این روزها، خیلی ها به جمع «عدالتچی ها» پیوسته اند و بدجور دارند در باب «عدالت» سخن می گویند. البته خیلی هم خوب است. خدا را شکر که بالاخره «عدالت» تبدیل به «موضوع قابل بحث» شد. اما مسئله اینجاست که تمام این حرف و حدیث ها به فعل «نیست» ختم می شوند؛

به علت «ضیق وقت»، عدالت تعطیل استعدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
روح الله رشیدی


از عادات ایرانی جماعت این است که «رد کردن» را خیلی خوب بلدند. برای ما ایرانی ها، «رد کردن» مانند سر کشیدن یک لیوان آب است. ما، از شنیدن این «رد کردن»ها، هیجان زده می شویم. «رد کردن» برای همه ی ما جذاب است. فعلِ «نیست» رایج ترین فعل در گفتار ماست... 

                                                                                                                                ***

آقای دکتر...، اقتصاددان و استاد دانشگاه، دو ساعت در یک جمع دانشجویی سخنرانی کرد. موضوع سخنرانی «بررسی ابعاد عدالت در اقتصاد» بود. مشتاقانِ فهم معنای «عدالت اقتصادی» با چشمان مسلح و گوش های تیز، منتظر بودند تا بالاخره شاید از زبان این اقتصاددان مشهور و منتقد، «تعریفی از عدالت» را شنیده و به غائله ی «ابهام در معنای عدالت» پایان دهند.

دو ساعت گذشت. استاد، همه ی برداشت های مقدم و موخر از عدالت را مردود اعلام کرد. مخصوصاً آنچه امروز از آن به «عدالت» تعبیر می شود را به شدت محکوم نموده و ثمره ی چنین برداشتهایی را از عدالت، گسترش فقر و بی عدالتی اعلام کرد. او، گفت و گفت و گفت تا اینکه، به علت «ضیق وقت»، نتوانست به هدف اصلی جلسه، که همانا ارائه ی شناخت از ابعاد عدالت اقتصادی بود، برسد. پس جلسه را ترک کرده و در برابر پرسش های متعدد حاضرین در باب «چیستی عدالت» به شکلی کاملاً سرپایی، چنین فرمود که: «این موضوع، نیاز به بحث مفصل دارد». این در حالی است که همواره، زمانی که بحث به این نقطه می رسد، با «ضیق وقت» مواجه شده و آرزوی تشکیل جلسه ای مفصل را می کنند... قطعاً همه ی ما و شما بارها و بارها در محضر چنین اساتیدی توفیق حضور یافته ایم. 

                                                                                                                                ***

این روزها، خیلی ها به جمع «عدالتچی ها» پیوسته اند و بدجور دارند در باب «عدالت» سخن می گویند. البته خیلی هم خوب است. خدا را شکر که بالاخره «عدالت» تبدیل به «موضوع قابل بحث» شد. اما مسئله اینجاست که تمام این حرف و حدیث ها به فعل «نیست» ختم می شوند؛ «عدالت، گداپروری نیست»، «عدالت، اقتصاد صدقه ای نیست»، «عدالت، توزیع سهام عدالت نیست» و...

بله، عدالت اینها نیست. نه تنها اینها نیست، بلکه خیلی چیزهای دیگر هم نیست. مثلاً دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی معتقد است مه «عدالت، برابری نیست». همکلاسی او نیز بر این باور است که «عدالت، پفک نمکی نیست».

و بدین ترتیب، همه فهمیدیم که «عدالت، چه نیست». خب، بعدش چه؟

دقیقاً به اینجا که می رسیم، با «ضیق وقت» مواجه می شویم. و این «ضیق وقت»، سی سال است که مجال پاسخ به این پرسش را که «عدالت، چه است؟» از ما گرفته است

                                                                                                                                ***

یک زمانی بود که اساساً چیزی به نام «عدالت» برای هیچکدام از «عدالتچی های امروز» مسئله نبود. و حال که به شکلی کاملاً جبری و علیرغم میل خود، هل داده شده اند در این مقوله، باز هم برایشان مسئله نیست که «عدالت چه است یا چه نیست». به زعم آنها، گور پدر عدالت. عدالت کیلویی چند؟

مسئله این است که «من باید حرف بزنم». »کار من، حرف زدن است». «اگر حرف نزنم، دیده نمی شوم، تیتر روزنامه ها نمی شوم». و اگر اینگونه باشد، یعنی «نیستم». و این وحشتناک است.

من استاد دانشگاهم. اقتصاد می دانم. کارشناسم. منتقدم. سی سال است تدریس علم اقتصاد می کنم. اما نمی توانم دو فقره جمله ی اثباتی در تعریف «عدالت اقتصادی» بدست دهم...

تنها و تنها «رد می کنم». کاری که حتی یک بچه دبستانی نیز بر آن قادر است. راستی چه تناسبی میان این همه اسم و رسم پرطمطراق و این نفی کردنهای بچگانه وجود دارد؟ ما که با دیدن این بزرگان، به یاد آن مَثل معروف می افتیم که «کوه، لرزید و غرید و یک بچه موش زایید».

ای کاش، قضیه به همینجا ختم می شد. ولی اینها نه تنها «نمی توانند»، بلکه «نمی خواهند بپذیرند که نمی توانند» و لااقل «تعاریف حداقلی از عدالت» را هم برنمی تابند. نمی خواهند اعتراف کنند که «نمی دانند عدالت چیست».در نتیجه به دام سفسطه می افتند و بازی با کلمات را پیشه می کنند و سوار بر موج جامعه، به نفی تعاریف موجود می پردازند.

اینان در مسیر «نفی مطلق همه چیز» آنقدر پیش می روند که حتی در نیمچه باورِ گذشته ی خود نیز تردید می کنند.

نقل از عدالتخانه


دسته ها : سیاسی
چهارشنبه چهارم 10 1387
X