دسته
جامعه قاريان قرآن مشهد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4945
تعداد نوشته ها : 12
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
محمد محمدي

اگر مقام معظم رهبری مشکلات را می دانند پس چرا آنها را حل نمی کنند؟ و اگر هم از مشکلات خبر ندارنند این هم خیلی بد است که رهبر مملکت مشکلات را ندانند؟

 جواب حجت الاسلام پناهیان:

خلاصه ی سوال این است که گرفتاری ها را در نقطه ی رهبری جامعه متمرکز می کنند. در زمان امام هم این حرف، حرف مردم بود چون بالاخره بنده به عنوان آدمی که بین مردم زندگی می کنم و ارتباطات عمومی ام شاید بیشتر از مسوولین باشد، هر جا برای منبر می روم بلافاصله مردم قبل و بعد از منبر با من صحبت می کنندچند روز پیش می خواستم جایی منبر روم 7-8 نفر قبل از منبر آمدند و سوال کردند و اتفاقا یکی از سوالات این بود که چرا آقا صدا و سیما را که زیر نظر خودشان هست درست نمی کنند.
بنده از شما سوال می کنم که آیا اکثر مردم این سوال را دارند؟ سوال می کنند که آیا رهبری از مشکلات موجود در مملکت خبر دارند؟ این یک شیوه ی ارزیابی و حل مسئله است؛ این یک شیوه ی راه حل جستن برای موضوع است، یعنی در این سوال مطرح می شود که رهبری باید این مشکلات را حل کنند، این که ایشان مگر قدرت تامه ندارند پس بیایند و مشکلات را حل کنند.
اگر این سوال جواب داده نشود آدم ها خیلی راحت می توانند بگویند رهبری اصلا شایستگی ندارند؛ پس این رهبری اشتباه کرده اند. و بعدا هزار حرف دیگر می تواند مطرح شود. من از شما تقاضا می کنم اگر این سوالات به ذهن آمد حتما بپرسید، حتما یک آدم فهیمی پیدا کنید و بپرسید. بنده به سهم خودم سعی می کنم به این سوال جواب دهم یا لااقل مقدماتی علمی برای پاسخ مطرح کنم.
دیشب منزل یکی از دوستان رفته بودم که پسرش در درگیری های سال 88 دستگیر شده بود و در زندان کشته شده بود یا بهترست بگوییم بر اثر بی اعتنایی زندان بان‌ها در فتنه ی سال 88 فوت کرده بودند. ایشان که عضو هیئت علمی هستند در جلسات بنده شرکت می کنند و گفتند همسرشان هم به جلسات بنده می آیند. صحبت دوستانه می کردیم به دور از روزنامه ها و خبر گزاری ها، به بنده گفتند خیلی از خبرگزاری های خارجی و داخلی آمدند و سعی کردند از ما علیه نظام مصاحبه ای بگیرند ما به هیچ عنوان این کار را نکردیم. مادر این پسر به من گفت مگر می شود در مملکت اسلامی مسئولینی باشند که به جان آدم ها بی اعتنایی کنند این را چه طور برای خود توجیه کنیم، ما مقاومتمان را در برابر دشمن کرده ایم اما این مسئله را برای خود چگونه حل کنیم؟
ببینید من رفتم سر اصل مطلب؛ به ایشان گفتم بله در مملکت اسلامی می شود همچنین اتفاقاتی بیفتد؛ گفتند در حکومت امیرالمومنین هم از این اتفاقات افتاده است؟
گفتم در زمان امیرالمومنین(ع) بالاتر که رسول اکرم(ص) باشند هم ازین دست اتفاقات افتاده که برای شما مثال می زنم:
رسول اکرم(ص) خالد بن ولید را مامور کردند و گفتند شما برو به فلان دیار و اگر آنها مسلمان نبودند آن ها را به اسلام دعوت کن و اگر جنگیدند با آن ها بجنگ و اگر اسلام را قبول کردند بر گرد، و اگر مسلمان بودند که هیچ، زکات را از آن ها بگیر و بیاور و سلام من را به ایشان برسان.
خالد که تازه مسلمان شده بود و از قبل هم کینه ای از آنها در دل داشت به آن منطقه رفت و دید آنها خیلی وقت است که مسلمانند و نماز می خوانند و مسجد دارند و باید زکات را می گرفت و بر می گشت اما به یاد کینه خود افتاد و بهانه ای راه اندخت و جنگی به پا کرد و حدودا 30 نفر را کشت و کلی خرابی به بار آورد.
چه فاجعه ای از این بالاتر که کسی از طرف رسول خدا مسلمان های مظلوم را می کشد. اگر ما بودیم حتما بیانیه علیه پیغمبر صادر می کردیم که یا رسول الله(ص) این چه طرز حکومت است و عمال تو چه کرده اند؟!
مادر این جوان کشته شده پرسید: واقعا؟! پیغمبر چه کرد؟
گفتم: پیغمبر خالد بن ولید را اعدام نکرد، چون خیلی از احکام را نمی شود اجرا کرد. (که بعدا راجع به دلیل آن صحبت می کنم) رسول اکرم دستهای خود را بالا برد و بلند و در حضور مردم فرمود: خدایا تو شاهدی من از کار خالد بیزارم و بعد صدا زد علی جانم تو برو و جبران کن تا جایی که می شود. حتی اگر ظرف خوراک سگ آنها هم شکسته آن را هم جبران کن.
مادر فرزند از دست داده گفت: پس چرا پیغمبر از ابتدا خالد را فرستاد؟
اینجا یک بحث بسیار علمی و دقیق مطرح می شود. و آن اینکه یک پیامبر یا رهبر زیاد نمی تواند از حد مردم خودش جلوتر برود و مسئولینی که برای مردم می گذارد کسانی در حد خود مردم هستند. اتفاقا در جامعه ی ما خیلی از این مسئولین را خود مردم انتخاب می کنند. امام تا دقیقه ی نود از بنی صدر حمایت کرد، اصلا اسناد اینکه با سازمان سیا همکاری می کند در آمده بود. در یکی از نامه ها تنها کسی که بر سر مقدار حقوق خود با سیا چانه زده بود، همین آقای رئیس جمهور ما بود. ولی امام(ره) فرمود مردم باید ببینند چه انتخاب کرده اند. در زمان پیغمبر درست است که انتخابات نبود اما خالد بن ولید یکی از افراد برجسته جامعه بود.
عمروعاص از فرماندهان سپاه پیغمبر بود و اتفاقا او را برای جهاد می فرستاد و خراب می کرد و بر می گشت حالا نمی توان گفت چرا پیغمبر عمرو عاص را می فرستاد و به جای او علی را نمی فرستاد. اتفاقا رسول خدا بعد از این که عمروعاص خراب کرد آمد علی بن ابیطالب را فرستاد و علی(ع) خوب عمل کرد اما عمروعاص و اطرافیانش شری به پا کردند که چرا پیغمبر علی را فرستاده، مگر کار ما چه ایرادی داشت. خب ایراد کار آن ها همین بود که نتوانستند کاری کنند.
یک امام نمی تواند برای اداره مملکت از فرشته های آسمانی استفاده کند و از آدم های درب و داغونی مثل ما ها استفاده می کند. یکی را برداشته و دیگری را به جای او می گذارد، یکی از یکی بهتر و یکی از یکی بدتر.
آیا امیرالمومنین(ع) کسانی بودند که آدم های بدی بوده باشند؟
چند مثال برای شما می زنم:
