دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 15262
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

*مجمع تشخیص مصلحت نظام

طبق قانون اساسی، روند تصویب قانون در کشور بدین صورت است که پس از تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این مصوبات باید به تأیید شورای نگهبان قانون اساسی برسد تا در صورت عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی قانونیت پیدا کند. در صورت عدم تأیید شورای نگهبان، مصوبات به مجلس عودت داده می‌شود تا اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان انجام گیرد اما در پاره‌ای از مسائل، مجلس شورای اسلامی به دلیل ضرورتی که در اجرای قانون مصوب احساس می‌کند بر موضع خود اصرار می‌ورزد.

در سالهای اولیه انقلاب، در برخی موارد، این مسأله پیش می‌آید که طرح های برگشتی از شورای نگهبان با اصرار مجلس برای تصویب آن مواجه می‌شد؛ لذا رییس وقت مجلس در سال 1360 طی نامه‌ای به امام خواستار اعمال ولایت و تنفیذ مقام رهبری در رابطه با قانون کار که مورد اختلاف مجلس و شورای نگهبان بود شد و امام نیز در تاریخ 19/7/1360 طی جوابیه‌ای تصریح کردند که: «... پس از تشخیص موضوع بوسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی، با تصریح به موقت بودن آن، مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع، خود به خود لغو می‌شود، مجازند در تصویب و اجرای آن ...»

اما در سال 1366 بار دیگر این بحث بطور جدی مطرح شد و رییس جمهور، رییس مجلس، رییس دیوان عالی کشور و نخست وزیر و مرحوم سیداحمد خمینی طی نامه‌ای به امام خواستار تعیین مرجعی برای حل عملی مسائل و تشخیص ضرورت و مصلحت شدند و امام در جوابیه خود در تاریخ 17/11/1366 دستور تشکیل مجمعی مرکب از فقهای شورای نگهبان، آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، توسلی، موسوی خوئینی‌ها، آقای میرحسین موسوی و وزیر مربوط برای تشخیص مصلحت نظام را صادر کردند. امام در بخشی از این نامه مرقوم فرمودند: « آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می‌گردد. امروز جهان اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معصلات خویش می‌داند. »
مجمع مصلحت نظام پس از اصلاح قانون اساسی در سال 1368، در قانون اساسی نیز گنجانده شد.

*بنیاد شهید انقلاب اسلامی

بنیاد شهید در 22 اسفند 1358،‌ به فرمان امام تاسیس شده و دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی و اداری است و امور آن طبق مقررات و قوانین مربوط به نهادهای عمومی و غیر دولتی و در چارچوب اساسنامه مصوب و آیین نامه‌های مربوط، زیر نظر رئیس جمهوی و تحت نظارت عالیه رهبری اداره می‌شود. احیاء، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، زنده نگهداشن یاد شهیدان و حفظ آثار آنان،‌ تجلیل و تکریم از خانواده‌های معظم شهیدان، جدیت در امور فرهنگی خانوداه‌های شاهد،‌ خوداتکائی و قانونمند کردن ارائه خدمات به آنان و بسیج امکانات نظام به منظور پراکندن عطر ملکوتی شهادت در جامعه،‌ محور فعالیت های این نهاد مقدس است. البته سابقه اولیه این نهاد به دوران آغاز قیام امام در سال 1342 باز می‌گردد. بعد از قیام پانزده خرداد 42،‌ گروهی از روحانیون انقلابی و مبارز و افراد نیکوکار به دستور امام، ماموریت یافتند تا به خانواده های شهدا رسیدگی کنند، ‌که این کار در طول سالهای مقاومت و مبارزه ادامه یافت و در سالهای 57-56 دامنه وسیع تری پیدا کرد. بعد از پیروزی انقلاب،‌ برای سامان دادن بیشتر به امور شهدا و خانواده‌های آنان،‌ با فرمان امام،‌ بنیاد شهید آغاز به کار کرد که با شروع جنگ تحمیلی و بیشتر شدن تعداد شهیدان،‌ وظیفه این بنیاد سنگین‌تر شد.

*نهضت سواد آموزی

درچنین روزی در سال1358 هجری شمسی فرمان حضرت امام خمینی ره برای تشکیل نهضت سوادآموزی صادرشد. متن پیام امام خمینی (ره) به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ن و القلم و ما یسطرون
ملت شریف ایران می دانید که در رژیم گذشته آنچه بر ملت مبارز ایران سایه افکنده بود، علاوه بر دیکتاتوری و ظلم، تبلیغات بی محتوا و هیچ را همه چیز جلوه دادن بود. ملتی که در همه ابعاد از حوایج اولیه محروم بود وانمود می شد که در اوج ترقی است. از جمله حوایج اولیه برای هر ملت در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهمتر از آنها، آموزش برای همگان است. مع الاسف کشور ما وارث ملتی است که از این نعمت بزرگ در رژیم سابق محروم و اکثر افراد کشور ما از نوشتن و خواندن بر خور دار نیستند چه رسد به آموزش عالی. مایه بس خجلت است که در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می کند که طلب علم را فریضه دانسته است، از نوشتن و خواندن محروم باشد. ما باید در برنامه درازمدت فرهنگ وابسته کشورمان را به فرهنگ مستقل و خودکفا تبدیل کنیم و اکنون بدون از دست دادن وقت و بدون تشریفات خسته کننده برای مبارزه با بی سوادی بطور ضربتی و بسیج عمومی قیام کنیم تا ان شاء الله در آینده نزدیک هر کس نوشتن و خواندن ابتدایی را آموخته باشد.

برای این امر لازم است تمام بی سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و برادران با سواد برای یاد دادن بپاخیزند و وزارت آموزش و پرورش با تمام امکانات به پا خیزد و از قرطاس بازی و تشریفات اداری بپرهیزد . برادران و خواهران ایمانی ! برای رفع این نقیصه درد آور بسیج شوید و ریشه این نقص را از بن بر کنید . تعلیم و تعلم عبادتی است که خداوند تبارک و تعالی ما را بر آن دعوت فرموده است . ائمه جماعات شهر ستانها و روستاها مردم را دعوت نمایند و در مساجد و تکایا با سوادان نوشتن و خواندند را به خواهران و برادران خود یاد دهند و منتظر اقدامات دولت نباشند و در منازل شخصی اعضای بی سواد را تعلیم کنند و بی سوادان از این امر سر پیچی نکنند . من از ملت عزیز امید دارم که با همت والای خود بدون فوت وقت ایران را به صورت مدرسه ای در آورند و در هر شب و روز و در اوقات بی کاری یکی دو ساعت را صرف این عمل شریف نمایند . بپا خیزید که خداوند متعال با شماست . از خدای تعالی سعادت و سلامت و رفاه ملت شریف را خواستارم . و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی
هفتم دی ماه 58 مطابق با هشتم صفر 1400
(صحیفه نور ، جلد یازده ، ص 161 مورخه هفتم دی 1358 )

چنین روزی همه ساله به عنوان روز نهضت سواد آموزی گرامی داشته می شود . نهضت سواد آموزی بعد از تاسیس با فعالیت حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی و دیگر افراد دلسوز قشر وسیعی از افراد بی سواد جامعه را با سواد کردند. در متن پیام حضرت امام ( ره ) دو هدف ارزشمند و گرانسنگ تبیین شده است :

الف ) کوتاه مدت: آموزش خواندن و نوشتن به افراد محروم از نعمت ارزشمند سواد
ب ) بلند مدت : ارتقاء آگاهی و دانش بزرگسالان نوسواد در زمینه های مختلف و تبدیل فرهنگ وابسته کشور به فرهنگ مستقل و خودکفا

سازمان نهضت سواد آموزی با اجرای طرح های مختلف از جمله طرح بسیج سواد آموزی توانست هدف کوتاه مدت فرمان تاریخی امام (ره) را در ربع قرن گذشته محقق نماید و نرخ با سوادی کشور را در جمعیت 6 ساله و بالاتر از 5/47 در صد در سال 1355و85 درصد در سال 1380 افزایش دهد و در راستای نیل به اهداف بلند مدت ، با شروع آموزشهای توسعه ( آموزشهای پس از سواد ) فصل جدیدی از کتاب زرین انقلاب شکوهمند اسلامی رقم خورده و اکنون که در صد قابل توجهی از افراد بزرگسال جامعه در گروه سنی زیر 45 سال (گروه مولد جامعه ) با سواد شده اند . آموزشهای توسعه در ابعاد مختلف فرهنگی مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی با هدف کاربردی کردن سواد وبرنامه های پس از سوادآموزی ، اطلاعی رسانی و آگاه سازی و آموزش حرفه ای درآمدزا به مورد اجرارگذاره شده است . مدیریت نهضت سواد آموزی استان اصفهان در مدت بیست وپنج سال فعالیت درخشان خود موفق شده نرخ با سوادی استان اصفهان را از 9/52 در صد در سال 1355و9/91درصددرسال 1381 افزایش دهد و مقام دوم رشد نرخ با سوادی کشور را به خود اختصاص دهد.


