اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده  /   بدان بنزین نداره سکته کرده
دسته ها : شعر طنز
سه شنبه نوزدهم 6 1387
دو تا کم شانس با هم ازدواج میکنند، بچه شان پوچ در میاد!
دسته ها : لطیفه
سه شنبه نوزدهم 6 1387
اگه خسته ای، به من تکیه کن. اگه تنهایی، بیا پیشم. اگه بی پناهی، پناهتم. اگه بی پولی، مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!
سه شنبه نوزدهم 6 1387
تق تق تق!.... کیه؟.... من گدای دوره گردم / اومدم دورت بگردم!
سه شنبه نوزدهم 6 1387

معلم: یونس زمان این چند فعل را مشخص کن: من رفتم، تو رفتی، او رفت

یونس: آقا زنگ تفریح

دسته ها : لطیفه
يکشنبه هفدهم 6 1387

بقراط حکیم مردی خدا شناس و دارای روحی بزرگ بود. روزی پادشاهی بر او گذشت و گفت: هر حاجتی داری از من بخواه تا آن را برآورد سازم. 

بقراط گفت: گناهان مرا ببخشا.

پادشاه گفت: ناتوانم.

بقراط گفت: پیرم مرا جوان گردان. پادشاه گفت: ناتوانم.

بقراط گفت: از چنگال مرگ مرا برهان. پادشاه گفت: ناتوانم.

بقراط گفت: حاجت خواستن از ناتوان روا نباشد.

يکشنبه هفدهم 6 1387

یک زبان داری دو گوش                        -    یکی بگو دو تا بنیوش

کو گوی و به جز مصلحت خویش مگوی   -   چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز          -   یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو

(بابا افضل)

يکشنبه هفدهم 6 1387

در بحار الانوار جلد چهل ویک، صفحه صد و سیزده آمده: خادمه علی(ع) در یکی از شبهای سرد، پوششی برای آن حضرت آورد.

امام فرمود: این پوشش را از کجا آوردی؟

عرض کرد: از قطیفه های بیت المال است.

امام فرمود: امشب باید تا صبح سرما بکشم، من نمی توانم از بیت المال برای گرم کردن خود استفاده کنم.

(از کتاب درسهایی از تاریخ)

يکشنبه هفدهم 6 1387

هنرمند در این جهان پر اندوه تنها یک وظیفه دارد و آن این است که: چنان کند که مردم به دیدار او یک لحظه اندوه خویش را فراموش کنند.

(چارلی چاپلین)

يکشنبه هفدهم 6 1387

سائلی گفتا به آن پیر کهن                   -       چند از مردان حق گویی سخن

گفت خوش آید زبان را بر دوام           -        تا بگوید حرف ایشان مدام

گر نیستم ز ایشان از ایشان گفته ام      -        خوشدلم کاین قصه از جان گفته ام

يکشنبه هفدهم 6 1387
X