یکی از افرادی که امیرالمومنین(ع) نصب کرد نماینده ی خودش در مذاکره با معاویه بود که به معاویه می خواست بگوید ای معاویه بیا و تن به حکم مردم بده و ایالت مستقل درست نکن و به مسلمان ها ظلم نکن. مالک اشتر اعتراض کرد به اینکه چرا این آدم را انتخاب کردی چون معاویه او را فریب می دهد چون این آدم ضعیف است و تمام اعتراضات وی به علی بن ابیطالب وارد بود و اتقاقا از معاویه فریب خورد. این نیست که امیر المومنین تحلیل سیاسی نداشت بلکه طبق مصالحی عمل می کرد که مالک نمی توانست آن مصالح را درک کند. وقتی این نماینده از پیش معاویه برگشت معاویه خود را برای جنگ آماده کرده بود، مالک اشتر به علی(ع) می گفت بیا جنگ را شروع کنیم چون این دارد اذیت می کند.
امیرالمومنین(ع) قبول نمی کرد و می فرمود طبق قوانین ما و قوانین جنگی نماینده ی ما دارد آن جا مذاکره می کند پس ما نمی توانیم جنگ را شروع کنیم. امیرالمومنین(ع) قانون مند عمل کرد و ضربه هم خورد. پس از اینکه نماینده بازگشت و ادعا کرد که معاویه را نتوانسته قانع کند مالک جلوی علی(ع) بر سر نماینده داد زد و گفت به جای تو من باید می رفتم و تو عرضه نداشتی.
برای این که بفهمیم چرا آدمی مثل امیرالمومنین(ع) انتصاب ضعیف دارد باید برگردیم به تاریخ و آن را مرور کنیم.
چرا پیامبر در قضیه جنگ تبوک آن 12 نفری که می خواستند ایشان را از تپه به پایین بیاندازند و مرگ او را طبیعی جلوه دهند را حتی افشا نکرد چه رسد به این که اعدام شان کند. حدیبه داستان را کامل نقل می کند:
خود رسول الله به حدیبه فرمودند مردم بعدا خواهند گفت پیامبر یاران خود را کشت. چه مصالحی دست یک امام و پیغمبر معصوم را می بندد. حتی دست یک غیر معصوم را. صرف این که همچنین اتفاقی بیفتد آن حکومت باطل است ممکن است دلایلی وجود داشته باشد.
باید مبنای سوال مشخص باشد، آیا در یک حکومت نباید مسئول ضعیف وجود داشته باشد؟ پس زمان پیغمبر و رسول الله را چه می گویید؟
زمانی که سریال امیرالمومنین(ع) پخش می شد من در دانشکده ی هنر بودم که یکی از دانشجویان گفت من به این سریال اشکالاتی دارم، یک مقدار حضرت علی(ع) را شل نشان می دهد، ما یک علی بن ابیطالب مقتدر و قاطعی در ذهن داشتیم که آن را در ذهن ما شکست. این امامی که این ها نشان می دهند مردد است و مشکلات را نمی تواند حل کند. در حالیکه دائما عذرخواهی می کرد این حرف ها را می زد.
گفتم اتفاقا عذرخواهی نمی خواهد بلکه واقعیت تاریخ همین است.
گفت: چرا ما فکر می کردیم علی(ع) هر مشکلی ییش میامد را قاطعانه حل می کرد؟
گفتم: شما اشتباه می کردید.
گفت: مگر حضرت علی(ع) با یکی از والیان که سر سفره ی ثروتمندان می نشست قاطعانه برخورد نکرد؟
گفتم: چه کرد؟
گفت: نامه نوشت.
گفتم: مگر نامه نوشتن قاطعانه است؟! باید می رفت گردنش می شکست!
نمونه دیگر: خوارج که علیه امیرالمومنین(ع) قیام کردند همه توسط وی کشته شدند. خوارج از شهر کوفه بلند شدند. شما فکر کنید اگر از تهران 10 میلیونی 4 هزار نفر کشته شوند چه می شود؟! (خدا نکند همچنین اتفاقی رخ دهد) کوفه مگر چند نفر بود که 4 هزار نفرشان کشته شد، این ها زن و بچه نداشتد؟
یکی از اعتراضات خوارج به حضرت علی(ع) این بود که می گفتند این اشعث در کنار شما چه کار می کنند. آیا خوارج در مورد اشعث اشتباه می گفتند؟ 3-4 دلیل بیاورم درباره ی بد بودن اشعث. دخترش امام حسن(ع) را کشت، پسرش امام حسین(ع) را کشت و ابن ابی الحدید می گفت هر فتنه ای که در حکومت علی رخ می داد دلیلش اشعث بود و دلیل اضافه ی چهارم این که آخرین کسی که حضرت امیر را وادار کرد به مصالحه با معاویه در حالی که یکی دو روز دیگر اگر می جنگیدند به نتیجه می رسیدند همین اشعث بود. پس خوارج راست می گفتند. پس چرا حضرت علی نمی پذیرفت؟!
جز مصلحت هایی که رهبری یک جامعه در تحمل آدمهای بد دارد یک مسئله ی دیگر هم هست این که مومنین یا ضعیف اند یا بد، برخورد اما جامعه با منافقین و مومنین ضعیف در ابتدا مداراست. برخورد با عطوفت و مهربانی حتی با منافقین.
پیامبر اکرم(ص) مهربانانه برخورد می کردند. برخورد با اشارت، مردم باید با اشاره مطلب را بگیرند، هیچ وقت پیامبر و امام علی(ع) با مردم صریح صحبت نکردند.
یک بار پیامبر با مردم قهر کردند اما مردم چیزی را که باید بگیرند را نگرفتند، یکی از منافقین به نام عبدالله بن ابی اهل سنت هم قبول دارند منافق هست. و می خواست در مدینه جنگ به پا کند و بین انصار و مهاجرین اختلاف بیاندازد. خبر به پیغمبر رسید. به زید بن ضیغم فرمود: شاید تو ناراحتی از دست عبدالله بن ابی و اینگونه راجع به او صحبت می کنی و شاید اشتباه شنیده باشی و شاید برداشت تو اشتباه بوده است. اما رسول الله با حسن ظن برخورد کردند بطوری که در مدینه پیچیده بود که پیغمبر آدم ساده ای است و رسول الله گوش (اذن) است که این اصطلاح بدی بود.
وحی نازل می شود درباره عبدالله بن ابی و خداوند آیه هایی (سوره منافقین) را درباره ی بدی او نازل می کند. پیامبر به ضیغم می گوید: خوش به حال تو شد که آیه نازل شد و حرف تو تایید شد.
کاروانی که از جنگ برمی گشت و داشت استراحت می کرد، بعد از ظهر وسط آفتاب پیامبر دستور حرکت دادند. پیرمردی گفت یا رسول الله الان چه وقت حرکت است؟ پیامبر با اخم فرمودند: میبینید که امامتان چه می گوید. که دیگر همه ساکت شده و حرفی نزدند و دیدند پیغمبر ناراحت است و هیچ کس عبدالله ابن ابی را مواخذه نمی کند. و پیغمبر تا فردا صبح به راه خود ادامه دادند و به کسی استراحت ندادند و غضب در چهره ایشان مشخص بود. مردم اشاره های وی را نمی گرفتند و ایشان هم صریحتر نگفتند.
آن جایی که باید صریح بگویند من کنت مولاه فهذا علی مولاه 3 مرتبه رسول الله از خدا خواستند اجازه دهد این قدر صریح نگویند و در آخر تحت دستور و امر خداوند که اگر ابلاغ نکنی تمام رسالت را ابلاغ نکرده ای این کار را انجام می دهند.
آیا در زمان امام زمان(ع) اخلاق امام پس از ظهور مثل امیرالمومنین(ع) و پیامبر(ص) با مهربانی و سعه ی صدر و زبان اشارت است یا حضرت با اخلاق و منش دیگری رفتار می کنند؟ اگر اینگونه باشد که دوباره منافقان پدر حکومت اسلامی را در میاورند، اگر اینگونه نباشد اخلاق امام زمان نعوذبالله بدتر از رسول اکرم یا امیرالمونین است؟ اگر با اشاره با مردم صحبت کنند دوباره منافقین همان مشکلات را ایجاد می کنند.