*بسیج مستضعفین به فرمان امام خمینی (ره) و روز بسیج

به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و قطع دست استکبار جهانی و منافع آنها در ایران، توطئه‌ها و فتنه‌های شیاطین علیه ایران روز به روز گسترش یافت. در چنین شرایطی امام خمینی در پنجم آذر 1358، فرمان تشکیل بسیج را صادر کردند و فرمودند: مملکتی که 20 میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون ارتش داشته باشد. هنوز یک سال از صدور فرمان امام نگذشته بود که رژیم بعث عراق با هدف براندازی نظام نوپای اسلامی و با حمایت استکبار جهانی، علیه ایران دست به حمله همه جانبه زد. در چنین شرایطی بود که جوانان سلحشور، به اشاره امام به صورت خودجوش و تحت تشکل‌های بسیجی به جبهه‌ها شتافتند و در طول هشت سال دفاع مقدس، با تقدیم خون خود، نهال نوپای انقلاب اسلامی را آبیاری کردند و حماسه‌ها و رشادت‌های بی‌سابقه‌ای آفریدند. اینگونه بود که بسیج در تاریخ انقلاب اسلامی نه به عنوان یک نهاد نظامی صرف، بلکه به عنوان یک مکتب فرهنگی و ارزشی و کلمه طیبه‌ای که در بین همه اقشار ملت ایران ریشه دوانیده است، مطرح می‌شود.

مقام معظم رهبری در مورد بسیج فرموده‌اند: «... اگر بخواهیم بسیج را در یک تعریف کوتاه معرفی کنیم باید بگوییم: بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آن پاکترین انسان‌ها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده‌اند ... بسیج عبارت است از تشکیلاتی که در آن افراد متفرق و تنها، به یک مجموعه عظیم و منسجم، به یک مجموعه آگاه، متعهد، بصیر و بینا به مسائل کشور و به نیاز ملت، تبدیل می‌شوند. مجموعه‌ای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطر جمع می‌کند؛ در حقیقت همه انسان‌های مؤمن، آگاه، بصیر، عاشق ، متعهد و علاقه‌مند و آگاه به کار، در هر میدانی از میدان‌ها هستند که برای ملت مفید است، جزء بسیج‌اند؛ لذا بسیج یک نام مقدس است. »

*مجلس خبرگان قانون اساسی

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برگزاری اولین انتخابات که منجر به تعیین نوع حکومت و تشکیل جمهوری اسلامی شد، بحث راجع به قانون اساسی نظام گسترش یافت. پیش نویس قانون اساسی که به دستور امام (ره) نگارش یافته و توسط شورای انقلاب و دولت موقت مورد بحث و بررسی قرار گرفته بود، جهت جلب آرا و انظار مردم و اندیشمندان در تاریخ 24/3/1358 در روزنامه‌های کثیرالانتشار منتشر شد. با تأکید حضرت امام خمینی (ره) بر تشکیل مجلس خبرگان جهت بررسی نهایی قانون اساسی، قانون انتخابات این مجلس تصویب شد و این انتخابات در 12 مرداد 1358 برگزار شد و 75 نفر نماینده این مجلس انتخاب شدند. مجلس خبرگان قانون اساسی در روز 28 مرداد 1358 با پیام حضرت امام (ره) افتتاح گردید. و این مجلس موفق شد با درایت و مدیریت شهید بهشتی پس از سه ماه تلاش و فعالیت بی وقفه، کار تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را در 24 آبان 1358 در دوازده فصل و 175 اصل و یک مقدمه و مؤخره به انجام رساند و این قانون در تاریخ 12/9/1358 به تصویب نهایی ملت ایران رسید.

*سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 بنا به فرمان حضرت امام خمینی (ره) عده ای از جوانان انقلابی و پیروان راستین حضرت امام نهاد مقدس سپاه پاسداران را پایه ریزی نمودند. حضرت امام خمینی (ره) در دوم اردیبهشت 1358 طی فرمان به شورای انقلاب اسلامی رسما تاسیس این نهاد مقدس را اعلام کردند. سپاه در دوران تشکیل, صرفا نیروی شهری به حساب می آمد که با توجه به شرایط خاص انقلابی در جامعه و پراکندگی قوای انتظامی, ماموریت حفظ نظم عمومی را عهده دار شده بود و در مقابل ضد انقلاب و منافقان به مبارزه می پرداخت. با اوج گیری دسیسه های دشمنان و گروهک های ضد انقلاب در نقاطی چون کردستان , خوزستان و گنبد, سپاه پاسداران, برای مقابله با آنها بسیج شد و خصوصا در کردستان هنگامی که شورش های مسلحانه در نقاط کوهستانی کردنشین متمرکز شد, سپاه به طور جدی مقابل اشرار و ضد انقلاب صف آرایی کرد.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران, سپاه پاسداران بزرگترین افتخار خود را رقم زد و با وجود همه موانع در کنار ارتش و ... به مبارزه علیه رژیم بعثی پرداخت. پس از جنگ تحمیلی نیز سپاه علاه بر فعالیت های رزمی و دفاعی و آموزشی در عرصه های مختلف سازندگی از جمله سد سازی , راهسازی , پروژه های کشاورزی , تولید قطعات صنعتی و ... حضور فعال دارد. سپاه پاسداران اگر چه هویتی نظامی دارد اما نظامیگری در واقع یک بعد از ابعاد هویت مقدس این نهاد مکتبی - مردمی است و طبق اصل 150 قانون اساسی سپاه پاسداران وظیفه نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را در همه شرایط دارد و در ابعاد مختلف معنوی ، نظامی و علمی و ... در خدمت نظام اسلامی می باشد

*کمیته امداد امام خمینی

سابقه کمیته امداد،‌ به سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی باز می‌گردد که تعدادی از انقلابیون از طرف امام ماموریت پیدا کردند که به خانواده‌های زندانیان، نیازمندان و مبارزین رسیدگی کنند. با پیروزی انقلاب اسلامی، حمایت از نیازمندان در صدر برنامه‌ها قرار گرفت و کمیته امداد با صدور فرمان امام در 14 اسفند 1357، تشکیل گردید. این نهاد،‌ زیر نظر مستقیم مقام ولایت اداره می‌شود و موسسه ای عام المنفعه، دایمی و غیر انتفاعی است که اساسنامه آن به توشیح و تایید امام رسیده است. مطابق اساسنامه،‌ منابع مالی این نهاد، اعتبارات دولت،‌ کمک های مردمی،‌ مؤسسات،‌ نهادها، ارگان‌ها،‌ صدقات،‌ نذورات، هدایا و کمک های مستقیم مقام معظم رهبری و ... و نیز درآمدهای حاصل از امور اقتصادی همین نهاد است. وظایف این نهاد به شرح زیر است:‌

1. تلاش شناخت انواع محرومیت و نارسایی مادی و معنوی
2. یافتن محرومان و تلاش برای رفع محرومیت آنان
3. اقدام در جهت معالجه، ‌اعطای وام جهیزیه، ‌ازدواج، ‌تحصیل، معالجه، تعمیر مسکن و ... محرومان
4. کمک به دانش آموزان،‌ مؤسسه‌های فرهنگی، ‌انجمن اسلامی، کتابخانه‌ها،‌ مساجد و محافل دینی
5. تشویق و ترغیب مردم به انفاق و ایثار و جذب کمک های مردمی
6. فراهم کردن امکانات و تسهیلات برای خودکفایی محرومان از طریق آموزش مهارت های فنی و حرفه‌ای و امکانات تولیدی و کمک های سرمایه ای و اشتغال‌زایی.

