دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 847
تعداد نوشته ها : 3
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

                                 

از ثابت بن دینار نقل شده است که امام علی بن الحسین (ع) فرمود:

 

حق خداوند اکبر برتو این است که او را پرستش کنی و چیزی را شریک او قرار ندهی و چون با اخلاص چنین کردی خداوند خود بر خود لازم می داند که امر دنیا و آخرت تو را کفایت کند.

 

و حق نفست بر تو این است که آنرا گرامی بداری(بدور داری)از فحش ٬ و عادت به نیکویی و ترک زیاده گویی بی فایده و نیکی به مردم و خوشگفتاری درباره مردم.

 

و حق گوش ات این است که آنرا منزه کنی از شنیدن غیبت و شنیدن آنچه حلال نیست.

 

و حق چشم این است که بپوشانی آنرا از انچه برایش حلال نیست ٬ و بواسطه نظر با چشم اعتبار بگیری.

 

و حق دو دست بر تو این است که دراز نکنی آنها را به آنچه برای تو حلال نیست.

 

و حق پاهایت این است که به وسیله آنها نروی به سوی آنچه برای تو حلال نیست ٬ که با آنها در ((صراط)) حرکت خواهی کرد ٬ پس بنگر که نغلزی و در آتش نیافتی.

 

و حق شکمت این است که آنرا ظرف(غذای)حرام قرار نداده و بیش از سیری نخوری.

 

و حق فرج(عورت)تو بر این است که آنرا از زنا نگهداری و حفظ کنی از این که به آن نظر شود.

 

و حق نماز این است که بدانی نماز وسیله ورود انسان به سوی خداست و تو در حال نماز در پیشگاه خدا ایستاده ای ٬ چون این

حالت را دانستی ٬ پس می بایستی در مقام بنده ای زبون ٬ خوار ٬ راغب ٬ ترسنده ٬ امیدوار ٬ هراسنده ٬ ناتوان ٬ زاری کنند ٬ و تعظیم کننده ای با سکونت و وقار برای آنکه در پیشگاهش  ایستاده ای  باشی و قبول کنی با قلبت به نماز و اقامه کنی آنرا با حدود و حقوقش.

 

و حق حج این است که بدانی حج مهمان شدن برای خدا و فرار از گناهان به سوی خداست ٬ و در حج توبه ات قبول شده و وظیفه ای که بر تو واجب گشته  انجام یافته است.

 

و حق روزه این است که بدانی که روزه حجابی است که خداوند بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرج تو قرار داده  تا تو را از آتش بپوشاند ٬ پس اگر روزه را ترک کنی پوشش خدا را بر خودت پاره کرده ای.

 

و حق صدقه این است که بدانی صدقه ذخیره تو نزد پروردگارت بوده و ودیعه ای است که نیاز به گواه گرفتن برای آن نیست و آنچه پنهانی صدقه می گذاری محکمتر از صدقه ای است که آشکارا انجام می دهی ٬ و بدانی که صدقه بلایا و ناخوشی ها را در دنیا از تو دور ساخته و در آخرت آتش را از تو دفع می گرداند.

 

و حق هدایت این است که به آن خدا را اراده  کنی و خلق خدا را اراده کرده نکرده ٬ و اراده نکنی به آن جز رسیدن به رحمت الهی و رستگاری روحت ٬  روزی که به ملاقات خدا برسی.

 

و حق سلطان این است که بدانی تو وسیله ی آزمایش او قرار داده شده ای و به خاطر حکومتی که سلطان بر تو دارد خداوند او را درباره ی تو مبتلی و مورد آزمایش قرار داده ٬ و بر تو است که متعرض خشم او نشده که با دست خود خودت را به هلاکت اندازی و با او در آنچه از بدی ها به تو برسد شریک خواهی بود.

