معرفی وبلاگ
از دیده رود هر آنکه از دل برود.....از دل نــــرود هر آنکه از دیده برفت**ا
صفحه ها
دسته
هـــم کلبه ای های گلـــــم
*هم کلبه ای غیر تبیانی*
ستاره بی فروغ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127155
تعداد نوشته ها : 103
تعداد نظرات : 603
Rss
طراح قالب
GraphistThem272

كم كم ياد خواهي گرفت !
با آدمها ........
همانگونه باشي ، كه هستند ... !
همانقدر ...
خـــوب ....
گـــــــرم .....
مهـــــربان .....
و گاهي همانقدر ...
بـــد .....
ســــرد ...
تلـــــــــخ.....

http://salamazizam.ir/wp-content/uploads/2013/07/vgy0qejcjpc1j7hlqe3.jpg

دسته ها :
1392/9/9 10:46

دوستت دارم ... به اضــافه ي سه نقطه...

تــا بـــداني..

مـــن و ايــن دوستـت دارم هايم ...

امتـــداد داريم در تـــو تا هميــشــــــه...

مثـــل همــين ســه نقــطـه...

دسته ها : دل نوشته
1391/5/25 13:5

هَميــشه ميگُفـتـے: هـيــچ كـَـس بـرآيـَم تــو نِميــشود...

نــِميدآنـَـم ايـن " تــو" كـه بـود؟ ...

اَمـا هَر كهـ بود مـن كــه نَبــودَم

دسته ها : مشق ســــكوت..
1391/4/6 13:5

دوست داشتن

زبان ٬

زمان ٬

 راه

٬دليل٬ 

نشانه

 نمي خواهد .....كه دل مي خواهد . 

دوست داشتن ...

يك "من" مي خواهد و يك "تو

عشق 

دسته ها : مشق ســــكوت..
1391/3/25 10:54

آرزو هايت را يادداشت كن

خداوند آنها را فراموش نمي كند

اما تو از خاطرت مي رود

آنچه امروز داري.....

خواسته ي ديروزت بوده است

خدا 

دسته ها : مشق ســــكوت..
1391/3/25 10:51

از همان روز اول كه آمدي بوي رفتن ميدادي!

 نگو نه كه ،دسته ي چمدانت را محكم تر از دستان من گرفته بودي...!!!

 
دسته ها : مشق ســــكوت..
1390/9/5 16:33

 

مشكل از تو نبود

 از من بود؛

 با كسي حرف ميزدم

 كه سمعك هايش را

 پيش ديگري جا گذاشته بود . . .

 

دسته ها : مشق ســــكوت..
1390/8/1 15:47

 

چه  غريب اند

"دوستت دارم" هايي كه

نوشته ميشوند ولي خوانده نميشوند

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1390/7/3 13:42

 

مينويسم ( د ي د ا ر )


تو اگر با من و دلتنگ مني ، يك به يك فاصله ها را بردار

  

 

 

 

دسته ها :
1390/3/22 11:13

اهل حال نيستم

از ماضي بعيد مي آيم...

*****

قحط همدم است

من به خوش آمد گويي تابلوي خيابان هم

دلخوشم !

*****

دارم فدايت مي شوم

دكترها

نمي گذارند....

" احسان پرسا "

 

دسته ها : مشق ســــكوت..
1390/3/1 15:57

جای اسم تو

سه نقطه میگذارم

جای احساسم به تو
......
سه نقطه میگذارم

بجای تمام دلتنگیهایم

سه نقطه میگذارم

نگاه میکنم و میبینم

زندگی ام پر شده از

نقطه ها........پر شده از تو

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/12/7 14:42

خداروشکر که خوشبختی، واسه اینه که من میرم

اینا بازیه تقدیره،کی گفته از تو دلگیرم

خداروشکر کسی جز من،همه دنیاتو پرکرده

که تصویر نگاه اون،جلو چشماتو پرکرده

هنوز عین همون روزا شبیه کوه سرسختم

به دنیا وانمود کردم،منم مثل تو خوشبختم

ندیده هیشکی اشکامو،فقط با بغض میخندم

به فکر خاطرات تو،ولی تو راهه آیندم

دیگه میدونم این راهو باید تنهای تنهاشم

به جای فکر تو باید،یه کم فکر خودم باشم

هوای زندگیم بی تو زیادم صاف و روشن نیست

ولی غیر از گریز از تو،دیگه راهی واسه من نیست

نه تو میتونی عاشق شی،نه من بی تاب و دیونم

خودت خواستی ازت رد شم،واسه اینه نمیمونم !