*بنیاد مستضعفان و جانبازان

بنیاد مستضعفان و جانبازان در تاریخ 9 اسفند 1357، با فرمان حضرت امام خمینی، خطاب به شورای انقلاب تاسیس شد. این بنیاد تحت امر ولایت فقیه و توسط هیات امنا مطابق مقررات بخش خصوصی در چارچوب قانون اداره می‌شود،‌ رئیس بنیاد، عضو هیات امنا می‌باشد.
به موجب فرمان امام، ‌تمام اموال منقول و غیر منقول سلسله پهلوی و گردانندگان اصلی سیاست این رژیم،‌ در اختیار بنیاد قرار گرفت. شورای انقلاب با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: «در پی صدور فرمان امام خمینی،‌ رهبر انقلاب اسلامی،‌ درباره مصادره اموال منقول و غیر منقول خاندان پهلوی و کارگردانان اصلی رژیم پیشین و صرف آن در امور رفاهی مستضعفان و محرومان،‌ شورای انقلاب اسلامی، ‌اقدام به ایجاد مؤسسه‌ای به نام بنیاد مستضعفان کرده است:‌ وظیفه این بنیاد شناسایی و ضبط این اموال،‌ اعم از املاک و سپرده‌های بانکی و پول نقد و غیره و ایجاد واحدهای‌ مسکونی برای محرومان است.»

هیات موسس این بنیاد حضرات آیات شهید بهشتی، سیدعلی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و آقایان احمد جلالی،‌ علی‌اصغر مسعودی و مهندس سحابی بودند که بنا به تصویب این هیات،‌ مهندس علینقی خاموشی به ریاست بنیاد منصوب گردید. شهید حاج مهدی عراقی در اداره امور و سازماندهی ابتدایی آن تلاش گسترده‌ای داشت. حساسیت و ضرورت نظارت دقیق تر بر این مجموعه و هماهنگی بیشتر آن با برنامه‌های دولت باعث شد که در تاریخ 26/6/1359،‌ امام،‌ نخست‌وزیر وقت، شهید رجایی را برای اداره بنیاد منصوب نمایند و فرمودند:‌ « چون وضع بنیاد مستضعفین،‌ موجب نگرانی اینجانب است و مسائل آن پیچیده است،‌ لازم است جنابعالی امور بنیاد را در دست گرفته و تحت نظر اشخاص متدین،‌ متعهد و کاردان، ‌آن را به نفع مستضعفین اداره نمایید. پس از ایشان نیز مهندس میرحسین موسوی،‌ محسن رفیقدوست و فروزنده مسئولیت این نهاد را برعهده داشته‌اند این بنیاد دارای سه بخش اقتصادی،‌ جانبازان و محرومان و مستضعفان است.

*سازمان تبلیغات اسلامی

با حدوث انقلاب و پایه گذاری حکومت دینی، جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و آنگاه ضرورت ایجاد نهادها و ارگانهای که بتوانند هر یک بنوعی مروج آرمانهای فرهنگی و دینی و باورهای فکری رهروان امام و پیروان اسلام در جامعه اسلامی باشند بصورت بی‌وقفه مدنظر مقامات ارشد کشور قرار گرفت. در این راستا دیری نپایید که با فرمان امام راحل نهادهای انقلابی یکی در پی دیگری شکل گرفتند و به انجام خدمات محوله مشغول گشتند. سازمان تبلیغات اسلامی از جمله نهادهایی است که با هدف اعتلای فرهنگ نغز و پربار اسلام راستین و تبلور حیات معنوی و تعیین و ترویج شاخصای اعتقادی، بنیاد نهاده شد. در طی سالهایی که از فعالیت این سازمان سپری شده است به اقتضا، نیازمندیهای مطرح در سطح جامعه و به تناسب سیاستهای کلی نظام اسلامی فعالیتهای این سازمان دستخوش تغییر و تحول بوده است.

در گذشته این سازمان توسط بزرگانی چون: آیت الله احمد جنتی، حجت الاسلام محمود محمدی عراقی، و قبل از آن توسط شورایی متشکل از: شهید حقانی، شهید شیرازی، آیت الله جنتی، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله امامی کاشانی، اداره شده است. پیرو تحولاتی که لازمه وجودی یک نهاد پویاست، و با عنایت خاص مقام معظم رهبری، از سال 1380 هجری شمسی محورهای اساسی آموزش، تحقیق و پژوهش، نشر و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و انس با قرآن، با بهره‌گیری از ابزارهای جدید و فن آوری روز در سرلوحه فعالیت این سازمان قرار گرفت. در همین راستا و با فرمان مقام معظم رهبری، طی حکمی در تاریخ سوم مهرماه سال 1380 حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدمهدی خاموشی به ریاست این سازمان منصوب گردید. نظر به اهمیت و حجم برنامه‌های مدون و مصوب؛ و جهت اجرا دقیق و سریع اصلاحات مورد نیاز تغییر و تحولات متعدد در ساختار سازمان آغاز شده و نیز، اقدام به تاسیس موسسات تخصصی صورت گرفته است. عمده وظایف سازمان تبلیغات اسلامی عبارتند از:

1- سیاستگذاری، برنامه‌ریزی، هدایت، سازماندهی، پشتیبانی و نظارت بر تبلیغات دینی- مردمی.
2- زمینه‌سازی برای یافتن نیروهای مومن و پیدایش تشکل‌های انجمن‌های اسلامی و جمعیت‌های مشابه و نظارت بر فعالیت آنها.
3- تلاش در جهت احیا و اشاعه معارف، فرهنگ و تاریخ تشیع از همه راههای ممکن، با تاکید بر وحدت تمام مذاهب اسلامی و حراست از آن، با همکاری مراجع و نهادهای ذیربط.
4- تحقیق و بررسی در خصوص تبلیغات سو و تهاجم فرهنگی دشمنان و شناسائی و تحلیل ترفندهای تبلیغی علیه انقلاب اسلامی با هماهنگی سایر دستگاه‌های ذیربط و ارائه سیاست‌های لازم در جهت خنثی‌سازی آنها و تنویر افکار عمومی.
5- انجام مطالعات راهبردی و بررسی‌های کاربردی در زمینه نیازهای فرهنگی اقشار مختلف جامعه بویژه جوانان و طراحی برنامه‌ها و شیوه‌های تبلیغی نوین و اصلاح و احیای روش‌های سنتی در تبلیغات اسلامی.
6- تدوین و انتشار کتب و نشریات مناسب و ضروری به منظور معرفی فرهنگ و تمدن اسلامی، و تبیین مواضع انقلاب اسلامی و انجام پژوهش‌های لازم بویژه در زمینه نظام تربیتی و مبانی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حکومت اسلامی و حمایت از پژوهشگران متعهد.
7- تلاش جهت هدایت افکار عمومی با استفاده از رسانه‌‌های همگانی و فعالیت مستقیم رسانه ای در صورت لزوم.
8- شناسایی و معرفی آثار نمونه فرهنگی و هنری، افراد و شبکه‌های تبلیغی- مردمی جامعه اسلامی و تهیه و عرضه فرآورده‌ها و آثار نمونه فرهنگی- هنری، در جهت ارائه الگوهای مناسب هنرمندان متعهد و انقلابی و حمایت از آنان.
9- برنامه‌ریزی، زمینه‌سازی و انجام اقدامات لازم برای هرچه فعال‌تر شدن افراد تاثیرگذار مانند: روحانیون، دانشگاهیان، معلمان و هنرمندان در جهت رشد فرهنگ اسلامی و مقابله با آثار نامطلوب فرهنگ‌های بیگانه.
10- برنامه ریزی، نظارت و هماهنگی در برگزاری هرچه بهتر مراسم و شعائر انقلابی و دینی در کشور با مشارکت کلیه نهادهای مردمی و دولتی.
11- همکاری با وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های دولتی و وابسته به دولت و نهادهای انقلابی به منظور تعمیق و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی در محیط سازمان‌های دولتی و نهادهای انقلابی.
12- تاسیس و اداره موسسات آموزشی و مراکز دانشگاهی در جهت تربیت مبلغان کارآمد و هنرمندان متعهد و مربیان دینی.
13- تاسیس مراکز اطلاع‌رسانی تخصصی، تبلیغی و دینی.
14- سازماندهی و اعزام مبلغ در سراسر کشور بویژه مناطق محروم با همکاری روحانیت و مردم.
15- هدایت و حمایت انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های اسلامی- مردمی و نظارت بر آنها.
16- برنامه‌ریزی فرهنگی و تبلیغی جهت علاقه‌مندان به فرهنگ فارسی در کشور با تاکید بر خدمات متقابل اسلام و ایران، با همکاری و هماهنگی مراجع ذی‌صلاح.
17- برگزاری کنفرانس‌ها، جشنواره‌ها و نمایشگاههای بین‌المللی مردمی در کشور به منظور تعمیق و گسترش معارف اسلامی و فراهم کردن زمینه شرکت هنرمندان و شبکه های تبلیغی- مردمی در کنفرانس‌ها، نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های فرهنگی.
18- انجام همکاری های فرهنگی- تبلیغی با مراکز اسلامی و فرهنگی داخل کشور در راستای اهداف سازمان و به منظور تامین ارتباط افراد و مراکز اسلامی و فرهنگی- مردمی برای تالیف قلوب آنان با هماهنگی سایر مراجع ذی صلاح.
19- نظارت بر ترجمه متون دینی و تعیین ضوابط و مقررات مربوط به تهیه، ترجمه و انتشار این متون جهت بهره برداری در کشور.
20- نظارت بر چاپ و نشر قرآن کریم و انجام فعالیت‌های قرآنی از طریق تربیت مربی، تدوین جزوات آموزشی، و همکاری با وزارتخانه‌های ذی‌ربط جهت گسترش آموزش و معارف قرآن کریم.

