معرفی وبلاگ
از دیده رود هر آنکه از دل برود.....از دل نــــرود هر آنکه از دیده برفت**ا
صفحه ها
دسته
هـــم کلبه ای های گلـــــم
*هم کلبه ای غیر تبیانی*
ستاره بی فروغ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 146531
تعداد نوشته ها : 103
تعداد نظرات : 604
Rss
طراح قالب
GraphistThem272

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/4/29 11:31

در این لحظه قلبم آرام ندارد، بی قرار است و بی تاب

در این لحظه چشمم اشک می بارد و دلم خون است

شب است و آسمان با صفحه ی تاریک پهناورش حکم رانی می کند

هیچ صدایی نیست، سکوت است و بی صدایی مطلق

من هم در گوشه ای نشسته ام و ساکتم

صدای گریه ام را می شنوم اما آرام است و بدون فریاد

ناله نمی کنم، فریاد نمی زنم، من بی صدا و دلگیرم

این شیون و فریاد از آن کیست؟

می خواهم آرام باشم، اما این صدا آرامم نمی گذارد

کسی انگار مرا صدا می زند، کسی در درونم شاید

شاید حرفی دارد، صدای ناله اش بی قرارم کرده

وجودم هر لحظه سردتر می شود، لرزش دستانم را حس می کنم

دستان نوازشگرت را می خواهم تا وجودم را آرام گرداند

زمانی شب همدم تنهایی ام بود

اما دیگر برایم آرامشی ندارد

شب و سکوتش، شب و خروشش، شب و سیاهیش

برایم عذاب آور است

من به وجودت در کنارم نیاز دارم

من از پس تنهایی ها و بی کسی هایم بر نمی آیم

من طاقت بی تو سر کردن را ندارم

می خواهم لبریز شوم از وجودت

شاید اگر کنارم باشی، شب پناهی باشد

بر قلب شکسته ام و دل بی تابم

این سکوت تلخ شب و آن ناله و شیون درونم

این اضطراب و نفرت از شب

تا کی ادامه خواهد داشت؟

دستانم از آرامش دستانت خالی است

بیا و در سایه ی عشقمان، در سایه ی شب تاریک

روح بیمارم را آرامش بخش

در آغوشت قرار می گیرم و دل بی قرارم را بودنت نوازش می دهد

اکنون، افسوس که در برم نیستی، بودنت خیالی است برایم

شب هم چنان پابرجاست و تاریکی فراگیر است

صدا هم چنان می آید و قلبم هم چنان تند می زند

دلم هم چنان تنگ است و فاصله هنوز بین ماست

جدایی و دوری هدیه ی فاصله است برایمان... 

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/4/9 11:48

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

**

هرکسی همنفسم شد ....

دست آخـر قـفــسم شد

من ساده به خیالم.....

که همــــه کار و کسم شد.....

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/2/23 8:44

در لحظه صفر مرزی ، در این تنهایی غریب که چندی ست با من همراه گشته ...دلم به اندازه تمــــــام عالم گرفته

امشب پشت پنجره دلتنگی ام دگر بار دفتر عمرم را مرور کردم و ورق دیگری به عمرم اضافه شد ...یـــا نه...

آه نمیدانم با ورق خوردن هر برگ این دفتر در آغاز اردیبهشت هر سال یـــک ســال به عمرم اضافه میشود یــا یــک سال از عمرم کم میشود .....نمیدانم

فقط این را میدانم، از اردیبهشت 86 که لحظه لحظه آنرا با هم و درکنار هم گذراندیم ...این سومین اردیبهشتی ست کــــــــه.....

.هرچه بیشتر میگذرد بیشتر به خودم به گذشته به روزها و لحظه لحظه هایی که باهم گذراندیم شک میکنم ، آیــا براستی آن روزها واقعاً وجود داشتند ....آیا مـــا ....

واااای ؛ نمیدانم .....نمیــــــــدانم...... به خداوندی خدا .... به آبروی فاطمه ..نمیـــــــدانم

وای که انسانها چقـدر ماهــــرانه عاشق بودن را بازی میکننیا نه ،....  چقـــدر با دروغ خود را عاشق مینمایانند ........

