دسته
دوستان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4081
تعداد نوشته ها : 21
تعداد نظرات : 4
Rss
طراح قالب

سکولاریسم

سکولاریسم به صورت عمومی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست ( جدایی کلیسا و حکومت) در آمریکا و لائیسیته در فرانسه بر سکولاریسم بنا شده‌است.

سکولاریسم اگرچه در ایران بیش‌تر بار سیاسی دارد و به جای دشنام سیاسی به کار می‌رود اما در پایه، معنایی معرفت‌شناسانه دارد. از این رو، در نوشته‌های سخته‌تر از آن به عرف‌گرایی ترجمه و تعبیر می‌شد که اکنون واژه ی گیتی‌گرایی به جای اش نشسته که برابرنهاده ی درخوری است اگر به پارسی سره علاقه‌مند باشیم و معنای درست گیتی را-به ویژه آن گاه که رویاروی مینو می‌نشیند- بدانیم.

تعریف

از آن جا اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده می‌شود معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفه ی سکولاریسم بر این پایه بنا شده‌است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری بهتر می‌توان توضیح داد. سکولاریسم بدین مفهوم یکی از دستاوردهای جورج یاکوب هالیئوک است و یکی از پایه‌های اساسی سکولاریسم انسانی مدرن است.

در حکومت معنی سکولاریسم عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن به اصول حقوق بشر بر سایر ارزشها متصور هر گروه و دسته‌ای است.

در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌گردد.

سکولاریسم به عنوان یک ارزش

هالیئوک در سال ۱۸۹۶ در کتاب خود به نام «سکولاریسم انگلیسی»، سکولاریسم را به این گونه تعریف می‌کند:

«سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس انسان خالص بنا نهاده شده‌است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی و یا خرافی را ناکافی یا غیرقابل اطمینان و یا غیرقابل باور یافته‌اند. اصول سه گانه آن عبارت است از

1.      بهبود وضعیت زندگی با توجه به مفاهیم مادی زندگی

2.      دانش تنها مشیت در دسترس انسان است

3.      کار نیک کردن نیک است. حقیقت این زندگی نیکو است و در جستجوی خوبی بودن فضیلت است.»

حکومت سکولار

اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند تا حدی که اغلب مسیحیان معتقدند که باور سکولاریسم یک باور مذهبی است که ریشه در دین مسیحیت دارد و بدین منظور به انجیل لوقا فصل ۲۰ آیه ۲۵ اشاره می‌کنند. چندین کشور با جمعیت مسلمان نیز حکومت‌های سکولار را به حکومت مذهبی یا متأثر از مذهب ترجیح داده‌اند.

مبانى فکرى سکولاریسم

خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سکولاریسم در اروپاست، به گونه اى که امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشکیل مى دهد. در گستره فراملّى، کلان، ملّى و فردى مى توان از سکولاریسم بحث کرد. مجموعه مباحث این بخش در زمینه تبیین مفهوم، روند شکل گیرى و مبانى سکولاریسم است.

خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سکولاریسم در اروپاست، به گونه اى که امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشکیل مى دهد. در گستره فراملّى، کلان، ملّى و فردى مى توان از سکولاریسم بحث کرد. مجموعه مباحث این بخش در زمینه تبیین مفهوم، روند شکل گیرى و مبانى سکولاریسم است. در اروپا طى سده هاى پس از عصر روشنگرى تحولاتى رخ داد که منجر به شکل گیرى این فرهنگ شد. با توجه به انباشت سرمایه ناشى از انقلاب صنعتى و فراورده هاى صنعتى، این فرهنگ در قرن نوزدهم به استعمار و استثمار روى آورد. در مدتى اندک و به پشتوانه قدرت و توان نظامى و صنعتى، کشورهاى جهان تحت استیلا و نفوذ آن قرار گرفتند. این تفکر در مواجهه با اندیشه دینى حاکم بر جوامع اسلامى پیامدهاى گوناگونى به دنبال داشت.