جواب چیست؟
پاسخ یکی از حضار: اخلاق امام زمان پس از ظهور مانند امام حسین(ع) است و با معاندین می جنگند.
جواب حاج آقا : می دانید که امام حسین(ع) جنگ به پا نکرد، ایشان می خواستند به کوفه بروند که آنها ریختند و با ایشان جنگیدند. امام حسین خیلی متفاوت تر از امام حسن(ع) برخورد نکرد، امام حسن(ع) فرمود: مردم اگر جنگ نکنند ما صلح می کنیم، امام حسین(ع) هم همین را گفت ولی آن نامردان ایشان را کشتند. البته امام حسین(ع) از خود دفاع کرد و ذلیلانه دست بیعت نداد و ذلیلانه کشته نشدند. ولی مردم در زمان امام حسین(ع) نسبت به زمان امام حسن(ع) بدتر شده بودند و این مردم بودند که امام حسین(ع) را کشتند. اما امام زمان(عج) این کار را نمی کند، امام زمان همه ی بدها را نابود می کند.
اینجا این سوال را می پرسم که آیا اخلاق امام زمان با اخلاق پیغمبر فرق می کند؟!
چرا ائمه ی هدی مثل امیرالمومنین(ع) با اشاره با مردم حرف می زدند؟! امیرالمومنین فرمود پای رکاب من منافق هست، بروید و بشناسید. خب چرا توضیح نمی دهند که این منافق اشعث است و بگیرند و او را اعدام کنند، چرا با اشاره صحبت می کنند؟ و صریحا دستور نمی دهند؟!
این اشاره یعنی احترام به مردم و مردم باید رشد کنند. هیچ وقت بنا نیست گروهی از آدم های خوب بیایند و مردم را اداره کنند. خیلی از مردم ما این را می خواهند که رهبری خودش گروهی از بهترین ها را جدا کند و با آن ها مملکت را اداره کند و مشکلات را حل کنند. ببخشید پیغمبر اکرم و امیرالمومنین هم این کار را نکردند.
فلسفه ی هدایت بشر این است که شما به مردم اجازه دهید که درک خود را نشان دهند. سوال اگر مردم درک خود را نشان ندادند چه می شود؟ پاسخ این است که امام حسین به گودی قتلگاه می رود. همین است که پیامبر اکرم مظلوم واقع می شود به طوری که می فرمایند هیچ کس به اندازه ی من اذیت نشد. امیرالمومنین مظلوم می شوند. حقیقت این است که اولیای خدا نمی خواهند به جای مردم باشند و عمل کنند.
آیا امام زمان با زبان اشاره با مردم سخن نمی گویند؟ خیر ایشان با اشاره صحبت می کنند و اخلاقشان در صبر و سعه ی صدر با پیامبر هیچ فرقی نمی کند. پس چرا این مشکلات نفاق در زمان امام زمان نیست؟! به دلیل اینکه مردم در زمان امام زمان به رشدی می رسند که اشاره های حضرت را می گیرند و منافقین را از دم تیغ می گذرانند.
درروایات آمده دو بار گروهی از سربازان خود حضرت توسط امام زمان گردن زده می شوند. اینها سربازان عادی نیستند بلکه فرماندهانی هستند که دو بار پای رکاب حضرت جنگیده اند اما طبق دستور گردنشان زده می شود. و مردم از آن برداشت غلطی نخواهند داشت ولی دیدیم که در زمان پیامبر ایشان از ترس حرف مردم کسانی را که قصد داشتند او را بکشند را به مردم معرفی نکردند. امیرالمومنین یار خیانتکار خود را نمی توانست اعدام کند.
بخشی از مشکلات ما این است که مردم رشد کافی ندارند و بخشی مربوط به این است که برخی از مسئولین اول خوب اند ولی بعدا بد می شوند. رهبری یا امام نمی تواند آدم بدها را قلع و قمع کند.
اگر حضرت امام بنی صدر را زود قلع و قمع می کرد هیچکس نمی توانست در تاریخ به قانونمند بودن این کشور احترام بگذارد و می گفتند اینها هر کسی را که مطابق سلیقه شان نباشد از دم تیغ می گذرانند. ولی بنی صدر را آنقدر نگه داشت تا حرمت قانون بالا رود تا در اینده بتوان به این قانون تمسک جست و اختلافات زیادی با قانون نباشد. خیلی ها انتظار داشتند که رهبری خلاف قانون عمل کند و انتخابات را باطل کند. آقا می فرمود چه دلیل قانونی ای وجود دارد ما این کار را کنیم. امام هم همین کار را کرد آقای هاشمی رفسنجانی می گفت من چند بار پیش امام گریه کردم که بنی صدر را عزل کنید ولی امام قبول نکرد. آخر هم فرمودند چون قدرت استیضاح دارید بروید و با استیضاح رئیس جمهور را عزل کنید. بنی صدر طرفدار داشت و اگر طرفداران خود را به خیابان میاورد. طرفداران او 80 درصد بودند و طرفداران حزب الله 20 درصد! اگر اینها به خیابان ها می آمدند تا مجلس شورای اسلامی کاری می کرد او قتل ها و شورش ها را انجام داده بود داشت از کشور خارج می شد.
امام بنی صدر را طبق قانون عزل کردند. نگه داشتن بنی صدر توسط حضرت امام باعث بالا رفتن هوش مردم شد و آن ها رشد کردند در حالیکه امام با اشاره قبلا از بنی صدر حرف زده بود مردم باید می گرفتند.
مملکتی که توسط یک روحانی شاگرد پیامبر و ائمه می خواهد هدایت شود باید به همان شیوه ی آن ها عمل کند با زبان اشاره و سعه صدر و تسامح. پس چطور باید جلوی آدم های بد را گرفت؟ از طریق کودتا از بالا؟ نه از طریق هوشیاری مردم. لذا آقا به هوشیاری و بصیرت بسیار توجه دادند.
در جواب آن جوانی که منتقد صدا و سیما بود باید بگویم درست است که صدا و سیما را رهبری گذاشته، امیرالمومنین و پیامبر هم خیلی ها را گذاشتند که رفتارهای بدی داشتند اما خودشان انتظار داشتند مردم جلوی آنها را بگیرند. اگر رئیس صدا و سیما هم آدم خوبی باشد مگر او می تواد فیلم بسازد؟ فیلم را فیلمنامه نویس داریم. ما چند تا فیلمنامه نویس داریم که عمیقا مسائل دینی را بفهمند و قدرت این را داشته باشند آنها را به یک مجموعه خوب تبدیل کنند؟ آقا که خود نمی تواند خودش فیلمنامه بنویسد. مگر آقا مثل شهید احمدی روشن متخصص مسائل هسته ای است یا مثل احمدی مقدم متخصص موشک است.
اگر این ها نبودند مگر مقام معظم رهبری می توانست با 3-4 دستور موشک هوا کند؟! انتصاب بدون متخصص ممکن نیست. انشالله این متخصص خوب را شما بسازید و به امام جامعه کمک کنید که بتواند مشکلات را حل کند. باید اشاره ها را از امام گرفت. اما بعضی ها فکر می کنند همه چیز هلو بپر تو گلو ست در حالیکه در زمان امام عصر هم چنین نیست .ایشان 313 فرشته ی آسمانی میاورند و ظهور می کنند اگر این طور بود باید تا الان ایشان می امدند.