و با گذشت زمان به دروغی که گفته اند و به بازی ماهرانه خود می بالند.وبه صداقت و سادگی تو در عشق میخندند و افتخار میکنند که ذهن و زندگیت را به بازی گرفته اند

آآآاه ...آه

در این شب مهتابی آسمان چشمانم بی وقفه میبارند و دیگر کلمات هم با من بیگانه اند ....دستانم هم تاب نوشتن ندارندکاش زمان متوقف میشد .......؛ کـــاش

کـــــــاش فردا دنیا را نبینم....

چه سخت است

                هنگام وداع

                        آنگاه که در می یابی

                                           چشمانی که

                                                         در حال عبور است

                                                                     پاره ای از وجود تو را نیز

                                                                                         با خود خواهد برد...!

 
دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/2/1 1:4

عیــــد

عید یعنی نو شدن سال و بهار دلها ....

امشب لحظه تحویل سال کنار شهدا بودم ؛ وقتی ثانیه های تحویل و نو شدن نزدیک میشد خزون دلم بیشتر و بیشتر میبارید...........اشک امونمو بریده بود 

نمیدونم چرا عید امسال برام هیچ معنیی نداره

هیچ شور و شوقی ندارم

دلم گرفته .......به اندازه تموم عالم دلم گرفته

دلم میخواد ضجه بزنم و زار زار گریه کنم

حال خودمو نمیفهمم

کاش ...........

دیگه به خودم قول دادم که همه چیزو واسه خودم تموم کنم چون همه چیز خیلی وقته واسه هستی تموم شده ..........خیلی وقته

اما نمیدونم چرا گوشه دلم باز داد میزنه که ."چرا خودتو گول میزنی هااااااااااااااااااااااااااا

آره نمیتونم ...نمیتـــونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

خدایا چرا ؟؟چرا منو اینقده دیوونه این بشر کردی و اونو .....

آخه به کی شکایـــت کنــــــــــــــم

هااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا اون فک میکنه که همه چیز تموم شده

چرا من نمیتونم حتی ثانیه ای بهش فک نکنم

به خدا ....به فاطمـــه ، به علــی قســـــــم هیچوقت هستی و عشقم واسم تموم نشد که بخوام دوباره شروعش کنم

خدایا ......به خداییت قسم؛ از بس گریه کردم سوی چشام رفته

نمیدونم تو رو به کی ...به چی...قسمت بدم

خداجونـــــــــممممممممم

اگه تو دستمو نگیری ....اگه تو کمکم نکنی ........کنج این تنهاییو سکوت میمیرم

از تموم دنیا فقط یه چیز ازت خواستم..........

بازم عذابم بده......عذاب دوست داشتن**

اصلا همین نفسی که میاد رو هم بگیر و راحتم کن....

اینطوری دیگه نه من عذاب میبینم .....نه با گلایه هام سر تورو درد میارم.....و اذیتت میکنم

خلاصم کن.... 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/12/29 22:25

سلام به همه دوستای مهربون و هم کلبه ای های گلم

نمیدونم واسه چی نمیتونم به هم کلبه ای هام نظر بدم....

فک کنم بازم این تبیان حسودیش گل کرده.....

به هر حال اومدم اینجا تا بگم به یاد تک تکتون هستم اگه هم تو این چند وقته نمیام به خدا وقت نمیکنم...اخر ساله و مشغله کاریمون بیداد میکنه اما تو کمترین فرصتی که پیش میاد میام و بهتون سر میزنم

 اما اگه نظر نمیتونم بذارم بدونن از حسودیه تبیانه ااااااااا من بی تقصیرم

 atashin421  دوست خوبم چندین بار اومدم تا برات بنویسم اما نشد شرمنده ....مشکل که رفع بشه حتما میام پیشت انیما ی مهربون ممنون که به یادمی و نیم نگاهی به کلبه داری

 برگریزان (سیاوش) مهربون درمورد چیزایی که گفتی باید تو وبلاگت صحبت بشه که وقتی مشکلم حل شد میام 

و رفیق شفیق صادق و چکاوک  عزیز خیلی خوشحالم که سلامتید و بهم لطف دارید

ممنون از همتون .....همیشه سلامت و شاد باشید**

برامون دعا کنید دوستای مهربونم**دوستتون دارم

دسته ها :
1388/12/12 14:3

معلم طبق معمول وارد شد ، با آنهمه هیاهو ، ولی ذره ای خم به ابرو نداشت.