در بسیارى از جوامع، نوعى دوگانگى فرهنگى و در شکل فاجعه آمیزتر آن، انقطاع فرهنگى شکل گرفت. امروزه براى برخورد با فرهنگ بیگانه و به عبارت دیگر، این مهمان ناخوانده، «غرب شناسى» از ضروریات آشکار جامعه ماست. این نوشته به سهم خود تلاش دارد تا در این زمینه، پرتوى بر ابهامات موجود بیفکند و راه هایى براى دستیابى به پاسخ پاره اى از این پرسش ها، که امروزه براى نسل فرهیخته و فرهنگ دولت مطرح است، نشان دهد.

نگارنده معتقد است سکولاریسم در ایران سه فرایند تحولى طى کرده است:

نخست، مرحله شکل گیرى سکولاریسم از عصر قاجاریه تا حاکمیت رضا شاه;

دوم، دوران حاکمیت سکولاریسم از روى کارآمدن رضا شاه تا پیروزى انقلاب اسلامى;

سوم، مقطع افول جریان سکولاریسم از دوران انقلاب اسلامى به بعد.

در این بخش، پرسش اساسى این است که سکولاریسم چیست؟ فرایند شکل گیرى و مبانى فکرى آن کدام است؟ پاسخ به این پرسش در گرو تبیین مبانى سه محور اساسى است که در این نوشتار، هر یک به منزله یک فصل محسوب مى شوند:

مفهوم سکولاریسم

الف) مفهوم لغوى سکولاریسم

پیش از ورود به بحث، ضرورى است ابتدا مفهوم «سکولاریسم» را بیان کنیم. این کار موجب مى شود که از یک سو، هنگام کاربرد این واژه، مفهوم آن به دقت مورد بررسى قرار گیرد و از سوى دیگر، این بحث منجر به ایجاد چارچوبى مشترک و واحد گردد و سبب شود که از محدوده بحث خارج نشویم.

حیطه مفهومى «سکولاریسم» چیست؟ آیا مراد از آن، جدایى حوزه دین از سیاست است؟ یا فراتر از آن، الحاد و انکار خدا را نیز شامل مى گردد؟ اگر مفهوم سکولاریسم، الحاد را نیز در برگیرد، دولت مبتنى بر این رهیافت، با دین در تمامى صحنه هاى فردى و جمعى و افراد دیندار، که بر اساس مبانى دینى، خود را موظف به دخالت در امور سیاسى مى دانند، برخورد و مبارزه مى کند. اما اگر چنین مفهومى را اخذ نکنیم، در برخى جوانب زندگى مانند جنبه هاى فردى و فکرى اظهار دیندارى براى افراد آزاد است.

معادل لاتین این واژه secularis بوده که از واژه seculum به معناى «دنیا» یا «گیتى» در برابر «مینو» اخذ شده است. seculum به معناى عصر، دوره و زمان است.(1) فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعى(2) درباره این واژه، معانى متعددى ذکر کرده است; از جمله به موارد ذیل مى توان اشاره کرد: ناسوتى، بشرى، بى حرمت، زمینى (غیر معنوى) دنیوى، غیر مذهبى، این دنیایى، عرفى، این جهانى و گیتیانه (در برابر معنوى یا اخروى.)

یکى از نویسندگان معاصر غرب نیز در توضیح معناى لغوى این واژه، آن را مشتق از واژه لاتین saeculum دانسته است و معناى آن را «گروهى از مردم» مى داند. او مى گوید: در پى تحولات کلیسا، این واژه از معناى لغوى به معناى اصطلاحى منحصر شده است و به عالم مادى در قبال عالم معنوى اشاره دارد. این نویسنده همچنین معتقد است که واژه سکولاریسم در کشورهایى با مذهب پروتستان مصطلح است، اما در کشورهایى با مذهب کاتولیک از آن به واژه لاییک (laicit?) تعبیر مى شود. این واژه در قانون اساسى کشور ترکیه نیز به کار برده شده و مشتق از دو کلمه یونانى «laos» به معناى مردم و «laikos» به معناى عامه مردم است،(3) به گونه اى که جدا از پادشاهان لحاظ شده اند.