*شورای عالی انقلاب فرهنگی

پس از فروپاشی نظام پهلوی، نهادهای مختلف یکی پس از دیگری پا گرفت؛ اما فرهنگ حاکم بر نهادهای جامعه مخصوصا نهادهای فراگیری مانند آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها، مسأله ساده‌ای نبود که بتوان در کوتاه مدت، تحولات لازم را در آنها بوجود آورد. از طرف دیگر ادامه کار آنها بویژه دانشگاه‌ها به همان شکل سابق به صلاح جامعه نبود. در اوایل انقلاب، گروهک‌های مختلف، دانشگاه‌ها را عرصه تاخت و تاز خود ساخته و روند تحصیل و تدریس را مختل کرده بودند. همه این مسائل ضرورت تغییر بنیادین در برنامه‌ها و شیوه‌های تدریس و تربیت و اهداف آن را ایجاب می‌نمود؛ در نتیجه، خصوصا با توجه به جو حاکم بر دانشگاه‌ها، مدتی تمام دانشگاه‌های کشور تعطیل شد و به فرمان امام خمینی ستاد انقلاب فرهنگی به منظور ساماندهی امور فرهنگی مدارس و دانشگاه‌ها تشکیل شد.

با بازگشایی دانشگاه‌ها، فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی ادامه یافت و ضرورت توسعه و تعمیق کار این ستاد ایجاب کرد که در نوزدهم آذر 1364، حضرت امام، رؤسای سه قوه و تعداد دیگری از اندیشمندان فرهنگی کشور را به اعضای آن بیفزایند و بدین شکل ستاد انقلاب فرهنگی با ترکیب جدید خود، تحت عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت خود را آغاز نمود. وظایف مصوب این شورا عبارتند از:

1ـ تدوین اصول سیاست فرهنگی نظام جمهوری اسلامی در تعیین اهداف و جهت برنامه‌های فرهنگی، آموزشی، پژوهشی و علمی.
2ـ تعیین مراجع برای طرح و تدوین برنامه‌های فرهنگی، آموزشی، علمی و تحقیقاتی
3ـ تصویب آیین‌نامه‌های مهم و اساس مراکز علمی و فرهنگی، آموزش و پژوهشی کشور
4ـ تصویب ضوابط تأسیس مؤسسه‌ها مراکز علمی و فرهنگی و تحقیقاتی و فرهنگستان‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز آموزش‌ عالی
5ـ تهیه طرح و تدوین آیین‌نامه‌ها برای ایجاد زمینه‌های لازم جهت بسیج و مشارکت همه جانبه مردم
6ـ تدوین ضوابط برای گزینش استادان و معلمان دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی
7ـ نظارت بر کلیه مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی
8ـ تأیید نامزدهایی که وزیر فرهنگ و آموزش عالی به عنوان رییس دانشگاه‌ها پیشنهاد می‌کند
9ـ تدوین ضوابط و اصول کلی و سیاست‌های مربوط به توسعه روابط علمی و فرهنگی با کشورهای دیگر
10ـ نظارت بر امور کتاب‌های درسی

نگاهی به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی

پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن 1357 و بدنبال آن استقرار نظام جمهوری اسلامی بجای نظام ستمشاهی پهلوی تغییر و تحول بنیادین در عرصه های گوناگون اجتماعی را ایجاب می کرد چراکه تحول در نظام از طریق تحول در بنیادها و ساختارها تحقق می یابد . در این راستا مقوله «فرهنگ» از جایگاه ویژه و پایگاه ممتازی برخوردار است و تصور تغییر در نظام بدون تغییر در فرهنگ حاکم بر آن ، تصوری ناموجّه است. صدور پیام نوروزی امام خمینی « ره » در اول فروردین 1359 را باید نقطه عطفی در تاریخ انقلاب فرهنگی دانست ایشان در بند یازده این پیام بر ضرورت ایجاد «انقلاب اساسی در دانشگاه‏ های سراسر کشور»، «تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» و «تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» تأکید کردند.

شورای انقلاب به دنبال ملاقات با امام « ره » در بیانیه 29/1/59 خود مقرر کرد که دانشگاه باید از حالت ستاد عملیاتی گروه‏ های گوناگون خارج شود. در این بیانیه، سه روز مهلت برای برچیده شدن دفاتر و تشکیلات گروه‏ ها در دانشگاه‏ ها تعیین و افزوده شده بود که امتحانات دانشگاهی باید تا 14 خرداد به پایان برسد و از 15 خرداد دانشگاه‏ ها تعطیل و هرگونه اقدام استخدامی و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته و نظام آموزشی کشور براساس موازین انقلابی و اسلامی طرح ریزی شود. پس از تعطیل رسمی دانشگاه ها ، امام خمینی « ره » در 59/3/23 فرمانی را مبنی بر تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی صادر نمودند . در قسمتی از فرمان ایشان آمده است :

«مدتی است ضرورت انقلاب فرهنگی که امری اسلامی است و خواست ملت مسلمان می‏باشد اعلام شده است و تاکنون اقدام مؤثری انجام نشده است و ملت اسلامی و خصوصاً دانشجویان با ایمان متعهد نگران آن هستند و نیز نگران اخلال توطئه گران که هم اکنون گاه گاه آثارش نمایان می ‏شود و ملت مسلمان و پایبند به اسلام خوف آن دارند که خدای نخواسته فرصت از دست برود و کار مثبتی انجام نگیرد و فرهنگ همان باشد که در طول مدت سلطه رژیم فاسد کارفرمایان بی‏ فرهنگ، این مرکز مهم اساسی را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند. ادامه این فاجعه که مع الاسف خواست بعضی گروه های وابسته به اجانب است، ضربه ای مهلک به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و تسامح در این امر حیاتی، خیانتی عظیم بر اسلام و کشور اسلامی است. بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمدجواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی و علی شریعتمداری مسؤولیت داده می ‏شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیل کرده، متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه‏ ریزی رشته‏ های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها، براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته، متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند».