 مثل همیشه به سراغ تخته چوبی سیاه رنگ کلاس رفت ، که سالهاست میاموزد ، گچ را برداشت و این جمله را نوشت :

           (( دوستت دارم را هجی کنید.))

 و هر کدام به گونه ای آن را معنی کردیم... ساعت ها گذشت و  سکوت بود و سکوت!!!

 همه در فکر و همه غرقه . براستی چه هجی با معنی می توان یافت برای دوستت دارم. 

 از د شروع کردم  ....

د * آن نشان از دنیایی سبز و همیشه بهار دارد ، دنیایی که در اوج خشکی جسم و روحت ، ان را به یکباره سبز می کند و توان می بخشد. دنیایی که طراوتش از بهار ، گرمایش از آفتاب و بزرگی اش از دریاست.

 و * آن نشان از ورا دارد . ورای تمامی مشکلات ، ورای تمام فکر ها ، ورای تمام دل مشغولی ها.... آرامشی است ورای طوفان زندگی. آرامشی که با گفتن و شنیدن این جادوی کلام به سراغت می آید و سر پر از تاب تو را در آغوشش آرام می سازد. 

 س * آن ساز است  ، سازی که به عشق کوک شده است ، فرقی ندارد نت را بلد هستی یا نه ، فرقی ندارد که ساز دست گرفتن را تجربه کرده ای یا نه ، مهم این است که این ساز خود می نوازد و تو گوش می دهی و پرواز می کنی با نوای دلنشینش که به تو می گوید : (( یا عشق !!! )) . 

ت * اول آن نشان از تمام دارد ، تمام احساس ، تمام دل ، تمام نگاه و تمام تصمیم .... تمام آنچه در دل داری و نمی توانی بگویی ، به یکباره تلالو می کند و شاید تو را رسوا کند ، رسوای عشق. 

 ت * دوم آن تو هستی ، تویی که فقط شایسته شنیدن دوستت دارم هستی ، تویی که آنقدر بزرگی که گناه بسیار نگفتن هایم را به یک گفتن بخشیدی ، تویی که همراه بودی حتی زمانی که سکوت کردم .... آری تو هستی.

د * دوم ان دروازه است ، دروازه ای که در فاصله بین من و توست  و وقتی از آن عبور کنیم ما را در دشت وسیع دلت جای می دهد ، این دروازه دروازه عشق توست ، دروازه ای که همیشه نشان از عشق دارد ، نه ترس زندان. 

 ا *  آن نشان از آسمان دارد ، نشان از آن آبی بزرگ که چشمانت آن را در خود جای داده است ، آسمانی که گاه بارانی و گاه آرام است . آسمانی که دو ستاره زیبای آن برق زنان دل ربایی مرا می کند و آسمانی که همیشه آغوشش را برای بادبادک بازی دل کودکانه من باز کرده است. 

 ر*  آن رود است . رودی که آرام است ولی جاری. رودی که آرامش آن نشان از عمقش دارد ، نشان از آن ژرف پهناور که هیچ گاه به ته آن نمی رسی . نشان از دل مهربان تو دارد. نشان از محبتت. 

 م *... و م آن من هستم که در این هجی  طولانی دریافتم دوستت دارم و جرات کردم که بگویم : (( دوستت دارم!! )). 

 از برگه کاغذم سرم را بالا آوردم ، معلم را دیدم که دارد آشفته سر می جنباند و فکر می کند ، چشمانش را از ما پنهان می کند و آنگاه بود که فهمیدم معلم چرا همیشه می گفت : قبل از اینکه دیر شود ، فکر کنید ...و

و دلیل اینکه همیشه در گفتن عجله داشت را فهمیدم ، گویی نا گفته ای به یک مسافر داشت و افسوس. 