درزبان عربى،ازاین واژه باکلمه«العلمانیة»تعبیر شده است. چگونگى ورود واژه «علمانیة» به زبان عربى به طور دقیق مشخص نیست. برخى از نویسندگان معاصر عرب تصورمى کنند که این واژه «عِلم» گرفته شده است. به همین دلیل، بدان (عِلمانیة ـ به کسر عین) گفته اند.

غریز العظمة،(4) یکى دیگر از نویسندگان عرب، درباره اشتقاق این واژه، ابتدا اظهار مى دارد که در آن ابهام وجود دارد، اما در نهایت، «عِلمانیة» را، که از واژه «عِلم» اخذ شده است صحیح تر مى داند و معتقد است مناقشاتى که در غیر این اشتقاق صورت گیرد صحیح نیست.(5) برخى دیگر از نویسندگان عرب زبان ضمن اینکه معتقدند «عِلمانیة» (به کسر عین) در بین نویسندگان عرب مشهور است، خود قایل به نادرست بودن آن هستند و تلفظ صحیح را به فتح عین و مشتق از «عالَم» مى دانند(6) العیسمى، جانشین میشل غفلق در حزب بعث، نیز آن را مشتق از «عالَم» مى داند.(7)

ب )تعریف واژه سکولاریسم

به نظر مى رسد با توجه به معانى متعدد لغوى، که از این واژه بیان گردیده، مفهوم این واژه تا حدى روشن شده باشد وبر «سکولاریسم» را به معناى «جدا بودن جامعه دینى از جامعه سیاسى» مى داند، به گونه اى که دولت حق هیچ گونه اعمال قدرت در امور دینى نداشته باشد و کلیسا نیز نتواند در امور سیاسى مداخله کند.(8) با دقت در تعریف فوق مى توان دریافت که برخى از این تعاریف ناظر به پیامدها و اغراض نهفته در این واژه است. برخى دیگر نیز اشاره به مبانى و مقوّمات فکرى صاحبان آن تعاریف دارد. در این رویکرد، یکى از اغراض مهم سکولاریسم، رهایى از سلطه کلیسا در شؤون سیاسى جامعه است; به این معنى که حاکمیت سیاسى باید از تأثیر مستقیم و غیر مستقیم کلیسا برکنار باشد. البته، برخى در این مورد، اغراض دورترى را مدّ نظر قرار داده اند; از جمله اشاره به این مسأله که سکولاریسم عامل اساسى وحدت اجتماعى است(9) و جوامع با هر مسلک و گرایش فکرى در سایه سکولاریسم به وحدت دست مى یابند و از عصبیّت ها و جناح بندى ها رها مى شوند.

در تعریفى دیگر، در باره مقوّمات فکرى و فلسفه سکولاریسم آمده است: «سکولاریسم» نظامى عقلانى است که روابط بین افراد، گروه ها و مؤسسات را با دولت بر اساس مبادى و قوانین عمومى، که متضمّن تساوى افراد جامعه در قبال آن است، تنظیم مى کند و مهم ترین شاخصه هاى آن عبارت است از:

1ـ جدایى دین از دولت;
2ـ طرد قومگرایى و طایفه گرى سیاسى;
3ـ برقرارى مساوات بین افراد ملت على رغم اختلاف دینى که محاکم مدنى عمومى آن را تضمین مى کنند;
4ـ تساوى بین زن و مرد در قانون و احوال شخصى و اینکه فرد بر اساس قوانین دینى یا مدنى یا هر دو مى تواند ازدواج کند;
5ـ منشأ قانونگذارى جامعه است که براساس نیازها و مشکلات قانون وضع مى کند.
6ـ حاکمیت و مشروعیت حکومت از ملت است.
7ـ منزلت داشتن فرهنگ علمى و عقلانى;
8ـ به رسمیت شناختن حقوق مذاهب و قومیت هاى دینى گوناگون;
9ـ آزادى دین از سیطره دولت و دولت از سیطره دین.(10)