 

و حق آموزگارت این که او را بزرگ داری و مجلس او را احترام گذاری و نیک به گفتارش گوش فرا دهی و به نیکویی با او روبرو شوی و صدایت را پیش وی بلند نکنی  ٬ اگر کسی سوالی کرد پیش از استادت جواب ندهی ٬ و سخن از کسی در مجلس او نگویی ٬ غیبت کسی را نزد او ننمایی ٬ و اگر از او بدگویی شد از وی دفاع کنی ٬ وعیبهایش را بپوشانی و نیکی هایش را آشکار کنی و با دشمن او منشینی و دوست او را دشمن نداری  ٬ و چون چنین کردی فرشتگان الهی گواهی می دهند که تو او را درنظر گرفته ای و تعلیم او را بخاطر خدا فرا گرفته ای نه بخاطر مردم.

 

و حق سرپرست مملکت بر تو این است که وی را اطاعت کرده و نافرمانیش نکنی مگر در آنچه موجب خشم خداوند گردد ٬ چرا که طاعتی برای مخلوق در نافرمانبری از خالق وجود ندارد.

 

و اما حق زیردستت این است که بدانی آنان بخاطر ضعفشان و بخاطر نیرومندیت بر تو رعیت شده اند ٬ پس واجب است بر آنان

عدالت کنی و برایشان سخت نگیری ٬  و خدا را بر نیرومند ساختنت بر رعیت سپاسگزاری.

 

حق شاگردان و دانش آموزان و حق زیردستان دانش آموزت این است که بدانی خداوند تو را در  آنچه از دانش بخشیده است بر آنان قیم و سرپرست قرار داده است و برای تو از خزانه علمش بخشیده است ٬ پس اگر در آموزش مردم به نیکویی عمل کرده و تندی و سختی به کار نبری ٬ خداوند فضل خویش را بر تو می افزاید ٬ و اگر دانشت را باز داشتی و یا در آموزش مردم خشونت پیش گرفتی ٬ بر خداست که علم را و بهای آنرا از تو بازگرفته و از دلها جایگاهت ساقط کند.

 

و حق همسرت این است که بدانی خداوند او را وسیله سکونت و انس تو قرار داده است ٬ پس بدان که نعمتی از خداوند بوده باید این نعمت را گرامی بداری و با وی مدارا کنی ٬ اگر چه حق تو بر همسرت واجب تر است ولی بر تو است که با او مهربانی کنی ٬ زیرا که او اسیر توست و باید که او را طعام و پوشاک دهی ٬ و چون نادانی کند از او درگذری.

 

و حق بنده ات این است که بدانی او آفریده خدا و فرزند پدر و مادرت (از آدم و حوا)است و از گوشت و خون توست و او را بدین جهت مالک نشدی که بدون خدا خودت آفریده باشی ٬ و چیزی از اعضایش را نیافریده ای و رزقی را برای او بیرون نیاورده ای و لکن خداوند تو  را بر او کفایت داده سپس او را مسخر تو نموده و تو را امانتدار او نموده و در دست تو امانتی قرارش داده تا حفظ کند برای تو از آنچه خیر به او می رسانی ٬ پس نیکی کن به او چنان که خدا بر تو احسان کرده است.و اگر از او خوشت نیامد عوضش کن و اذیت مکن خلق خدا را ٬ و قوتی نیست مگر برای الله.

 

و حق مادرت این است که بدانی او تو را حمل کرده به طوری که هیچ کس را حمل نکند و از میوه قلبش به تو خورانده و به تو بخشیده آنچه را که کسی حاضر نمی شود به دیگری ببخشد و بخوراند ٬ و تو را با تمامی اعضایش نگهداری کرده و باکی نداشته از این که گرسنه بماند ولی تو را سیر گرداند ٬ وتشنه بماند ولی تو را سیراب نماید ٬ و برهنه بماند ولی تو را در سایبان قرار دهد ٬ و از خواب خود بخاطر تو دست می کشد ٬ و خلاصه در گرما و سرما تو را محافظت می کند  تا برای او بوده باشی و تو نمی توانی از (زحمات) او سپاسگزاری مگر به کمک و توفیق پروردگار.

