دسته
جك وSMS
ستاره ها
ايرانشناسي
مهدويت
خبر گزاري مهدي فخر در شهر ستان ها
كرمان شناسي
بهترين مطالب
آموزش گام به گام تنیس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 147386
تعداد نوشته ها : 695
تعداد نظرات : 58
Rss
طراح قالب
ابوالعینا در ایام جوانی وارد اصفهان شد. اتفاقا مقارن ساعت ورودش بچه ها سنگ بازی می کردند و بدون نظر بر سر او سنگی زدند و سرش را شکستند. صورت و لباسهای او به خون آلوده گردید. این یک ناراحتی برای ابوالعینا بود. ناراحتی دیگرش آن بود که در اصفهان دوستی داشت که می خواست بر او وارد شود و چون جای او را نمی دانست گردش زیادی کرد تا مقداری از شب گذشت. خانه دوستش را یافت و به آنجا نزول نمود و نیز چون در خانه میزبانش خوراکی وجود نداشت و دکانی هم باز نبود, ناچار ابوالعینا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذب وزیر رسید. وزیر پرسید: چه ساعتی وارد شهر شدی؟ ابوالعینا گفت (( فی ساعه العسره)) سوره توبه آیه 117 یعنی در ساعت دشوار. باز پرسید: در چه روزی؟ گفت : ((فی یوم نحس مستمر)) سوره قمر آیه 19 یعنی در روز نکبت دنباله دار. در پایان سوال کرد: به کجا وارد شدی؟ گفت: ((بواد غیر ذی زرع)) سوره ابراهیم آیه 37 یعنی در محلی که هیچ حاصلی نداشت. وزیر از این جوابها خندید و او را از انعام خود ممنون ساخت.

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 10 1387
X