یکى دیگر از تعاریف سکولاریسم عبارت از این است: سکولاریسم نظامى است که بین دو جنبه روحانى و دنیوى جدایى و فاصله مى اندازد. نتیجه اینکه هر کس این جدایى را محترم نشمارد و بر کسى که حاکمیت دنیوى دارد طغیان کند و یا کسى که حاکمیت کلیسایى دارد بر جنبه دنیوى طغیان نماید از دایره شمول این تعریف خارج است.(11)

 فرایند شکل گیرى سکولاریسم

در این مقال برآنیم تا فرایند شکل گیرى سکولاریسم، خاستگاه و سیر تحوّل تاریخى آن را بررسى نماییم و برخى از پیشگامان و حاملان تفکر سکولاریسم را به طور مجزّا مورد شناسایى قرار دهیم. از این رو، این بخش متضمّن دو محور است که عبارتند از:

الف ـ سیر تحوّل تاریخى سکولاریسم;

ب ـ زمینه هاى فکرى سکولاریسم.

سکولاریسم دستاورد تحوّلات فکرى است که پس از نهضت فکرى در پهنه اروپا ایجاد شد. این تحوّلات فکرى واکنشى بر سیر تحوّلات قرون وسطى در اروپا بود که به اعتقاد بسیارى از مورّخان، از سال 476م آغاز و تا سال 1492م تداوم یافت. لذا، هریک از مشخصه هاى سکولاریسم بازتابى از واکنش ها و تحرکاتى است که در قرون وسطى توسط اربابان کلیسا و به اسم آیین مسیحیت صورت مى پذیرفت:

 

الف) سیر تحوّل تاریخى سکولاریسم

گفته شد که سکولاریسم نتیجه منطقى درگیرى و تنازع فرهنگى اروپا پس از عصر روشنگرى است. طى چهار قرن درگیرى، در اروپا فرهنگ جدیدى شکل گرفت که امروز آن را به نام «سکولاریسم» مى شناسیم. اما این تحولات ریشه در قرون وسطى داشت. از این رو، نگاهى اجمالى به تحولات دوره پس از شکوفایى علم خواهیم داشت.

در یک نگرش کلى، قرون وسطى داراى ویژگى هایى است: به لحاظ سیاسى، حقوق خصوصى و عمومى مختلط و به هم ریخته و به لحاظ فکرى، بارزترین مشخصه این دوره عبارت از فقدان دو بعد انتقاد و درک تاریخ، فقدان یا نقصان روحیه بررسى و مشاهده و احترام بیش از اندازه به قدرت است. خصوصیت دیگر این دوره، یکسان انگاشتن دولت با میراث خصوصى یک خانواده با تمام نتایجى است که بر این اصل مترتب مى شود.(18) از دیگر ویژگى هاى این دوره، قدرت کلیساست.

کلیسا روابط و عقاید سیاسى را با اوضاع سیاسى و اجتماعى قرون وسطى نسبت به هر دوره دیگرى، چه قبل و چه بعد از آن، نزدیک تر ساخت.(19)

به لحاظ فرهنگى نیز قرون وسطى با اشکال گوناگونى از دوگانگى مواجه است: دوگانگى میان روحانیان و عامه مردم، دوگانگى میان فرهنگ لاتینى و فرهنگ نیوتونى، دوگانگى میان حکومت آسمانى و حکومت زمینى و دوگانگى میان روح و جسم و همه اینها در اختلاف نهایى پاپ و امپراتور خلاصه مى شود. این دوگانگى ها هر یک منشأ متفاوتى دارد و هر کدام ملهم از فرهنگ خاصى است.(20) عصر روشنگرى و تحولات واپسین آن به این دوگانگى ها و اختلاف هاى دیگر خاتمه داد.