دسته ها :
چهارشنبه 26 3 1395 13

آنچه می‌خوانید سخنرانی حجت الاسلام روح از اساتید حوزه و دانشگاه در مشهد با توجه به ایام تاسوعا و عاشورای حسینی بوده که در تاریخ 4و5و6 دی ماه 1388 در مسجد صاحب الزمان در مشهد مقدس ایراد شده و تلاش شده است که با بیان ویژگی یاران حسین بن علی (ع) و نوع ارتباط امام حسین (ع) با یارانشان ، نسبت به شرایط کنونی کشور و شناخت بیعت شکنان امروز ،روشنگری صورت گیرد .در این راستا شما دوست عزیز را به خواندن این مطالب که مربوط به سه جلسه در تاریخ های مذکور می باشد ، دعوت می نماید.

برخی از عبارات و رئوس این سه جلسه که چکیده آن در بعد آمده ،عبارتند از :

-        صحابه حسین بن علی (ع) هم راه را می شناسند و هم بی راهه ها را می شناسند .

-       مارقین و ناکثین و قاسطین زمان خود را بشناسیم .این سه عنوان در تمام طول تاریخ خواهند بود .

-       برخی از ناکثین زمان علی (ع) از سابقه داران اسلام و فامیل علی (ع) هستند .

-       امروز نباید دچار فقر معرفتی و فرهنگی بشویم .

-       کسانیکه تا دو روز پیش ،تقلید از مراجع را کار میمون می دانستند ،امروز می آیند و زیر تابوت مرجعی را می گیرند .

-       این چطور فقر فرهنگی است که بی بی سی برای ما اعلام تسلیت کند و از آن طرف یک خانم رسوایی بنام شیرین عبادی نامه بنویسد و بگوید پدر ،من را ببخش که تو را نشناختم !!!

-       یاران حسین بن علی (ع) اهل تولی و تبری بودند .

-       امام صادق (ع) : دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را دارد ولی از دشمنان ما تبری نمی جوید .

-       گروهی در کشور تلاش کردند که پرچم امامت را متعدد کنند و عده ای ندانسته به این دام افتادند... اسلام یک سخنگو بیشتر  ندارد .بایستی همه را به این سفارش کنیم که به سمت پرچم دار حرکت کنیم .

-       امام صادق (ع) : اگر کسی زمان خود را بشناسد ،اشتباهات به او هجوم نمی آورند .

-       در حوادث اخیر اگر رهبر انقلاب شجاعت نمی داشت ،انقلاب دچار یکی از بدترین انحرافات در طول دوران خود می گشت .

-       دشمن ،انسانهای ترسو را عقلای قوم و انسانهای شجاع را ،اشرار معرفی می کند .

-       یکی از ویژگی های یاران حسین بن علی (ع) ، روشنگری بهمراه رسوا گری است .

-       لعنت خدا بر کسانی باشد که در جریان انتخابات اخیر ،سنگ بنای غلطی را گذاشتند ... در کشور یک عده به سمت استبداد محض حرکت می کنند ،لکن اسم آنرا گذاشته اند دموکراسی .

-        سه نفر در هر ظلمی شریک هستند : فاعل مباشر ظلم  ، معین ظلم (کسی که با نگاه ،با پول ،با لبخند و ... کمک کند ) ،راضی به وقوع ظلم

-       امت اگر بنشیند و نگاه کند ،حسین بن علی (ع) را از پشت سر ،سر خواهند برید .

-       انجام معروف غیر از نهی از منکر است .کنار آمدن با انحراف ،سلول سالم را هم مریض خواهد کرد .باید با منکر برخورد کرد .

-       اگر حفظ نظام از اوجب واجبات است ،لرزاندن نظام از بدترین محرمات می باشد .

-       باید محل فتنه را پیدا کرد و هیچ از تصفیه برخی از این آقایان نترسیم .

                   ماهی از سر گنده گردد ، نی زِ دُم               فتنه از عمامه خیزد نی زِ خُم

-       میزان در هرکسی حال فعلی اوست .

-       یکی از مواردی که رابطه بین امام و مأموم را تیره می کند ،پخش شایعه توسط دشمن است .

-       امام حسین (ع) هم اهل دعا کردن برای اصحاب خود بود و هم اهل نفرین کردن جبهه باطل .مومن باید اهل دعا و نفرین باشد .

 

 

چکیده ای از جلسه اول :

در جلسه اول ،با محور قرار دادن یاران حسین بن علی (ع) ،به بیان 10 شاخص اصلی آنان پرداخته شده که عبارتند از :

1-   در سپاه حضرت امام حسین (ع) معرفت و فهم عمیق وجود دارد .صحابه حسین بن علی (ع) هم راه را می شناسند و هم بی راهه ها را می شناسند .هم راه برای آنها آشکار است و هم راهنما را می شناسند .در صف یزیدیان هم نماز خوانده می شد ولی حتی اگر به سمت قبله نماز بخوانند ،قبله نمایشان گم شده است .

-        مارقین و ناکثین و قاسطین زمان خود را بشناسیم .این سه عنوان در تمام طول تاریخ خواهند بود .

-        هرکه در مقابل امام عدل شمشیر بزند ،قاسط است .معاویه در یک لباسی قاسط است و حال امروز ممکن است فرد قاسط در کت و شلوار باشد و سلاح او بجای شمشیر ،قلم باشد .....

-        برخی از ناکثین زمان علی (ع) از سابقه داران اسلام و فامیل علی (ع) هستند .........

-       امروز نباید دچار فقر معرفتی و فرهنگی بشویم ...

-       کسانیکه تا دو روز پیش ،تقلید از مراجع را کار میمون می دانستند ،امروز می آیند و زیر تابوت مرجعی را می گیرند .

این چطور فقر فرهنگی است که بی بی سی برای ما اعلام تسلیت کند و از آن طرف یک خانم رسوایی بنام شیرین عبادی نامه بنویسد و بگوید پدر ،من را ببخش که تو را نشناختم !!!

2-   سپاه حسین بن علی می داند که اگر کسی دو خصلت داشته باشد ،آن فرد از راه خارج خواهد شد :

-        خواستن یعنی فرد بخواهد که او را تطمیع کنند

-        داشتن یعنی فرد بواسطه داشته هایش (مال و فرزندو...) تهدید بشود

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود              ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

-       رحمت خدا بر کسی که بداند کجا باید آره و کجا باید نه بگوید .