ستاد انقلاب فرهنگی طبق فرمان امام (ره) ملزم بود که در برخورد با مسایل دانشگاهی فعالیت‏های خود را بر چند محور متمرکز کند: 1ـ تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‏ ها
2ـ گزینش دانشجو 3ـ اسلامی کردن جو دانشگاه‏ ها و تغییر برنامه‏ های آموزشی دانشگاه‏ ها، به صورتی که محصول کار آنها در خدمت مردم قرار گیرد.

بر این اساس، ستاد از صاحبنظران مختلف دعوت به همکاری نمود و در اولین گام گروه‏ های برنامه‏ ریزی در رشته‏ های پزشکی، فنی و مهندسی، علوم پایه کشاورزی، علوم انسانی و هنر تشکیل شد. از آنجایی که مدیریت دانشگاه‏ ها در گذشته هماهنگ با فرهنگ اسلامی جامعه نبود، باید تغییراتی در مدیریت دانشگاه‏ ها به عمل می آمد، سازمان دانشگاه‏ ها باید دگرگون می‏شد و مهمتر از همه، محیط دانشگاه‏ ها اسلامی می‏شد. برای این منظور، کمیته‏ ای در ستاد با عنوان " کمیته اسلامی کردن دانشگاه‏ ها " ، تشکیل شد. با توجه به ناهماهنگی ضوابط و مقررات حاکم بر دانشگاه‏ ها با شرایط انقلابی جامعه، قسمت اعظم فعالیت‏های ستاد بر اسلامی کردن دانشگاه‏ ها و تعیین ضوابط و مقرراتی منطبق با موازین اسلامی متمرکز شد.

در شهریور ماه سال 62 با توجه به نظر امام (ره) مبنی بر لزوم ترمیم و تقویت ستاد و مخصوصاً حضور مسئولین اجرایی در آن، به دنبال نامه رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ‏ای)، امام امت در تاریخ 8/6/62 طی نامه‏ ای به پیشنهاد رئیس جمهور مبنی بر ترمیم و تکمیل ستاد انقلاب فرهنگی پاسخ دادند و از این تاریخ ستاد با ترکیب ذیل به فعالیت خود ادامه داد: نخست وزیر، وزرای فرهنگ و آموزش عالی و فرهنگ و ارشاد اسلامی، دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهی و آقایان علی شریعتمداری، احمد احمدی، عبدالکریم سروش و مصطفی معین.

با بازگشایی دانشگاه ها و توسعه مراکز آموزشی و گستردگی فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی ضرورت تقویت این نهاد بیش از پیش احساس شد بطوریکه در 19 آذر 1363 دومین ترمیم عمده ستاد انقلاب فرهنگی توسط حضرت امام خمینی (ره) انجام گرفت و به این ترتیب شورای عالی انقلاب فرهنگی با ترکیبی جدید تشکیل شد. در بخشی از این فرمان آمده است: «خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی، ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق ریشه دار غرب مبارزه کرد. اینک با تشکر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح کشور، تقویت این نهاد را لازم دیدم بدین جهت علاوه بر کلیه افراد ستاد انقلاب فرهنگی و رؤسای محترم سه قوه، حجج اسلام آقای خامنه ‏ای، آقای اردبیلی و آقای رفسنجانی و همچنین جناب حجه الاسلام آقای مهدوی کنی و آقایان سیدکاظم اکرمی وزیر آموزش و پرورش و رضا داوری و نصرالله پورجوادی و محمدرضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم». به دنبال استفسار مورخ 29/11/63 رئیس جمهور وقت درباره اعتبار مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، حضرت امام در تاریخ 6/12/63 پاسخ فرمودند: «ضوابط و قواعدی را که شورای محترم عالی انقلاب فرهنگی وضع می نمایند باید ترتیب آثار داده شود».

سومین ترمیم عمده شورای عالی انقلاب فرهنگی به سال 1375 برمی‏گردد. حضرت ‏آیت ‏الله ‏خامنه ‏ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخی 14/9/75 با صدور پیامی ضمن تعیین ترکیب جدید اعضای شورای عالی بر اهمیت جایگاه و وظایف خطیر آن نیز تأکید نمودند، در این پیام آمده است: «شورای عالی انقلاب فرهنگی که با تدبیر حکیمانه امام راحل عظیم الشان به جای ستاد انقلاب فرهنگی پدید آمد، نقش فعال و مؤثری را در عرصه های امور فرهنگی کشور به خصوص دانشگاه‏ ها ایفا کرد و برکات زیادی از خود به جای گذارد. اکنون با پیشرفت کشور در کار سازندگی و گسترش دامنه نیاز به دانش و تخصص و لزوم فراگیری علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان کارآمد، اهمیت این بخش از مسایل فرهنگی تأکید مضاعف یافته است. توسعه دانشگاه‏ ها و پژوهشگاه‏ ها و دیگر مراکز آموزش و آموزش عالی که پاسخ طبیعی به آن نیاز است و افزایش چشمگیر کمیت دانشجویی، به نوبه خود تکالیف تازه‏یی را بر عهده مسؤولان امور فرهنگی کشور می‏گذارد که برتر از همه آنها اولاً کیفیت بخشیدن به مایه های علم و تحقیق در این مراکز و ثانیاً پرداختن به تربیت معنوی دانشجویان و هدایت فکر و عمل آنان است».

در بخشی دیگر از این پیام، با اشاره به هجوم فرهنگی همه جانبه دشمنان به ارزش‏های اسلامی، فرهنگ اصیل ملی و باورهای مردم آمده است: «همه این حقایق مهم و هشدار دهنده مسؤولان فرهنگی کشور را به تدبیری برتر و اهتمامی بیشتر و تلاشی گسترده تر فرا می خواند و به ویژه شورای عالی انقلاب فرهنگی را که در جهاد ملی با بی‏سوادی و عقب ماندگی علمی و تبعیت فرهنگی، در حکم ستاد مرکزی و اصلی است، به تحرک و نوآوری و همت گماری برمی‏ انگیزد». بدین ترتیب شورای عالی انقلاب فرهنگی وارد مرحله جدید از حیات تشکیلاتی ‏شد. در این مرحله شورای عالی انقلاب فرهنگی موظف گردید در رأس فعالیتهای خود به «مدیریت فرهنگی» جامعه در عرصه های مختلف بپردازد و با سیاستگذاری‏های اصولی خود زمینه را برای پیدایش جامعه‏ای بهره ‏مند از حیات طیبه الهی فراهم سازد.


*منبع : http://tvr.iribtv.ir

دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387

در آستانه 22 بهمن و سالروز انقلاب اسلامی ایران، خیلی ها در داخل کشور قصد دارند آیت الله روح الله موسوی خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را به نفع خود مصادره کنند و هرکدام از منظر دید خود، دیدگاه خود را به او نزدیک و منصوب بدارند. همین طور در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران نیز این اندیشه رواج دارد که انقلاب اسلامی را یک نفر انجام داد و عامل همه بدبختی های ملت ایران نیز همین یک نفر است !

 

نظر نگارنده در مورد این موضوع و قضاوت در این مورد که دیدگاه آیت الله خمینی به اصلاح طلبی نزدیک تر بوده یا به اصولگرایی و یا میانه روی طیف حامی هاشمی رفسنجانی و …، این است که آیت الله خمینی سیاستمداری بود که بیشتر شبیه به خودش بود تا اصلاح طلبان و اصولگرایان و میانه روها، ایشان یک شخصیت برجسته ای بودند که در مقطعی با رهبری انقلاب مردمی 57 این جنبش مردمی را هدایت کردند، در زمانه ایشان انقلابی گر و چپ گرایی و ناسیونالیزم پهلوی حرف اول را میزد، فلذا ایشان در زمانه خود توانستند با توده گرایی اسلامی و حمایت اسلامیست ها ( مذهبی های چپ و راست ) و سوسیالیست ها و برخی از لیبرال ها ( نهضت آزادی ) و ملی مذهبی ها این انقلاب را هدایت و رهبری کنند، کارنامه ایشان هم مشخص و معلوم است.