در دو قرن اولیه قرون وسطى، مسیحیت به تدریج، رشد کرد. در ابتدا، مسیحیان به قدرت مادى بى علاقه بودند. این امر برخاسته از متن انجیل بود که به این نکته اشعار داشت که آنچه را متعلق به قیصر است به قیصر واگذار و آنچه را که متعلق به خداست به کلیسا و پاپ. اما این بى علاقگى دیرى نپایید و وقتى که بیشتر مردم و حتى امپراتورها به دین حضرت مسیح7 گرویدند، دوام نیافت.(21)

با مسیحى شدن کنستانتین، امپراتور روم، مسیحیت رشد قابل توجهى کرد. در امپراتورى روم، قدرت دنیایى و قدرت دینى با هم آمیخته بود و امپراتور پیشواى مذهبى نیز به شمار مى رفت، ولى تشکیلات کلیسا این آمیختگى را نمى پذیرفت. مسیحیت ویژگى جهانشمولى داشت و مى خواست تا فراسوى حدود امپراتورى نشر و اشاعه یابد. پیشوایان و سلسله مراتب روحانى این مذهب یعنى اسقف ها و کشیش ها از سوى امپراتور تعیین نمى شدند.

بر همین اساس، مسیحیت از بدو پیدایش، نسبت به دولت یا حکومت به خودمختارى گرایش داشت.(22)

هنگام فرمانروایى کنستانتین و در زمان جانشینان وى، کلیسا نظارت دولت را تحمل کرد. در امپراتورى روم شرقى نیز به علت اینکه وحدت حکومت دوام بیشترى یافت، این سنّت بر جاى ماند، اما در روم غربى، کلیسا به زودى به استقلال رسید و در صدد برترى جویى برآمد.(23) در پایان قرن پنجم، مسأله جدایى این دو قدرت از جانب کلیسا مطرح شد و پاپ ژلازاول قلمرو روحانیت را مافوق امپراتور اعلام داشت و امپراتور را در امور دنیایى برتر از اسقف دانست.

سال هاى 600 تا 1000م را به «عصر ظلمت» تعبیر کرده اند. در اواخر قرن نهم، نظریه برترى قدرت کلیسا بر قدرت غیر دینى به درجه تکامل خود رسید. از قرن یازدهم به بعد در اروپا پیشرفت هایى حاصل شد که به کلیسا نیز سرایت کرد و منجر به نضج فلسفه مدرسى گردید. در این قرن، بر قدرت فوق العاده پاپ افزوده شد. در قرن دوازدهم، فلسفه مدرسى به رشد خود ادامه داد و تعارض امپراتور و دستگاه پاپ نیز تداوم یافت. در نظریاتى که از برترى قدرت غیر دینى حکایت مى نمود و نظراتى که از استقلال هر دو قدرت دفاع مى کردند و هر دو قدرت را منبعث از اراده الهى مى دانستند چالش ایجاد شد. بدین سان، نه تنها در عمل، بلکه در زمینه افکار و عقاید نیز تعارض ایجاد کرد. در این قرن، جنگ هاى صلیبى نیز اتفاق افتاد. این جنگ ها به لحاظ فرهنگى براى اروپا از اهمیت والایى برخوردار است;(24) زیرا موجب انتقال فرهنگ مشرق زمین به اروپا و آشنایى آنان با این فرهنگ شد.(25)
در قرن سیزدهم، توماس آکویناس (1225ـ1274م)، بزرگترین فیلسوف مدرسى، ظهور کرد. اما در سال هاى پایانى این قرن، على رغم تداوم نزاع بین کلیسا و دولت، زمان تحوّل فرارسیده بود. در این قرن، فلسفه قرون وسطایى از هم پاشید. این تحولات ناشى از ظهور یک طبقه جدید اجتماعى (تاجر و ثروتمند) است. افراد این طبقه، که همان بورژواها و در هوش و احاطه بر مسائل دنیایى با طبقه روحانى برابر بودند، به تدریج، توانستند در میان روستاییان و برخى فئودال هاى حامیان سنّتى کلیسا نفوذ کنند و آنها را به سمت خود جذب کنند. در نتیجه، تمایلات آزادى خواهانه شکل گرفت و خواهان زندگى اقتصادى مستقل از دستگاه کلیسا شدند. از دیگر زمینه ها، ظهور حکومت هاى سلطنتى مستقل و نیرومند بود که به تدریج، نخست در فرانسه و انگلستان و اسپانیا روى کار آمدند. این پادشاهان با طبقه بازرگانان تازه به دوران رسیده علیه اشراف و پاپ متحد شدند.(26)