 

و حق پدرت این است که بدانی او اصل (و ریشه) توست . اگر نبود تو هم نبودی ٬ پس هرگاه چیزی(خوب)از خود دیدی که به شگفتت آورد بدان که پدرت در آن چیز (اساس)و اصل نعمت است٬ پس خدا را سپاسگزار باش و شکر پدر را بجای آور که قوتی نیست مگر الله.

 

و اما حق فرزندت این است که بدانی او از توست و خیر و شر او در دنیا متعلق به تو می باشد و تو در نزد پروردگارت از سرپرستی او در ادب نیکو ٬ و هدایت به سوی پروردگار و اطاعت از خدا مسئول هستی ٬ پس در امر فرزندت  مانند کسی کوشش کن که یقین دارد در احسان به وی ثواب برده و در بدی به وی عقاب خواهد شد.

 

و­ اما حق برادرت این است که بدانی او دست تو ٬ عزت تو ٬ و قوت توست ٬ پس آنرا سلاحی در معصیت خدا و وسیله ای برای ستم به خلق قرار مده ٬  و او را در یاری بر دشمنش فرو مگذار ٬ پس اگر برادرت خدا را اطاعت کرد که چه بهتر و الا خداوند گرامیتر از او بر تو باید باشد ٬ و نیرویی نیست مگر الله را.

 

و اما حق مولای نعمت دهنده ات بر تو این است که بدانی در راه تو مالش را انفاق کرده و تو را  از ذلت بندگی و وحشت آن به عزت آزادی و انس با آزادی درآورده است ٬ پس تو را از اسارت ملکیت آزاد ساخته و از قید عبودیت رها گردانیده است ٬ خارج ساخته تو را از زندان و مسلط گردانیده بر خودت ٬ و تو را برای عبادت خدا فارغ گردانیده است ٬ باز حق او درباره ات این است که بدانی او نسبت به تو در زندگانی و مرگت از بهترین خلق است ٬ و یاری او بر تو و از آنچه بر وی از عهده ات برمی آید واجب است.

 

واما حق بنده ای که آزادش کرده ای این است که بدانی خداوند آزاد کردنش را برایت وسیله ای به سوی خود و حجابی از آتش قرار داده ٬ که نصیبت از وی در دنیا اگر برایش وارثی نباشد میراث اوست ٬ و در آخرت بهشت است.

 

و اما حق نیکی کننده بر تو این است که سپاسش کنی و نیکی اش را بیاد آوری و برایش گفتار نیکو فراهم آوری ٬ در بین خود و خدایت برایش دعای خالص کنی و چون کردی پس همانا در آشکارا و نهان شکرش را بجای آورده ای و اگر روزی توانستی نیکی

او را جبران کن.

 

و اما حق موذن این است که بدانی او یاد آورنده ی پروردگارت برای توست و دعوت کننده ی تو به سوی نصیبت(از خیر)و یاری کننده ات برای انجام وظیفه ی الهی تو می باشد ٬ پس او را سپاسگذار مانند سپاس برای کسی که به تو احسان کرده است.

 

و اما حق امام جماعت بر تو این است که بدانی او سفیری میان تو و خدایت را به عهده گرفته است ٬ و از تو سخن می گوید و تو از او سخن نمی گویی ٬ و برای تو دعا می کند و تو برای وی دعا کننده نیستی ٬ و تو را از اضطراب عظیم ایستادن در پیشگاه خدا کفایت می کند ٬ که اگر نقصی در نماز باشد به گردن اوست نه به گردن تو ٬ و اگر نماز به صورت کامل انجام یابد تو شریک او در این ثواب هستی و او از تو بیشتر نمی برد ٬ پس یا نفس خود نفس تو را نگه داشته ٬ و با نمازش نماز تو را حفظ کرده است پس سپاس او را به همین مقدار به جای آور.

