دسته
عكس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4659
تعداد نوشته ها : 5
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
 منظومه های حماسی

حماسه در لغت به معنایدلاوری و شجاعت است و دز اصطلاح، شعری است داستانی با زمینه ی قهرمانی، قومیو ملی که حوادثی خارق العاده در آن جریان دارد. دراین نوع شعر، شاعر هیچ گاه عواطفشخصی خود را در اصل داستان وارد نمی کند و آن را طبق میل خود تغییر نمی دهد، به همینسبب در سرگذشت یا شرح قهرمانی های پهلوانانه و شخصیت های داستان خود، هرگز دخالتنمی کند و به میل خود درمورد آنها داوری نمی کند.


در این جا، شاعر باداستان هایی شفاهی و مدون سروکار دارد که در آنها شرح پهلوانی های عواطف و احساساتمختلف مردم یک روزگار و مظاهر میهن دوستی و فداکاری و جنگ با تباهی و سیاهی هاآمده است.

انواع منظومه حماسی


در ادبیات ملل،از یک دیدگاه، دو نوع منظومه ی حماسی می توان یافت.

منظومه های حماسی طبیعی و ملی

که عبارت است از نتایجافکار و علایق و عواطف یک ملت که در طی قرن ها تنها برای بیان عظمتو نبوغ آن قوم به وجود آمده است. این نوع حماسه ها سرشار از یاد جنگ ها، پهلوانیها، جان فشانی ها و در عین حال، لبریز از آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم یککشور در قرن های معینی از دوران حیات ایشان است که معمولاً ازآنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم. از این گونه منظومه های حماسی می توانحماسه کیل گمش و ایلیاد و ادیسه هومر، شاعر بزرگ یونان باستانو شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسیرا در ادبیات فارسی نامبرد. در این دسته منظومه ها شاعر به ابداع و آفرینش توجهی ندارد بلکه داستانهای مدرن کتبی یا شفاهی را با قدرت شاعرانه ی خویش نقل می کند.

 

منظومه های حماسی مصنوع

در این منظومه ها شاعر باداستان های پهلوانی مدون و معینی سر و کار دار ندارد بلکه خود بهابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را به وجود می آورد. در این گونه داستان ها،شاعران آزادند با رعایت قوانینی که ناظر بر شعر حماسی است به دلخواه موضوع داستان خودرا ابداع کنند و تخیل خودرا در آن دخیل سازند، از این دسته می توان ظفرنامه یحمدالله مستوفی در زبان فارسی و "انه ادید" سروده ی ویرژیل،شاعر روم باستان را برشمرد.


ادبیات حماسی را از چشماندازی دیگر، به حماسه های اساطیر و پهلوانی، حماسه های عرفانیو حماسه های دینی تقسیم کرده اند.

حماسه اساطیری

قدیمی ترین و اصیل تریننوع حماسه است. این گونه حماسه مربوط به دوران ما قبل تاریخ است و بر مبنای اساطیرشکل گرفته است. مثل حماسه سومری گیل گمش و بخش اول شاهنامه فردوسی (تا داستان فریدون).در این قسمت شاهنامه از "اوایل" سخن رفته استو مثلاً گفته شده است که اول کسی که گرمابه ساخت یا نوشتن آموخت که بوده است. قسمتهایی از ایلیاد و اودیسه رامایانا و مهابهاراتا را هم می توان جزو حماسه های اساطیریدانست. البته گاهی نمی توان ردپای قهرمان را دقیقاً در تاریخ جستجو کرد. درحماسه های پهلوانی، قهرمان معمولاً یک پهلوان مردمی است و برای اومرگ بهتر از ننگ است.

حماسه پهلوانی

در این نوع حماسه از زندگیپهلوانان سخن رفته است. حماسه پهلوانی ممکن است جنبه اساطیری داشته باشد،مثل زندگی رستم در شاهنامه و ممکن است جنبه تاریخی داشته باشد، مثل ظفرنامه حمداللهمستوفی و شهنشاهنامه صبا که قهرمانان آنها وجود تاریخی داشته اند.

 

 

حماسه دینی یا مذهبی

قهرمان این نوع حماسه یکیاز رجال مذهبی است و ساخت داستان حماسه بر مبنای اصول یکی از مذاهباست، مثل کمدی الهی دانته، خاوران نامه ابن حسام (شاعر قرن نهم) خداوند نامه ملکالشعراء صبای کاشانی.


برخی از محققان، برایاین نوع، حماسه های اخلاقی نام گذاشته اند و مهابهاراتا و رامایانا را مثال زدهاند. به نظر ما حماسه های اخلاقی همان حماسه های دینی هستند و حتی می توان به آنهاحماسه فلسفی هم گفت، زیرا در آنها مسایل عمیقی تفکر بشری از قبیل مرگ و زندگی وخیر و شر مطرح شده است.


معمولاً اقوامی که دارایزندگی فعال بودند و با اقوام دیگر جنگ یاصلح داشتند، دارای حماسه پهلوانیهستند؛ مانند یونانیان و ایرانیان باستان. اما اقوامی که فعالیت های برونمرزی نداشتند و به اصطلاح در خود بودند، بیشتر حماسه های دینی و فلسفی دارند، مانندچینیان و مصریان و هندیان باستان. در ایران هم بعد از حملات خانمانسوری ازقبیل حمله غزان و مغولان و تیموریان، زندگی درونی و درونگرایی بر زندگی بیرونیو برونگرایی غالب آمد و حماسه های عرفانی، جای حماسه های پهلوانی را گرفت.