در این قرن، به تدریج، زمینه هاى پیدایش عصر روشنگرى و شکل گیرى فرهنگ جدید مهیّا شد. سکولاریسم همزاد با تمدن جدید است که ریشه هاى آن به دوره روشنگرى مى رسد. به لحاظ فکرى، راجر بیکن(27) (1214ـ1294م)، که تحت تأثیر بسیارى از علوم مسلمانان قرار گرفته، نخستین کسى بود که اعتقاد داشت فقط روش هاى تجربى یقین آور است. به گفته دامپى یر، این تفسیرى انقلابى بود و اهمیت آن فقط از یک دوره مطالعه نوشته هاى دیگر عصر او فهمیده مى شود. او اعلام داشت که تنها راه آزمون درستى گفته ها، مشاهده و آزمایش است.(28) وى نسبت به فلسفه مدرسى انتقاد مى کرد و علاقه فراوانى به ریاضیات و علوم داشت. در دوران خود به الحاد و جادوگرى متهم گردید و مدت مدیدى از عمر خود را در تبعید و زندان به سر برد.(29)

با توجه به آنچه گفته شد، مى توان ادعا کرد که پیشینه تاریخى سکولاریسم به قرن سیزدهم به بعد بازمى گردد. در این قرن، با فراهم آمدن مقدمات پیشرفت علم، به تدریج، تقابل و تعارض میان علم و دین به شکل هاى گوناگون ظهور یافت. امروزه برخى معتقدند که در دیانت حضرت مسیح7 علم و دین در تقابل با یکدیگرند; زیرا در انجیل، علم به عنوان «شجره ممنوعه» معرفى شده است و با پیشرفت علم، کلیسا خود را مجبور دید از حریم دیانت دفاع کند و تحت عنوان «حکومت» در برابر علم قد علم نماید.

از جمله پیشگامان سکولاریسم در قرن چهاردهم، دانتى (1265ـ1321) و پتر ارک (1304ـ1374) هستند. دانتى کاتولیک مذهب بود، اما منبع حقیقت را در خارج از حوزه مسیحیت مى جست. وى در قصیده اى طولانى به تمسخر جهان آخرت پرداخت. پتر ارک، که اهل ایتالیا بود، در قصیده اى به مادیگرایى و اومانیسم اظهار دلبستگى کرد.(30) روحیه نوزایى نیز در این قرن از ایتالیا آغاز گشت. در سال هاى پایانى این سده در چین کاغذ اختراع شد.

از سوى دیگر، در این قرن کوشش بسیارى براى کشف مناطق جغرافیایى صورت گرفت. پرتغالیان به راهنمایى اخترشناسان اسلامى و یهودى، نخستین کاشفان بودند. واسکودوگاما در سال 1497 دماغه نیک را کشف کرد و به هند رسید و کریستف کلمب نیز در سال 1492 به جزیره باهاما رسید. این کشفیات منجر به شکل گیرى استعمار در مناطق جدید گردید و موجب گشت که جامعه بسته اروپا به مناطق دیگرى راه یابد و زمینه تحولات جدیدى از جمله فرهنگ جدید فراهم شود.(31)

به این ترتیب، نهضت نوزایى در قرن چهاردهم و پانزدهم از ایتالیا آغاز گشت و حاملان فکرى آن، بخصوص در قرن پانزدهم، مدعى بودند که دین تنها پاسخگوى مشکلات و نیازها نیست. یکى از زمینه هاى شکل گیرى سکولاریسم در این زمان، اهتمام بیش از حد به علوم انسانى، مانند لغت، شعر، تاریخ و ادب، است. هدف این کار تبیین رابطه انسان ها با یکدیگر و ایجاد تفاهم در جهت ایجاد جامعه برتر بود. بدین سان، محور تمدن الهى بر انسان متمرکز گردید، در حالى که محور علوم الهى تبیین رابطه انسان با خداوند است.(32)