برخی ایشان را بخاطر کشتارهای سالهای اول انقلاب و دهه شصت و همچنین ماجرای سلمان رشدی و طرد آیت الله منتظری مورد سرزنش قرار می دهند و او را یک درغگو و جلاد می نمایانند که عامل همه بدبختی های فعلی ایران بوده است، اما حقیقت جز این است.

براستی آیا هر فرد دیگری جز آیت الله خمینی در دوران اوج چپ گرایی و دگر ستیزی ایرانیان که حاصله از به بن بست رسیدن تمامی تلاش های دموکراتیک آنها در طول صد سال گذشته و بخصوص جریان انقلاب مشروطه و نهضت نفت بود، رهبر این انقلاب میشد چه می کرد ؟

آیا انقلاب شد یا انقلاب کردند ؟

انقلاب چگونه ایجاد گشت ؟

انقلاب ایران

بگذارید برای توضیح جواب این سوالات، یک مقدمه اجمالی در این خصوص عرض کنم :

ایران یک کشور دیرینه و باستانی است که از همان دوران نخستین تشکیلش به دست اولین پادشاه و بزرگترین پادشاهان تاریخ، کورش کبیر، یک کشور بود که به صورت ملوک الطوایفی اداره میشد، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و مادها، چهار سلسله بزرگ پادشاهی ایران همه از جمله اقوام و عشایر ایرانی بودند که کشاورزان و دام دارانی چیره دست محسوب میشدند.

ایران پس از اسلام نیز همین گونه اداره میشد و همان طور که میدانید سلسله های پادشاهی ایرانی نیز اغلب عشایر و اقوام بزرگ ایرانی بودند نظیر قاجارها، صفویان، غزنویان، زندیان و ….

در دوران قاجارها، بخصوص بعد از زمان حمله روس ها به ایران، نیاز به توسعه و علاقه به تجدد در ایران حس شد و لیکن روشنفکران اولیه و بزرگانی همچون میرزاتقی خان امیرکبیر، صفایی فراهانی و سپهسالار برای مدرن ساختن آن گام برداشتند و اوج این علاقه به تجدد خواهی را میتوان در انقلاب مشروطه مشاهده کرد.

در پیش از ورود اسلام به ایران روحانیت پایگاه مهمی در امپراطوری ایران و بخصوص در دوره ساسانیان، محسوب میشد و یکی از پایه های قدرت ملی را به همراه شاهزاردگان و اقوام و عشایر ایرانی تشکیل میدادند، بطوریکه مغان زردتشتی از جمله مشاوران بلند پاییه سلطنتی محسوب میشدند، با ورود اسلام به ایران و اشغال ایران توسط اعراب، این قدرت روحانیت و مذهب در سیاست ایران کمرنگ شد، زیرا ایرانیان در دوران های مختلف از جمله عباسیان، تحت نفوذ اعراب بودند. اما به فراخور استقلال دوباره ایران در دوران صفویان نفوذ دوباره روحانیت و مذهب در سیاست و عرصه قدرت احیا گردید، اما این بار نه از طرف مغان زردتشتی بلکه علمای شیعی مهاجرت کرده به ایران این قدرت را احیا کردند، در دوران صفویه و قاجار، ما میتوانیم اوج قدرت روحانیت را در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شاهد باشیم.

به طور کل تا قبل از حکومت پهلوی ها ایران 3 پایه مهم قدرت داشت که همواره ساختار سیاسی اجتماعی ایران را می ساختند :

1 – روحانیت

2 – عشایر و ایلات

3 – زمین داران و فئودال ها

روحانیت، امر قضا، ایلات و عشایر امر امنیت و دامپروری و فئودالها امور کشاورزی و اقتصاد ایران را برعهده داشتند.

با قدرت گیری رضا خان، او سعی بر مهندسی اجتماعی و تعویض این پاییه ها با پایه های جایگزین دیگری برای افزایش قدرت خود کرد. رضا خان که جزء هیچ قوم و طایفه قدرتمندی نبود و از این نظر احساس ضعف میکرد و درنتیجه بین عشایر ایران که تامین کنندگان امنیت کشور بودند، جایگاهی نداشت، سعی کرد برای افزایش قدرت خودش ایلات و عشایر را با سرکوب و اجرای طرح های اسکان عشایر تضعیف سازد و با راه اندازی ارتش نوین و ایجاد یک طبقه وابسته به خود و همچنین ایجاد یک ناسیونالیسم شاهنشاهی، این پایه مهم قدرت ایران را برای تقویت قدرت خویش حذف و جایگزین کند. که البته موفق هم شد و این کار را انجام داد و هزینه آن نیز نابودی صنعت دامداری ایران گردید که دیگر نتوانست به خودکفایی برسد، تا آن زمان مذکور عشایر تمامی احتیاجات دامداری کشور را تامین میکردند اما با اجرای طرح های اجباری اسکان عشایر و سرکوب آنها این صنعت که در انحصار عشایر ایران بود لطمه بزرگی دید.

پهلوی دوم، محمد رضا تا قبل از ماجرای ملی شدن صنعت نفت در کما بسر میبرد و استبداد، پدرش را نداشت، اما با تجربه نهضت ملی شدن صنعت نفت و همچنین سرکوب این نهضت و افزایش قیمت نفت در اثر جنگ جهانی و تشکیل سازمان اوپک، او بر اساس بلند پروازی هایش تصمیم گرفت که پاییه دوم قدرت ایران را که همانا فئودالها و زمین داران بزرگ بودند را نابود سازد، فلذا با طرح اصلاحات ارضی و گرفتن زمین از خوانین و توزیع آنها بین مردم، سعی کرد که قدرت فئودال ها و ثروتمندان ایرانی را که اغلب از شاهزادگان قجری بودند را کاهش دهد که این امر نیز انجام شد، اما به هزینه نابودی صنعت کشاورزی ایران، زیرا تا ان دوران زمین داران بزرگ به صورت عمده ای به تولید محصولات کشاورزی مبادرت میروزیدند و از این مفر احتیاجات کشاورزی کشور را تامین می ساختند اما بعد از این دوران و زمین دار شدن عامه مردم، به دلیل به صرفه نبودن کشاورزی خرده پا برای مردم و عدم پیروی آنها از زمین داران این صنعت نیز به حالت کما رفت، پهلوی دوم با توجه به درامد حاصله از فروش نفت سعی کرد یک طبقه تکنو کرات و سرمایه دار وابسطه به خود را در کنار یک طبقه متوسط شهری ایجاد کند و جایگزین این طبقه سنتی سرمایه کند.

با ظهور این طبقات اجتماعی جدید که با توجه به مدرن بودن ناسیونالیستی پهلوی ها با دنیای روز آشنا بودند و نبودند مانند طبقات سنتی، بی خبر از تجدد، سطح انتظارات طبقات شهری و تکنو کرات ها بالا رفت.

آنها که روزانه مسائل مختلف تججد خواهی را از رادیو و تلویزیون و رسانه ها و دانشگاه ها دنبال میکردند، به دنبال آزادی، عدالت و دموکراسی بودند، اما در فضای بسته و خفقان آور سلطنت پهلوی ها هیبچ راهی به سمت رسیدن به خواسته هایشان نمی یافتند، آنها که حاصله از متجدد شدن ایران بودند، نظام دیکتاتوری سلطانی را غیر قابل قبول میدانستند و به دنبال سهم خود از قدرت و سیاست در ایران بودند.

بگذارید برای خلط بهتر این موضوع گریزی نیز به تاریخ روشنفکری ایران نیز بزنیم : در ایران میتوان گفت که آغاز تجدد خواهی در دوران قاجار بود، در آن دوران نسل اول روشفکران ایرانی شکل گرفتند که به شدت غرب گرا بودند و اوج فعالیتشان در انقلاب مشروطه بود به دنبال تجدد خواهی آرمانی رفتند اما از دل این تجدد خواهی آنها یک حکومت استبدادی ناسیونالیستی پدیدار گشت، نسل دوم روشنفکران ایران بعد از پایان سلطنت رضا خان و باز شندن نسبی فضا (به علت بی تجربه گی شاه جدید)، به دنبال مشروطه خواهی و اصلاح طلبی از چهارچوب های دموکراتیک بودند و با توجه به تجربه انقلاب مشروطه، به جای انقلابی گری سعی بر اصلاح طلبی مشروطه خواه داشتند که با سقوط دولت محمد مصدق این نسل نیز نتوانستند به آرمان های خود برسند.