حماسه های عرفانی


این نوع حماسه در ادبیاتفارسی فراوان است. در این گونه ،قهرمانان بعد از شکست دادن دیو نفس و طیسفری مخاطره آمیز در جاده طریقت، درنهایت به پیروزی که همانا حصول جاودانگی، از طریقفنا فی الله است، دست می یابد. مثل حماسه حلاج در تذکره الاولیا، منطق الطیر هم یکحماسه عرفانی است. منتها به شیوه تمثیلی سروده شده است. بگهوت گیتا را هم کهاز متون مذهبی هند محسوب می شود، گاهی حماسه عرفانی خوانده اند.


ممکن است انواع دیگری ازحماسه هم وجود داشته باشند. مثلاً در ادبیات اروپایی نوعی ازحماسه هست که به آن حماسه طنز و مسخره Mock Epic می گویند. این نوع حماسهبر خلاف حماسه های واقعی، از زندگی امروزین انسان مایه می گیرد و جنبه طنز و مسخرهدارد. بودلر می گوید:"حماسه طنز آن است که از زندگی امروزیبشر، ابعاد حماسی را استخراج و مشخص کنیم و به خود نشان دهیم که چگونه با کراواتو پوتین های واکس زده شاعرانه زندگی می کنیم و بزرگیم." این نوع حماسه در ادبیاتفارسی چندان مرسوم نیست، اما به هر حال ما هم نوعی حماسه مسخره داریم که قهرمان آنبه اصطلاح یک "پهلوان پنبه" است، یا کسی است که در توهمات خوداوضاع و احوال دیگری را می بیند، مثل رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد.دن کیشوت سروانتس را هم شاید بتوان از این مقوله محسوب داشت.

در اینجا توضیح این نکتهضروری است که حماسه در هر صورت، چه فلسفی باشد چه عرفانی و چه اساطیریباید همواره در بافتی از شهسواری ها و بهادری ها و خطر کردن ها ارائه شود. به عبارت دیگر دلبه دریازدن ها و تن به خطر سپردن ها، مشخصه اصلی حماسه است.


ویژگیهای حماسه


هر حماسه باید دارایچهار زمینه ی داستانی، قهرمانی، ملی، خرق عادت باشد.

زمینه داستانی حماسه


یکی از ویژگی های حماسه،داستانی بودن آن است بنابراین حماسه را می توان مجموعه ای از حوادثدانست. با این که در حماسه- بی هیچ تردیدی- مجموعه ای از وصف ها، خطبه ها و تصویرهاوجود دارد ،اما همه ی این عناصر نسبت به داستانی بودن در مرتبه ی دوم هستند.


زمینه قهرمانی حماسه


بیشترین موضوع حماسه رااشخاص و حوادث تشکیل می دهند و وظیفه ی شاعر حماسی آن است که تصویرسازانسان هایی باشد که هم از نظر نیروی مادی ممتازند و هم از لحاظ نیروی معنوی،قهرمانان حماسه، با تمام رقتی که از نظر عاطفی و احساسی در آنها وجود دارد، قهرمانانیملی هستند؛ مانند "رستم" در شاهنامه ی فردوسی.

زمینه حماسی ملی


حوادث قهرمانی که بهمنزله تاریخ خیالی یک ملت است در بستری از واقعیات جریان دارند. واقعیاتی کهویژگی های اخلاقی نظام اجتماعی، زندگی سیاسی و عقاید آن جامعه را در مسائل فکری ومذهبی در برمی گیرد. شاهنامه نیز تصویری است از جامعه ی ایرانی در جزئی ترین ویژگیهای حیاتی مردم آن. در همان حال که با خواندن شاهنامه از نبردهای ایرانیان برایکسب استقلال و ملیت در برابر ملل مهاجم، آگاهی می یابیم، مراسم اجتماعی، تمدن ومظاهر و مدنیت و اخلاق ایرانیان و مذهب ایشان و حتی خوشی های پهلوانان و بحث هایفلسفی و دینی آنان مطلع می شویم.

 

زمینهخرق عادت


ازدیگر شرایط حماسه، جریان یافتن حوادثی است که با منطق و تجربه ی علمیسازگاری ندارد. در هر حماسه ای، رویدادهای غیرطبیعی و بیرون از نظام عادت دیده می شودکه تنها از رهگذر عقاید دینی عصر خود، توجیه پذیر هستند. هر ملتی، عقاید ماورای طبیعیخود را به عنوان عاملی شگفت آور، در حماسه ی خویش به کار می گیرد و بدین گونهاست که در همه ی حماسه ها، موجودات و آفریده های غیرطبیعی، در ضمن حوادثی که شاعرتصویر می کند، ظهور می یابند. در شاهنامه نیز وجود سیمرغ، دیو سپید، رویین تن بودن اسفندیار و عمر هزار ساله ی زال ... عناصر وپدیده هایی هستند که همچون رشته هایی استوار، زمینه تخیلیحماسه را تقویت می کنند.


دسته ها : ادبی
يکشنبه پانزدهم 10 1387
X