ب ) زمینه هاى فکرى شکل گیرى سکولاریسم

1ـ نهضت اصلاح دینى: سکولاریسم مشربى است که تنها مى تواند در اقلیم مسیحیت رشد و نمو کند; زیرا سرچشمه هاى آن در تعالیم مسیحیت به صورت تحریف شده وجود دارد. بنابر مندرجات کتب مسیحى، بین دیون مردم به قیصر و دیون مردم به خدا باید تفاوت قایل شد. بنابراین، اصل جدایى دین از سیاست، که از اصول زیربنایى سکولاریسم به شمار مى آید، ناشى از موقعیت ویژه غرب و نشأت گرفته از جهان بینى ویژه مسیحیت است و در تاریخ و فرهنگ مشرق زمین، پایه و اساسى ندارد.

گفته شد که تحولات پس از عصر روشنگرى، واکنشى نسبت به مسائل و رخدادهاى پیش از این عصر و قرون وسطى به شمار مى رود. یکى از تحولاتى که از زمینه ها و عوامل عمده اصول و دستاوردهاى اصلى سکولاریسم محسوب مى شود نهضت اصلاح دینى است. نهضت اصلاح دینى یا رفرمیسم جریانى است که طى آن به تدریج، از نفوذ مذهب در شؤون گوناگون زندگى جوامع اروپاى غربى کاسته شد.
یکى از پیامدهاى مهم نهضت اصلاح دینى، فردگرایى است که از مبانى فکرى سکولاریسم محسوب مى شود. در حقیقت، آموزه پروتستانیسم مبنى بر خودکشیشى به لحاظ منطقى، مشوّق خودگرایى است و به آزادى وجدان و حقوق طبیعى رهنمون مى گردد. مسلّماً میان جنبش اصلاح دینى و سکولاریسم رابطه وجود دارد. این امر را مى توان در تحولاتى که پس از نهضت اصلاح دینى بنیان نهاده شده و تناقض هایى که پروتستانیسم به بار آورده است، جستجو نمود. از دستاوردها و پیامدهاى مهم دیگر آن مشخص شدن اخلاق بود; زیرا لوتر و کالون به اخلاقیاتى توصیه مى کردند که مبتنى بر انگیزه هاى درونى بود و افراد باید به نداى وجدان خود گوش مى دادند و به عبارت دیگر، مبتنى بر اصول اخلاقى نبود.

جدا کردن مبدأ قلمرو دینى از قلمرو دنیوى را مى توان طلیعه یکى از ویژگى هاى سکولاریسم برشمرد که حرکت اصلاح دینى در آن نقشى اساسى داشت. تمایز میان جهان دینى و دنیوى منجر به پیدایش فضایى فکرى شد که در سایه آن، مطالعه تجربى و علمى جهان شکل گرفت.

الف ) انسان محورى (اومانیسم)

اومانیسم جوهر فرهنگى عصر جدید غرب است. بر اساس این اصل، انسان مدار و محور همه چیز و خالق همه ارزش ها و ملاک تشخیص خیر و شر است; وجدان انسانى داور نهایى در تشخیص کژى ها از خوبى هاست; وراى انسان و عمل او، ارزش، اخلاق و فضیلتى وجود ندارد. در تفکر اومانیستى، انسان جاى خدا مى نشیند.

در تعریف اومانیسم آمده است: «اومانیسم حالت و کیفیتى از تفکر است که بر اساس منافع بشرى و کمال مطلوب، به جاى اصول مذهبى و الهیات استوار است.»(45) چنانچه از تعریف مزبور برمى آید اومانیسم به جاى اصول مذهبى قرار گرفته است.

مفهوم اومانیسم در مشرب سکولاریسم، حاکمیت امیال است و چنانچه هابز اعتراف مى کند، این امیال اند که به اعمال انسان ها جان مى بخشند و بر آنها سلطه دارند. عقل و اندیشه در رابطه با آنها صرفاً ابزارند و نقش دیده بان و جاسوس هایى را دارند که در جهت یافتن راه هایى براى نیل به امیال تلاش مى کنند. هیوم پا را فراتر گذاشته و اخلاقیات را نیز تابع امیال دانسته است.
دسته ها :
جمعه هفدهم 8 1387
X