 

و اما حق همنشینت این است که در کنارت به او ملایمت کنی٬(رفتارت را با او نرم کنی) و در گفتار با او انصاف نمایی٬ و از جایت بدون اجازه اش برنخیزی ٬ و چون کسی در پیش تو نشست او اجازه داشته باشد بدون اجازه ات از کنارت برخیزد ٬ لغزش هایش را فراموش کنی ٬ و نیکی هایش را حفظ کنی ٬ و درباره او به چیزی جز خیر گوش ندهی.

 

و اما حق همسایه ات این است که در غیبتش از او ذکر خیر کرده و غیبتش نکنی ٬ و دفاع کنی و در حضورش گرامی اش داری ٬ و چون مورد ستم واقع شد یاریش کنی ٬ و چیزی را که از تو پنهان داشته را پی نگیری ٬ پس اگر ناشایستی از او دانستی پنهانش داری ٬ و اگر بدانی که اندرز تو در او اثر می گذارد در خلوت او را نصیحت کنی و او را در سختی و شدت رها نسازی ٬ و لغزشش را واگذاری ٬ و گناهش را بیامرزی ٬ و با او معاشرت نیکویی انجام دهی ٬ که نیست مگر قوتی مگر برای خدا.

 

و اما حق دوست این است که او را به فضیلت و انصاف همراهی کنی ٬ گرامی بداری او را آنچنان که تو را گرامی می دارد ٬ و نگذاری او در کار خیر از تو سبقت بگیرد ٬ و اگر سبقت گرفت جبران کنی(یعنی:نگذاری که او در خدمت به تو پیشی گیرد بلکه تو این خیر را جلوتر از او نسبت به وی انجام بده و اگر سبقت گرفت باید که در مقابل خدمت او به جبران برآیی و عوضش را انجام دهی) و به او مهرورزی چنانکه به تو مهر می ورزد٬ و بازداری او را را از معصیتی که قصد انجام آنرا دارد ٬ و برای او رحمت باش ٬ نه عذاب. 

 

و اما حق شریکت این است که در غیابش از او حمایت کرده و در حضورش رعایت او را بنمایی ٬ و غیر از او حکمی نکنی و به رای خود عمل نکنی بدون نظر خواهی او ٬ و مالش را حفظ کنی و بر او خیانت ننمایی(در خرد وکلان)و در آنچه به عزت و خواریش بستگی دارد ٬ پس همانا دو دست خداوند بر دو شریک گسترده است ٬ و لا قوه الا بالله.

 

و اما حق مالت (ثروتت)این است که آن را جز طریق حلال بدست نیاوری و جز در راهش انفاق نکنی ٬ و ایثار نکنی آنرا بر کسی که سپاست نکند ٬ پس عمل کن به آن برای اطاعت خداوند و به آن(و در مصرف آن) بخالت نکن که در حسرت و ندامت و نارا حتی بیافتی.

 

و اما حق بستانکارت این است که اگر امکان دارد بدهی او را بدهی و اگر در سختی و نداری باشی با گفتار خوش او را راضی کنی و از خودت با لطافت و نرمی ردش نمایی.

 

و اما حق آشنا این است که او را فریب ندهی  و با او غش (و تقلب)نکنی و نیرنگ نزنی و خدا را درباره اش بپرهیزی.

 

و اما حق دشمن و ادعا کننده بر تو اینکه اگر برآنچه علیه تو ادعا می کند حق باشد خودت علیه خویش شاهد بوده و او را ستم نکرده  و حقش را ادا کنی و اگر آنچه ادعا میکند باطل است با او رفاقت کرده و نسبت به امرش غیر از ملایمت چیزی انجام ندهی و نسبت به کارش خدا را به خشم نیاوری ٬ و لا قوه الا بالله.[1]

    

 

 

 



1-جهاد با نفس٬ شیخ حر عاملی ٬مترجم حمید صالح ابوالقاسمی ٬ صقحه 27 تا40  

   


دسته ها :
جمعه نهم 12 1387
X