دسته
وبلاگم در blogfa
دوستان
دوستان استقلالی
خدمات تبیان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 192415
تعداد نوشته ها : 155
تعداد نظرات : 47
Rss
طراح قالب
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود

مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم

مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی

زائوچی در مورد این داستان می گوید :

خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند

پنج شنبه بیست و نهم 12 1387
X