بعد از سقوط دولت دکتر محمد مصدق، محمد رضا پهلوی که تاج و تخت خود را در خطر میدید، سعی بر این کرد که هر چهار گروه متخاصم با خود را که اعم از لیبرال های مشروطه خواه ( نهضت ملی )، چپ ها ( توده ای ها ) اسلامیست ها ( فدایان اسلام و اسلام گرایان سنتی مانند آیت الله کاشانی ) و لیبرال های جمهوری خواه ( نظیر دکتر فاطمی ) بودند را به شدت سرکوب کند، فلذا در سرکوب این طیف های سیاسی ایران توسط سازمان جدید التاسیس ساواک، از هیچ کوششی فروگذار نشد.

او که مارکسیست های توده ای را به همراه لیبرال های جمهوری خواه، بزرگترین دشمنان خود میدید، سعی کرد با اعدام وسیع افراد وابسطه به این طیف ها از جمله دکتر فاطمی وزیر امور خوارجه پیشین و از جمله اولین جمهوری خواهان ایران که خواستار حذف سلطنت و تشکیل جمهوری ایران بود و همچنین مارکسیست های هواخواه حزب توده که به دنبال انقلاب کمونیستی و تشکیل یک جمهوری سوسیالیستی بودند، موج جمهوری خواهی و چپ گرایی ایرانی را بخواباند.

در این بین، او لیبرال های مشروطه خواه و اسلام گرایان را ضمن تحت فشار قرار دادن، در در جه دوم مورد عتاب قرار داد و حتی تمایل او به سرکوب اسلام گرایان بسیار کمتر از دیگر طیف های سیاسی ایران بود چون او می اندیشید که اسلامگرایان میتوانند با افزایش قدرت خود، قدرت دیگر طیف های سیاسی ایران و بخصوص مارکسیست ها را کاهش دهند، فلذا او خواسته یا ناخواسته اسلامگریان را در برابر دیگر گروه ها تقویت میکرد.

در این بین که حاکمیت مشغول سرکوب شدید مخالفان خود بود و تقربا تمامی تجدد خواهان و گروه های اجتماعی سیاسی را مورد عتاب قرار میداد و به حاشیه می راند، روشنفکرانی همچون جلال آل احمد و علی شریعتی که بعدها ایدئولوگ انقلاب نام گرفت در این دوران خفقان 30 ساله نقش بسیار بزرگی را بازی کردند، امثال این روشنفکران و بخصوص علی شریعتی در شکل گیری یک ایدولوژی التقاطی چپ گرا از اسلام که محصول آمیزش شتابزده مارکسیسم و اسلامیسم در اوج دوران چپ گرای تاریخ ایران بود، نقش بسزایی داشتند.

اگر که تا دیروز اسلام یک دین سنتی بود، امروز با تلاش امثال شریعتی یک ایدئولوژی انقلابی بود، که زمینه را برای جنبش و انقلاب مردمی فراهم می ساخت.

هواخواهان ایدئولوگ انقلاب اسلامی ( علی شریعتی ) کم کم در دوران اختناق سیاسی به سمت روحانیون کشش پیدا کردند و قصد بران داشتند تا با یک اتحاد استراتژیک میان روحانیون و نخبگان و روشنفکران کشور، مبارزه ای برانداز و انقلابی را بر ضد حکومت شاه ایران راه اندازی کنند.

بخشی از روحانیت شیعه که تا آن زمان معتقد بود که تا ظهور منجی موعود نباید وارد عرصه سیاست شد، بر اساس جو حاصله از این نخبگان و روشنفکران به دامان چپ التقاطی اسلامی وارد شدند، این بود که آیت الله خمینی که هرگز به فکر انقلاب نبود بلکه حتی در 15 خرداد به دنبال توصیه های مسئولانه به شاه ایران بود، درنهایت در اتوبانی یک طرفه که جاده اش 30 سال توسط نخبگان و روشنفکران چپ گرای ایران ساخته شده بود، قرار گرفت که پایانش یک انقلاب اسلامی چپ گرا بود.

در این بین رفرم خواهان مشروطه طلب و لیبرال های ایران که ذاتا می بایست به دنبال رفرم از درون باشند و نه براندازی، به علت به بن بست رسیدن تمامی تلاش های دموکراتیک برای ورود به حکومت و رفرم و همچنین جو چپ زدگی نتوانستند راهی را در پیش بگیرند و درنتیجه انقلاب اسلامی ایران درست با زدن چند جرقه کوچک در سال 56 به سرعت شکل گرفت و حکومت شاهانشاهی 25000 ساله ایران برای همیشه سرنگون گشت.

رهبر نمادین انقلاب آیت الله معترضی به نام سید روح الله خمینی شد که توانست با مدریتی فوق العاده این انقلاب را هدایت و رهبری کند و در دوران جنگی خانمان سوز 8 ساله به خوبی کشور را بگرداند، او که انقلاب را مدیون تلاش چپ ها بود، همواره در طول دوران رهبری اش از چپ های اسلامی حمایت ویژه میکرد و راستگرایان اسلامی در دوران او در اقلیت بودند، اما این اقلیت منجر به حذف آنها از حاکمیت نشد، زیرا با فوت رهبر فقید انقلاب و آغاز دوران رهبری آیت الله سید علی خامنه ای و ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی که دوتن از راستگرایان پر نفوذ ایران بودند، دوران چپ گرایی انقلاب اسلامی ایران به پایان رسید و دوران راست گرایی آغاز گشت.

با توجه به توضیحات بالا پیرامون چگونگی شکل گیری انقلاب اسلامی میتوان به این نتیجه گیری ها در مورد این انقلاب رسید :

1 – انقلاب بدون معلول از علت نیست و حاصله از به بن بست رسیدن تمام تلاش های دموکراتیک و اصلاح طلبانه است، هنگامی که یک ملت از اصلاحات و تلاش دموکراتیک برای تغییر سرنوشت خود سرخورده و نامید شوند، خواه یا نخواه ایدئولوژی انقلابی شکل میگرد و در مورد انقلاب اسلامی ایران این قضیه صادق است، زمانی که شاه ایران نهضت ملی شدن صنعت نفت را سرکوب کرد و با دستگاه جدیدالتاسیس ساواک تمام تلاش خود را بر سرکوب مخالفان خود گذاشت و سهم قدرت ایشان را نپرداخت این بدیهی بود که آنها برای کسب قدرت دست به براندازی و انقلاب بزنند و اورا از قدرت حذف کنند، اشتباه بزرگی که در زمان حاضر نیز در حال رخ دادن است و اصولگرایان قصد دارند با حذف اصلاح طلبان و سرکوب جنبش های دانشجویی، کارگری، زنان و …. آنها را از صحنه سیاسی اجتماعی حذف کنند و مطمئنا اگر این اقشار و طیف های سیاسی در بلند مدت نتوانند راهی را برای رسیدن به قدرت و رفرم و احقاق حقوقشان پیدا کنند میروند به سمت براندازی و انقلاب و این امر دور از انتظار نیست اما عجیب است که چرا رهبران ایران با توجه به تجربه شاه ایران، دارند این اشتباه را تکرار میکنند ؟