 در داغ این کلاس پرواز می کردم و از این همه پرتو عشق لذت می بردم که ناگهان از این رویای شیرین بر خواستم ولی چیزی که آموختم را فراموشش نمی کنم و این بود که دوستت دارم را نباید دریغ کرد. 

پس دوستت دارم را بشنو از من چون نمی خواهم زندانی ناگفته هایم بماند.

ساده گفتم عاشقم

           ساده گفتم با توام

                      ساده جان دادم به تو

                                        ساده ماندم پای تو

                                                             اما تو.....

 

امــروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غـنمینـت بشمار 
شاید فـــردا ؛ احســـاس باشد امـــا... عــزیــزی نبـــاشد . . .

**************** 

پیشاپیش ولنتـاینتون مبارک *

هستیــم.... ؛ ولنتاینت بدون من مبــارک*دارم میرم....تا بهـــد 
دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/11/21 15:46

تو کدوم کوهی که خـورشیــــد                                   مرحـمــــی داری بـــــــــــرای  

از تو دست تو می تابـــــــه                                        زخم ایـن همیشــه خسـتــــه  

چشمه چشمه ابر ایثـــــار                                             تو به قصه ها شبیهــــی  

روی سینۀ تو خوابـــه        کـلــیـــــــــدی داری بـــــــرای       ساـده اما حیــــــرت آور   

تو کدوم خلیج سبـزی   درهــــــای هــمـیـشــــــه بـــســــتــــــــــــه   شوق تکرار تو دارم       

که عمیق اما زلالــه   کـــــــــــاش از اول میـــدونـســتـــــــــــــــــــم  وقتی میرسم به آخــر

مثل آینه پاک وروشـن         کــه تـــو دسـتــــای نجـیـبـــت           تـو پلی ، پل رسیـدن      

مهــربون مثل خـیالــــــه                                              روی گــرداب یه تـردیـــد  

 کــاش از اول میدونستــــم                                         منــو رد میـکنــــــی از رود  

کـه تـــو صنـدوقـچه قلـبـــــــت                                 منــو میـبـــری به خـورشیـــــد

خدایا ؛ از عشق امروزمان چیزی برای فــردا کنار بگذار نگــاهی ، یــادی ، تصــویــری ، خــاطـره ای ، برای آن هنگـــام که ؛
فــــراموش خواهیم کرد که روزی چقــــدر عــاشـق بودیم ........
 

1388/11/17 23:17

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یـک دنـیــــاست !

یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !

کسی  که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم !

 یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !  

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید ....و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! 

 یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که  در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !  

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه های مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگــــری بود !

  آری ؛ هستیــــم را از ته دل صادقانه دوست دارم ، ...  

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است !  

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد !

  نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمــــــام زندگی ام است ،تمـــــــام هستیم! 

 یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم ! 

 یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمی دارد !

یکی را دوست دارم با اینکه اینگونه دوست داشتن ، دیوانگیست اما .......... من دیوانه وار تنهـــا او را دوست دارم !

کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!

اما اون روز خیلی دیره....خیلی .......چون حالا بهت نیاز دارم....و شاید اون روز من نباشم....

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ؛ شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست نداشته باشی...و از کسی هم که دوست داره بی تفـاوت عبور نکن ؛ چون شاید هیچــوقت هیچکـــس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه...

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/11/1 22:32

دعا میکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم 

 و تو برایم دعا کن ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد

دعا میکنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هـرگـــز بی تو نخندم

 دعا میکنم که قلب مهربانت همیشه مملو از عشق  و خاطره باشد 

 و تو برایم دعا کن که آرزوهای مرده ام  را درون سینه ام برای همیشه در کنار خاطراتت نگه دارم

 دعا میکنم دستانت را که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بــجز دست گرم تــو گره ندهم

 من برایت دعا میکنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 برای چشمهایت دعا میکنم که چون من همه را هستی نبیند

برای شاپرکهای باغچۀ خانه ات دعا میکنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشد

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا میکنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تــو تنهــــا خورشیدی .....

