ها راه زيادي در پيش دارد..از جمله اينکه اگر هر بلاگ ادرس جدايي داشت خيلي بهتر مي شد مطلب نوشت و مطلب خواند

با اين همه اين امکان جديد را به فال نيک مي گيرم و سعي مي کنم گاهي چند خطي از ان چه در سر دارم بنويسم و در مورد مطالب ديگران نظري يا کامنتي بگذارم.

 

 

 

 

دسته ها :
شنبه سوم 4 1385
X