2 – یک فرد یا گروه در انقلاب ایران نقش نداشته اند و دخیل نبودند بلکه مجموعه عواملی بسیار پیچیده در بروز این انقلاب نقش اساسی را عهده دار بودند، ازجمله اپوزیسیون شدن نخبگان، روشنفکران و طبقات متوسط شهری که حاصله از مدرنیزاسیون پهلوی بودند و همچنین افت قیمت نفت و رکود اقتصاد وابسطه به نفت ایران در سالهای پیش از انقلاب که خود باعث شد تا مردم بعد از یک دوران پیشرفت اقتصادی با مواجه شدن با یک دوران رکورد اقتصادی تحت فشار قرار گیرند و اپوزیسیون نظام شوند، همچنین بیماری شاه و عدم درایت او در مدریت بحران و رفرم اصولی در نظام حکومتی نیز از جمله عوامل مهم در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران بودند، گرچه که نباید فراموش کنیم که این عوامل بخش کوچکی از عوامل تاثیر گذار در ایجاد انقلاب را تشکیل میدهند و مشخصا یک فرد و یا یک گروه خاص مثله روحانیت یا شخص آیت الله خمینی در انقلاب محوریت نداشتند بلکه به دلیل همان نبود رقیب قدرتمند برای روحانیت و حذف دو پایه دیگر تشکیل دهنده قدرت در ایران و ضعف طبقه روشنفکر و تکنوکرات در بین مردم، روحانیت توانست در نهایت انقلاب را به نفع خود مصادره کند و شخص آیت الله خمینی در انقلاب جنبه نمادین اما تاثیر گذار پیدا کنند، مگرنه انقلاب ایران حاصله از عوامل و معلول های بسیاری بود که منجر شد به یکباره تمام انرژی های محدود شده و به حاشیه رانده شده و سرکوب شده، آزد گردند و با ورود به متن انقلاب اسلامی ایران را شکل دهند.

3 – رواج ایدئولوژی انقلابی، التقاطی توسط علی شریعتی نقش مهمی در بسیج کردن توده ها و روحانیت بر علیه شاه را دارا بود، بطوریکه زمینه برای جنبش مردمی بیش از پیش فراهم گشت.

4 – شاه ایران خطای محاسباتی بزرگی که انجام داد و روحانیت و چپ اسلامی را در برابر جمهوری خواهی و مارکسیسم قرار داد تا همدیگر را تضعیف سازند اما نمیدانست که این قدرت دادن بیش از حد به روحانیت در نهایت به ضرر خودش تمام خواهد گشت، اشتباهی که در ایران امروز نیر در حال شکل گیری است و حکومت قصد دارد با حمایت از چپ جدید، جنبش رفرم خواهی لیبرال دانشجویی را سرکوب کند، کار بسیار خطرناکی که ممکن است به قدرتگیری دوباره مارکسیسم و کمونیسم در ایران بی انجامد.

5 – تجدد خواهی و مدرنیزاسیون بدون اینکه همه جانبه باشد و ابزارهایش تامین گردد، منجر به ایجاد بحران خواهد شد، شاه ایران با درامد سرشار حاصله از فروش نفت دست به مدرنیزاسیون از بالا زد اما ابزارهای مدرن را در عرصه سیاست و قدرت کشور وارد نساخت و درنتیجه همین مدرنیزاسیون باعث بوجود آمد طبقه ای شد که انتظاراتش فراتر از چهارچوب یک دیکتاتوری سلطانی بود، فلذا نارضایتی عمده ای را سبب گشت که منجر به سرنگونی خودش شد، بدون شک اگر شاه ایران می پذیرفت که مشروطه اجرا گردد و شاه به حیطه سلطنت تشریفاتی برود و دولت مدرن و احزاب مدرن و آزاد شکل بگیرند که توسط رای مردم انتخاب شوند، همچنین اگر راه رفرم و اصلاح طلبی را با سرنگون ساختن دولت های مدرمی همچون دولت محمد مصدق نمی بست، حاصله کارش سرنگونی انقلابی نمی گشت.

6 – شاه ایران بهبیماری سرطان مبتلا بود و چون نظام سیاسی ایران به شدت وابسطه به یک نفر بود، با بیماری و تزلزل همین یک نفر هم سقوط کرد، این نکته بسیار اساسی است و باید در پاسخ به منتقدین انقلاب اسلامی مطرح گردد که حال که ما شهای بیمار داشتیم که طبیعتا یک سال پس از انقلاب خواهی نخواهی میمرد، حال اگر انقلاب نمیشد و مملکت یک سال بعد با مرگ شاه به صورت طبیعی با بحران مواجه میشد، چه اتفاق میافتاد، آیا جنگ داخلی و فروپاشی درونی اتفاق نمیافتاد، ایا ما افغانستان دوم نمیشیدم ( باتوجه به اینکه ولیعهد ایران نیز خرداسلی بیش نبود )، سوال مهمی است که تامل برآن برای ما مشخص میکند که انقلاب اسلامی نوزادی نامیمون نبوده زیرا اگر مملکت میرفت به سمت جنگ داخلی حوادث تلخ تری در انتظار ایران می بود، همچنین انقلاب اسلامی ایران منجر به باز شدن فضای سیاسی در کشور و ایجاد شور و شوق سیاسی در بین همه قشرها شده است و سطح آگاهی های مردم را بسیار افزایش داده است، نگاه نکنید به اختناق اصولگرایان، این اختناق نظامی گرا دوامی نخواهد داشت، مطمئن باشید.

7 – مقایسه دوران رهبر فقید انقلاب، ایت الله خمینی با دوران رهبر کنونی، آیت الله خامنه ای، قیاس مع الفارق است، آیت الله خمینی بیشتر تمایلات چپ گرا داشت اما آیت الله خامنه ای بیشتر راستگرایند، در دوران آیت الله خمینی، خفقان پهلوی و مارکسیسم و چپ گرایی اسلامی فضای سیاسی را می ساختند و جنگی خانمان سوز گریبان کشور را گرفته بود اما در دوران آیت الله خامنه ای فضا فضای راست گرایی است حالا یک روزی محافظه کاری راست گراست یک روزی لیبرالیسم راستگرای اصلاح طلبانه و …. که اگر بخواهیم مقایسه کنیم تفاوت ها بسیار است، فلذا صحیح نیست که آنچه که در این دوران می گذرد را به حساب آیت الله خمینی بگذاریم، بدون شک او مرد بزرگی بوده که توانسطه این انقلاب را رهبری کند، آیا تصورش ممکن است که اگر انقلاب ایران رهبری نداشت، باتوجه به اینکه هیچ حزبی هم در ان محوریت نداشت، سرانجامش چه میشد ؟ پس نباید همیشه زوایای منفی شخصیت افراد را دید باید دید که چه کرده اند و به نظر نگارنده هنوز زود است در مورد آیت الله خمینی قضاوت کنیم، او مرد بزرگی بوده، اما بدیهی است که نسل مردان بزرگ منقرض نگشته بلکه منقرض کنندگان بسیار شده اند.

در پایان، امیدوارم توانسطه باشم در جملاتی محدود حداکثر منظورم به شما خوانندگان گرامی برسانم، زیراکه مبحث انقلاب اسلامی و آسیب شناسی هایش مبحثی بسیار پیچیده و تخصصی است که نمیتوان آن را در چند خط محدود، خلاصه و ارائه کرد.

این را نیز جا دارد بگویم که انقلاب آخرین و بدترین راه برای تغییر حکومت است و همواره رفرم یا اصلاح بهترین شیوه برای تغییر نقایص هر حکومتی است که میتواند به صورت آرام و تدریجی تمام نقایص را تصحیح و برطرف سازد، امری که امروزه با توجه به امنیتی شدن فضای کشور و حذف طیف های خردگرای سیاسی ازجمله اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد دولت و …. و سرکوب جنبش های صنفی و مردمی کم کم دارد کم رنگ میشود و خدای ناکرده ممکن است عامل به هدر رفتن سالها تجربه و تلاش در طول این انقلاب شود و مسبب یک حرکت رادیکال و غیر قابل پیشبینی خشن یا نرم دیگر.

بسیار ضروری است که مسئولان کشور، بخصوص جناب آیت الله سید علی خامنه ای، مقام رهبری کشور به این قضیه توجه کنند و از افتادن در دام یک جانبه گرایی و سرکوب اصلاح طلبی خوداری کنند و تساهل و تسامح را به ارمغان آورند نه تعصب و برخورد حذفی را !

منبع : سایت نگاه نو

دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387
X