پس برایم دعا کن ؛  

دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچـــگاه غـــروب نکند....

   هستی من ؛ ای بهترینم بر من تکیه بده ،  

با این که تو نیستی من برای همیشــه با تو خواهم ماند

 سرم را بر شانه ات تکیه میدهم و برای همیشه  آرام میگیرم 

 ای باغبان کوچک قلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده است 

 و این را بدان که هیــچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند مگر تو ، پس بی.....!!!!

این را بدان ؛ هر جا و در کنار هر کس که باشم همـه وجودم را درکنارت بجا گذاشته ام  و این جسم من است که خواهد رفت**

 در هر طلوع و غروبی محبت کن ، مهربان باش ، دوست بدار .....شاید فردایی نباشد!

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/10/17 23:43
party Happy Birthdayparty

    party  Happy Birthdayparty

           party  Happy Birthdayparty

سلللللللللللللللام.......

تعجب نکنین این همون کلبه ست.....کجا داری میری خداییش همون کلبه ست*******

شرمنده دیر اومدم ....

مقصر من نیستم ...این تبیان حسوده ؛دیروز و دیشب هرچی با کارت و Adsl اومدم نتونستم پست بذارم الانم اومدم کافی نت ...اااااااااانخند !!!!خوب چیکار کنم.....حـــــــــــالا.........*

این هم برای هستی من که  کنارم نیست"

امید سالهای از دست رفته ام ، امید روزهای بی کسی ام

تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم ، .....

بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن میگیرم و ساده میگویم  : حس بودن دوباره ات مبارک . . .

قسم به تمام ستاره ها که تا زنده ام به اعتبار خورشید دوستت خواهم داشت
و به عزت غروب سوگند میخورم که تا شمع وجودم میسوزد تو را از یاد نبرم

و اما داستان

داستان زندگیه من داستان بی پایان غصه است که از زیر سایۀ درخت بید اغاز شد و

تا سقوط شبنم از روی گل سرخ ادامه دارد

و اما تو و تو ای فرشتۀ تنها و کوچک ، تو از کوچکترین در ذهنم آمدی و امروز باشکوهترین افریدگار ذهن منی !
و امروز تولد توست میترسم به تو تبریکی بگویم که شایستۀ تو نباشد با این چنان تبریک!تنهـــــا هستیم تولدت مبارک**
 

 

 حال میهمانان عزیز از خودتون پذیرایی کنید با کیک

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تولد تولد.. تولدت مبارک....بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

اینم از هدیه تولد هستی جونم:

  

 

چگونه فراموشت کنم؟؟ تو را..........که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کردم.

برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را نیز به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از ان توست و شانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند! وتمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند.چگونه فراموشت کنم؟... تو را که از خرابه های بی کسی به سپید عشق هدایتم کردی.عاشقی بی قرار ویاری با وفا برای خویش ساختی و برای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی....

 چگونه فراموشت کنم تو راکه سالها در خیالم سایه ات را می دیدم.و تپش قلبت راحس می کردم.و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم

.... که خدایا پس کی او راخواهم یافت؟

حال که پیدایت کردم دلت را به من بده.فکرت را به من بده و سرت را روی شانه هایم بگذار. و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم...میخواهم تو را که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کردم.

چگونه فراموشت کنم؟؟ تو را..........که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کردم.

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/9/26 16:44

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم.

 امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب میشود.

 امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام....

کاش امشب کسی برای عرض تسلیـت به خانه دلم می آمد...کاش***

 کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال آرزوهایم را ورق میزدی

کاش امشب بودی....بودی تا سرم را بر شانه هایت گذارم و آرام گیرم

کاش بودی تا دستهایم را در دستهای گرمت بفشاری و اشکهایم را از گونه ام پاک کنی

 دوست دارم تو را در آغوشم بگیرم و گریه کنم! کجایی که دلم هوایت را کرده است! کاش می توانستم ........