3-   تولی (هر مسلمانی باید برای رضای خدا با کسانی دوست بشود) و تبری(هر مسلمانی باید برای رضای خدا از کسانی اعلام برائت کند و آنها را دشمن بدارد)

امام صادق (ع) : دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را دارد ولی از دشمنان ما تبری نمی جوید .

-        بایستی صفوف را مشخص کرد .بایستی دشمنان ملت از دوستان ملت قابل تشخیص بشوند .

4-   وحدت و همدلی در سپاه امام حسین (ع) در اوج خود بوده است .در سپاه حسینی اختلاف راه نداشته است زیرا دور پرچم امام حق سینه می زدند .در سپاه حسینی جهت یکی است .

گروهی در کشور تلاش کردند که پرچم امامت را متعدد کنند و عده ای ندانسته به این دام افتادند...اسلام یک سخنگو بیشتر  ندارد .بایستی همه را به این سفارش کنیم که به سمت پرچم دار حرکت کنیم .

اختلاف در سپاه عمر سعد ،اختلاف بر سر قدرت است و آنان در کمین قدرت و بعبارتی در کمین یکدیگر نشسته بودند .

در سپاه حسین بن علی ،عباس بن علی (ع) بدنبال قدرت نیست و در مقابل امام خود دارای چنین شعارهایی است :

یا نفس من بعد الحسین هونی                                و بعده لا کنت ان تکونی     

( ای نفس ، بعد از حسین زندگی ارزشی ندارد و بعد از او تو نباید باقی بمانی)

 هذا الحسین الوارد المنون                                   و تشربین بارد المعین      

(حسین لب تشنه در خطر مرگ است آنگاه تو میخواهی آب گوارا و خنک بنوشی؟)

 هیهات ما هذا فعال دینی                                   و لا فعال صادق الیقینی

( هیهات ،ابدا  نه دینم چنین اجازه ای میدهد و نه یقینم )

5-   یاران حسین بن علی (ع) زمان شناس و موقعیت شناس بودند .

امام صادق (ع) : اگر کسی زمان خود را بشناسد ،اشتباهات به او هجوم نمی آورند .و حال اگر زمان خود را نشنا سیم ،اشتباهات به سمت ما هجوم خواهد آورد .

چکیده ای از جلسه دوم :

6-  شجاعت و دلیری یکی دیگز از ویژگی های یاران حسین بن علی (ع) می باشد .

-        عرصه هر چه حساس تر و وضعیت هر چه خطرناکتر باشد ،این ویژگی خود را بهتر نشان خواهد داد .

-        یک زمان شجاعت در بیان اعتقادات است .

-        در حوادث اخیر اگر رهبر انقلاب شجاعت نمی داشت ،انقلاب دچار یکی از بدترین انحرافات در طول دوران خود می گشت .

هم ره ما را هوای خانه نیست                            هر که جست از سوختن پروانه نیست

نیست در این راه غیر از تیر و تیغ                             گو نیار هر کس زجان دارد دریغ

-        همیشه دین خدا در معرض خطر است و همیشه به مردان شجاع نیاز می باشد اما دشمن کاملا عکس این عمل می کند و انسان های ترسو را عقلای قوم معرفی می کند و آدمی که شجاعت دارد ،شرور معرفی می کند !دشمن جای ارزش و ضد ارزش را عوض می کند .

7- روحیه ایثارگری

8-   نفوذ ناپذیر بودن ( مومن نفوذ ناپذیر است )

9-  روشنگری بهمراه رسوا گری از ویژگی دیگر یاران حسین (ع) است .

-        باید نشان داد که چه کسانی در شرایط و مواقع حساس این مملکت ،فرار کردند .

10 سپاهیان حسین بن علی (ع) اهل کرامت نفس بودند .هیچکدام از این یاران از منظر ذلت سخن نگفتند .

چکیده ای از جلسه سوم :

اقداماتی که امام (ع) در رابطه با اصحابشان انجام می دادند :

1-   آگاهی بخشی مستمر به صحابه ؛از جمله این آگاهی بخشی ها و روشنگری ها می توان به موارد زیر اشاره کرد :

-        توضیح در رابطه با بیدادگری های بنی امیه

لعنت خدا بر کسانی باشد که در جریان انتخابات اخیر ،سنگ بنای غلطی را گذاشتند و اقدام به چنین اغتشاشاتی نمودند ... در کشور یک عده به سمت استبداد محض حرکت می کنند ، لکن اسم آنرا گذاشته اند دموکراسی ... سه نفر در هر ظلمی شریک هستند :

-         فاعل مباشر ظلم     - معین ظلم (کسی که با نگاه ،با پول ،با لبخند و ... کمک کند )     - راضی به وقوع ظلم

جبهه حق اگر از خود بی عرضگی نشان دهد ،خداوند با هیچ قومی ، رابطه خویشاوندی ندارد .

امت اگر بنشیند و نگاه کند ،حسین بن علی (ع) را از پشت سر ،سر خواهند برید ...

علی (ع) می فرماید : هرکس بخوابد ،دشمن او نمی خوابد .

انجام معروف غیر از نهی از منکر است .کنار آمدن با انحراف ،سلول سالم را هم مریض خواهد کرد .

هر کس در جامعه اسلامی پس از تشکیل حکومت ،با سلاح سرد یا گرم اقدام به ایجاد ناامنی کند ،در حکم محارب می باشد . البته در این خصوص نیروی انتظامی وظیفه خودش را دارد و از ما در برخورد با این انحرافات ،مطالبه ملی را می خواهند .

خداوند آیت الله نوری همدانی را برای اسلام حفظ کند که پس از اتفاقات اخیر قم اعلام کردند که از این پس سکوت را جایز نمی دانم . (جایز نمی دانم یعنی سکوت کردن حرام است .)

-         امام حسین (ع) اوضاع زمان خود را تحلیل و به اصحاب توضیح می دادند که جای ارزشها و ضد ارزشها عوض شده .

-         امام حسین (ع) به یارانشان ،مسئولیت مومن بودنشان را گوشزد می کردند .

انقلاب صاحب دارد ولی صاحب آن به سرباز نیاز دارد .اینکه سرباز دل خود را خوش کند که امام دارم ،کافی نیست .

اگر حفظ نظام از اوجب واجبات است ،لرزاندن نظام از بدترین محرمات می باشد .

2-    پالایش مستمر امام حسین (ع) در بین اصحاب

مولوی در مثنوی می گوید :

ماهی از سر گنده گردد ، نی ز دم               فتنه از عمامه خیزد نی زِ خُم

-         باید محل فتنه را پیدا کرد و هیچ از تصفیه برخی از این آقایان نترسیم .

-        برخی از این آقایان می گویند که ما در گذشته امتحانمان را خوب داده ایم . حال امروز .... امام راحل در وصیت نامه خود گفته اند : میزان در هرکسی حال فعلی اوست .

3-    امام حسین (ع) نسبت به اصحاب خود بسیار اهل محبت بودن و روح صحابه خود را سرشار از محبت می کردند و از طرف دیگر اصحاب نیز عاشق امام بودند .

-         یکی از مواردی که رابطه بین امام و مأموم را تیره می کند ،پخش شایعه توسط دشمن است و دشمن تلاش می کند که ذهنیت اشخاص را نسبت به امام جامعه خراب کند .

-         اگر در جایی امام مسلمین را تخریب می کنند ،پیروان امام بایستی بیایند وسط و از امام خود دفاع کنند .