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/11/9 12:18

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آن چه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم ،برای دلبرش آن دم
شفا یابد
چنان چه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من ؛ بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت  که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آن گه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
و من ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و
نام من شقایق شد**

1389/8/16 12:52

کلبه تنهائیهام؛ کلبه دلتنگیهام ؛...کلبه ای که ذره ذره آب شدنم رو توش فریاد زدم

کلبه ای که خشت خشتش با دلتنگی و دوری و غم و تنهایی بنا شده...

خیلی وقته دیگه دستی به سر و روی این کلبه نکشیدم ، آخه اونقدر خودمو درگیر روزمرگی و کار و درس کردم تا صدای دلمونشنوم که خودمو هم فراموش کردم...چه برسه به اینکه بخوام بیام کلبه و شمعی روشن کنم

هرچند از یاد دوستان و هم کلبه ای ها غافل نبودیم اما، جز دو سه تا هم کلبه کسی نیومد حالی بپرسه هیچ؛ حتی نیومد شمعی روشن بزاره که وقتایی که میام کلبه و سرک میکشم دلم خوش شه که هنـــــــــوز کسایی هستند که از پشت این پنجرۀ تنهایی به کلبه نگاهی میندازن و دلشون واسه هم کلبه ای هاشوتن میتپه........

یادش بخیــــر ؛ چه روزها و شبهایی رو که از پشت همین پنجره با خنده هم خندیدیم و با گریه هم اشک از چشامون جاری شد و واسه دلهای تنها و خسته هم چه دعاها که نکردیم.......

از تک تک تون گله دارم ،...

اول از همه از سیسترگلم (من و تو ) که بی خبر گذاشت و رفت و حتی با خوندن کامنتها و ایمیلهام نیومد بگه که من خوبم حالا هرکجا هستم به تو چه؟.....به هرکسی رسیدم خبرشو گرفتم اما..............

امیدوارم هرجا که هستی سالم و سلامت باشی**

از محبت که یهویی گذاشت و رفت و اونم نگفت آخه اینا واسه چی نظر میذارن؟اینا کین...چرا جویای حالمن

از شیطون که دیگه چیزی نگم بهتره....نه میشه ظری واسش گذاشت و نه هیچی...وبشو تعطیل کرده و بی خداحافظی گذاشت رفت

ااااااااااای.....چکاوک ,صادق, سیاوش, رضا,من و یارم,سپیده

از آنیمای مهربون و mahdi Dj عزیز و همه اون دوستای گلی که به یادم بودن و از اون دوستای مهربونی که اومدن و من آدرس و نشون دقیقی ازشون نداشتم که انجام وظیفه کنم ممنــــــــــــــــــــون.....ضمناً آنیما جون نمیدونم چرا....اما نمیتونم بهت نظر بدم....

امیدوارم هرکجا هستید سلامت و شاد و موفق باشید**

اگه هم یه روزی یه وقتی اومدید و این پست رو خوندید بدونید یکی ؛تک و تنها تو این کلبه چشماش به دره که خبری از هم کلبه ای هاش داشته باشه

تورو خدا اگه یه وقتی هوای رفتن داشتین لا اقل بیاین و خداحافظی کنید.....

ممنون میشم اگه کسی از هم کلبه ای ها خبری داره بیاد و منو از نگرانی نجات بده

در  این کلبه همیشه به روتون بازه و منتظر تک تک تون هستم**

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/7/15 11:1

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو**

X