کاش برای با هم بودن هیچ را بهانه نمیکردی.....;کــــــاش

 کاش می ماندی ...برای همیـشــــه؛ 

 اما......اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست  

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/8/17 15:27

     بهاربیست                   www.bahar-20.comبهاربیست                   www.bahar-20.comبهاربیست                   www.bahar-20.comبهاربیست                   www.bahar-20.com

سلام هم کلبه ای هاخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

امروز تولد داش حسینـــمه...........تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

ممنــــــــون که تشریف آوردینتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com  تصاویر زیبا سازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

خوش اومدین صفا آوردین

دوستان داش حسین داره میادااااااا

1

2

3

بهاربیست                   www.bahar-20.com
اِااِاِااِاِااِااِاِااِااِااِاِامیبخشید حامدم بود که گلهای جشن رو آورده ، داش حسین الان میاد..
بهاربیست                   www.bahar-20.com

اینم از دُکی جون.......هورااااا

 

  

 

 تولد ؛ تولد...تولــدت مبارک ،مبارک مبارک تولدت مبارک..........

به افتخارش بزن اون دست قشنگه روخدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.comخدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.comخدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

بهاربیست                   www.bahar-20.com

 

حالا اگه دوستان اجازه بدن من میخوام یه متنی رو واسه داش حسین بخونم:
چه افتخاری داشت فصلی که تو تحویلش گرفتی و  افتخار پا نهادن به زندگی را به برگهای طلایی پاییزیش دادی....

بهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.ir

خوب بچه ها حالا نوبت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
بهــــله....... اینم از کیک تولد............

 

داش حسین بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی..... 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

 

خوب حالا نوبتی هم باشه نوبت کادو هاست………

بهاربیست                   www.bahar-20.com

وای بچه ها چیکار کردن...ممنونم دوستان.... 

اینم کادوی من و هستیم........تقدیم به بهترینِ بهترینها...دوست داریم هوارتاااااااا

*تبریک دست خالی ما را با سخاوت بی حدت بپذیر* 

          

دیگه خسته شدم دوستان ؛ باقی جشن با خودتون ببینم چیکار میکنید.....

فقط سروصدا نکنید که تبیانیا عذرمونو بخوان...

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com
دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/8/13 8:50

و من در خلوت بی نشانه ام گریستم ؛

گریستم تا بشکنم بغض فروخوردۀ روزهای عمرم را ،

روزهای پر خاطره تهی از من.....

آری ؛ من هم پشت این نقاب خندان روزانه ام ، در تنهاییم با ستاره ها برای تمام دلتنگیهایم می گریم و می گــریم و می گــــریم....

فقـط و تنــها فقـــــط ستارگان هستند که با من همنوا میشوند و خود را به آسمان گرفته دلم میدوزند و سوسو میزنند تا غم....

ستارگانی که سحرگاهان با بوسه خورشید میمیرند و با نوازش مهتاب جان تازه ای می گیرند.

دوستای خوبم سلام؛

ممنون از اینکه تو این مدت به من و کلبه لطف داشتید و تنهامون نذاشتین...اونجا واسه همتون دعا کردم؛

دعا کردم که هرچه زودتر خودتون برید پابوس آقا و ....ا

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1388/8/11 11:5

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی 

توی خواب گلای حسرت نمیچینی 

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه 

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جاگذاشتی

قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی 

تو تو جنگل نمیتونستی بمونی

دلت رو بردی با خود به جای دیگه 

اونجا که خـدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

 توی دنیایی که آدمک نداره

****************

دلت رو بردی با خود به جای دیگه 

اونجــا که خــــدا برات لالایی میـگه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

بهداً نوشـت : 

*دوست جونیا دارم میرم مشهد الرضا* 

واسه همتــون دعا میکنم

شما هم تو دعاهاتون من و هستیمو فراموش نکنیناااا

به امید دیدار دوبارتون تو کلبه***

1388/7/27 22:33
X