4-    امام حسین (ع) نسبت به اصحاب خود دعا کرده و نسبت به جبهه مخالف نفرین می کردند .

-         این غلط است که فقط اهل دعا باشیم و اهل نفرین دشمنان خدا نباشیم .

-         در نفرین کردن دو گونه نفرین می کنیم ؛یکی نفرین عام نسبت به جبهه باطل و یکی نفرین خاص نسبت به سران فتنه .

دسته ها :
چهارشنبه 9 10 1388 9
     
 
سی سال بعد از رفتار بنی صدر صورت گرفت؛
تکرار ماجرای سوء استفاده سیاسی از خانواده اما‌م‌خمینی(ره)
این روزها البته رویه سوءاستفاده از بیت امام برای پیش برد مقاصد سیاسی همانند رفتار سی سال پیش بنی صدر پیگیری می شود با این تفاوت که در آن روزها علاوه بر مخالفت حضرت امام که درقید حیات بودند، شخص مرحوم حاج احمد آقا نیز علاقه ای به این پیشنهادها نشان نمی داد.
شبکه ایران- ساعاتی پس از آزادی موقت علیرضا بهشتی ، مشاور ارشد موسوی که بی تردید در حوادث پس از انتخابات سهم داشته است، منابع خبری وابسته به اصلاح طلبان از حضور سید حسن خمینی به همراه چندی از بستگان امام (ره) در منزل وی خبر دادند. سید حسن خمینی پیش از این با عدم حضورش در مراسم تحلیف و تنفیذ و همچنین عدم همراهی کابینه در مراسم تجدید میثاق با آرمان های حضرت امام (ره)، پای بیت امام را به مناقشات سیاسی علیه رئیس جمهور منتخب مردم باز کرد.

این در حالیست که خبرهای منتشر شده نشان می دهد که اصلاح طلبان از مدتها پیش با توجه به مسئولیت سید حسن خمینی در بیت حضرت امام و محبوبیت ناشی از انتساب او به بنیانگذار جمهوری اسلامی، در صددند تا وجهه سیاسی او را به منظور بهره برداری هایی علیه دولت منتخب مردم پررنگ تر سازند. در همین زمینه برخی سایت ها از هم اکنون، دعوت اصلاح طلبان از سید حسن خمینی برای حضور در انتخابات های آینده را خبر داده اند.

رسانه های اپوزیسیون در ادامه همین خط خبری، روز گذشته با بزرگ نمایی خبر دیدار سید یاسر خمینی - برادر دیگر سید حسن که تاکنون سابقه انجام فعالیت سیاسی را در پرونده نداشته است-  با محمد رضا جلایی پور، سو استفاده از بستگان نسبی امام خمینی برای تقویت مخالفت ها با دولت برآمده از رای مردم را به اوج رساندند.

اصلاح طلبان که با روشن شدن اقبال مردم به اندیشه ها و آرمان های امام در انتخابات 84، با بحران عدم مشروعیت مواجه شده بودند در چند سال گذشته تنها با اتکا به مسئولیت های برخی نزدیکان خود در سال های آغازین انقلاب و یا تاثیرگذاری  بر برخی نزدیکان نسبی امام خمینی، خود را مدعی "خط امام" می دانستند.

اما سید حسن خمینی در حالی این روزها تمایل خود برای حضور در قامت یک سیاستمدار را نشان می دهد که حضرت امام در دوران حیات خویش، قویا نسبت به سو استفاده از منسوبین خویش توسط جریان های سیاسی ممانعت می کردند.

به همین منظور بود که وقتی ابوالحسن بنی صدر  قصد داشت تا منافقانه از نام و نسب "حاج احمد آقا" هزینه کند و رای مجلس به نخست وزیر را کسب نماید با ممانعت امام (ره) مواجه شد.

امام در پاسخ به نامه بنی صدر مبنی بر پیشنهاد نخست وزیری حاج احمد آقا مرقوم فرموده بودند "بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدی این امور شود. احمد، خدمتگزار ملت است و در این مرحله با آزادی بهتر می تواند خدمت کند. والسلام علیکم ."

بنی صدر پیش از آن در نامه ای خطاب به امام (ره) آورده بود "بسمه تعالی . حضور مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خمینی به عرض می رساند، در اوضاع واحوال فعلی و با توجه به اینکه جامعه ما جامعه جوانی است و هیجان مثبت کار برای قرار دادن کشور درخط تولید و فعالیت ، جنبه معنوی و هیجان آفرین را جنبه اصلی می گرداند، حاج احمد آقا یکی ازمناسبترین اشخاص برای تصدی نخست وزیری است . در صورتی که موافقت فرمایید عین صواب است ."

در همین زمینه اسدالله بادامچیان به عنوان کسی که از پیش از انقلاب در حزب موتلفه مشغول بوده است از سابقه ارتباط حزب موتلفه با بیت امام و آشنایی با شهید مصطفی خمینی می گوید "ایشان – مصطفی خمینی - هیچگاه نخواست خودش را مطرح کند. چه در ایران و چه در نجف و چه در ترکیه او انسانی بود که برای خدا بی سروصدا کار می‌کرد و هیچگاه توقع این را نداشت که کسی برای او به خاطر فرزند امام بودن موقعیتی را برای او در نظر بگیرد و خیلی هم انسان خالصی می‌خواهد که چنین نظر بلندی داشته باشد."

این روزها البته رویه سوءاستفاده از بیت امام برای پیش برد مقاصد سیاسی همانند رفتار سی سال پیش بنی صدر پیگیری می شود با این تفاوت که در آن روزها  علاوه بر مخالفت حضرت امام که درقید حیات بودند، شخص مرحوم حاج احمد آقا نیز علاقه ای به این پیشنهادها نشان نمی داد.

در حالی که رویه حضرت امام (ره) نشان می دهد که ایشان از استفاده تبلیغاتی جریان های سیاسی از منسوبین خود اعراض می نمودند، به نظر می رسد مهمترین محک برای میزان نزدیکی هر جریانی به امام خمینی(ره)، بازخوانی اندیشه های ایشان در حوزه های سیاست خارجی و داخلی خواهد بود.
دسته ها :
دوشنبه 30 6 1388 11

  1- گوته ، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مى‏گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد!

 

2- آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند.


3- ویل دورانت ، دانشمند امریکایى شرق‏شناس، مى‏گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى‏آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است.


4- پروفسورآرتورآربری که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید: زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .


5- لئوتولستوی، نویسنده معروف روسى مى‏گوید: هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد.


6- دکترهانری کربن ، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گوید: اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.


7- ارنست رنان ، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید: در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‏ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است.


8- ناپلئون بناپارت ، امپراطور فرانسه مى‏گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.


9- مهاتما گاندی ، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد.


10- ژان ژاک روسو ، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید: بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!

