دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 821
تعداد نوشته ها : 6
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

امروز دوباره دلم گرفت

شايد براي فرستادن پيامي براي كسي

شايد براي صحبت كردن با كسي كه شنونده حرفهايم باشد

چقدر احساس تنهايي مي كنم . بعضي وقتها فكر مي كنم كه دارم الزايمر مي گيرم . 26 سال كار و تلاش براي بچه ها و انوقت بي توجهي و عناد اونها مي دونم خيلي اشتباهات داشتم . خيلي جاها از تو دور شدم الانم خيلي ميترسم از زماني كه به من پشت كني

 خداي من ريزگردهاي زيادي در دل و فكرم باقيه ذراتي كه بعضي وقتا تبديل به طوفاني سهمگين ميشه و روح و جانم را به تاراج مي بره

خداي من كمكم كن گم شدم ،در گير خيالات بي اساس دنيا

كمكم كن

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392

سلام خداي خوبم

سلام خداي صبور و غفورم. خدايي كه دانا و بينايي. صدامو ميشنوي و به حرفام گوش مي كني. تو اين دنيا تنها كسي هستي كه هميشه تو خواب و بيداريم با زبان گويا يا تو دلم با تو صحبت مي كنم

 خداي كريمم. چقدر سخته ترك گناه اونم وقتي كه دشمن قدرتمندي مثل شيطان دور و برته . دشمني كه با هزار طرفند و حقه دل و فكر و روحت را با خودش به هر جايي ميبره

 براي اينكه به مقصدش برسه تو فكر و ذهنت هزار .هزار قصه و قصيده و اهنگ درست مي كنه . دامي برات پهن مي كنه كه تو خواب هم فكرشو نمي كردي

 با هزار ترفند تو را قانع مي كنه كه گناهي كه داري انجام مي دي را جبران مي كني و ................

اونوقت مي ري دنبال گناه . گناه ميشه برات عين ثواب انگار نه انگار كه يه خدايي هم هست تازه فكر مي كني داري به خدا نزديكتر مي شي

 اي واي بر من كه اين همه گناه كردم و نفهميدم كه چه مي گنم

خدايا منو ببخش از گناهم بگذر

چقدر سخته گناه نكردن

شدم مثل معتادا كه ترك اعتياد مي كنن

 خدايا هوامو داشته باش

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392

زمان زيادي از اخرين باري كه تو اين وبلاگ امدم مي گذره

 چه روزها و شبهايي كه بيهوده حدر شد

خدايا روزهاي جديدت امكان دوباره اي براي منه منو ببخش خداي خوبم

دسته ها :
پنج شنبه دوم 3 1392
دسته ها :
چهارشنبه بیست و سوم 5 1387
خدای من یک سال از اولین وبلاگی که زدم میگذره سالی پر از فراز و نشیب پر از خاطره . پر از خیال و شهر و داستان
 و حالا فکر می کنم خی لی عوض شدم . تاز ه دار م خودم را می شناسم .  خدا یا کمکم کن . زمانی که فکر می کردم اگر اون دوست خوب نباشه من می میرم اما حالا می بینم نه تهنا زنده موندم. بلکه تونستم خودم رو عوض کنم و همه به خاطر توست . خدایا کمکم کن . یک لحضه منو به حال  خودم وامگذار تا بتونم این تصمیمی را که گرفتم به سرانجام برسانم. 
کجا هستم چه  سان هستم برای چه نمی دانم
 درون این شب تیره کجا هستم نمی دانم
داوندا هدایت من مر ا از این همه حیرت
 تو می دانی که من چونم و گرنه من نمی دانم
 شدم گم گشته ی ااین ره چونه راه را یابم
 تو فرمانی در این راهم رهایی را نمی دانم
 چگونه من در این دریای بی پایان بیابم ره
 که این دردیست بی پایان که درمانش نمی دانم
 همی دانم که کشتی نجاتی اندر این بحر است
 ملی نام و نشانی من ز کشتی بان نمی دانم
شوم من غرق در دریای این حیرت
 تو ای ناجی نجاتم ده که کن ساحل نمی دانم

فاطمه نیکو 22/5/1378

دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 5 1387
X