صفحه ها
دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 30004
تعداد نوشته ها : 35
تعداد نظرات : 8
Rss
طراح قالب

حاج آقای ابوترابی و شهید اندرزگو

 در رابطه با لو رفتن اسلحه ما هم دستگیر شدیم. ولی الحمد الله به خیر گذشت. گزارش شده بود که ما هم با شیخ عباس رابطه داریم. آمدند و ریختند و ما را در خیابان در قم گرفتند. دیدم در کوچه و خانه پر است از مامورین. از انجا ما را چشم بسته، سوار ماشین به سوی تهران حرکت کردند.

در بین راه مرا تحت فشار قرار دادند ولی نمی دانستم بخاطر کدام جریان دستگیرم کردند کم کم فهمیدم جریان شیخ عباس است. چند وسوالی کردند . وقتی گفتیم می شناسیم، فشار را کم کردند. چشم هایمان را که بسته بود باز کردند. ته ماشین افتاده بودیم، ما را بلند کردند و به ما تعارف کردند، تا اینکه به زندان اوین رسیدیم.صبح که ما را برای بازجویی بردند، گفتند : « شیخ عباس را از کجا می شناسی؟»گفتم :«از نجف اشرف» و من شخصی به نام « شیخ عباس مینابی» را که در نجف می شناختم معرفی کردم. دوباره فشار شروع شد؛ ولی خوب، من هم خیلی خودمانی و ساده ، همیشه می گفتم: « مگر این شیخ عباس چه کرده که با من چنین می کنید جایش که مشخص است».کروکی خانه اش را با تمام تفاضیل برای آنها کشیدم و گفتم: هفت هشت هزار تومان هم از او طلبکارم اگر پیدایش کردید، بگوئید تا من هم طلبم را بگیرم ».الحمد الله و به لطف خدا کم کم یقین کردند که شیخ عباس ممکن است همین باشد.عکس او را آوردند.

 آن عکس را از خانه پدرش گیر آورده بودند چهار چوب عکس ایشان را داشتند. ما هم گفتیم :« بابا این که مثل جنایتکارهاست!! من خودم هم حاظرم در این رابطه با شما همکاری کنم اصلا ما لباس کرده ایم برای همین»!آنها گفتند « آیا شما با ما همکاری می کنید»؟گفتم : « صد درصد! البته نه در رابطه با ساواک، فقط در رابطه با این جریان».سه تا امضا کردیم، در رابطه به همکاری در دستگیری شیخ عباس و حتی به انها گفتیم: « کار شما کار مقدسی است».بعد از انقلاب، پرونده قم بیرون آمد،که چه کسی ما را لو داده بود.الحمدالله آن جریان گذشت و ما هم در حدود بیست و پنج روزیا بیشتر آنجا بودیم. طولی نکشید که عذر خواهی کردند و گفتند اگر پول میخواهی بدهیم».

 آن موقع کرایه ماشین هم نداشتیم؛ ولی پول کرایه ماشین را هم نگرفتم و به آن ها گفتم: « اگر توانستم این خدمت را به شما و ملت بکنم پول می گیریم

لینک صفحه شهید اندرزگو


دسته ها : خاطرات انقلاب
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387
X