منبع : مرکز جهانی آل البیت
دسته ها :
سه شنبه 9 4 1388 18
توافق کرده‌ایم «ظاهر» آدم‌ها را دوست داشته باشیم
 افشین قطبی مردی زیرک و سیاستمدار است اما محمد مایلی‌کهن مردی است که می‌ایستد و حرفش را می‌زند،

مقایسه کردن دو نفر بادو شخصیت متفاوت کار سختی است
۱ - اصولا مقایسه کردن دو نفر با هم، کاری به شدت دشوار، اما جذاب است. امروز افشین قطبی را در برنامه‌های گوناگون تلویزیونی می‌بینیم که هر لحظه بر شدت محبوبیتش افزوده می‌شود و البته دیروز را به یاد می‌آوریم که محمد مایلی‌کهن چگونه از تیم ملی کنار گذاشته شد. ذهن کنجکاو، دلش می‌خواهد برگردد و بیابد که به چه دلیل سرنوشت مایلی‌کهن چنان شد و اتمسفر پیرامون قطبی چنین است. این تفاوت سرشار، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ شاید بتوان ریشه را لابه‌لای کنش‌های این دو در قبال «امپراتوری رسانه‌ها» جستجو کرد؛ جایی که قطبی مردی از جنس رسانه است، اما مایلی‌کهن نمی‌تواند چنین باشد.

۲ - افشین قطبی مردی است که وقتی بعد از دوران فراقش به ایران بازمی‌گردد و مقابل مجری پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی کشور می‌نشیند، برای یافتن راهی که بتواند از طریق آن از پاسخگویی به ابهامات فراوان پیش آمده در سال گذشته طفره برود، زیرکانه چنگ به مفهوم «آینده‌نگری» می‌زند و مجری برنامه را به دلیل تلاشش در راستای نور تاباندن به گذشته، تخطئه می‌کند. مخاطب پای تلویزیون، رفتار او را جنتلمن مآبانه قلمداد می‌کند و وی را به واسطه لحن ملایم و صدای آرامش که مزاحم خواب بچه نمی‌شود، می‌ستاید.
 بنابراین به سرعت فراموش می‌کند که سرمربی محبوبش چطور بخش مهم سوالات فردوسی‌پور را پیچانده است و مثلا حاضر نشده توضیح بدهد اگر باز هم ناگهان احساس کرد در ایران همه چیز با سیاست قاطی است – چنان که به خبرنگار BBC گفت – باز هم کشورمان را شبانه ترک می‌کند یا پای تعهداتش می‌ایستد!

۳ - محمد مایلی‌کهن اما، مردی است که در شرایط مشابه، بلد نیست به مجری نود بگوید: «عزیزم الان باید به فکر آینده باشیم و از آن انرژی زیادی که خدا به من داده، استفاده کنیم...» بنابراین وارد یک جدل نیم ساعته با عادل می‌شود تا از کارنامه‌اش در فولاد، پیکان و تیم ملی امید دفاع کند. داد و بیداد حاجی، حوصله بیننده را سرمی‌برد!
. این نقطه ضعف است که حاجی نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد اهل پیچاندن سوالات مردی باشد که به نابود کردن میهمانانش شهره است!

۴ - افشین قطبی مردی زیرک و سیاستمدار است. اینکه او از پذیرفتن سمت «سرمربیگری تیم ملی ایران» به عنوان سند ارادتش به خاک خانه پدری یاد می‌کند(!) البته گرفتن دست پیش برای پس راندن ذهن مخاطب است، از سوی آدمی که تنها سابقه سرمربیگری‌اش قبل از حضور در پرسپولیس، هدایت یک تیم بانوان در آمریکا بوده است! تعبیرکردن از تعارف یک دوست قدیمی که بازاریاب منچسترسیتی است، به پیشنهاد همکاری از سوی باشگاهی که جاه‌طلبی روسای جدیدش ضرب‌المثل تازه اروپا شده نیز گواه دیگری بر «تیزهوشی رسانه‌ای» کسی است که دوران نه چندان کوتاه بیکاری‌اش را به عنوان «روزهای استراحت» تفسیر و آن را با ایام دوری خوزه مورینیو از میادین فوتبال قیاس می‌کند!

۵ - محمد مایلی‌کهن اما، مردی است که بی‌پروا از «روزهای بی‌کاری‌اش» می‌گوید و ابایی ندارد از اعلان اینکه در آن دوره، حتی در کلاس‌های بی‌ربطی مثل بدنسازی هم شرکت کرده است تا وقتش را پر کند.

سرمربی سایپا، آنقدر آدم «بی‌سیاستی» است که در فاصله ۴۰ روز تا انتخابات دهم ریاست جمهوری آشکارا از تعلق خاطرش به محمود احمدی‌نژاد سخن می‌گوید و البته هیچ دفاعی از خودش نمی‌کند؛ نمی‌گوید که طولانی‌ترین دوران بی‌کاری‌اش در دوران بعد از انقلاب مربوط به همین چهار سال زعامت احمدی‌نژاد بوده، نمی‌گوید که اگر قرار بود این رابطه‌ها برایش محوریت داشته باشد، باید رییس سازمان تربیت بدنی می‌شد

که دست بر قضا از هر جهت – تحصیلات، تجارب و سوابق ورزشی- برازنده‌اش است، نمی‌گوید که اگر سفارش شده رییس‌جمهور بود بعد از ۱۵ روز کنارش نمی‌گذاشتند و نمی‌گوید اگر شیفته سمت بود، مدیریت عاملی مس کرمان را با دستمزد ۳۰۰ میلیونی می‌پذیرفت و یا در کوتاه‌ترین زمان ممکن از عضویت در هیات مدیره پرسپولیس – محبوب‌ترین تیم ایران – استعفا نمی‌داد...!

۶ - افشین قطبی، مردی است که فاصله «رسانه‌پسند» ظاهر و باطنش را حفظ کرده. اینچنین است که بعد از آن همه خصومت با علی دایی – که در پاره‌ای از اوقات به شکل مصاحبه هم خودش را نشان داد- حالا و در مقابل دوربین‌های تلویزیونی از او تقدیر و تشکر به عمل می‌آورد و خودش را مشتاق شنیدن حرف‌های آقای اسطوره نشان می‌دهد، اینچنین است که او در آن واحد می‌تواند عاشق مصطفوی و کاشانی باشد و اینچنین است که روزی در توضیح تفاوت فاحش رفتارهایش در سال دوم، نسبت به سال اول، از این توجیه حیرت‌انگیز سود می‌برد:«پارسال پاسپورتم دست کاشانی بود، نمی‌توانستم حرف دلم را بزنم...!»

۷ -اما محمد مایلی‌کهن  مردی است که وقتی ناهنجاری دید و آزرده شد، روبه‌روی هزاران نفر از آنان که دیری است به لقب «بهترین تماشاگر دنیا» مزین شده‌اند، می‌ایستد و حرفش را می‌زند، وقتی با فیروز کریمی وارد مناقشه می‌شود، از تن دادن به لاپوشانی‌های مرسوم که غالبا در هیبت «بیا همدیگر را ببوسیم و کدورت‌ها را فراموش کنیم» طفره می‌رود و حتی دست مخاصم خود را هم پس می‌زند تا هر چه بیشتر دل مخاطب تلویزیونی‌اش را چرکین کند!

۸ - توافق کرده‌ایم صورت آدم‌ها را دوست داشته باشیم. ابایی نداریم به ظواهر رای بدهیم و ترجیح می‌دهیم آدم‌‌هایی را در رسانه ببینیم که می‌دانیم خودشان که نه، بلکه آن چیزی هستند که ما دوست داریم!

به نقل از سایت جهان نیوز

دسته ها :
دوشنبه 21 2 1388 14

خاطره دکتر حداد عادل

آقای دکتر حداد عادل تعریف می‌کردند: سال 77، خانمی به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود که: می‌خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند . بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود: «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده‌ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم. بعد شما را خبر می‌کنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.


بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه‌ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره کرده‌اند، جوابش خوب نبوده است».

 

یکسال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند که چطور شده تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند: «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.»

 

ولی من که برای مردم خطبه عقد می‌خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده‌ام، اگر بخواهید می‌توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند .



و خانم آقا هم گفته بودند: «چون دخترتان، دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم: ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند: «آقای دکتر! داریم خویش و قوم می‌شویم» گفتم: چطور؟ گفتند: «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده‌اند، نظر شما چیست؟»

گفتم: «آقا اختیار ما دست شماست . آقا فرمودند: «نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همینطور. وضع زندگی شما مناسب است؛ اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگیم را باز کنم، غیر از کتابهایم یک وانت‌بار می‌شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسؤولین در آنجا با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه‌ای اجاره کرده‌ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می‌کند شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می‌شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما اینطور زندگی می‌کنیم اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است مجتبی معمم هم نیست می‌خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود همه اینها را به او بگو، بداند.»

 

«من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌کند. من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»

 

من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه‌ای داشتند که آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن درمی‌آوردند (ایشان حقوق رهبری نمی‌گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و... آقا فرمودند: «در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من که برای مردم خطبه عقد می‌خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده‌ام، اگر بخواهید می‌توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند . از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده‌ام، برای عروسم هم نمی‌خوانم.» من گفتم: «آقا! این طور که نمی‌شود.

من با مادرش صحبت می‌کنم. فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند: «می‌توانید در تالار بگیرید ولی من نمی‌توانم شرکت کنم.» گفتم: «آقا هر طور شما صلاح می‌دانید.»فرمودند: «می‌خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می‌شوند، نصف می‌کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می‌کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150ـ200 نفر جا نمی‌شوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی‌توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم. آقا! غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و رؤسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند.

یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم: «حداقل یک حلقه بگیرند» اما آقا فرمودند: «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌کند. من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم کمی بزرگ بود. به یک انگشتر سازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد . به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به دست ما بسپارید و آقا هم فرمودند: آنرا طبق متعارف حساب کنید. در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می‌گرفتیم. و یک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.

خلاصه قبل از اینکه عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند: «من یک فرش ماشینی می‌دهم، شما هم یک فرش بدهید. و به این ترتیب مراسم برگزار شد. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند. البته آقا ظاهراً کاری داشتند. نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم دیدیم، آقا هنوز بیدار نشسته‌اند و منتظرند که عروس را بیاورند. فرمودند؟ «من اخلاقاً وظیفه خودم می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم به خانه ما می‌گذارد، من هم بدرقه‌اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.

بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند.

دسته ها :
چهارشنبه 26 1 1388 11

یک موضوع بسیارجالب:

آیا می‌دانید درسال1388 سال‌روز تولد امام هشتم حضرت علی‌ابن موسی الرضا (علیه‌السلام) چه تاریخی است؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 8/8/1388   !!!!!

 

 

فقط خواهش می‌کنم جوگیر نشوید و خرافات برای این موضوع جالب درست نکنید!

دسته ها :
چهارشنبه 21 12 1387 12

دیلمی از پیامبر اکرم(ص) نقل میکند که خدا میفرماید:


هر کس وضویش را از دست بدهد و وضو نگیرد به من جفا کرده است, و کسی که وضویش را از دست بدهد و

دوباره وضو بگیرد و حداقل دو رکعت نماز نخواند بر من جفا کرده است,و هر که وضویش را از دست بدهد و

تجدید وضو کند و  دو رکعت نماز به جا آورد و پس از دعا نکند بر من جفا کرده است, و هر کس وضویش را از

دست بدهد و دوباره وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و از حواءج دنیا و آخرتش چیزی بخواهد و من اجابت

نکنم من به او جفا کرده ام و من خدای جفا کار نیستم.

منیع:ارشادالقلوب,آخر باب13 و باب 20
دسته ها :
يکشنبه 22 10 1387 15

 آیا می‌دانستید ؟

- آیا میدانستید که تقریبا 300 متر مکعب گاز هلیم میتواند یک انسان را از روی زمین بلند کند

- آیا میدانستید که کرمهای ابریشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا میخورند

- آیا میدانستید که تیز پروازترین حیوانات جهان پرندگانیاند که ?پرستوک? نامیده میشوند پرستوک دم خاردار که در آسیا زندگی میکند ، قادر است با سرعتی بیش از صد و شصت کیلومتر در ساعت پرواز کند و با بالاترین میزان سرعت یک قطار سریعالسیر رقابت کند

- آیا میدانستید که کره مریخ با سرعت 240 کیلومتر درساعت به دور خورشید میچرخد

- آیا میدانستید که هرچه از مرکز زمین فاصله بگیریم نیروی جاذبه کمتر می شود، در نتیجه وزن کاهش می یابد ، وزن فردی که در خط استوا ایستاده از وزن همین شخص در قطب شمال و جنوب کمتر است زیرا در خط استوا زمین بر آمده تر و در قطب هموارتر است این تفاوت وزن حدود پنج درصد است

- آیا میدانستید که ظروف پلاستیکی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند

- آیا میدانستید که رشد کودک در بهار بیشتر است

- آیا میدانستید که یک چهارم خاک روسیه در سال پوشیده از برف است

- آیا میدانستید حس بویاییه مورچه با حس بویاییه سگ برابری میکند

- با 30 گرم طلا نخی به طول 81 k/m می توان درست کرد

- با یک مداد معمولی خطی به طول 58k/m می توان کشید

- آیا می دانستید آمونیاک می تواند جذبیت نیکوتین که یک آلکالوئید مخدرموجود در سیگار است را توسط سلولهای مغز تا ۱۰۰برابر افزایش دهد.

- آیا میدانستی که در یک سانتی متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مویرگ وجود دارد

- آیا میدانستی که در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ ?کلسیم? وجود دارد

- ایا می دانستید که هورمون PYY مسئول چاقی است . در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد .

- موش دو پای افریقائی ، بی آنکه سرش را برگرداند ، می تواند پشت سرخود را ببیند این جانور ، از میدان دیدی برابر سیصد و شصت درجه برخوردار است

- آیا میدانستید که زمان بارداری فیل به 2 سال می رسد.

- آیا میدانستید که جنگ جهانی دوم خونین ترین جنگ بوده که در آن حدودا" پنجاه و شش میلیون نفر جان باختند.

- ایا میدانستید که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است .با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین را تشکیل میدهد.

- عجایب هفتگانه تاریخی: اهرام مصر , باغهای معلق بابل , مجسمه زئوس , معبد دیانا , مجسمه آپولو , آرامگاه ماسولوس , فانوس دریای اسکندریه

دسته ها :
سه شنبه 10 10 1387 13
به فرزندم بیاموزید در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد.

ارزش های زندگی را به او یاد بدهید و به او یاد بدهید که در اوج اندوه، تبسّم کند.

به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد. به او بیاموزید که می تواند

برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، امّا قیمت گذاری برای دل بی معناست.

اگر می توانید نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید.

در کار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید، امّا از او یک ناز پرورده نسازید.

توقّع زیادی است امّا ببینید که می توانید چه کار کنید!

دسته ها :
شنبه 30 9 1387 12
X