معرفی وبلاگ
خاطرات و نوشته هاي پراكنده من براي يادآوري و مرور گذشت هام در ساليان بعد
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 24805
تعداد نوشته ها : 32
تعداد نظرات : 13
Rss
طراح قالب
GraphistThem265
خاطرات گذشته بصورت MP4 
 جمعه 25 مرداد: شب عروسی دعوت بودیم. تالار بهشت روبروی شهرداری منطقه و طبقه بالای بانک تجارت. عروس دخترخاله مادرخانم بود. عروس با اون حجاب نصف و نیمه که گلها رو میکنده و پرت میکرده به سمت بیرون. رفتن تا شاندیز که برادر خانم هم باهاشون میره و با اعصاب خرد برمیگرده(تازه فهمیدم که این خالاق خانوادگیه و ارثی هستش)
 شنبه 26 مرداد: امروز نتیجه مرحله اول کنکور کاردانی به کارشناسی معلوم شد و خانم مجاز به انتخاب رشته در دانشگاه دولتی شد تا ببینیم قسمت چی میشه.
 یکشنبه 27 مرداد: امروز رفتیم گلمکان.من و خانمی و مادر خانمم و خواهر خانمم و برادر خانم. گلمکان چشمه سبز که 30 کیلومتر تا لب جاده و از اونجا 20 کیلومتر که مسافتی رو هم از روی کوهها رد میشدیم. جای خوب یبود. لب رودخونه و آب سرد اون و پیدا کردن مار(آبی). دادن آش از طرف همسایه پهلویی و کباب خوردن. خوش گذشت. در برگشت ساعت 17 و پیاده شدن روی کوه و کمی پیاده روی و پیداکردن تیغ جوجه تیغی به مقدار زیاد.
 سه شنبه 29 مرداد: کلاس کمکهای اولیه بود. با موضوع بهداشت روانی و تدریس میرزا. کلی خوشحال و متعجب شدم.
 دوشنبه 4 مرداد: برای با خاله رفتن به شهرشون و مراسم بدرقه از حاجیه خانم تا پنج شنبه 7 شهریور مرخصی گرفتم.اونجا مراسم و دعوتی و اومدن عمو،عمه،بی بی،شوهرعمه برای دعوتی و رفتن به کاخ. خوش گذشت فقط حیف که کم بود و فرصت برای دیدن نبود.گوسفند بابابزرگ و زحمات بقیه.جمعه بدشدن حال خانمی و پائین اومدن قندخونش. نمیدونم از چشم زخم دیگرون بود یا... . خلاصه دکتر و ویزیت اون و یک سرم. برگشت به مشهد در ساعت 18. آخه صبح شنبه بابا اداره کار داشت.
 یکشنبه 10 شهریور: آخرین جلسه کلاسهای کمکهای اولیه بودش و کرکرخنده. کلاس عملی بانداژ و آتل بندی اون.مخصوصا با عکسهایی که گرفته بودن. دوشنبه 18 شهریور هم افطار خونه دایی تقی بودیم.دیدن حسن همکلاسی قدیمی بعد از چند سال. خیلی خوشحال شدم
سه شنبه هم امتحان کمکهای اولیه بود کلی تقلب بازار و الکی بودش و همش فرمالیته بود.
 پنج شنبه 21 شهریور: افطار مهمان امام رضا(ع) تو مهمانسرا بودیم. آقاجون زحمت کشیده بود و دو تا بلیط برای من و خانمی گیرآورده بود. زیززمین نزدیکترین جا به قبر امام رضا. خرما،پنیر، سوپ، پلوخورشت قیمه .خیلی خوش گذشت. مهماندار گفتش که غذاخوردنتون مثل این تو عقدها هستش و ....
از شنبه هم قرار شد یکهفته درمیون برم منطقه. برای عباس و خسته شدن اون و ...
 یکشنبه 7 مهر: افطار خونه خاله فاطمه و از اونجا هم یکسر تا طرقبه و خوردن چایی و بستنی.دوشنبه هم افطاری خونه شهاب و از اونجا هم گاز دیدن و عکس العمل خانمی و کمی گریه و دکتر دانش و ....
 جمعه 12 مهر: امروز ظهر ناهار عباس و زنش و طیبه و... خونه ما بودن. پاگشای عباس بودش. خاله که از روز اول برای پاگشای من وعباس کادو نداده بود،حالا کادویش رو به طیبه داده بود و آورده بود. شبش هم شام خونه خاله مهری دعوت بودیم و با اون خورشت فسنجون خوشمزه شون...
 پنج شنبه 18 مهر: امروز ساعت6:30 صبح حرم عقد پشت پنجره های حضرت علی بود. این حاج آقای طباطبائی برای عقدشون رو آورده بودن. از اونجا ساعت 8 محضر صاحب الزمان وقت گرفته بودن. خانواده زنش خیلی مومن هستند و جوری که حتی خاله فاطمه هم اعتراض داشتند .... انشاءاله خوشبخت بشوند. این عروس خال هبیشتر از اون عروس دیگه خاله، طرفدار داره. مجلس کوچکی هم بعدازظهر ساعت18 خونه عروس گرفته بودن. نه من و نه خانمی تو هیچکدوم از مجالس نتونستیم شرکت کنیم.
 دوشنبه 22 مهر: برای پرو کت و شلوار با خانمی رفته بودیم چهارراه گلستان. در برگشت کمی تو بازارها دور زدیم و از ساجدی دو تا ساندویچ خوراک و استیک دوبل گرفته و تو پارک مسجد جوادالائمه خوردیم.
دسته ها : خاطرات
يکشنبه 12 8 1387
X